پیشنهادهای ژاسپ (٥,٩٦٢)
شنایانش = ارضاء ، کامروایی
شنائیدن = راضی کردن
نای = شیپور سورنای = شیپور جشن و سرور شهنای = شیپور مخصوص ورود شاه کَرنای = شیپور جنگ سوگنای = نای مخصوص سوگواری
شیباک = مار افعی ، مار شیبا
شیده من. [ گ َ م َ ] ( هزوارش ، اِ ) هزوارش گدمن ، پهلوی خره ، فره . ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) . بلغت ژند و پاژند بمعنی نور باشد که روشنایی معنوی ...
لاکپشت = شیلوفه / کاسِه یَپ ( اوستایی ) / چَلچَله / کاسه پشت
غرچه غرچگی = حماقت توام با پیری
غِلِغ = 1 - سرشت ، نقطه ضعف ، خوی طبیعت 2 - گِره محکم
فرکان = مبداء
فَرکانِش
فرکاناندن = تاسیس کردن ، بنیان نهادن ، احداث کردن
فَرکاوَن
اَبُردفرمانی = نا فرمانی
بُردفرمانی = پیروی و اطاعت
فرمان اَبردار = نافرمان ، کسی که فرمان بردار نباشد.
اَبُردن = نبُردن
فرمانبُد = فرمانده
اقتدار = هوفرمانی / هوفرمانیه
فَرشو = مضر ، زیان بخش
تجدید = فَراشم ( farashm )
فَرشَن = مسعله ، پرسش ، معما
فَرتوم = نخستین
فَروَستار = شمول ، محتوی
فَروَندایی = شمول ، فروندگی ، شامل بودن
فَروانیدن = 1 - مرتعش کردن 2 - جاری کردن ، لبریز کردن
فَرویدن = 1 - موج زدن ، مرتعش شدن 2 - باریدن
فرایَر = پیش از ظهر
فَرِه وَرِشت = بسیار انجام دهنده ، بسیار کار کننده
فَرِه مَت = پرُاندیش ، زیاد فکر کننده
فَره اوخت = پُرحرف
فَرِهیست = بیشترین
به پهلوی "فِرِستِشی" = فرستاده ، فرستادن ، نماینده گماری برای رایزنی به پازند =" بی یَسبانی" = ماموریت سیاسی ، نمایندگی حکومت در بیرون مرز گُسی / گ ...
صُلح = آشتَک/ رامَنی / آشت
فَشک = زنجیر
فشنجیدن = 1 - خراب شدن، پوسیدن ، فاسد شدن 3 - پخش کردن ، پاشیدن
فار = چراغ دریایی ، چراغ هدایت کشتی
دیرفَتایی = دیر پایی ، مقاومت زیاد
فتایش = پایداری ، قوام
فاچین = نسخه ، کُپی ، رونوشت
فرا انداختن = مطرح کردن ، طرح کردن ، سخن به میان آوردن از چیزی
فرا ایستادن = پایدار بودن ، استوار بودن
فراپذیرفتن = به محضر خویش راه دادن ، به حضور پذیرفتن
فراسیدن = لرزیدن در هنگام تب ، تشنج کردن در هنگام تب
فراگشتن= 1 - متحول شدن 2 - بازگشتن 3 - تجزیه شدن
فرادَرش ( faradarsh ) = تولید
فَرایی = نزدیکی ، پیش آمد ، کیفیت فرا رسیدنی بودن ( جشن و مناسبت و. . . )
فرپیسه = فربه ، پرگوشت
فرپای = قسمت جلویی پا
فرجامش = اختتام ، پایان
اوی مَجِست = علاحضرت ، عالیجناب