پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٢٧)
نام دانه ی "برنج" از ریشه ی سانسکریت "وریهی - ز" ( vrihi - s ) است که در پارسی کهن به گونه ی "بریزی" ( brizi ) و در پارسی میانه به گونه ی "برینج" ( b ...
درباره شلتوک بعضی گفته اند: شلتوک : تلفط این کلمه در لنجان اصفهان چلتوک است این کلمه از دو بخش تشکیل شده است بخش نخست شَل که با کلمه کال کردی و لری ب ...
راه : پرده ی موسیقی راهی زدن : آهنگی نواختن به کنایه در بیت باید چاره ی دیگر اندیشید . چون گناهی نیامد از ماهی بِه ازین بایدش زدن راهی ( هفت پیکر ...
پرده ی راست : از پرده های دوازده گانه ی موسیقی است . تو مرا پرده کج دهی و رواست نگذرم با تو من ز پرده ی راست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ...
ضربت باختن : ظاهراً قمار بازی و اصطلاح قمار است ، در فرهنگ آنندراج می نویسد ( ( ضربت . . پانسه که بدان قمار بازند و آن را قرعه نیز گویند ) ) ای که ض ...
طبر خون : بید سرخ ، عناب ، در بیت کنایه از لب و سر انگشتان حنا بسته از نظر رنگ . به طبرزد شکر برامیزد به طبرخون ز لاله خون ریزد طبر زد : تبر زد ، نب ...
طبر زد : تبر زد ، نبات و میوه با طعم خاص، 1 - قند یا نبات سفت و سخت . ۲ - نمک بلوری . ، در بیت زیر کنایه از دهان معشوق از نظر طعم . به طبرزد شکر برا ...
آخته : آویخته دکتر ثروتیان در مورد واژه ی آخته در بیت زیر می نویسد : ( ( احتمال ترکی بودن لفظ بعید نیست چنانکه در ترکی " آخته یا اخته " به هر حیوان ...
گرو پذیر شدن بساط : به دام انداختن مهره ی حریف و عدم امکان حرکت آن ( کنایه در بیت مشخص است ) خواجه را مه درآمده به کنار دست بر کار و پای رفته ز کار ...
مهره ی خواجه خانه گیر شده: مهره ی نرد یا شطرنج خواجه در خانه قرار گرفته و آن را اشغال کرده است ایهاماً خواجه به بازی چهارم رسیده . خواجه را مه درآمد ...
قران بادی : اجتماع دو یا چند سیاره است در برج میزان . سرو با گل قران بادی کرد : سرو و گل مقابل هم در دو کفه ی ترازو قرار گرفت . در کنارش کشید و شاد ...
قران بادی : اجتماع دو یا چند سیاره است در برج میزان . سرو با گل قران بادی کرد : سرو و گل مقابل هم در دو کفه ی ترازو قرار گرفت . در کنارش کشید و شاد ...
دواج برطاسی : بالا پوش و قبا از جنس پوست روباه برطاسی و به رنگ مایل به سرخی ، بالکنایه نور آفتاب و سرخی شفق شب چو زیر سمور انقاسی کرد پنهان دواج بر ...
سمور اَنقاسی : پوست سیاه سمور ، بالکنایه تاریکی شب چو زیر سمور انقاسی کرد پنهان دواج بر طاسی دواج برطاسی : بالا پوش و قبا از جنس پوست روباه برطاسی و ...
اهل بودن : شایسته و سزاوار کاری بودن خواجه زان بی خبر که او اهلست یار او اهل و کار او سهلست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 579 )
رنگ : حیله و مکر، تُنبُل : مکر و حیله ، تلبیس و جادو آن پریزاده را به تنبل و رنگ آوریدند با نوازش چنگ ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ...
تُنبُل : مکر و حیله ، تلبیس و جادو آن پریزاده را به تنبل و رنگ آوریدند با نوازش چنگ ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 579 ) تُنْبل:جا ...
قرطه عربی کُرته است . کرته یک واژه ی کاملاً فارسی است . یک لباس رویی مردانه ی نیم قد بوده که ایرانیان از روی همه ی لباس ها می پوشیدند . این واژه به ا ...
آبدان رو شسته : حوض پاک و پاکیزه ( وانِ حمام پاکیزه ) گرد آن آبدان رو شسته سوسن و نرگس و سمن رسته ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 57 ...
روضه گاه بستان: باغچه ای که در آن گلها و درختان زینتی کاشته شده و زیباترین بخش باغ و بستان را تشکیل می دهد . بود در روضه گاه آن بستان چمنی بر کنار س ...
روضه گاه بستان: باغچه ای که در آن گلها و درختان زینتی کاشته شده و زیباترین بخش باغ و بستان را تشکیل می دهد . بود در روضه گاه آن بستان چمنی بر کنار س ...
خاک در آبخورد خود کردن : آب خود را گل آلود ساختن ، خود را از خوشی ها محروم ساختن عذر آنرا که با تو بد کردیم خاک در آبخورد خود کردیم ( هفت پیکر نظام ...
آخته شدن چیزی به چیزی : برکشیده شدن آن به سوی این ، مثلاً تیغ به سوی دشمن. آخته شدن دل به مهر : کشیده شدن دل به سوی محبت. صاحب باغ چون شناخته شد ه ...
آخته شدن چیزی به چیزی : برکشیده شدن آن به سوی این ، مثلاً تیغ به سوی دشمن. آخته شدن دل به مهر : کشیده شدن دل به سوی محبت. صاحب باغ چون شناخته شد هر ...
داوری برخاست: جنگ از میان رفت و صلح شد یافتندش دران گواهی راست مهر بنشست و داوری برخاست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 577 )
در زمین آمدن چیزی : بی اعتبار و پست شدن آن هرکه در ملک خود چنین آید ملک ازو زود بر زمین آید ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 577 ) ز ...
به می آهنگ پرورش کردند: قصد کردند که با می خود را بپرورند و خوش باشند . چون به اندازه زان خورش خوردند به می آهنگ پرورش کردند ( هفت پیکر نظامی، تصحی ...
بید مقرنس ، درخت بید پایه پایه ، نردبان پایه سبزرنگ ، کنایه از آسمان روز آدینه کاین مقرنس بید خانه را کرد از آفتاب سپید ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ...
پلاس کسی حریر شدن : کنایه است از ثروتمند شدن آن شخص و از فقر رهایی یافتن ( از فقر به ثروت رسیدن ) چون سعادت بدو سپرد سریر آهنش زر شدو پلاس حریر ( ه ...
آهن کسی زر شدن : کنایه است از ثروتمند شدن آن شخص و از فقر رهایی یافتن او ( از فقر به ثروت رسیدن ) چون سعادت بدو سپرد سریر آهنش زر شدو پلاس حریر ( ه ...
جان بری کردن : جان دیگران را بردن و کشتن بالکنایه آدم کشته ای ( قاتل هستی ) و کشته خواهی شد . وای بر جان تو که بد گهری جان بری کرده ای و جان نبری ( ...
ندب بردن : داو بردن
خشک شدن مغز : کنایه است از " بیهوشی و بی حسی " در بیت زیر غرض آنست که مغزها از کار و اندیشه باز مانده بود و نمی دانستند چه کاری باید بکنند . کرُد گر ...
گریه ی کردی : مثل رقص کردی احتمالا کردها در گذشته گریه شان مثل رقصشان مخصوص بوده . دکتر ثروتیان در این مورد با توجه به بیت زیر می نویسد : ( ( ظاهراً ...
آتش خوردن ، غم عشق خوردن روی بسته پرستشی می کرد آب می داد و آتشی می خورد معنی بیت : دختر با حجاب و پوشیده روی، خدمت می کرد و در حالی که به مهمان آب ...
تند بادبی اجل : تند بادی که مهلت نمی دهد و بی مهلت است . کانچنان تند باد بی اجلی نرساند این شکوفه را خللی ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸ ...
نشستن از درد: آسودن از آن دارو و دیده را بهم دربست خسته از درد ساعتی بنشست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 569 )
برگ بینوایی راست کردن : به بیچاره ای یاری کردن و نیاز او را برآوردن . لابه ها کرد و از پدر درخواست تا کند برگ بینوائی راست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح ...
حُلّه ی حور : جامه سبز فرشتگان بهشتی برگ یک شاخ ازو چو حله حور دیده رفته را درآرد نور ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )
با دل سرد:باا نا امیدی و ضعف و ناتوانی مرد گرمی رسیده با دل سرد خورد لختی و سر نهاد به درد ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )
گرمی رسیده: بلا دیده ، آنکه خشم و ظلم به او رسیده مرد گرمی رسیده با دل سرد خورد لختی و سر نهاد به درد ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص ...
به جان رسیدن : مردن ، ار به جان نرسد ، اگر نمیرد ، اگر نمرده باشد . گفت کاوردم ار به جان نرسد چشم دارم که این زمان برسد معنی بیت : گفت که آوردم ، اگ ...
به جان رسیدن : مردن ، ار به جان نرسد ، اگر نمیرد ، اگر نمرده باشد . گفت کاوردم ار به جان نرسد چشم دارم که این زمان برسد معنی بیت : گفت که آوردم ، اگ ...
سپیدی توز : سپیدی پرده ی چشم ( صلبیه ) گر خراشیده شد سپیدی توز مقله در پیه مانده بود هنوز ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )
درهم افکندن: در جای خود گذاشتن و جا به جا کردن . دیده ای را کنده بود ز جای درهم افکند و برد نام خدای ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص ...
ویحک : وای بر تو ، بالکنایه ، ای بیچاره گفت ویحک چه کس توانی بود این چنین خاکسار و خون آلود ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )
کانی : ( به کردی چشمه ) چشمه ی آب، معنی دیگر کانی امروزه معدنی است ، آب معدنی یا آب چشمه .
خانی : ( برابر است با کانی کردی ) چشمه ی آب، معنی دیگر کانی امروزه معدنی است ، آب معدنی یا آب چشمه
بابلی خوردن: می خوردن و مست شدن :خمر بابل در میان اعراب به گفته ی ثعالبی از بهترین خمر هاست . و به در معنی دیگر سوختن و درد و رنج کشیدن نیز باشد . زی ...
مِقامِری : قمار بازی ، زبر دستی و فریبکاری صد هزاران چنین فسون و فریب کرده ام، از مقامری به شکیب ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 567 ...