پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٩٣)
تنگ عیش:تنگ روزی، تهیدست ( ( جان ندارد هرکه جانانیش نیست تنگ عیش است آنکه بستانیش نیست ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ اول، ...
غالیه: ماده ای معطر مرکب از مشک، عنبر، عود و بان و جز آنها. معمولاً زلف را با غالیه می آغشتند ( ( به خواب دوش چنان دیدمی که زلفیش گرفته بودم و دست ...
به جای:در حق، درباره ی ( ( مرا وفا و جفای تو پیشْْ یکسان است که هر چه دوست پسندد به جای دوست، نکوست ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات ...
بِتا: ( صوت ) بِهِل تا، رها کن تا ( ( بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات ...
طبع موزون: قریحه ی شاعرانه و هنرمندانه ( ( چنین شمایل موزون و قد و خد که تو را ست به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزون است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن ...
جراحت رسیدگان: مجروحان، زخمی ها، زخم دیدگان ( ( و اگر حدیث کنم تندرست را چه خبر که اندرون جراحت رسیدگان چون است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انور ...
کفایت بیان: شایستگی و رسایی در بیان ( ( این خود چه عبارت لطیف است وین خودچه فایت بیان است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ او ...
شَکَر: زنی از مردم اصفهان کخسرو پرویز او را به رغم شیرین به زنی گرفته بود. ( ( شیرین به در نمی شود از خانه بی رقیب داندشکر که دفع مگس بادبیزن است ) ...
ممسک: آنکه از خرج کردن و بخشیدن مال ناراحت است، بخیل، بخل ورز. ( ( ممسک برای مال همه سال تنگدل سعدی به روی دوست همه روز خرم است ) ) ( گزیده غزلیا ...
به اتفاق:به اتفاق آراء، به اجماع، به عقیده ی همگان. ( ( آرام نیست در همه عالم به اتفاق ور هست در مجاورت یار محرم است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حس ...
حسن سیرت:خوش خویی، خوش رفتاری و نیک نفسی. ( ( آن است آدمی که در او حسن سیرتی یا لطف صورتی است دیگر حشو عالم است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انو ...
باد در چنگ بودن:[ از کاری] فایده و نتیجه حاصل نکردن. ( ( چه تربیت شنوم یا که مصلحت بینم مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است ) ) ( گزیده غزلیات س ...
برادران طریقت: آنان که راه و روش فکری و عقیدتی یکسان دارند. ( ( برادران طریقت، نصیحتم مکنید که توبه در ره عشق آبگینه و سنگ است ) ) ( گزیده غزلیا ...
آدمی صورت: آنکه از جهت چهره و صورت آدمی است. ( ( آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس آدمی خوی شود ورنه همان جانور است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن ان ...
نفس پرستی: به هوا و هوس و خواهش نفس پرداختن، تمایلات جسمی و مادی را دنبال کردن ( ( هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشق بازی دگر و نفس پرستی دیگر ...
فُقاع: ( مخفّف فُقّاع معرب فوگان ) دکتر حسن انوری در مورد "فقاع " می نویسد: ( ( شرابی که از جو مویز و مانند آنها تهیه می شده است. فقاع از مشروب های ...
بَر بار: چیده نشده، میوه بربار: میوه ای که هنوز بر درخت است و چیده نشده. ( ( بسیار توقف نکند میوه ی بر بار چون عام بدانست که شیرین و رسیده است ) ) ...
کمان مهره: دکتر حسن انوری در مورد " کمان مهره" می نویسد: ( ( کمانی که با آن مهره می انداخته اند، کمان گروهه، کمان مهر ه را برای شکار پرندگان به کار م ...
فرهاد: دکتر حسن انوری در مورد " فرهاد" می نویسد: ( ( فرهاد سنگ تراشی معاصر خسرو پرویز ساسانی ( ۶۲۸ - ۵۹۱ م ) که داستان عشق او و "شیرین" معروف است. شی ...
پای در سنگ آمدن :گرفتار حادثه و دردسر شدن در بیت زیر منظور گرفتار حاثه ی عشق شدن منظور است. ( ( ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید فرهاد بدانی که چرا ...
هوس باختن:عشق بازی ( ( همه کس عیب هوس باختن ما بکنند مگر آن کس به قید هوسی افتاده است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ اول، ۱ ...
مرغان چمن:بلبلان ( ( خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتاده است ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات علمی، چ اول، ۱۳۶۹ ...
بار از خر کسی افتادن: کنایه از گرفتار، درمانده، بیچاره شدن. اتفاقم به سر کوی کسی افتاده است که خر و بار در آن کوی بسی افتاده است
عنبر فشان: دکتر حسن انوری در مورد "عنبر فشان " می نویسد: ( ( فشاننده و پرا کننده ی عنبر؛ پرا کننده بوی خوش. عنبر ماده ای است خوشبو که از معده یا روده ...
انفاس صبحدم: نسیم ملایم و خوش سحرگاه ( ( این باد روح پرور از انفاس صبحدم گویی مگر ز طُرّه ی عنبر فشان توست ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، ان ...
چشمه حیوان:آب حیات، آب حیوان دکتر حسن انوری در مورد "چشمه ی حیوان " می نویسد: ( ( طبق روایات چشمه ای است در جای تاریک به نام "ظلمات"، هرکس از آب آن چ ...
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بهانگی نیک" را به جای واژه ی " حسن التّعلیل" به کار برده است.
بهانگی نیک: دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بهانگی نیک" را به جای واژه ی " حسن التّعلیل" به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بَوَنْده مرد" را به جای واژه ی " انسان کامل" به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بَوَنْده مرد" را به جای واژه ی " انسان کامل" به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بَوَنْده" را به جای واژه ی " کامل" به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بَوَنْده" را به جای واژه ی " کامل" به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بَوَنْدگی" را به جای واژه ی " کمال " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بَوَنْدگی" را به جای واژه ی " کمال " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بودنی بی گمان" را به جای واژه ی " مستقبل محقّق الوقوع " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بودنی بی گمان" را به جای واژه ی " مستقبل محقّق الوقوع " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بُن و بر"ْرا به جای واژه ی " علت و معلول " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بُن و بر"ْرا به جای واژه ی " علت و معلول " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بُنْسری"ْرا به جای واژه ی " ردّالعجز علی الصّدر " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بُنْسری"ْرا به جای واژه ی " ردّالعجز علی الصّدر " به کار برده است.
بساورْد: دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بساورد" را به جای واژه ی " تکمیل ( در دانش معانی ) " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " بساورد" را به جای واژه ی " تکمیل ( در دانش معانی ) " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " برکامه" را به جای واژه ی " علی رغم " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " برکامه" را به جای واژه ی " علی رغم " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " برافزون" را به جای واژه ی " زاید " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " برافزون" را به جای واژه ی " زاید " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " باشگونه" را به جای واژه ی " مقلوب " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " باشگونه" را به جای واژه ی " مقلوب " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " باشگونگی" را به جای واژه ی " قلب " به کار برده است.
دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " باشگونگی" را به جای واژه ی " قلب " به کار برده است.