پیشنهادهای kianoosh hossani (٣٥٣)
سلیم خدمت: فرمانبری
سلیم لاجرم: بی گمان
سلیم مشایخی: وابسته به بزرگان، وابسته به پیشوایان.
مشایخان: گروه بزرگان
سلیم مسخّر: زیر فرمان، رام شده، رام
سلیم شیوخ: بزرگان، و بیشتر به بزرگان و سران شبه جزیره حجاز می گویند.
سلیم مشایخ: بزرگان، پیشوایان
سلیم شیخ: بزگسال فرزانه، پیشوا، بزرگ یک خاندان.
سلیم مشاوره: فرایند رایزنی، گفتگوی هدفمند برای یافتن راه چاره.
سلیم سیماب: جیوه یا ژیوه، آب سیمگون درخشان.
سلیم متأسفانه: افسوس بار، اندوه بار، دریغ آمیزانه
سلیم حلّه: جامه آراسته، پوشاک رسمی
سلیم حلّ: باز کردن دشواری ها، گشودن.
سلیم حول و حوش: پیرامون و نزدیکی چیزی، دور و بر
سلیم حالات: گونه ها و چگونگی ها
سلیم احوال: چگونگی ها
سلیم حس مشترک: آگاهی و دریافت همگانی، برداشت یکسان، دریافت هم زمان، شناخت همگانی.
سلیم مأموریت: کار سپاری، کار واگذاری.
سلیم تارک: تاج وار، بلندای. . . ، سربالایی
سلیم حالا: واژه ای فارسی ست و کوتاه شده ی این حال ست و یه معنای اکنون، این دم، این زمان.
سلیم عنایت: مهر و نگرش، نیک نگری.
سلیم عشرت: خوش خرّمی، خرّن دمی.
سلیم علل: برانگیزها
سلیم عامدانه: از روی خاست، دانسته
سلیم خاطر انگیز: یادمان ساز، یادآور خوش.
سلیم تصور: انگاشت، پنداشت
سلیم نافذ: رسوخ کننده، درون ریز
سلیم دقت: ژرفنگری، هوشیاری
سلیم عبور: راه گذری
سلیم دقیقاً: به درستی، به راستی، بی کم و کاست، همانگونه که باید. . .
سلیم جاذبه: کشندگی زمین، کشش به سمت پایین.
شلیم مؤمن: مرد باور مند، مرد پرهیزکار، مرد خداپرست.
سلیم مؤمنه: زن باورمند، زن پرهیزکار، زن خداپرست
سلیم علیه السلام: بزرگ خوی، فرخ خوی، گرامی فر، درود بر او
سلیم اجماع: سازش همگانی
سلیم مذهب: باور داشت آیینی
سایم خدیعت: اندیشه ناپسند
سلیم خدیعت: حقه بازی، نیرنگ بازی، چاره بازی ناپستد.
سلیم حبایل: ریسمان ها، طناب ها
سلیم ملواح: برگ ها، اوراق
سلیم عوام: مردم ساده و نا آشنا
سلیم تقلید: پیروی نا سنجیده، دنباله روی
سلیم متدین: آیین دار، باور مند، کیش ورز
سلیم همگنان: هم مانندان، هم جایگان، هم ردگان
سلیم مذهب: باور راه، راه آیینی، روش آیینی
سلیم اعتراض:خرده گبری، ناساز گویی، ناخرسندی، نپذیرفتگی
سلیم استخراجات: برداشت ها، بیرون کشیده ها
سلیم آیات متشایه: نشانه های همسان
سلیم بدعت: نو اندیشی ناپسند� البته در آیین�
سلیم نظران مقصور: دیدگاه بسته، نگاه بسته.