پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
رسانه انتقال.
عمل انتقال.
دهنده، منتقل کننده، مصالح، انتقال دهنده.
انتقالی.
انتقال دهنده.
قابل تزریق در جسم دیگری.
قابل تزریق در جسم دیگری.
نقل وانقال بار وغیره از یک وسیله یا کشتی به وسیله یا کشتی دیگری.
واکنش گذرا.
خرابی گذرا.
( طب ) عبور نور از یک عضو.
ترانزیستوری.
دارای ترانسیتور کردن.
نمودار گذارها، گذارنما.
هنگام ترجمه، حین ترجمه.
مجازی، استعاری، ترجمه ای، انتقالی، پچواکی.
فرا دریا، واقع در آنسوی دریا، متعلق به ماوراء بحار.
نرخ مخابره، سرعت مخابره.
انتقال، سرایت، عبور، ارسال، مخابره، پراکنش.
انتقال، سرایت، عبور، ارسال، مخابره، پراکنش.
ماوراء کوهستانی، فرا کوهی.
واژه سوئدی : زپلین, کشتی هوایی آلمانی, بالون.
وابسته بسرتاسر اقیانوس آرام، واقع درآنسوی اقیانوس آرام.
واژه سوئدی : کولی, شبیه کولی, زبان کولیها.
واژه سوئدی : زودیاک, منطقه البروج, دایره البروج.
واژه سوئدی : منطقه ای, مداری, ناحیه ای, غشایی, جداری.
واژه اسپانیایی : روباه صفت, حیله باز, حنایی, ترشیده.
واژه اسپانیایی : نابخرد, نادان, جاهل, ابله, احمق, ابلهانه, مزخرف, کند ذهن, نفهم, گیج, احمق, خنگ, دبنگ.
واژه فنلاندی : بار , ملا قات رسمی , حضار , مستمعین , شنودگان, عمومی , آشکار , مردم.
واژه فنلاندی : عمومی , معمولی , متعارف , عادی , مشترک , پیش پاافتاده , پست , عوامانه , : مردم عوام , عمومی , مشارکت کردن , مشاع بودن , مشترکا استفاده ...
واژه فنلاندی : بی مراقبت.
واژه فنلاندی : وابسته به همه جهان , بین المللی, جهانی , مربوط به سرتاسر جهان ( مخصوصا در مورد کلیساها گفته میشود ) , عام, کلی , عمومی , عالمگیر , جام ...
واژه فنلاندی : برون یابی کردن, تعمیم دادن , کلیت بخشیدن, استنتاج کردن , استنباط کردن , پی بردن به , حدس زدن , اشاره کردن بر.
واژه فنلاندی : ترفیع , ترقی , پیشرفت , جلو اندازی , ترویج.
واژه فنلاندی : عمومیت دادن.
واژه ایتالیایی : فروش , حراج.
فرانمائی، پشت نمائی، شفافیت، حالت زجاجی.
رسوخ کردن، سرتاسرسوراخ کردن، سرتاسر سوراخ شدن.
فرا آشکار، شفاف، روشن، آشکار، واضح.
پیوند شدنی، قابل برداشتن وکاشتن درمحل دیگری.
دستگاه گیرنده یا اداری که بمحض دریافت مخابره ای بطور خودکار آن را جواب میدهد.
قابل جابجا شدن، جابجا شدنی.
فرستنده و گیرنده.
ترادیسی، ترادیسیدن، تبدیل کردن.
دارای عدد اتمی بیشتر از اورانیم.
دارای عدد اتمی بیشتر از اورانیم.
سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی، نوسنجیدن.
سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی، نوسنجیدن.
قاعده ذوزنقه ای.
عضو فرقه ای از راهبان مرتاض اهل سکوت.