پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٣٩٢)
آتش خوردن ، غم عشق خوردن روی بسته پرستشی می کرد آب می داد و آتشی می خورد معنی بیت : دختر با حجاب و پوشیده روی، خدمت می کرد و در حالی که به مهمان آب ...
تند بادبی اجل : تند بادی که مهلت نمی دهد و بی مهلت است . کانچنان تند باد بی اجلی نرساند این شکوفه را خللی ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸ ...
نشستن از درد: آسودن از آن دارو و دیده را بهم دربست خسته از درد ساعتی بنشست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 569 )
برگ بینوایی راست کردن : به بیچاره ای یاری کردن و نیاز او را برآوردن . لابه ها کرد و از پدر درخواست تا کند برگ بینوائی راست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح ...
حُلّه ی حور : جامه سبز فرشتگان بهشتی برگ یک شاخ ازو چو حله حور دیده رفته را درآرد نور ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )
با دل سرد:باا نا امیدی و ضعف و ناتوانی مرد گرمی رسیده با دل سرد خورد لختی و سر نهاد به درد ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )
گرمی رسیده: بلا دیده ، آنکه خشم و ظلم به او رسیده مرد گرمی رسیده با دل سرد خورد لختی و سر نهاد به درد ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص ...
به جان رسیدن : مردن ، ار به جان نرسد ، اگر نمیرد ، اگر نمرده باشد . گفت کاوردم ار به جان نرسد چشم دارم که این زمان برسد معنی بیت : گفت که آوردم ، اگ ...
به جان رسیدن : مردن ، ار به جان نرسد ، اگر نمیرد ، اگر نمرده باشد . گفت کاوردم ار به جان نرسد چشم دارم که این زمان برسد معنی بیت : گفت که آوردم ، اگ ...
سپیدی توز : سپیدی پرده ی چشم ( صلبیه ) گر خراشیده شد سپیدی توز مقله در پیه مانده بود هنوز ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )
درهم افکندن: در جای خود گذاشتن و جا به جا کردن . دیده ای را کنده بود ز جای درهم افکند و برد نام خدای ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص ...
ویحک : وای بر تو ، بالکنایه ، ای بیچاره گفت ویحک چه کس توانی بود این چنین خاکسار و خون آلود ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568 )
کانی : ( به کردی چشمه ) چشمه ی آب، معنی دیگر کانی امروزه معدنی است ، آب معدنی یا آب چشمه .
خانی : ( برابر است با کانی کردی ) چشمه ی آب، معنی دیگر کانی امروزه معدنی است ، آب معدنی یا آب چشمه
بابلی خوردن: می خوردن و مست شدن :خمر بابل در میان اعراب به گفته ی ثعالبی از بهترین خمر هاست . و به در معنی دیگر سوختن و درد و رنج کشیدن نیز باشد . زی ...
مِقامِری : قمار بازی ، زبر دستی و فریبکاری صد هزاران چنین فسون و فریب کرده ام، از مقامری به شکیب ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 567 ...
چشمه از سنگ تراشیدن :به کار سخت و غیر ممکن دست زدن ، طلب محال کردن گفت کز سنگ چشمه بر متراش فارغم زین فریب فارغ باش ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثر ...
گشادگی نظر: وسعت نظر ، مناعت طبع ، ایهاماً دیدن . ( چشمش از دیدن باز ماند تا به حدی که خشک شد جگرش باز ماند از گشادگی نظرش یعنی چشمش از دیدن باز ایس ...
آب دندان خوردن: حسرت خوردن محرومیت کشیدن آب دندان از جگر خوردن :از ته دل حسرت خوردن و آه کشیدن تشنه در آب او نظر می کرد آب دندانی از جگر می خورد ( ه ...
آب دندان خوردن: حسرت خوردن محرومیت کشیدن آب دندان از جگر خوردن :از ته دل حسرت خوردن و آه کشیدن تشنه در آب او نظر می کرد آب دندانی از جگر می خورد ( ه ...
در چاه بودن: گرفتار بلا شدن خیر فارغ که آب در راهست بی خبر کاب نیست در چاهست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 565 )
ترتیب کردن : تهیه کردن و آمادده کردن هریکی در جوال گوشه خویش کرده ترتیب راه توشه خویش ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 565 )
راح ریحانی: شراب خوشبو و سبز رنگ و آنگهی پیش راح ریحانی کرد باید سکاهن افشانی ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 565 )
شلاغ : تحریف شَلاک است شل به زبان لری به معنای زخمی کردن است و پسوند اک نیز یک پسوند پهلوی می باشد.
شنا : تحریف آشنا به معنای آشنائی با فنون شنا کردن و در قدیم شنا کردن را مله و در اصطلاح عامیانه مَلُوی می گفتند این کلمه را در زبان اشوری مَلهو و در ...
شنا : تحریف آشنا به معنای آشنائی با فنون شنا کردن و در قدیم شنا کردن را مله و در اصطلاح عامیانه مَلُوی می گفتند این کلمه را در زبان اشوری مَلهو و در ...
شهر : این کلمه تحریف شه ورد به معنای آبادی بزرگ است زیرا کلمه شاه به معنای بزرگ و ورد به معنای آبادی بوده است.
شُگون : در این کلمه شو به معنای شب و گون نیز پسوند شباهت می باشد پس معنای اصلی این کلمه بختی به رنگ شب بوده است .
ژاله : تحریف زاره به معنای اشک حاصله از زار زار کردن. دکتر کزازی در مرد ژاله می نویسد : ( ( ژاله واژه ای است که از درادنی drādunī در پارسی باستان به ...
صندلی : صندل نوعی چوب از درختی به همین نام است احتمالا صندلی را بیشتر از چوب این درخت می ساخته اند به این نام نامیده شده و معنی کلی یافته و بعضی گفته ...
صابون : تحریف سابان به معنای سابنده فارسی در اصطلاح چهارمحالی کیسه کشیدن به بدن و شستن آنرا سویدن یا سابیدن می گفتند که این کلمه ریشه در باستان دارد ...
ستون : تحریف ایستان به معنای سنگ ایستاده بوده وبا کلمه استون انگلیسی به معنای سنگ از یک ریشه است.
قدح : تحریف قدَک به معنای ظرف اندازه گیری کوچکتر از ظرف قَد می باشد.
سبو : تحریف کلمه سابو به معنای ظرفی که در آن کشک را می سائیدند .
کاسه : کاسه از واژه ی کاس به معنای تاقدیس و ناودیس می باشد این کلمه با واژه قوس عربی و کلمه کُرس باستان از یک ریشه هستند . کاسه ابتدا کاس اک بوده به ...
کاشی : تحریف کاسی به معنای کاسه لُعابدار یا ظرف چینی بوده است.
کوزه : کوز تحریف کلمه کاس به معنای تاقدیس و ناودیس می باشد این کلمه با واژه قوس عربی و کلمه کُرس باستان از یک ریشه بوده و حرف ه آخر نیز تحریف اَک آخر ...
دیزی : تحریف کلمه دیگی و به معنای دیگ کوچک بوده دیگ در زبان انگلیسی دیش و در زبان فرانسوی دیس تلفظ شده همچنین کلمه تاس فارسی نیز با کلمه دیس فرانسوی ...
میدان : به ظرف گلی مدور شبیه تقار که در آن شراب را نگه می داشتند میدان می گفتند و کم کم به محوطه وسط آبادی نیز اصطلاحاً میدان گفته شده است.
زنبور : در قدیم مور به معنای حشره بوده این کلمه در انگلیسی بیر ( beer ) به معنای زنبور و در ترکی بیره به معنای کَک تغییر معنی پیدا کرده است و درفارسی ...
زندان : تحریف شده ی زنده دان به معنای محل نگهداری افراد اسیری بوده که پس از جنگ زنده مانده اند.
رنگرز : تحریف رنگ رش و به معنای رنگ کننده بوده است خود کلمه رش نیز در قدیم به معنای رنگ بوده .
زنگوله :تحریف زنگ گونه در قدیم به ناقوس زنگ و به شئ مشابه کوچکتر از آن زنگ گونه می گفتند .
کره : همریشه کلمه کُره عربی به معنای محصولی که شکل کروی دارد لازم به توضیح است که هنوز هم در مناطق عشایر نشین دامداران کره های تولیدی خود را بصورت کر ...
خامه : به معنای چربی روی شیر خام می باشد.
لنگر : لنج یا لنگه به معنای کشتی کوچک بوده و لنگر نیز تحریف لنگ گیر ( به معنای گیرنده و نگهدارنده کشتی )
لیمو : واژه لیمو از واژه لم گرفته شده که به معنی نرم می باشد لم با لوم عربی و لیم فارسی قدیم و لمه به معنی نرمی هم ریشه می باشند که به معنای نرمی هست ...
لمیدن : لم به معنای نرمی می باشد و با کلمه لوم عربی و لیم فارسی قدیم و لمه به معنای نرمی و کلمه لیمو به معنای میوه ی نرم از یک ریشه است و پسوند ایدن ...
نوسان : واژه سان پیش از آنکه به یک پسوند فارسی تبدیل شود به معنای هماهنگی و نظم بوده است چنانکه در ارتش سان دیدن به معنای نظم وترتیب می باشد همچنین خ ...
نازک : تحریف نازیک ناز به معنای ظریف و ایک یک پسوند باستانی به معنای ی نسبت می شد.