پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٣)
هیکل دار:درشت استخوان ، تنومند، ستبر. ( ( بنا قدبلند بود و هیکلدار و چشم های ریز داشت و ریش تنک . آجر روی آجر می چید و زیر لبی آواز می خواند . ) ...
حیاط پشتی :یا حیاط خلوت معمولاً به بخشی از فضای محوطه ساختمان مسکونی اطلاق می شود که فضای آزادی در پشت ساختمان بوده ، به عنوان محلی برای نورگیر یا کا ...
گلدان سنگی: نوعی از گلدان که جنس آن از سنگ یا مرمر باشد . یکی از بهترین مواد اولیه ای که می شود با آن، گلدان هایی شیک، زیبا و خاص را تولید کرد، سنگ ه ...
لندهور: [ اصطلاح در تداول عامه ]صفتی برای بیان بی خاصیت بودن شخص، درشت اندام ، قوی هیکل. ( ( آرزو پرسید : "سر چی دعوا شد ؟" "سر این که خانم گفت دیو ...
یقه قلاب بافی: نوعی از یقه ی لباس که با قلاب بافندگی بافته می شود . و به به یقه ی انواع لباس ها دوخته می شود . ( ( وقتی که آرزو یادش بود لباس های ن ...
ورجه ورجه کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ]جست و خیز کردن. بالا و پایین پریدن. ( ( نصرت با لباس گلدار ازپله های پهن پایین می آمد . شبیه مرغ چاق و چله ...
لباس گلدار : یکی از طرح های لباس می باشد کـه مدتی اسـت ترند شده و در تمام فصول می توان از لباس های گلدار استفاده کرد. طرح های متنوعی از لباس های گلدا ...
زیر دوش بودن: [ اصطلاح در تداول عامه ]در حال حمام کردن ، در حال دوش گرفتن، ( ( دختر از جوی آب پرید توی پیاده رو ، برگشت شکلک در آورد و داد زد "خاله ...
کله سحر: [ اصطلاح در تداول عامه ]قبل از اذان صبح ، صبح خیلی زود . خروس خون ( ( دختر از جوی آب پرید توی پیاده رو ، برگشت شکلک در آورد و داد زد "خاله ...
دستک دنبک در آوردن: [ اصطلاح در تداول عامه ]در تداول پاپوش دوختن . اشکالتراشی کردن . اشکال و ایراد گرفتن و مانع و سد در راه کسی یا چیزی شدن . ( ( آ ...
دستک دنبک: [ اصطلاح در تداول عامه ]سر و صدا، نسبت بد دادن. اشکال و ایراد و مانع و سد در راه کسی یا چیزی . در تداول پاپوش دوختن . اشکال تراشی کردن . ...
برق لب :برق لب برای درخشان کردن لب و حجیم تر نشان دادن آن استفاده می شود. برق لب اولین بار برای استفاده در صنعت فیلم سازی تولید شده است. از برق لب بر ...
لبخند کج : لبخند کج نوعی از لبخند است که وقتی شخص گیج و سردرگم است احساسش را در لبخندش نشان می دهد. به این صورت که یک سمت لب ها به طرف بالا و سمت دیگ ...
فک و فامیل : [ اصطلاح در تداول عامه ] مجموعه خویشاوندان . قوم و خویشان ( ( درضمن اینقدر از دوست هاش و فک وفامیل دوستهاش ایراد نگیر. " آرزو لیوان را ...
هم سایز بودن : [ اصطلاح در تداول عامه ]هم اندازه بودن، هم قد بودن . ( ( سیگار را توی هوا تاپ داد وادای مادر مرجان را در آورد "من ومرمر هم سایزیم "پ ...
فندک زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]روشن کردن فندک ، چخماق زدن فندک . ( ( شیرین فندک زد وآرزو پک زد به سیگار . ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیرزاد ، ...
زیرسیگاری: [ اصطلاح در تداول عامه ] ظرف کوچکی برای ریختن خاکستر سیگار، جاسیگاری . ( ( "مادر مرجان. دیدیش . هزار بار آمده بنگاه . همان که همه را جان ...
جان به سر کردن : [ اصطلاح در تداول عامه ] سخت بی تاب کردن. ۲ - به حال مرگ انداختن . جان به لب کردن ( ( "مادر مرجان. دیدیش . هزار بار آمده بنگاه . ه ...
بتمرگیدن : [ اصطلاح در تداول عامه ]نشستن به فرمان تحقیر آمیز. ( ( به آیه نگاه کرد "لابد باید لبخند می زدم و تعارف می کردم وردل تو بتمرگد که شما دوت ...
جغله جات : [ اصطلاح در تداول عامه ]کنایه از بچه ی کم سن و سال . بچه خرد به سن و قد. کوچکی غیر قابل اعتناء. کوچک بسال ( بصورت تحقیر ) . ( ( آرزو رو ...
هوچی بازی راه انداختن : [ اصطلاح در تداول عامه ]جنجال و آشوب به پا کردن ، سر و صدای بیهوده به راه انداختن برای سود خود. ( ( آرزو داد زد "باز هوچی ب ...
قشقرق : یک واژه ی ترکی است از مصدر" قئشقرماق " به معنی فریاد کردن و سر و صدا کردن و با صدای بلند داد و فریاد کردن . هوار کشیدن . ( ( آیه دستمال کاغ ...
دماغ گرفتن : [ اصطلاح در تداول عامه ]آب بینی را با صدا بالا کشیدن . ( ( آیه دستمال کاغذی را کشید به چشم ها، دماغ گرفت و رو کرد به شیرین. "خاله به خ ...
بافتنی گَل و گشاد : [ اصطلاح در تداول عامه ]لباس دست باف مخصوصا با قلاب یا ماشین بافتنی . ( ( در اتاق را زدند و محسن با موهای لخت و سیاه تو آمد شلو ...
اقلکاً : [ اصطلاح در تداول عامه ] اقلاً که . ( ( به آرزو نگاه کرد "ببینمش ؟یک خورده فقط؟خواهش می کنم ؟"سر کج کرد و دماغ ودهن چین داد. "من بیچاره که ...
کلاس گذاشتن : [ اصطلاح در تداول عامه ] فخر فروشی کردن , پز الکی دادن . ( ( پریروز ها بابک عظیمی کلی برای ما کلاس گذاشت که برای تولدش باباش یکی از ه ...
دیزین: [ اصطلاح ] پیست اسکی دیزین محل برگزاری بسیاری از مسابقات داخلی و بین المللی در رشتۀ اسکی است. این پیست اولین پیست اسکی در ایران است که از طرف ...
لباس اسکی : [ اصطلاح در تداول عامه ] لباس مورد نیاز برای اسکی که شامل: کاپشن و شلوار اسکی، دستکش اسکی، کلاه اسکی، کفش اسکی و عینک اسکی می شود. ( ( ...
کش و قوس آمدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] دست و پا را دراز کردن و کش و قوس رفتن، دست دادن حالتی که در آن آدمی دستهای خود را از دو جانب بکشد و پشت و گرد ...
سرزدن به : [ اصطلاح در تداول عامه ] سرْوقت کسی رفتن، ( ( آرزو کشو را باز کرد وخندید "یادم هست آقا نعیم "کیف پول را در آورد پول داد به نعیم "زود برگ ...
جارختی : [ اصطلاح در تداول عامه ] آلتی که به آن لباس آویزان می کنند ( ( نعیم کوله پشتی را گذاشت کنار راحتی ، کلاسور را روی میز" آیه خانم حق دارند خس ...
یک بند : [ اصطلاح در تداول عامه ]پشت سر هم ، مدام ( ( آیه سر خورد پایین، پاها را دراز کرد زیر میز جلو راحتی وسر تکیه داد به پشتی. "چهار ساعت یکبند ح ...
کیف کوله پشتی: [ اصطلاح در تداول عامه ]کوله پشتی، یا کیف کولی در شکل ساده اش، کوله ای پارچه ای است که بر پشت فرد حمل می شود و با دو بند که از شانه ها ...
ناقص افتادن : ناتمام بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 308 ) .
نافرموده : حکم نداده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 31 ) .
نافع آمدن : سودمند افتادن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص103 ) .
ناقصات نفوس : نفس های ناتمام . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص344 ) .
ناف زدن : بریدن ناف . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص142 ) .
نافذ الصریمه : آنکه عزمش روان است . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص79 ) .
ناف بر . . . زدن : سرشته شدن بر . . . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص258 ) .
ناطق و صامت : چارپایان و مواشی و زرو سیم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 38 ) .
ناسپاسان : حق ناشناسان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 484 ) .
ناشکسته : نشکسته ، سالم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 86 ) . ناشکسته ؛ باطل نشده. وظیفه دینی که باطل نشده است : در جهان هر جا ...
نازله ی دهر : بلای سخت روزگار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص494 ) .
نازله ی قضا : بلای سخت مقدر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 29 ) .
نازل شدن قضا: فرود آمدن قضا . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص487 ) .
نادر تر : کمیاب تر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 46 ) .
ناحق شناسان : ناسپاسان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص484 ) .
ناجع آمدن : مقید افتادن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص399 ) .
ناخوش مذاق : ناگوار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص412 ) .