پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٩٣)

بازدید
٣٦,١٣٦
پیشنهاد
٠

ابرو نازک کردن: [عامیانه، کنایه ] ابرو تنگ کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابرو زدن: [عامیانه، اصطلاح] رضا دادن، اشاره کردن .

پیشنهاد
٠

ابرو تنگ کردن: [عامیانه، کنایه ] ناز و غمزه نمودن، افاده و بی اعتنایی کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابرو آمدن: [عامیانه، اصطلاح] عشوه ریختن، غمزه کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پُلُق :بر وزن ترب ) چیز بیرون جسته . ( ( نان پیچه ای را که اسمعیل داده بود بازش کرد . یک ماهی حلوای مچاله شده که چشمش از کاسه سرش پُلقی بیرون زده ب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان پیچه : معادل فارسی آن بلّه می باشد البته بلّه کوچکتر از آن است و مخصوص بچه هاست ولی نان پیچه مخصوص بزرگتر هاست چیزی شبیه ساندویج هست . نانی که به ...

پیشنهاد
٢

( ( یه لقمه نون و ماهی برات آوردم بگیر و بخور گشنته . کمه باید ببخشی . اما کاچی به از هیچیه . ) ) ( صادق چوبک ، تنگسیر ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١٥

گُت : بزرگ، گنده، کلان، عظیم، کبیر. ( ( - هنوز دلت درد می کنه ؟ - یه کمی ، اما خوب می شه . گُت می شم یادم می ره . ) ) ( صادق چوبک ، تنگسیر ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

زرت و زبیل : آت و اشغال ، خرت و خورت ، هنزر پنزر ، اسباب و اثاثه نا چیز و به درد نخور . ( ( آرام ، از میان زرت و زبیل ها برای خودش جا پا می جست ) ) ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلمب کردن : بیرون جسته و برآمده کردن . ( ( اسماعیل جوانی بود بیست و دو ساله . باریک و سیاه سوخته و دانه های درشت آبله صورتش را گود و تلب کرده بود ) ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

تلمب : بیرون جسته و برآمده . ( ( اسماعیل جوانی بود بیست و دو ساله . باریک و سیاه سوخته و دانه های درشت آبله صورتش را گود و تلب کرده بود ) ) ( صادق ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

زهله : جرأت و شهامت . ( ( " هیچکه زهله نمی کنه از خونش در بیاد . می گن بازم می خواد چن نفر دیگه را بزنه " ) ) . صادق چوبک ، تنگسیر )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

چوچونچه : نوعی پارچه سفید . ( ( کلاه ماهوت سرش بود . کت و شلوار چوچونچه سفید تنش بود . ریخت منشی های ادارات انگلیسی را داشت . ) ) ( صادق چوبک ؛ تنگ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اول دشتی : پولی که در ابتدای باز کردن مغازه به دست می آید . اولین پولی که فروشنده از فروش به دست می آورد . ابتدای شروع کسب و کار . ( ( مثه اینکه دع ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

نک و نال کردن : در تداول عامه ، شکایت کردن . گله کردن . اظهار عدم رضایت کردن . شکایتی نه روشن و واضح کردن . ( ( همین چند روز پیش بود که آمده بود پی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

هل خوردن : سریع وارد جایی شدن ، ( ( ناگهان اندام درشت محمد ، تفنگ به دوش تو دکان هُل خورد و شتابان سلامی کرد . . . ) ) ( صادق چوبک ، تنگسیر ) و به ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

گردنه گیر : کنایه از دزد ، کنایه از آدم حرامخور. ( ( . . . " فکر نمی کنم محمد کار بدی کرده باشه . چون یه خلق رو از دسّ یه مشت گردنه گیر آسوده کرده. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

چمچاره : درد بیدرمان، چه کار کنم؟ ( ( " اگه محمد اومد چکار کنم . " - "حالا نونت را بخور بعد . می ذاری یه لقمه نون راحت از گلومون پایین بره یا نه ؟ ...

پیشنهاد
٠

آیۀ یاس خواندن: [عامیانه، کنایه ] هرچیزی را پیش از بررسی محکوم به شکست کردن.

پیشنهاد
٠

آینه ی هفت جوش: [عامیانه، کنایه ] خورشید.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آیه آمدن: [عامیانه، کنایه ] سوگند یاد کردن، به قرآن سوگند خوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آیه ی یاس: [عامیانه، کنایه ] آن که بدبینی را به کمال می رساند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آینه ی زانو: [عامیانه، اصطلاح] برآمدگی زانو.

پیشنهاد
٠

آینه ی کسی بودن: [عامیانه، کنایه ] یکسره از کسی تقلید کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آینه ی دست: [عامیانه، اصطلاح] تیغ و خنجر.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آینه ی دق: [عامیانه، کنایه ] آینه ای که شخص خود را در آن عجیب و غریب می بیند – شخص عبوس و بدقدم.

پیشنهاد
٠

آیینه ی اسکندری: [عامیانه، اصطلاح] آفتاب.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آینه ی بخت: [عامیانه، اصطلاح] آینه ای که داماد همراه شمعدان برای عروس می فرستد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آی زکی: در مقام ریشخند و تحقیر گفته می شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آی زرشک: [عامیانه، اصطلاح] نگا. آی زکی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آهوی خاور: [عامیانه، کنایه ] آفتاب.

پیشنهاد
٠

آهوی مانده گرفتن: [عامیانه، کنایه ] بی انصافی کردن، عاجزکشی کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آهنگ ریپ دار: [عامیانه، اصطلاح] آهنگی که یک ضرب آن کم باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آهو چشم: [عامیانه، کنایه ] معشوق، شاهد.

پیشنهاد
١

آه نداشتن که با ناله سودا کردن: [عامیانه، ضرب المثل] نگا. آه در بساط نداشتن.

پیشنهاد
٠

آهن کهنه به حلوا دادن: [عامیانه، کنایه ] معامله ی پرسود کردن.

پیشنهاد
٠

آویزان کسی شدن: [عامیانه، کنایه ] طفیلی کسی شدن.

پیشنهاد
٠

آه از نهاد کسی برآمدن: [عامیانه، کنایه ] نهایت تاسف به کسی دست دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آوردن: [عامیانه، اصطلاح ] باعث شدن، ایجاد کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آواز شدن: [عامیانه، کنایه ] شهره شدن.

پیشنهاد
١

آواز کوچه باغی: [عامیانه، کنایه ] آوازی که جاهل ها می خوانند و یکی از گوشه های دستگاه شور است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آواز دهل: [عامیانه، کنایه ] چیزی که تنها سخن گفتن درباره ی آن جالب است، نه خودش = چیزی که از آن سخن زیاد می گویند اما واقعیت آنچنانی ندارد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آواز دادن: [عامیانه، کنایه ] خواستن.

پیشنهاد
٠

آوار شدن سر کسی: [عامیانه، کنایه ] بی خبر نزد کسی در آمدن.

پیشنهاد
١

آواز خر در چمن: [عامیانه، کنایه ] آواز ناخوش و گوش خراش.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن کاره: [عامیانه، اصطلاح] اهل آن کار ( کار بد ) .

پیشنهاد
٠

آن ها را خانم زاییده، ماها را کلفت؟ : [عامیانه، ضرب المثل] چرا آن ها را بر ما ترجیح می دهند؟ چرا به ما اجحاف می کنند؟.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن سفر: [عامیانه، اصطلاح ] آن بار، آن دفعه.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آنکادر کردن: [عامیانه، اصطلاح] اصطلاحی در ارتش برای جمع کردن رختخواب.

پیشنهاد
٠

آن روی کسی بالا آمدن: [عامیانه، کنایه ] خشمگین شدن.