پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
کشیدن، تحمل کردن، گذاردن، اجازه دادن، چوب یا میله اهرم پارو، گنبد، قبه.
میل پاروگیر، اهرم لوله توپ.
بانطرف، بدانسو.
بانطرف، بدانسو.
خاردار.
تا آن زمان، تا آن موقع، تاقبل از آن.
زائده پر مانند خار، کرک های روی خار.
تشنه.
سوراخ، حفره، پنجره، لرزش، طنین، سوراخ سوراخ کردن، دریدن، گرفتار کردن، محدود کردن.
( تش. ) بطن میانی مغز.
درجه سوم.
درجه سوم، پست.
( طبقه ) عوام.
بعد سوم، ضخامت، کلفتی، وابسته به بعد سوم.
نسبتا لاغر.
( فلسفه ) حقیقت غائی، شیئ در نفس خود.
مدار غشایی نازک.
شقایق نعمان، شبدر چمنی.
شعبده بازی کردن، ( بوسیله فنجان بازی ) گول زدن، فریب دادن، مغبون کردن.
فنجان باز، مهره باز، شعبده باز، فریبکار.
باندازه یک انگشتانه، یک خرده، یک جرعه
تمشک آمریکائی دارای میوه انگشتی شکل.
کامل، تمام، تمام وکمال
بانو شاعره رشحه/ بیگم هاتف کاشانی تذکرة الخواتین مینویسد وی همسر میرزا علی اکبر متخلص به نظیری است. پسری داشته موسوم به میرزا احمد متخلص به کشته، طبع ...
بانو شاعره زائری بانو زائری، تبریزی و دارای ذوق سرشار وطبع بلند بوده، خیرات حسان مینویسد: در کتاب آفتاب عالم تاب و نشر عشق و نتایج الاذکار وشمع انجم ...
بانو شاعره زهره تذکرة الخواتین مینویسد زهره بانوئی بوده هنرمند و با ذوق و زیبا و خوشروی، در فن رقص وعلم موسیقى بصیرت و وقوف کامل داشته، شعر و نثر ار ...
بانو شاعره زینت النساء بیگم تذکرة الخواتین مینویسد نامبرده خواهر زیب النساء که شرح حالش ذکر شد و دختر اورنگ زیب پادشاه هندوستان بودند، او نیز مانند ...
بانو شاعره زیبائی شاعره ای بوده معاصر عبدالرحمن جامی که طبع شعر داشته و مولف تذکره خیرات حسان در باره او چنین مینویسد: او را به مهارت و استادی ستوده ...
بانو شاعره زیور/ زیب النساء نامش که در اشعار خود به آن تخلص نموده زیب النساء و از طایفه شاملو، و چنانکه محمود میرزا نویسنده تذکره نقل مجلس متذکر میشو ...
دقیق گام، خوش روش، به همه جور قدم تربیت شده ( اسب ) ، قابل، حسابی.
تسمه چرمی متصل کننده بدنه کالسکه به فنر.
طرز تفکر.
یک هزارم، یک هزار، هزارم.
بندگی، اسارت، عبودیت
حالت نزع، رنج، درد، عصبانیت، خشم، دردبردن، دردکشیدن، پیچ خورده، دررفته.
لاف زن، از روی لاف وگزاف.
پیچ خورده، در رفته، خودسر، کج خلق.
بی نخ.
نخ مانند، باریک، نازک، چسبناک، رشته رشته، باصدای باریک.
نخ مانند.
سرزنش کردن، زدن، اصرار کردن.
تهدید کننده، ترساننده.
هرچیز سه طبقه ای یا سه لایه ای.
با سه نشانی.
( درمورد اسب ) یورتمه رو.
سه نفره، سه دستی.
افزایشگر با سه ورودی.
درست شده از سه قسمت، سه پارچه، سه تکه.
( در برق ) سه فاز.
سه لا، سه لایه.