پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٧٨٩)
در سالهای ١٥٦٦ تا ١٥٦٨ بازار مبادلات مالی سلطنتی Royal Exchange لندن تأسیس شد که با نام بورس Bourse شهرت یافت. این نهاد جدید، که بی تردید به تقلید از ...
نهادی که با نام اینتلیجنس سرویس بریتانیا Secret Intelligence Service ( SIS ) شهرت جهانی یافته و بعنوان مادر سازمانهای اطلاعاتی دنیای غرب شناخته میشود ...
ریودیلاپلاتا Rio de la Plata در جنوب امریکای جنوبی است، یعنی منطقه ای که شامل کشورهای آرژانتین، اروگوئه، پاراگوئه و بولیوی امروز است.
اوسپ ناپیه Osep Napea همان جوزف ناپیر است، اولین سفیر روسیه در انگلستان است که، طبق نظر برخی مورخین، از اسلاف خاندان اسکاتلندی ناپیر است؛ یعنی همان خ ...
بانو شاعره بیگم دهلوی: تذکرة الخواتین این زن را شاعر معرفی کرده و سر بسته مینویسد اهل شاه جهان آباد هندوستان است و این بیت را ازاو نقل میکند: گر میس ...
بانو شاعره بیدلی حزین بی بی: تذکرة الخواتین از قول بیدلی حزین بی بی را خواهر عبدالله و جزء زنانی که طبع شعر داشته یاد مینماید و مطلع ذیل از وی است: ...
واژه فنلاندی : دریافتن , توقیف کردن , بیم داشتن , هراسیدن, قطب نما , پرگار, دریافتن , درک کردن , فهمیدن , فرا گرفتن, حفر , کاوش , حفاری , کنایه , کند ...
واژه فنلاندی : درک , فهم , بیم , هراس , دستگیری, تشخیص , تمیز , بصیرت , بینایی , دریافت, هوش , فهم , قوه درک , عقل , خرد , سابقه, دلیل , سبب , علت , ...
واژه فنلاندی : فراوان , پرپشت , فیض بخش , پربرکت, پر آب , آبدار , شاداب , پرپشت , با شکوه , مست کردن , مشروبخوار , الکلی, وافر , مجلل , انبوه , پربرک ...
واژه فنلاندی : سخت کردن , تشدید کردن , شدید شدن, نیرومند کردن , قوی کردن , تقویت دادن , تقویت یافتن , تحکیم کردن.
واژه فنلاندی : رسیدن به , نائل شدن به , کشش , حصول , رسایی , برد.
واژه فنلاندی : بالا , در حال کار, بالا یی , روببالا , روبترقی , بطرف بالا.
واژه فنلاندی : در بالا , بالای , بالای سر , نام برده , بالا تر , برتر , مافوق , واقع دربالا , سابق الذکر , مذکوردرفوق.
واژه فنلاندی : مباهات , بهترین , سربلندی , برتنی , فخر , افاده , غرور , تکبر , سبب مباهات , تفاخر کردن.
واژه فنلاندی : گرانسر , برتن , مغرور , متکبر , مفتخر , سربلند.
واژه فنلاندی : سربالا یی , فراز , صعود , ترقی , عروج , فرازروی, بالا رفتن , صعود کردن , ترقی کردن, بهبود امکانات , ترفیع , جاده سربالا , دشوار , مشکل.
واژه فنلاندی : سیخک , سیخ , خار , مهمیز , انگیزه , تحریک کردن , آزردن , سک , سک زدن, تحریک , تهییج , انگیزش, مهمیز , سیخ , مهمیز زدن.
گل آفتاب گردان، گیاه تورنسل.
سقزدار، دارای تربانتین
سقزدار، دارای تربانتین
کاسه پشت، لاک پشت، هر چیز برجسته بیضی شکل، عرشه منحنی عقب یا جلوکشتی.
( صورت جمع کلمه turf ) ، مرغزار، چمنها.
جوهر چاپ مخصوص طراحی و گراور سازی.
زبانه یا گیره ای که دارای زبانه های کوچکتری باشد بطوری که رویهم بشکل پله یاتضاریس پله ای درآیند.
کرم ابریشم شرقی
فیل عاج دار، گراز، دارای دندان گراز.
کرم ابریشم شرقی
دسته علف، دسته مو، دسته انبوه، کلاله.
علف چمن وچراگاه، چمن باتلاقی.
کرم ابریشم شرقی
موئی، پشمالو، پوشیده از کلاله مو یا علف.
کسی که تحت سرپرستی لله و معلم سرخانه باشد.
معلمی، آموزانه، سرپرستی، قیمومت، للگی.
دوم شخص مفرد را در مکالمه بکار بردن، در محاوره ( تو ) استعمال کردن.
دهانه لوله، دهانه دم آهنگری.
چرند گو، مهمل گو، چرند نویس.
دو، دوتا، جفت، زوج، توام، دوقلو، چند قلو.
دارای صدای دنگ دنگ، تودماغی.
انواع ثعلب دارای برگ زوجی، لیستر، جریان.
( درمورد پارچه ) پشم ونخ راه راه، فاستونی.
کندن مو، ( طب ) انبرک
کندن مو، ( طب ) انبرک.
ورق کاغذ دوازده ورقی، قطع ورقی.
سوراخ سطر دوازدهم.
قطع کاغذ یاکتاب ورقی.
دوباره زاد، تجسم ثانوی، تولد تازه روحانی یافته.
ساخته شده از انتهای رشته های طناب.
تاریک وروشن، گرگ ومیش، نیمه روشن.
پارچه جناغی، پارچه جناغی بافتن.
مقابله توام، بررسی توام.