پیشنهادهای ژاسپ (٤,٥٢١)
بوی ضخم/ ضهم = سُپُست
سپنجین
طلسم = سپهر ه بند ، سپهره بندی
دسیسه = سِتاوه
خیمه = سِتاده / کُیان / کَشان
تقطیر = ستاذاب
سِتاشتن= تصاحب کردن ستاشت = تصاحب
سِتاشتن= تصاحب کردن ستاشت = تصاحب
غصب= ستاشت ستاشتن
سِتافند
سِتانا
ستاننده
خدعه = سِتاوه
قصابی = سَتاوین
حس = سَتَرسا
تشویش = سُتُرکِش
سِتَنج ها
ذخیره = بُرُنگ / سِتَنج
اسم مصدر از ستوردن
محور = آسه ، سُتونه ، تَزرِه ، وَرنه
سُتونه = محور و مدار
سَج = صورت ، رخساره
مسلح = سَجاکَند
فریز = سَجام / شَجام
سَجاهَر = قرین و نظیر و همانند
سُخ = خوب و نیک
لجاجت به فارسی = سِخال
سخت پای
ثابت = سخت ساق
سُخش = از سخنیدن ، به معنی گفتار
سَخش= برق و درخشش
سُداب = قوت و قدرت
در گذشته در فارسی نیز به جای هزار پا ، "صد پا" گفته میشده شکل دیگر باقی مانده ی آن: سنپایه. [ سَم ْ ی َ / ی ِ ] ( اِ ) خزنده ای است که در گوش رود. ه ...
بعضی ها با اعتماد به نفس کامل جوری نظر مینویسند که انگار. . . . روی سخن با شماست آقای رضایی! در چندین جا این را نوشته ای! اینقدر درک ا ین که زبان های ...
از "سِنود" در فارسی به معنی ابر آمده
" آوه " واژه ای کهن در فارسی به معنی تنور است.
در پهلوی "اوی بَغ" می گفتند.
رقیب ، حریف
آوَهَن = قلعه ، خانه ، دژ
دوار = سَرال
سربستی = آزادی ، معافی و نجات
سرپر
سرجا : صندلی مخصوص صاحب ضیافت در کنار میز ، مهم ترین جای میز
سرچکادی
سرچکادی
سَردَور: رئیس جاسوسان ، جاسوس اعظم که حرکات پادشاه را گزارش کند. ( دهخدا ) دَور : جاسوسی که از اخبار امرا و حکام و اعیان تحقیق نموده به پادشاه نویس ...
مسکن = سرگذر / کَرخ
سَرَندیدن = 1 - نشتن در حالیکه یک پا روی پای دیگر قرار گیرد. 2 - آبیاری کردن
سرنوبه