پیشنهادهای ژاسپ (٥,٩٦٢)
فرساختن = تکمیل کردن ، به کمال رساندن
فِرِستِش = ارسال
فرگان = مبدا و اصل
مقدمه = فَرواک
فَروام = مهاجرت ، کوچ
فروامیدن = راهی شدن ، شروع به حرکت کردن ، عازم سفر شدن
فرووَشتن = عقب نشیی کردن ، کناره گیری کردن ، برگشتن
فره گان = پایه ، بنیان ، اساس
فره هومت = دارانده ی اندیشه نیک
فره هوخت = گوینده ی گفتار نیک
فَرِه هورشت = پیشی گیرنده در نیکوکاری
فَریال = بالا خانه ( پهلوی )
فِساختن = بازسازی کردن
فُشوش کردار = فزون کردار ، آبادی دهنده ، ارتقا دهنده
شدت = فَورَت ( به پازند ) فَورَت خشم = شدت خشم
فَزونِش = زیاد شدن ، افزایش
گَد = سیاره ، اختر ( پهلوی )
گَدَغ
گَردانِستن = گرداندن ، چرخاندن
گَردانِستار = مدیریت
معاوضه کردن = ویهریدن / گُوهریدن
گُویچار / گوویچار = تصریح ، توضیح
کات = چکه ی آب ، قطره ی آبی که از چیزی چکد.
کاز = مغازه ، غرفه ی فروش که رویش سایه بان داشته باشد
شقیقه = کُدُمبه
کَدَک = شوخی ، طنز
حمام = کروخ
کُربُزی = فتنه ، مکر و حیله ی پنهان
کَربونه = مارمولک ، کَلبوک
کرپ خور = لاشه خور ، مرده خور
قطعه زمین = کرده ی زمین
عبا = به فارسی "کُرد / کورد"
کَرَزم = فرمانده ی جنگی ، جنگ سالار
مزد کار خیر ، مزد نیکوکاری
کَرفه منش = نیک منش
کَرفه کام = نیک خواه
کُست / کُستک = مرز و کناره
همریشه با واژه ی "کُست / کُستَک" ب ه معنی "مَرز و لبه ی چیزی"
کَفیز = مساحت زمین
کَمَک = قیف ، قمغ
کوته سور = کم اشتها
چُریدن = چُر کردن ، به پایین ریختن هم خانواده با چُورآب / چورآبه
کوژ سرون / کوژ سُنج = درای سرین و نشیمنگاه برآمده
کوژ سینه = دارای سینه های برآمده
کومند = ساکن ، مسکن دار
کومند = ساکن ، دارای جای و مکان
کیمار = خار ، تیغ
قوطی = کی وُت / کوت ( به پازند و پهلوی ) به مهنی ظرف و جعبه است! ترکی؟ ها ها ها ( فقط قدمت وجود حرف "ق" در فارسی از قدمت خیلی از زبان ها بیشتر است )
کین منِش
به پارسی "اوی مَجِست"