پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٣٩٢)

بازدید
٣٨,٧٨٥
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

آتش خوردن ، غم عشق خوردن روی بسته پرستشی می کرد آب می داد و آتشی می خورد معنی بیت : دختر با حجاب و پوشیده روی، خدمت می کرد و در حالی که به مهمان آب ...

پیشنهاد
٠

تند بادبی اجل : تند بادی که مهلت نمی دهد و بی مهلت است . کانچنان تند باد بی اجلی نرساند این شکوفه را خللی ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشستن از درد: آسودن از آن دارو و دیده را بهم دربست خسته از درد ساعتی بنشست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 569 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

برگ بینوایی راست کردن : به بیچاره ای یاری کردن و نیاز او را برآوردن . لابه ها کرد و از پدر درخواست تا کند برگ بینوائی راست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

حُلّه ی حور : جامه سبز فرشتگان بهشتی برگ یک شاخ ازو چو حله حور دیده رفته را درآرد نور ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

با دل سرد:باا نا امیدی و ضعف و ناتوانی مرد گرمی رسیده با دل سرد خورد لختی و سر نهاد به درد ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

گرمی رسیده: بلا دیده ، آنکه خشم و ظلم به او رسیده مرد گرمی رسیده با دل سرد خورد لختی و سر نهاد به درد ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

به جان رسیدن : مردن ، ار به جان نرسد ، اگر نمیرد ، اگر نمرده باشد . گفت کاوردم ار به جان نرسد چشم دارم که این زمان برسد معنی بیت : گفت که آوردم ، اگ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

به جان رسیدن : مردن ، ار به جان نرسد ، اگر نمیرد ، اگر نمرده باشد . گفت کاوردم ار به جان نرسد چشم دارم که این زمان برسد معنی بیت : گفت که آوردم ، اگ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

سپیدی توز : سپیدی پرده ی چشم ( صلبیه ) گر خراشیده شد سپیدی توز مقله در پیه مانده بود هنوز ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

درهم افکندن: در جای خود گذاشتن و جا به جا کردن . دیده ای را کنده بود ز جای درهم افکند و برد نام خدای ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

ویحک : وای بر تو ، بالکنایه ، ای بیچاره گفت ویحک چه کس توانی بود این چنین خاکسار و خون آلود ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

کانی : ( به کردی چشمه ) چشمه ی آب، معنی دیگر کانی امروزه معدنی است ، آب معدنی یا آب چشمه .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

خانی : ( برابر است با کانی کردی ) چشمه ی آب، معنی دیگر کانی امروزه معدنی است ، آب معدنی یا آب چشمه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

بابلی خوردن: می خوردن و مست شدن :خمر بابل در میان اعراب به گفته ی ثعالبی از بهترین خمر هاست . و به در معنی دیگر سوختن و درد و رنج کشیدن نیز باشد . زی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

مِقامِری : قمار بازی ، زبر دستی و فریبکاری صد هزاران چنین فسون و فریب کرده ام، از مقامری به شکیب ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 567 ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

چشمه از سنگ تراشیدن :به کار سخت و غیر ممکن دست زدن ، طلب محال کردن گفت کز سنگ چشمه بر متراش فارغم زین فریب فارغ باش ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

گشادگی نظر: وسعت نظر ، مناعت طبع ، ایهاماً دیدن . ( چشمش از دیدن باز ماند تا به حدی که خشک شد جگرش باز ماند از گشادگی نظرش یعنی چشمش از دیدن باز ایس ...

پیشنهاد
٢

آب دندان خوردن: حسرت خوردن محرومیت کشیدن آب دندان از جگر خوردن :از ته دل حسرت خوردن و آه کشیدن تشنه در آب او نظر می کرد آب دندانی از جگر می خورد ( ه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

آب دندان خوردن: حسرت خوردن محرومیت کشیدن آب دندان از جگر خوردن :از ته دل حسرت خوردن و آه کشیدن تشنه در آب او نظر می کرد آب دندانی از جگر می خورد ( ه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

در چاه بودن: گرفتار بلا شدن خیر فارغ که آب در راهست بی خبر کاب نیست در چاهست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 565 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

ترتیب کردن : تهیه کردن و آمادده کردن هریکی در جوال گوشه خویش کرده ترتیب راه توشه خویش ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 565 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

راح ریحانی: شراب خوشبو و سبز رنگ و آنگهی پیش راح ریحانی کرد باید سکاهن افشانی ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 565 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

شلاغ : تحریف شَلاک است شل به زبان لری به معنای زخمی کردن است و پسوند اک نیز یک پسوند پهلوی می باشد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

شنا : تحریف آشنا به معنای آشنائی با فنون شنا کردن و در قدیم شنا کردن را مله و در اصطلاح عامیانه مَلُوی می گفتند این کلمه را در زبان اشوری مَلهو و در ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

شنا : تحریف آشنا به معنای آشنائی با فنون شنا کردن و در قدیم شنا کردن را مله و در اصطلاح عامیانه مَلُوی می گفتند این کلمه را در زبان اشوری مَلهو و در ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٩

شهر : این کلمه تحریف شه ورد به معنای آبادی بزرگ است زیرا کلمه شاه به معنای بزرگ و ورد به معنای آبادی بوده است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

شُگون : در این کلمه شو به معنای شب و گون نیز پسوند شباهت می باشد پس معنای اصلی این کلمه بختی به رنگ شب بوده است .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

ژاله : تحریف زاره به معنای اشک حاصله از زار زار کردن. دکتر کزازی در مرد ژاله می نویسد : ( ( ژاله واژه ای است که از درادنی drādunī در پارسی باستان به ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

صندلی : صندل نوعی چوب از درختی به همین نام است احتمالا صندلی را بیشتر از چوب این درخت می ساخته اند به این نام نامیده شده و معنی کلی یافته و بعضی گفته ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

صابون : تحریف سابان به معنای سابنده فارسی در اصطلاح چهارمحالی کیسه کشیدن به بدن و شستن آنرا سویدن یا سابیدن می گفتند که این کلمه ریشه در باستان دارد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

ستون : تحریف ایستان به معنای سنگ ایستاده بوده وبا کلمه استون انگلیسی به معنای سنگ از یک ریشه است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

قدح : تحریف قدَک به معنای ظرف اندازه گیری کوچکتر از ظرف قَد می باشد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

سبو : تحریف کلمه سابو به معنای ظرفی که در آن کشک را می سائیدند .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٩

کاسه : کاسه از واژه ی کاس به معنای تاقدیس و ناودیس می باشد این کلمه با واژه قوس عربی و کلمه کُرس باستان از یک ریشه هستند . کاسه ابتدا کاس اک بوده به ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

کاشی : تحریف کاسی به معنای کاسه لُعابدار یا ظرف چینی بوده است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کوزه : کوز تحریف کلمه کاس به معنای تاقدیس و ناودیس می باشد این کلمه با واژه قوس عربی و کلمه کُرس باستان از یک ریشه بوده و حرف ه آخر نیز تحریف اَک آخر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

دیزی : تحریف کلمه دیگی و به معنای دیگ کوچک بوده دیگ در زبان انگلیسی دیش و در زبان فرانسوی دیس تلفظ شده همچنین کلمه تاس فارسی نیز با کلمه دیس فرانسوی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

میدان : به ظرف گلی مدور شبیه تقار که در آن شراب را نگه می داشتند میدان می گفتند و کم کم به محوطه وسط آبادی نیز اصطلاحاً میدان گفته شده است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

زنبور : در قدیم مور به معنای حشره بوده این کلمه در انگلیسی بیر ( beer ) به معنای زنبور و در ترکی بیره به معنای کَک تغییر معنی پیدا کرده است و درفارسی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

زندان : تحریف شده ی زنده دان به معنای محل نگهداری افراد اسیری بوده که پس از جنگ زنده مانده اند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

رنگرز : تحریف رنگ رش و به معنای رنگ کننده بوده است خود کلمه رش نیز در قدیم به معنای رنگ بوده .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

زنگوله :تحریف زنگ گونه در قدیم به ناقوس زنگ و به شئ مشابه کوچکتر از آن زنگ گونه می گفتند .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

کره : همریشه کلمه کُره عربی به معنای محصولی که شکل کروی دارد لازم به توضیح است که هنوز هم در مناطق عشایر نشین دامداران کره های تولیدی خود را بصورت کر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

خامه : به معنای چربی روی شیر خام می باشد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

لنگر : لنج یا لنگه به معنای کشتی کوچک بوده و لنگر نیز تحریف لنگ گیر ( به معنای گیرنده و نگهدارنده کشتی )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

لیمو : واژه لیمو از واژه لم گرفته شده که به معنی نرم می باشد لم با لوم عربی و لیم فارسی قدیم و لمه به معنی نرمی هم ریشه می باشند که به معنای نرمی هست ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

لمیدن : لم به معنای نرمی می باشد و با کلمه لوم عربی و لیم فارسی قدیم و لمه به معنای نرمی و کلمه لیمو به معنای میوه ی نرم از یک ریشه است و پسوند ایدن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

نوسان : واژه سان پیش از آنکه به یک پسوند فارسی تبدیل شود به معنای هماهنگی و نظم بوده است چنانکه در ارتش سان دیدن به معنای نظم وترتیب می باشد همچنین خ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

نازک : تحریف نازیک ناز به معنای ظریف و ایک یک پسوند باستانی به معنای ی نسبت می شد.