پیشنهادهای ژاسپ (٤,٥٢١)
سبز = سُدابی
سدیر. [ س َ ] ( اِ ) گیاه. ( دهخدا ) ( منتهی الارب ) .
دُودیگر = ثانویه سِدیگر= ثالثیه
کُرات
سر افتادن. [ س َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) از حد متجاوز بودن. ( آنندراج ) ( غیاث ) . || کنایه از غالب و افزون آمدن. ( آنندراج )
شُلوغ = سراَندرسَری
سرم. [ س َ ] ( اِ ) کنگر و آن رستنیی بود که برگش خاردار است و آن را پزند و با ماست خورند و بعربی حرشف خوانند. ( برهان ) ( از آنندراج )
سرمدی. [ س َ م َ ] ( ص نسبی ) دائم و جاودان و ابدی و ربانی و الهی. ( ناظم الاطباء ) . ما لا اول له و لا آخر. ( تعریفات ) . ازلی و ابدی
سرمش. [ س ِ م ِ] ( اِ ) زردآلوی خشک. ( انجمن آرا ) ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ) . ( برهان ) . خوبانی. ( الفاظ الادویه )
سره گری. [ س َ رَ / رِ گ َ ] ( حامص مرکب ) انتقاد. ( فرهنگ فارسی ) ( دهخدا )
سریخه. [ س َ خ َ / خ ِ ] ( اِ ) مرغ سقا را گویند و آن پرنده ای است که در فک اسفل او یعنی در زیر منقار زیرین او پوستی بمانند مشگیجه آویخته است. ( برها ...
سریرگاه. [ س َ ] ( اِمرکب ) پایتخت : و همواره دارالملک و سریرگاه ملوک فرس بوده است. ( فارسنامه ابن البلخی ص 3 ) .
سریشتن. [ س ِ ت َ ] ( مص ) سرشتن. تخمیر کردن. خمیر کردن. ( دهخدا )
سِریشایی = توانایی ترکیب شدن. بنگرید به "سِریشیدن"
سِریشِش = ترکیب بنگرید به "سِریشیدن"
سرشتار= ترکیب
سریغ. [ س َ ] ( اِ ) خوشه انگور پردانه. و بعضی گویند خوشه انگوری باشد که هنوز دانه هایش درست نشده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) . خوشه انگور باشد پربار ...
سرین. [ س َ ] ( اِ مرکب ) چیزی است که هنگام خواب و راحت بجهت نرمی سر و گردن در زیر سر نهند و سر بر آن گمارند و آن را از پشم و پنبه آگنده باشند و چون ...
سزیتونتن. [ س َ ت َ ] ( هزوارش ، مص ) �سزیتنیتن � پهلوی �رفتن � . ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) . به لغت زند به معنی رفتن است که در مقابل آمدن باشد. ( ...
کُند و چابک
کوشا و ناکوشا
چُستینِگی = کیفیت سریع و چابکی.
سُستینِگی = کیفیت سُستی و کُندی.
سغانه. [ س َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) زیرزمین و سردابه. ( برهان ) ( آنندراج ) .
سغبه. [ س ُ ب َ ] ( ص ) چیزی چرب و روغنی. ( برهان ) ( آنندراج ) . چیزی چرب. ( غیاث ) . || فریفته و بازی داده شده. ( برهان ) ( آنندراج ) ( غیاث )
سغد. [ س ُ ] ( اِ ) زمین نشیب که آب باران در آن جمع شود. ( برهان ) ( غیاث ) .
سُفتار = نحوه ی سوراخ کردن.
سُفتِش = حفر ، سوراخ کردن. بنگرید به سُفتیدن
سلک. [ س ِ ل َ ] ( اِ ) حبوبات از قبیل : عدس و نخود و ماش و لوبیا و جز آن. ( ناظم الاطباء ) .
سمر. [ س َ م َ ] ( ع اِ ) افسانه و قصه شب. ( دهخدا ) ( برهان ) .
پایرَم= عامه ی مردم ، مردم عادی. ( #دینکرد )
پایمار = حکم ، رای ، جزاء ( #دینکرد )
پَدتوهی = مقاومت ، پرطاقتی، استحکام. ( #دینکرد )
پَدتوه = بردبار ، پرطاقت ، مقاوم. ( #دینکرد ) ر. ک ستوه
پَدتایِش = مقاومت. ( #دینکرد )
پَدتودَن = مقاوت کردن ، دوام آوردن ، تاب آوردن. ( #دینکرد )
پَدتاییدن= مقاومت کردن.
پَسازِش= تدارک، آماده سازی. ( #دینکرد )
پَسازِگی = درخور بودگی ؛، مناسب بودگی. ( #دینکرد )
پَساختگی = آمادگی ، امتحان خود را پس دادگی. ( #دینکرد )
پسندیدن= تایید کردن. ( #دینکرد )
پَرگودِگی = رهایی از. . . ، جدایی از. . . ، تهی بودگی از. . . ( #دینکرد )
پَرگوده= خالی ، تهی از. . . ، رها. ( # دینکرد )
پَناهِگی = مصونیت. ( #دینکرد )
پَند = مسیر ، راه. ( #دینکرد )
پاهلوم چینی = انتخاب بهترین ها . ( #دینکرد )
پاهلوم = بهترین ، اعلاترین ، پیش ترین ، برترین. ( # دینکرد )
پِیکار خواهی = درخواست مناظره و مجادله دادن. ( #دینکرد )
پِیکارِش = مجادله ، تقابل ، مناظره. ( #دینکرد )
پَدیخ = بهره مند ، کامیاب. ( #دینکرد )