پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٧٨٩)
دوقلو بدنیا آمده.
( ریسمان ریسی ) چندلا کننده، چیزی که میپیچد یا دورمیزند، پیچنده.
( گیاه شناسی ) پیچ امین الدوله معطر آمریکائی.
پیچ دهنده، چرخاننده.
پارچه راه راه مارپیچی.
تکان ناگهانی، ناگهان کشیدن، جمع شدن، بهم کشیدن، گره زدن، فشردن، پیچاندن، سرکوفت دادن، منقبض شدن، کشش، حرکت یا کشش ناگهانی.
واژه فنلاندی : برانگیختن , جرات دادن , تربیت کردن , تشویق ( به عمل بد ) کردن , معاونت کردن ( درجرم ) , تشویق , تقویت , ترغیب ( به کار بد ) , تشویق کر ...
سدومی، sodomy، لواط کار، سدوم و عموره قوم لوط هستند، در واژه غربی به لواط کار سدومی گفته میشود.
گومورا: همان شهر عموره است، سدوم و عموره قوم لوط هستند که به عذاب الهی نابود شدند.
توماس پالئولوگوس، خاندان یونانی پالئولوگوس در سده یازدهم میلادی به اقتدار رسید و از طریق وصلت با خاندان سلطنتی کومننوس و سایر خاندانهای درجه اول بیزا ...
سیبر واژه ترکی - مغولی به معنی سرزمین خفته است. این سرزمین از سده سوم پیش از میلاد مأوای قبایل ترک و مغول بود.
خانات سیبر، سیبر واژه ترکی - مغولی به معنی سرزمین خفته است. این سرزمین از سده سوم پیش از میلاد مأوای قبایل ترک و مغول بود. در دوران چنگیز خان در قلمر ...
هشترخان، یا حاجی طرخان، یا استراخان، در آغاز دهکده ای بوده در حاشیه ولگای سفلی و در ۱۰۰ کیلومتری دریای خزر که در دوران خانات قبچاق، بدلیل استقر ار در ...
استراخان، یا هشترخان، یا حاجی طرخان، در آغاز دهکده ای بوده در حاشیه ولگای سفلی و در ۱۰۰ کیلومتری دریای خزر که در دوران خانات قبچاق، بدلیل استقر ار در ...
شهر غازان یا قازان، شهری است در حاشیه رود ولگا که در سده سیزدهم میلادی بدست مغولان قزل اردو تأسیس شد. در سال ١٤٤٥ اولومحمد، یکی از خان زادگان طغاتیمو ...
حاجی طرخان، یا هشترخان، یا استراخان، در آغاز دهکده ای بوده در حاشیه ولگای سفلی و در ۱۰۰ کیلومتری دریای خزر که در دوران خانات قبچاق، بدلیل استقر ار در ...
شهر قازان یا غازان، شهری است در حاشیه رود ولگا که در سده سیزدهم میلادی بدست مغولان قزل اردو تأسیس شد. در سال ١٤٤٥ اولومحمد، یکی از خان زادگان طغاتیمو ...
جزیره قرم، یا کریمه، شبه جزیره ای است به وسعت ٢٧ هزار کیلومتر مربع در شمال دریای سیاه که امروزه جمعیت آن حدود ٢/٥ میلیون نفر است. این سرزمین طی سده ه ...
توغتمش، تختامیش، Tokhtamysh از احفاد اورده برادر بزرگ باتو، خان سپید اردو ( آق اردو ) و متحد اولیه تیمور گورکانی، امیر ماوراءالنهر، بود. او در اوایل ...
جزیره کریمه، یا قرم، شبه جزیره ای است به وسعت ٢٧ هزار کیلومتر مربع در شمال دریای سیاه که امروزه جمعیت آن حدود ٢/٥ میلیون نفر است. این سرزمین طی سده ه ...
توغتمش، تختامیش، Tokhtamysh از احفاد اورده برادر بزرگ باتو، خان سپید اردو ( آق اردو ) و متحد اولیه تیمور گورکانی، امیر ماوراءالنهر، بود. او در اوایل ...
غیاث الدین محمد ازبک ( اوزبیگ ) دوران حکومت او از ١٣١٢ تا ١٣٤١ میلادی اوج اقتدار و شکوفایی خانات قبچاق شمرده میشود، در عین تعصب بر اسلامیت، در قبال پ ...
اوزبیگ در ترکی، اوز به معنای ١٠٠ و بیگ رئیس طایفه است.
توغتمش، تختامیش، Tokhtamysh از احفاد اورده برادر بزرگ باتو، خان سپید اردو ( آق اردو ) و متحد اولیه تیمور گورکانی، امیر ماوراءالنهر، بود. او در اوایل ...
واژه فنلاندی : کوشش کردن , قصد کردن , مبادرت کردن به , تقلا کردن , جستجو کردن , کوشش , قصد, کوشش کردن , سعی کردن , کوشیدن , آزمودن , محاکمه کردن , جد ...
واژه فنلاندی : اوردن , رساندن به , موجب شدن, لبه.
واژه فنلاندی : افزودن , اضافه کردن.
واژه فنلاندی : دایره , محیط دایره , محفل , حوزه , قلمرو , دورزدن , مدور ساختن , دور ( چیزی را ) گرفتن , احاطه کردن.
واژه فنلاندی : محیط , محیط دایره , پیرامون.
واژه فنلاندی : محیط , اطراف , احاطه , دور و بر , پرگیر, همسایگی , مجاورت , اهل محل.
واژه فنلاندی : گرداگرد , دور , پیرامون , دراطراف , درحوالی , در هر سو , در نزدیکی, گرد ( گعرد ) کردن , کامل کردن , تکمیل کردن , دور زدن , مدور , گردی ...
واژه فنلاندی : پیچیدن , پوشاندن , درلفاف گذاشتن , فراگرفتن , دورچیزی راگرفتن , احاطه کردن, فرا گرفتن , محاصره کردن , احاطه شدن , احاطه.
واژه فنلاندی : گرداگرد , دور , پیرامون , دراطراف , درحوالی , در هر سو , در نزدیکی.
واژه فنلاندی : تحقق بخشیدن , پی بردن, دیدن , مشاهده کردن , نگاه کردن , فهمیدن , مقر یا حوزه اسقفی , بنگر, فهمیدن , ملتفت شدن , دریافتن , درک کردن , ر ...
واژه فنلاندی : دریافتنی , قابل درک
واژه فنلاندی : مهربان , دلجو , خوش برخورد , خوشخو, دوستانه , مساعد , مهربان , موافق , تعاونی, گونه , نوع , قسم , جور , جنس , گروه , دسته , کیفیت , جن ...
واژه فنلاندی: همراه همدم , هم نشین , پهلو نشین , معاشرت کردن , همراهی کردن, دوست , رفیق , یار , دوست کردن , یاری نمودن, یار , شریک , همدست , رفیق شدن.
عصبانی، لرزان، تحریک شده.
رمز دو از پنج.
انباره دو سطحی.
منطق دوسطحی.
کاهشگر با دو ورودی.
افزایشگر با دو ورودی.
شدید، سخت، نیرومند، دومشتی.
دارای دو دست، قوی، محکم، استوار.
با دو نشانی.
هم گذر دو گذری.
دو گذری.
( ysi ( informal واژه فنلاندی: عدد نه , نه عدد , نه تا , نه نفر , نه چیز , نه تایی.
واژه فنلاندی: کوشش کردن , قصد کردن , مبادرت کردن به , تقلا کردن , جستجو کردن , کوشش , قصد, شرکت, تقلا , تلا ش , کوشش , سعی, عمل تهورامیز , امرخطیر , ...