پیشنهادهای احمد مسعودی (٥٥٤)
معانی احج احج. [ اَ ح َج ج ] ( ع ص ) رأس احج ؛ سری سخت. || فرس احج ؛ اسب که خوی نکند یا سمهای پا بجای سُمهای دست نهد در رفتن. ( منتهی الارب ) . راس ...
معانی اپث اُپِث ( به انگلیسی: Opeth ) یک گروه پراگرسیو متال سوئدی از استکهلم است. این گروه تا به امروز تغییرات متعددی در ترکیب اعضایش تجربه کرده است ...
معانی اجب اجب. [ اَ ج َب ب ] ( ع ص ) مجبوب. || بریده کوهان. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) : بعیرٌ اجب ؛ شتر کوهان بریده. ( منتهی الارب ) . || شتری که کوز ...
معانی احث احث. [ اَ ح َث ث ] ( ع ن تف ) برانگیزنده تر. افژولنده تر. احث. [ اَ ح َث ث ] ( اِخ ) از بلاد هذیل و آن را وقعه ای است. ( مراصد ) . از بلاد ...
معانی باث باث. ( ع ص ) پراکنده و متفرق :ترکهم حاث باث ( مکسورتین ) ؛ گذاشت ایشان را پراکنده ، و متفرق و در آن دو لغت دیگر هم آمده : ترکهم حوث بوث ( م ...
معانی ابچ ( آبچ ) آبچ. [ ب َ ] ( اِ ) آبج. ( آبچ ) ( اسم ) ۱ - نشان. کمان گروهه. ۲ - آلتی در زراعت . آبج معانی ابچ می باشد.
معانی پچت /pachet/ روستایی از دهستان عشرستاق هزار جریب بهشهر معانی پچت می باشد.
معانی تپا /tepaa/ تکه های گوشت ( تَپا ) ( ● ) ؛ تحمیل کننده؛ چپاننده ( تَپا ) ( ● ) ؛ مامور مخفی معانی تپا می باشد.
معانی ثات ثات. ( اِخ ) ناحیه ای به یمن منسوب به ذوثات. ( مراصد ) . و از آنجاست ذوثات حمیری یکی از مهتران یمن. رجوع به ذوثات شود. ثات. ( اِخ ) ابن رع ...
معانی حاب حاب. [ ب ِ ] ( ع صوت ) کلمه ای است که بدان شتر نر را زجر کنند. حاب. [ حاب ب ] ( ع ص ) سهم حاب ؛ تیری که گرد نشانه افتد. ج ، حَواب. حاب. ( ...
معانی ابح ابح. [ اَ ب َح ح ] ( ع ص ، اِ ) آنکه در آواز بح بح کند. مرد گلوگرفته گران آواز. || دینار. || فربه. || چوب سطبر. || تیر قمار. ابح. [ اَ ب َ ...
معانی پاب پاب. ( اِخ ) شهرکی است به ماوراءالنهر از فرغانه آبادان و با کشت و برز بسیار. ( حدود العالم ) . شهرکی بود در ماورائ النهر از فرغانه آبادان و ...
معانی جاث جاث. [ جاث ث ] ( ع ص ) نعت فاعلی ازجَث . ترسنده و ترساننده. کسی که بترسد و کسی که بترساند. || زننده. || برنده. از بیخ وبن برکننده. ( منتهی ...
معانی حجا حجا. [ ح َ ] ( ع اِ ) کرانه و سوی چیزی. ج ، احجاء. || قبه های آب که از باران پدید آید. کوپله. حباب. نفاخات. ( بحر الجواهر ) . سوار آب. || خ ...
معانی تاچ [علوم نظامی] ← توانمندی انهدام چندگانه معانی تاچ می باشد.
معانی جبح جبح. [ ج َ ] ( ع اِ ) خانه زنبورکه در وی شهد نهد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . جای کوزانگبین که انگبین در آن کنند. ( مهذب الاسماء ) . ...
معانی حبج حبج. [ ح َ ب َ ] ( ع ص ) نعت است از حِبِج و نعت است از حَبَج. ج ، حَبجی ̍ و حباجی. حبج. [ ح َ ] ( ع مص ) تیز دادن. || با چوب زدن. چوب زدن. ...
معانی پجت /pajet/ از توابع دهستان چهاردانگه ی هزارجریب بهشهر معانی پجت می باشد.
معانی بجت بجت. [ ب َ ج َ ] ( اِخ ) دهی از دهات بهشهر ( اشرف ) مازندران. ( از ترجمه مازندران و استرآباد رابینو ص 168 ) . بجة. [ ب َج ْ ج َ ] ( ع اِ ) ...
معانی چپا چپا. [ چ َ ] ( اِ ) سمت یسار و طرف چپ. ( ناظم الاطباء ) . /chepaa/ حشره ای که به بدن دام چسبیده و خون آن را می مکد & خرده برنج - نیم دانه چ ...
معانی چاب معنی انگلیسی: chub /chaab/ دروغ چاب ( انگلیسی: Chubb Limited ) شرکت بیمه سوئیسی است، که در زمینه ارائه خدمات مالی و انواع بیمه های اتکایی، ...
معانی حبا حبا. [ ح َ ] ( ع اِ ) ابر برهم نشسته. ابربلند برآمده نزدیک افق مانند کوه. ( منتهی الارب ) . ابر بر هم نشسته [ویکی الکتاب] معنی شَغَفَهَا: د ...
معانی پاچ پاچ. ( اِ ) به هندی نام علفی است که به یونانی فاستون دون نامند ( ؟ ) . بهندی نام علفی است که بیونانی نامند پاچ ( به آلمانی: Patsch ) یک منط ...
معانی ثاب ثاب. ( اِخ ) محلی است در شعر اغلب. ثأب. [ ث َءْب ْ ] ( ع مص ) خمیازه کشیدن. دهان دره کردن. آسا کردن. فاژیدن. تثاؤب. ثأب. [ ث َءْب ْ ] ...
معانی حتا برابر پارسی: هتا حتا شهر آبادی از توابع امارت ( دبی ) در امارات متحده عربی می باشد. شهر حتا در فاصلهٔ ۱۱۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر دبی واقع ش ...
معانی جاچ جاچ. ( اِ ) توده غله پاک شده از کاه. ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ نظام ) . چنانکه توده غله با کاه را خرمن گویند و بتازی صُبرة خوانند، و مبدّل جا ...
معانی ابث ابث. [ اَ ب َ ] ( ع مص ) شیر شتر خوردن تا برآمدن شکم و مست شدن. مست شدن از بسیار خوردن شیراشتر. || بطر کردن. بطر گرفتن. فیریدن. ابث. [ اَ ...
معانی جتا جتا. [ ج ِ ] ( اِخ ) تلفظ ترکی ژتا، یکی از امپراتوران روم. وی پسر سپتیم سِوِر و برادر قراقاله بود. جتا با همین برادرش از طرف پدر خودشان مشت ...
معانی اتب اتب. [ اِ ] ( ع اِ ) جامه ای که از میان قواره برگیرند و در گردن اندازند بی آستین و بی گریبان. || پیراهن بی آستین و بی گریبان. ( مهذب الأسم ...
معانی جاب ابتدای صفحه جاب دنبال کنید تبلیغ از ریزش موی ارثی رنج می بری؟ اختراع پزشک یزدی رو از دست نده مشاوره رایگان yn - ad بستن تبلیغات لغت نامه ...
معانی ابج ( آبج ) آبج. [ ب َ ] ( اِ ) نشانه کمان گروهه. || آلتی در زراعت. ابج. [ اَ ب َ ] ( ع اِ ) ابد. ابج. [ اَ ب َج ج ] ( ع ص ) فراخ چشم. ( آبج ...
معانی ثاج ثاج. ( اِخ ) دهی است به بحرین. ( مراصد الاطلاع ) . ثاج. [ ثاج ج ] ( ع ص ) روان کننده. نعت فاعلی از ثج . ثاج. [ جِن ْ ] ( ع ص ) ثاجی. نعت ...
معانی ابت ( آبت ) آبت. [ ب ِ ] ( ع ص ) سخت گرم ( روز ) . ابت. [ اَ ب ِ /اَ ] ( ع ص ) روز سخت گرم. || گرمای سخت. ابت. [ اَ ] ( ع مص ) سخت گرم شدن. ( ...
معانی احب احب. [ اَ ح َب ب ] ( ع ن تف ) محبوب تر. بدوستی گرفته تر : ماخلق اﷲ شیئاً علی الارض احب من العتاق و ابغض من الطلاق. احب. [ اَ ح َب ب ] ( اِ ...
معانی چات چات. ( اِخ ) محلی در مرز ایران و روسیه به گرگان و رود اترک ازاین جا تا خلیج حسینقلی سرحد ایران محسوب می شود و سپس خط مرزی بطرف شمال منحرف م ...
معانی چاج چاج. ( اِخ ) دهی از دهستان نهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند 30 هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. دامنه معتدل با 521 تن سکنه ، آب آن از قنات ، محص ...
معانی جحا جحا. [ ج ُ ] ( اِخ ) مردی از مفضلین که کتاب نوادری بنام او تألیف گردیده است. ( از الفهرست ) . رجوع به جحی شود. از احمق نمایان معروف که نام ...
معانی تجا تجا. [ ت َ ] ( ص ) تند و تیز. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) . برنده. ( ناظم الاطباء ) . تجا و تجار و تجاره هر سه لغت بالفتح ؛ تندوتیز ...
معانی جبا ( اسم ) باج خراج . دهی به یمن معانی جبا می باشد.
معانی بات ژبرنده، قاطع، قطعی لاغر بیع بات:، معامله که فسخ و برگشت در آن نباشد نام بندری در آمریکا معانی بات می باشد.
معانی بپا نگهبان، مراقب معانی بپا می باشد.
معانی بحت تمام عیار، خالص، سره، کامل معانی بحت می باشد.
معانی پات اورنگ، پاد، تخت، سریر، مات معانی پات می باشد.
معانی جات تازیان بعضی کلمات فارسی مختوم به ( ( - ه ) ) غیر ملفوظ را تعریب کرده به ( ( - ات ) ) جمع بسته اند و ایرانیان اینگونه جمع معرب را از آنان اق ...
معانی حاج ۱ - ( اسم ) آنکه در مکه مراسم حج بجا آورد حج گزارنده حاجی . جمع : حجاج . ۲ - ( اسم ) حج گزارندگان حاجیان . آهنگ کردن طواف حج معانی حاج می ...
معانی تاپ عالی، بهترین، کامل، بلوز رکابی، بلوز بی آستین معانی تاپ می باشد.
معانی جبت ( اسم ) ۱ - بت صنم . ۲ - سحر. ۳ - ساحر. ۴ - کسی که خیری درو نیست . بت معانی جبت می باشد.
معانی بتا نام یکی از حروف یونانی است معانی بتا می باشد.
معانی بجا بمورد، بموقع، درست، صحیح، صواب معانی بجا می باشد.
معانی حجب آزرم، حیا، شرم، کم رویی معانی حجب می باشد.