پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٩٣)

بازدید
٣٦,١٤١
پیشنهاد
٠

آبی از کسی گرم نشدن: بهره ای از کسی نبردن . کنایه از کمکی از دست کسی برنیامدن. سودی یا نتیجه ای حاصل نشدن از کسی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب و گِل: بر و رو، سرشت آدمی آب و گِل ؛سرشت. خلقت. جبلت. نهاد : چیزی نخواستم که در آب و گل تو نیست ؟

پیشنهاد
٠

آب و گاوشان یکی بودن: شریک و همدست بودن . آب و گاوشان یکی بودن ؛ شریک و همکار بودن. متحد و همدست بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آب و خاک: میهن، دیار . - آب و خاک ؛ مملکت.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب و تاب: تکلف، لفت و لعاب، تفصیل .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب نمک زدن: با شیرین زبانی گفتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب نکشیده: زشت، بد، نامفهوم، کنایه از خشن و رکیک و اهانت آمیز.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب نخوردن: درنگ نکردن

پیشنهاد
٠

آب نخوردن چشم: امید نداشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب مریم: شیره ی انگور، عصمت و طهارت .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آب لمبو: چلانده شده، فشرده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آبگوشتی: بی ارزش، پیش پا افتاده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب کور: کسی که سودش به دیگران نمی رسد .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آبکی: بی ارزش، از روی بی علاقگی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آبِ کبود: آسمان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

آبکش کردن:کنایه از سوراخ سوراخ کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

آبغوره گرفتن: ( به ریشخند: ) گریستن ، عزا گرفتن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب شیراز: کنایه از شراب .

پیشنهاد
١

آب شدن و به زمین فرو رفتن:کنایه از گم و گور شدن ، پیدا نشدن نگا. دود شدن و به آسمان رفتن .

پیشنهاد
٠

آب شدن قند توی دل: لذت بسیار بردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب شدن: شرمنده شدن، رفتن آبرو، به فروش رفتن کالا آب شدن ؛ گداختن. ذوبان. ذوب. مذاب شدن. حل یا منحل شدن. انهمام. و مجازاً، از شرم آب شدن ؛ سخت خجل گش ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب سیر: جانور خوش رفتار

پیشنهاد
٠

آبشان از یک جوی نرفتن: همداستان شدنشان ممکن نبودن، با هم نساختن .

پیشنهاد
٠

آبستن فرزندکش:کنایه از دنیا، روزگار .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آبِ سیاه: نیمه کوری

پیشنهاد
٠

آب رفتن زیر پوست کسی: پس از لاغری کمی فربه شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب رفتن: بی اعتبار شدن، کوچک شدن

پیشنهاد
٣

آب را گل آلود کردن: برای سود خود کارها را به هم زدن

پیشنهاد
١

آب در هاون کوفتن: کار بیهوده کردن .

پیشنهاد
٠

آب در چشم نداشتن: شرم و حیا نداشتن .

پیشنهاد
٠

آب در جگر داشتن: توانایی مالی داشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب دادن بند: خود را لو دادن، فرصت را از دست دادن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب چشم گرفتن: ترسانیدن، به گریه انداختن .

پیشنهاد
٠

آبجی خاک انداز: زن فضول و خبرچین .

پیشنهاد
٠

آب به زیر کسی آمدن: سراسیمه شدن .

پیشنهاد
٠

آب به چشم آمدن: طمع کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب تنی: شناکردن ( بیشتر به قصد تفریح و بازی ) .

پیشنهاد
١

آب به آسیاب کسی ریختن: با زحمت خود سود دیگری را فراهم کردن . : آب به آسیاب کسی ریختن:[کنایی] او را ( معمولاً در کار ناروایی ) یاری کردن ( روزنامه ها ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آب به آب شدن: تغییر آب و هوا دادن، بهبود یافتن به سبب سفر .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

آب بندی کردن: آرام آرام به کار انداختن دستگاه نو .

پیشنهاد
٠

آب بستن در چیزی: آبکی و رقیق کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب بردار: دوپهلو، کنایه آمیز

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب برداشتن: هدف دیگری در پس کاری وجود داشتن .

پیشنهاد
٠

آب از گلو پایین نرفتن: غصه و ناراحتی شدید داشتن .

پیشنهاد
٢

آب از دریا بخشیدن: از کیسه ی خلیفه بخشیدن .

پیشنهاد
٠

آب از آتش برآوردن: کار محال کردن .

پیشنهاد
٠

آب از لب و لوچه ی کسی سرازیر شدن: تمایل شدید داشتن، به طمع افتادن .

پیشنهاد
٤

آب از آب تکان نخوردن: رخ ندادن جنجال و هیاهو، آرام ماندن اوضاع . کنایه از آرامش کامل برقرار بودن. رخ ندادن آشوبی که احتمال وقوع آن در میان بوده باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب آتش مزاج: کنایه از می سرخ .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب کردن: جنس نامرغوب را فروختن . حیف و میل کردن . ( ( شاگرد شوفری که با دهن باز و خنده مسخره اش تو دهن ژاندارم نگاه می کرد گفت: " دکی! تا که از تله ...