پیشنهادهای صمد توحیدی (٢,١٥١)
" ویار ": بِیزه به لری .
" دلتنگایی. دلتنگای. دلتنگا . دلتنگی های. دلتنگینا. دلتنگینگی. دلتنگینش. دلتنگا. دلتنگان. دلتنگانه. دلتنگانگی. دلتنگانش. دلتنگانشی. دلتنگانشیت. دلتنگ ...
" شکار ": شکّه. شکار به چیزی در آمدن و در روی آن ایستادن و یا پیش از به کار گیری ابزار ها برای شکار در برابر شکار می ایستاده و به آن شکار در می آمده ...
دیگه: دیگر.
نجات :رستن. رست. رستا. رستایی. رستایش. رستنی. رستشایی. رستشا. رستشایی. رستایش. رستایش. رستششی. رستایش. رستایی. رستشایی. رستشاییت. رستشانش. رستشانییت. ...
نجات:رستن. رها. رهای. رهایش. رهایشی. رهایشیت. رهایشییتمندانگیوارشمندانوارششاییتهایشان.
نجات:رست. رست خودرو. خودرورست. خودرو رستی. خودرورستست. خودرورستایی. خودرورستن. خودرورستینه. خودرورستینگیوارمندانگیوارگیمندانگیوارییتهای آن و ...
" افت. افتییَت. افتها. افتییتها. افتی. افتی ها. افتگر. افتگرها. افتیتگرها. افتش. افتشها. افتشی ها. افتشگ. افتشگران. افتشیَت. افتشش. افتشه. افتشا. افت ...
" آشفت. آشفتن. آشفتش. آشفتگی. آشفتا. آشفتایی. آشفتین. آشفتینه. آشفتایی. آشفتگان ": اختلال.
" شایستهء شایستگی ": قابل قبول. شایان = شایسته.
" شایسته ": قابل.
درکار # بیگار. مرد کار است # مردکار نیست. آدم کار است # آدم کار نیست. آدم این کار است # آدم این کار نیست. اهل کار است # اهل کار نیست. اهل این کا ...
پویا # ناپویا.
سخت کوش# سست کوش. کوشا # ناکوشا.
" کاری. پرکار. زرنگ. تیز. تند. به کار . کارا . کارکن. کارآمد ": فعال. #کاری نیست. کم کار. تنبل. کند. به کارنیست. ناکارا. کارکن نیست. کار آمد نیست ": ...
" نجات اُمَت ":رستگاری بابا. " اَبَت ": پدر ، گفتنش سنگین است پس به نام مادر که اُم و سپس اُمت گفته می شود خویش و قوم را اُمَت می گویند. ( این گرو ...
" رستگاریهای شعبان ":مناجات شعبانیه. " رستگاریهای ماه شعبان ": مناجات شهر شعبان
شدش ها ": ابداع. شدش در برابر بودش میباشد ": ابداع در برابر تکوین. سرزدن انگیخته از انگیزهء اول که سرزدن انگیختگی آن از سمت کندشِ کنندهء آن است بی ...
" تنهای دیگری " :" ابدان اخروی. " دنیایی و دیگری ": دنیوی و اخروی. " این جهانی و آن جهانی ": دنیوی و اخروی. " اینی و آنی ": دنیوی و اخروی.
" یکش اندیشه و اندیشمند و اندیشیده ": اتحادعقل و عاقل و معقول.
" واژگان فرزانشی ملا صدرا ": اصطلاحات فلسفی ملا صدرا.
گَزَر : هویچ. گزر کیلویی چند. گزر چه رنگی دارد. گزر خام و پخته. بزر گزر کیلویی چند.
" گَر دِشِه ": پمپ. " دستگاه گردشه ": دستگاه پمپ.
" بیرون کش ": تلمبه. با بیرون کش ": آب و نفت و گازوئیل و . . . . را بیرون کشیدن .
دستگاه آب رسانی. دستگاه خون رسانی. دستگاه. . . . . رسانی:دستگاه پمپاژ؛ برای خون رسانی. آب رسانی. نفت رسانی. گاز رسانی. و هر چیزی را که رسانی نم ...
" خواهش میکنم ": تقاضا میکنم.
" خواسته ام میدهد ": تقاضایم میدهد.
" خواسته نامه " : تقاضا نامه. " خواسته ای بنویسید ": تقاضا ای بنویسید. " خواسته بنویس ": تقاضا بنویس. " خواسته بدهید ": تقاضا بدهید.
" پیش بینی ناپذیر . ناپیش بینانه . پیش بینانه نیست ": غیر قابل پیش بینی. #پیش بینانه. پیش بینی پذیر. پیش بینی شونده.
" گُدارات ": خاطرات. خواطر.
" گدار . گداره ":خاطر. خاطره. " گدارها . گداره ها ":خاطره ها.
" دیداری و برخورداری واژگان . دید و بازدید واژه ها. دیدار و برخورد واژها و واژشها. برخورد و بازخورد واژگان ": ملاقات و تلاقی کلمات.
" پایه های دینکرد ": اصول فقه. " دینکرد پویا ": فقه پویا. " دینکرد خودبه خود پویاست ": فقه خود به خود پویاست. " دینکرد روندی پویاست ": فقه سنتی پو ...
" عوام کالانعام کجا علمای سوء کجا ": بیسودان زمایه کجا دانستیان بد کجا.
" با همهء گرا. با همهء گرایش. مانند جان. چون جام می. " :با کمال میل.
" دشمن . دشمنی. دشمن ناک. دشمن ناکی. دشمنی ورزی. دُشمنش. دشمنا. دشمنایی. دشمناک. دشمناکی " : مخالف. مخالفت. اختلاف.
بوم سیاسی. بومی سیاسی. سیاسی بومی. سیاسی بوم. سیاست بومی. بوم سیاست " :" ژئوپلیتیکی.
اسکن؛ " گُداره ": اسکن . " گُدارهء رمزینه ": اسکن رمزینه . گُدار رمزینه. گُدارش رمزینه. انجام شد. تماشا ی دِگَرِه ها پس از کلیک کارگردان
قائل؛ حرف، حرف ما این نیست : ما به این قائل نیستیم. سخن، سخن شما این است : شما به این سخن قائل هستید. گفته، این گفتهء ما نمیباشد:ما به این قائل ن ...
استنساخ :" نسخَوِش. نُسخَوِیَت. نُسخِش. نسخا. نسخه ای. نُسخانِه. نسخینِه. نسخونه. نسخَنِش. نسخان. نسخین. نسخشه.
دانشگاه؛ " ورودی دانشگاه ": کنکور دانشگاه. ورودی دانشگاه سال ۱۴۰۵ برگزار شد. ورودی دانشگاه پذیرفته شد. ورودی دانشگاه پذیرفته نشد. ورودی پذیرفته ش ...
" دنبال. دنبال هم. پیونددار. پیوند. گره. گره رده. گره زده. گره خورده. به هم. با هم. گُش و بند. چَسبا . قد هم. قدیک. قد یکدیگر. قدهمدیگر. یکه. تکه. گی ...
" دادگر دادگران. دادگران داد گر ": قاضی القضّات.
ادبیات و رسمهای زندگی و اخلاق زندگی ؛ ۱_بد زبانی . ۲_بد دهانی. ۳_بی ارجی. ۴_بی نگری:بی اعتنایی. ۵_چیست. ۶_بد نیست. که دانستنیهای چهار گانهء. ...
خود پرداز. خود رو. خود ران . خود پرواز. خوگاز. خودگیر. خوکار. خوددار. خود بخود. خود جوش. خود نوش. خود خواه. خود پرست. خود کشی. خود خوان. خود رو. خود ...
خود پرداز. عابر بانک؛ ۱_" درستش ": تصحیح. ۲_" کلیک ": تایید. ۳_" پشیمان ": انصراف. درستش=درستش کن. کلیک در فارسی و فرس کهن کیک کرد و کلیک نمودن ...
" به سان. به مانند. به گونهء. به چون. چونان. چون آن. چون این. هم چون . توگویی. توگفتی. شما گویی. شما گفتی": منزله.
" گلزنی ": پنالتی. " دست گلزنی ": هند پنالت. پس از پایان بازی که دو تیم به تساوی رسیدند کار به مهمانی و ضیافت گلزنی ها رسید. و یکی از تیمها با ضربا ...
اصول ؛ : گلزنی ": پنالتی پس از تساوی تیم ها کار به مهمانی و ضیافت گلزنی کشید. و تیمها به گلزنی پرداختند. شو و شوتهای گلزنی. ضربه و ضربه های گلزنی.
" سخنان پایَوِیان پیرامون چرند و پرند ": اَحرُفِ الاصولیون حَولَ الحُسنِ و القُبح. پایِه:اصول. پایَوِی:اصولی. " پایَوِیان ":اصولیون.