پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٩٦٤)

بازدید
٣١,٢٦٢
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

**Germanism** به معنی **واژه، عبارت، ساختار دستوری یا اصطلاحی است که از زبان آلمانی وارد زبان دیگری شده باشد**. به طور کلی، Germanism به تاثیر زبان آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: واگذار کردن ( کار یا مسئولیت ) / سپردن به دیگران برای انجام / برون سپاری کردن 🔹 مثال ها: We farmed out the writing to a spe ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: التهاب نای و حنجره در کودکان / سرفه پارس مانند کودکان / لارنژیت ویروسی کودکان ( پزشکی ) : Croup یک عفونت ویروسی دستگاه تنفس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: پرستار اتاق عمل ( زن ) / پرستار جراحی / یار جراح در اتاق عمل 🔹 مثال ها: The scrub sister handed the scalpel to the surgeon. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: پزشک مسئول / پزشک ارشد بیمارستان / پزشک ناظر درمان 🔹 مثال ها: The attending physician approved the surgery after reviewing ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: She’s been ill, but she’s finally on the mend. مریض بود، ولی بالاخره داره بهتر می شه. Their friendship went through a rough patch, but ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: مراقب / پرستار غیررسمی / یار مراقبتی / همراه درمانی ( حرفه ای ) : شامل پرستاران خانگی، دستیاران مراقبت شخصی، یا کارکنان مرا ...

پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: اختلال شخصیت تقویت شده / اختلال شخصیت با شدت بالا / اختلال شخصیت با ریسک بالا 1 - ( در روان شناسی قانونی یا نظامی ) : به افر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: کله پودینگی! / کله خراب / آدم کودن و بی فکر 🔹 مثال ها: Don’t be such a pudding - head — think before you speak! این قدر کل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

/ɡaɪt/ 🔹 معادل فارسی پیشنهادی: دیوانه، از خود بی خود، آشفته / بچه ی لوس و بی ادب 🔹 مثال ها: He’s gone gyte with rage. از شدت عصبانیت دیوانه شده. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: یه فرار کوچولو کردن / یواشکی در رفتن / زدن به چاک با شیطنت ( عامیانه و استعاری ) : یعنی کسی بی سروصدا و سریع محل رو ترک کنه ...

پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1 - ( معنای تحت اللفظی – ضربه زدن فیزیکی ) : عبارت kick someone in the shin به معنای زدن ضربه با پا به قسمت جلوی پای شخص، یعنی ساق پا ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - ( معنای اصلی – بیان کردن احساسات یا افکار ) : ابراز کردن، بیان کردن یا مطرح ساختن یک ایده، احساس، نظر یا نگرش است که ممکن است قبلاً پنهان، سرکوب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - ( معنای تحت اللفظی – واقعی ) : به معنای آتش زدن یا سوزاندن عمدی یک شخص است؛ یعنی باعث شدن شعله ور شدن بدن کسی. این عبارت در توصیف رویدادهای تراژی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوعی کیش ( خوراک پنیر و گوشت و اسفناج که در لایه ای از خمیر ماکارونی پیچیده و طبخ شده است ) است که به جای پوسته ی سنتی خمیری، از پوسته یا پایه ی سیب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Paraissait ( فعل – زبان فرانسه، سوم شخص مفرد زمان گذشته ساده یا گذشته استمراری فعل �para�tre� ) 🔹 مثال ها: Elle paraissait tr�s calme malgr� la sit ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مشتاق کردن / شوق زده کردن • با اشتیاق صحبت کردن ( در مورد چیزی ) • علاقه مند کردن / هیجان زده کردن 🔸 مثال ها: • "The coach's spee ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مثال ها: Let’s charge up the camera before the trip. بیایید دوربین رو قبل از سفر شارژ کنیم. Her speech really charged up the audience. سخنرانی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: جمع کردن نیروها / بهبود یافتن از ضعف، بیماری یا ناامیدی / دور هم جمع شدن برای حمایت یا اقدام/ افزایش قیمت پس از افت بازار/ د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: به شدت هیجان زده یا باانگیزه شدن / آتش گرفتن از شور و اشتیاق / به وجد آمدن برای انجام کاری 🔹 مثال ها: The coach’s speech g ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: They finally prevailed upon him to attend the ceremony. بالاخره با اصرار زیاد راضیش کردن که در مراسم شرکت کنه. She prevailed upon her ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: آوردن ( کسی یا چیزی ) به این طرف / بردن به خانه یا محل دیگر / دعوت کردن یا انتقال دادن ( کاربردهای رایج ) : دعوت از دوست ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: چاپلوسی برای متقاعدسازی / چرب زبانی اغراق آمیز / با نرمی و تعریف، کسی را راضی کردن 🔹 مثال ها: He started treating us as gr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مثال ها: She wheedled her way onto the guest list. با چرب زبانی خودش رو وارد لیست مهمان ها کرد. He wheedled a new phone out of his parents. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مثال ها: Don’t try to butter me up — I’m not changing my decision. سعی نکن با چرب زبونی منو نرم کنی — تصمیمم عوض نمی شه. He buttered up the man ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: کسی را با فشار وادار به کاری کردن / با اصرار متقاعد کردن / با چرب زبانی یا فشار، کسی را راضی کردن 🔹 مثال ها: I didn’t want ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: حرف زدن غیرمستقیم درباره ی موضوعی / طفره رفتن از اصل مطلب / دور زدن موضوع اصلی با صحبت 🔹 مثال ها: They spent an hour talki ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

🔹 مثال ها: She talked me into going to the party, even though I was tired. منو راضی کرد که به مهمونی برم، با اینکه خسته بودم. Don’t let them talk ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: نقشک / نقش خرد / کاراکتر کم نقش 🔹 مثال ها: I only had an actlet in the movie — just two lines, but I nailed it! فقط یه نقش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: دلیر و مصمم / با اراده ی قوی / شجاع و نترس 🔹 مثال ها: He was a stouthearted man who never backed down from a challenge. مر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: پررنگ ( در چاپ ) / بی شرمانه و گستاخانه ( در رفتار ) / برجسته و بی پرده ( فرهنگی – اصطلاحی ) : گاهی به افراد مشهور یا نام ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسیار محکم گرفتن یا چنگ زدن به چیزی به خاطر ترس، ناامیدی یا خطر قریب الوقوع؛ به گونه ای که انگار جان خود را در خطر می بینی و فقط با تمام توان در حال ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ته ته مانده را استفاده کردن • به ته خط رسیدن ( از نظر کیفیت یا گزینه ها ) • ناچار به انتخاب بدترین گزینه شدن • از پایین ترین سطح ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( معنای اصلی – تلاش ناامیدانه ) : عبارت grasp at straws یعنی تلاش کردن به شکل ناامیدانه و بی فایده برای پیدا کردن راه حلی یا فرصتی وقتی احتمال موفقیت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: زندگی در لبه ی خطر / زندگی پرریسک و هیجانی / در مرز سقوط یا شکوفایی زندگی کردن ( فضای شخصیتی ) : این اصطلاح معمولاً برای آد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: با سختی و حداقل ها زندگی کردن / به زور ادامه دادن زندگی / با ته مونده ها گذران کردن 🔹 مثال ها: They scraped along on one s ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: در وضعیت مالی بسیار شکننده بودن / لب مرز سقوط اقتصادی بودن / در خطر فروپاشی مالی قرار داشتن 🔹 مثال ها: The company is on t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: زندگی را به زور گذراندن / با کم ترین منابع دوام آوردن / ته مونده ی زندگی را چسبیدن 🔹 مثال ها: He ekes out a living by sell ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: We have to ride out the storm and stay hopeful. She rode out the storm of losing her job with strength and grace. با قدرت و وقار بحران ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: به زور زندگی را گذراندن / با کمترین امکانات دوام آوردن / با ته مونده ی منابع، ادامه دادن 🔹 مثال ها: We’re scraping by unti ...

پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: مثل بندباز روی طناب مالی حرکت کردن / با احتیاط شدید دخل و خرج را کنترل کردن / در شرایط مالی شکننده و متزلزل زندگی کردن 🔹 مث ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: تقلا برای باقی ماندن در شرایط سخت / جنگیدن برای دوام آوردن / با زحمت روی آب ماندن ( در زندگی یا کسب وکار ) ( کاربردهای رای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: با بودجه ی بسیار محدود زندگی کردن / زندگی با ته مونده ی پول / خرج کردن با احتیاط و صرفه جویی شدید ( فضای فرهنگی ) : اصطلاحی ...

پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: دست و پا زدن برای تأمین هزینه ها / زحمت زیاد برای گذران زندگی / به سختی دخل و خرج را جور کردن 🔹 مثال ها: “Even with a ful ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1 - ( طنز اجتماعی ) : وقتی کسی در شرایط مالی محدود قرار داره و حتی برای چیزهای کوچیک باید دنبال کم ترین واحدهای پولی بگرده. 2 - ( فضای استعاری ) : ...

پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: تحت فشار مالی بودن / گیر افتادن در تنگنای اقتصادی / حس کردن بار مالی 🔹 مثال ها: Many families are feeling the financial sq ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: خبرنگار تیزهوش و کاردرست / ژورنالیست نخبه و برجسته / روزنامه نگار زرنگ و حرفه ای 🔹 مثال ها: She’s a real crackerjack journ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: ته کشیدن / تموم شدن یه چیز به تازگی / الان دیگه نداریم 🔸 تعریف ها: 1 - ( محاوره ای – آمریکایی ) : یعنی چیزی همین الآن تموم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: یادآوری / خاطره / بازخوانی ذهنی 🔸 تعریف ها: 1 - ( معنای عمومی ) : بازآوردن یا یاد کردن چیزی از گذشته، چه آگاهانه و چه ناگها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - ( جغرافیا و سیاست ) : Limitrophe به معنای دارای مرز مشترک با یک کشور، منطقه یا قلمرو دیگر است. یعنی یک کشور، ایالت یا ناحیه ای که در کنار یا در م ...