پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٩٣)

بازدید
٣٦,١٨٨
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

هم مدرسه ای: [ اصطلاح در تداول عامه ] کسانی که در یک مدرسه همزمان درس بخوانند . دو نفر که ￵دانش آموز یک مدرسه باشند . ( ( " شونصد دفعه گفتم تهمینه ...

پیشنهاد
٢

سر درد دل کسی باز شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]شروع به درد دل کردن . شروع به زاری نمودن و درد دل گفتن و خالی کردن. آغاز نمودن به گفتن و شرح کردن کسی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

باقالی پلو: [ اصطلاح در تداول عامه ] برنج و باقلا که بهم پزند. پلوی که در آن باقلا باشد. پلوی که به دانه های پوست کنده باقلای تازه و شوید ( شبت ) آمی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

من و من: [ اصطلاح در تداول عامه ]با لکنت حرف زدن ، ادای کلمات نا تمام و نا مفهوم . ￵ ( ( سهراب دو ور لب ها را داد پایین . "درست نمی دانم . گمانم یهو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

نصفه کاره: [ اصطلاح در تداول عامه ] نا تمام ، نیمه تمام. ناقص. . ￵ ( ( نزدیک خانه ماه منیر ، چشم به درخت های سفید گفت "چرا پزشکی را نصفه کاره گذاشتی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

درس پس دادن: [ اصطلاح در تداول عامه ] . ￵تاوان چیزی را پس دادن، امتحان دادن ، از امتحان و آزمایش سر بلند بیرون آمدن . پاسخ دادن به پرسش های درسی. ( ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلاه بافتنی: [ اصطلاح در تداول عامه ] . کلاه دست باف، کلاهی که با قلاب و یا ماشین بافتنی از کاموا بافته شده باشد. کلاهی که از کاموا و پشم دست رشت باف ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

همت کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] تلاش مضاعف کردن ، از جان و دل مایه گذاشتن . تحمل کردن به هر نحوی. ( ( برادر تهمینه به تابلوی باللای در بزرگ نگاه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دستکش چرمی: [ اصطلاح در تداول عامه ] نوعی دستکش که جنس آن از چرم باشد . ( ( زرجو دستکش چرمی را در آورد و دست جلو برد "سلام سهراب خان . انگار هم اسم ...

پیشنهاد
١

چیزی را روی دست کسی گذاشتن: [ اصطلاح در تداول عامه ] . آن را به او تحمیل کردن ، با وجود عدم تمایل به او تحمیل کردن . انداختن آن چیز به او . ( ( "نگ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آینه ی بغل: [ اصطلاح در تداول عامه ] . آینه ی دو طرف اتومبیل یکی طرف راننده و دیگری طرف شاگرد و یا سرنشین جلو . ( ( نگاهی به آینه بغل انداخت و دنده ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

شال پشمی: [ اصطلاح در تداول عامه ] . شالی که جنس و الیاف آن از پشم باشد . ( ( آرزو شال پشمی را پیچید دور گردن و در اتاق آیه را باز کرد . "من رفتم . ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

هم دوره: [ اصطلاح در تداول عامه ] هم درس، هم کلاس. ( ( گفت اگر همین جوری تلفن کنیم، شانس داشته باشیم وقت شش ماهه می گیریم . ولی اگر زرجو زنگ بزند ، ...

پیشنهاد
٠

خال روی دست کسی بالا آوردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] احتمالا مشکل ساز شدن برای او . اگر کسی توضیحی بهتر دارد اضافه نماید. ( ( آرزو پالتو را آویزون ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

فیله ی مرغ :فیله مرغ نوعی ماهیچه است که از سینه داخلی مرغ نزدیک به استخوان متمایز است اما در کنار آن قرار دارد. هر مرغ دارای دو فیله است و پروتئین آن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

تردمیل:تردمیل یک وسیله ورزشی است که امکان دویدن را در فضای بسته را فراهم می نماید. ( ( رو کرد به امینی و برگشت به لحن مهاجم قبلی "تقصیر من که نیست ...

پیشنهاد
١

: [ اصطلاح در تداول عامه ] یخچال ساید بای ساید یعنی دو یخچال کنار هم . به عبارت دیگر یخچال ساید بای ساید در واقع به معنی کنار در کنار است و از یک یخچ ...

پیشنهاد
١

روسری طرح پلنگی: [ اصطلاح در تداول عامه ] نوعی روسری که طرح آن به رنگ و طرح پوست پلنگ می باشد . ( ( زنی با چادر مشکی و روسری طرح پلنگی نشسته بود جل ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

واژه ی rule انگلیسی به معنی قاعده، قانون تغییر یافته ی" روال " فارسی به معنی راه، روش، طریقه، آنچه رسم است، می باشد. واژه ی خطکش انگلیسی هم از این کل ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

واژه ی rule انگلیسی تغییر یافته ی" روال " فارسی به معنی راه، روش، طریقه، آنچه رسم است، می باشد. واژه ی خطکش انگلیسی هم از این کلمه گرفته شده است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

اورنگ: دکتر کزازی در مورد واژه ی "اورنگ " می نویسد : ( ( اورنگ به معنی تخت پادشاهی است. گِرْشْویچ، ایران شناس انگلیسی، اورنگ را برآمده از ابی فرننگه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

رزان : دکتر کزازی در مورد واژه ی "رزان " می نویسد : ( ( رزان ریختی پساوندی از " رز "است، به معنی تاک که با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است. این ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

گیهان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گیهان " می نویسد : ( ( گیهان طرح در پهلوی گهان gēhān بوده است و در اوستایی گائِثا و ستاک واژه همان است که در" گیتی" ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

باک: دکتر کزازی در مورد واژه ی "باک " می نویسد : ( ( باک در اوستایی بایکه bāyaka بوده است که همراه با پیشاوند نی ni در معنی هراساندن و ترساندن به کار ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بانمک: [ اصطلاح در تداول عامه ]جذاب ، گیرا، با مزه . ( ( آرزو چند لحظه ساکت ماند . بعد گفت " قفل و دستگیره فروش . " شیرین گفت "با نمک نبود ؟"و ریسه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

جاگوار: نوعی اتومبیل سواری . ( ( انگار نه انگار آرزو حرفی زده گفت دنبالشان می رود و رفت سوار جاگوار سفیدی شد که پارک شده بود توی کوچه ی باریک. ) ) ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

هورت کشیدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :صدای سرکشیدن، نوشیدن با صدا. ( ( زرجو که قهوه خورد از ذهنش گذشت که "قهوه را هورت نکشید و این قسمت حرف های زرج ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرصی شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :جوشی شدن، عصبانی شدن، ( ( آرزو فکر کرد "بیست دفعه گفت خانم صارم "و نفهمید چرا حرصی شد و با خودش گفت "خب بگو از ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اسپرسو: [ اصطلاح در تداول عامه ] :اسپرسو ( به ایتالیایی: Espresso ) نوعی قهوهٔ غلیظ است. ( ( شیرین گفت "پس وارد کننده قفل هستید ؟"زرجو گفت" و فروشن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

bon appetit: :نوش جان ( ( پشخدمت غذا ها را آورد و دوباره گفت " bon appetit " و زرجو دوباره خندید و تکه ای استیک برید . آرزو فکرکرد" حمید هم غذا خورد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بالا زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] : دعوی و مدعا را بیش از پیش کردن. مست کردن . ( ( شیرین گفت "یک وقتی قرار بود عروسی کنیم . "آرزو فکرد کرد "امشب ا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

فلفل دان: [ اصطلاح در تداول عامه ] :ظرفی که در آن فلفل ریزند ( ( پیشخدمت نمکدان و فلفلدان را که احتیاج به جابه جا شدن نداشتند جابه جا کرد نفس بلندی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

فوندو:فوندو ( به فرانسوی: Fondue ) خوراک سوئیسی رایجی است که از گرم کردن نوعی سس ( معمولاً مخلوط چند نوع پنیر ) در ظرفی گود از جنس سرامیک به نام کّکِ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

شنیتسل: [ اصطلاح در تداول عامه ] :شنیتسل به همه غذاهایی که با ترکیب گوشت، آردسوخاری و روغن تهیه می شوند گفته می شود. ( ( پشخدمت صورت غذا را آورد . ...

پیشنهاد
٠

گلاس پایه دار: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی لیوان شیشه ای پایه دار جهت خوردن نوشیدنی و انواع اشربه . ( ( سر میز کناری زنی سفارش نوشیدنی داد. " آب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

سر سه سوت: [ اصطلاح در تداول عامه ] :فوراً ، سریع ، خیلی زود ( ( سر تکیه داد به پشتی صندلی و چشم باز کرد و سر چرخاند طرف شیرین . "چرا به قول آیه سر ...

پیشنهاد
٠

چشم کسی آب نخوردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :باور نکردن /انتظار درست شدن کاری را نداشتن ( ( اگر زرجو برای برادر تهمینه کاریبکند به زحمتش می ارزد. هر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیش ترمز: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نیش ترمز جهت کاهش و کم کردن سرعت انجام می شود و زمانی که ما قصد ایست کامل نداریم و فقط می خواهیم مقداری از سرعت خ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

روسری نخی: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی از روسری زنانه از جنس و الیاف نخ ( ( و بخاری ماشین را روشن کرد . پالتوی مشکی پوشیده بود و یکی از روسری های ...

پیشنهاد
٢

کاسه کوزه ها سر کسی شکستن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :همه ی تقصیر ها را گردن او انداختن . ( ( شیرین خندید. "پس کاسه کوزه ها را شکستی سر من بد بخت . ...

پیشنهاد
٠

روسری ابریشمی: [ اصطلاح در تداول عامه ] : نوعی از روسری زنانه که جنس و الیاف آن از ابریشم باشد . ( ( آیه سر چرخاند مادرش را برانداز کرد که داشت شما ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

عزیز دل: [ اصطلاح در تداول عامه ] :عزیزم ، دلبندم. ( ( ماه منیر دست کشید به گونه ی آیه . "چیزی نشده عزیز ِدل . به مادرت گفتم با این ریخت و قیافه بی ...

پیشنهاد
٠

پای چیزی نشستن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :در کنار آن نشستن ، خود را با آن مشغول کردن . مثل نشستن پای تلفن و اینترنت . به آن چیز خود را مشغول کردن . ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب نبات قیچی: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی از آبنبات. ( ( آرزو جوشانده را چشید و رو ترش کرد "یِخک" . نصرت کاسه کوچکی گرفت جلو "با ابنبات قیچی بخو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

زبانم لال: [ اصطلاح در تداول عامه ] :خدای ناکرده ، ( جمله دعایی ) خدا نکناد. هرگز. ابداً. مقابل خدا کند. اعوذ باﷲ. . ( ( بخور آرام بگیری. بس که بدو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

پس افتادن: [ اصطلاح در تداول عامه ] : مریض شدن ، افتادن و مریض شدن ، به بستر بیماری افتادن . عقب افتادن اجاره و مانند آن، بهم خوردن حال کسی در نتیجه ...

پیشنهاد
٠

حرص و جوش خوردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] : خود خوری کردن ، خشم و نگرانی داشتن . ( ( بخور آرام بگیری. بس که بدو بددو می کنی و حرص و جوش می خوری، زب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدو بدو کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :دوندگی کردن ، تلاش مضاعف نمودن ، فعالیت بیش از حد داشتن . ( ( بخور آرام بگیری بس که بدو بددو می کنی و حرص و ...

پیشنهاد
٠

لیوان دسته دار: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی از لیوان که دارای دسته و دستگیره برای برداشتن دارد ( ( نصرت لیوان دسته دار را گذاشت روی میز کنار راحت ...

پیشنهاد
٠

: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی استکان چای که لبه های آن به رنگ طلا باشد . ( ( ماه منیر گفت "حالا طرف چکاره ست ؟"و از سینی که نصرت گرفته بود جلوش ...