پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٩٣)

بازدید
٣٦,١٣٦
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

از آب درآمدن: [عامیانه، کنایه ] نتیجه دادن، تربیت شدن، روشن شدن حقیقت .

پیشنهاد
٠

اره دادن و تیشه گرفتن: [عامیانه، کنایه ] جنگ و دعوا داشتن . کنایه از بگو مگو کردن، مشاجره کردن، کلنجار رفتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارواح شکمت: [عامیانه، اصطلاح] ارواح بابات .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارواح بابات: [عامیانه، کنایه ] به هنگام سرزنش برای ناکام شدن در کاری گفته می شود .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اُرُسی: [عامیانه، اصطلاح] کفش .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارنعوت: [عامیانه، کنایه ] آدم ستبر و پرزور و بی انصاف .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اُرس و پرس: [عامیانه، اصطلاح] پرسش و پاسخ .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارزانی: [عامیانه، اصطلاح] بخشیدن، دادن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

ارزیاب: [عامیانه، اصطلاح] کسی که بها و ارزش پولی چیزی را تعیین می کند .

پیشنهاد
٠

اُرد کسی را خواندن: [عامیانه، کنایه ] به حرف کسی گوش کردن، اهمیت دادن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

اردنگ: [عامیانه، اصطلاح] تیپا، لگدی با نوک پا .

پیشنهاد
٠

اردک رفتن، غاز آمدن: [عامیانه، کنایه ] دست از پا درازتر برگشتن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اردک پرانی: [عامیانه، اصطلاح] از عهده ی جنگ با کسی برنیامدن .

پیشنهاد
٠

اردک از کون کسی پراندن: [عامیانه، اصطلاح] ریشخند نمودن، سبب حیرت شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

اُرد: [عامیانه، اصطلاح] درخواست، سفارش، دستور .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارباب حجت: [عامیانه، اصطلاح] اهل منطق .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِرا: [عامیانه، اصطلاح] هنگامی که کسی نمی تواند و یا نمی خواهد به چرایی پاسخ دهد آن را به طنز می گوید .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادرار بزرگ: [عامیانه، اصطلاح] مدفوع .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادرار کوچک: [عامیانه، کنایه ] شاش . پیشاب

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادب شدن: [عامیانه، کنایه ] فهمیدن، با تنبیه عاقل شدن، تجربه آموختن، آدم شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادب کردن: [عامیانه، کنایه ] با تنبیه آموختن، آدم کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اداره بازی: [عامیانه، کنایه ] پرداختن بیش از حد به تشریفات زاید اداری .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادب خانه: [عامیانه، اصطلاح] مستراح، طهارت خانه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادا اطوار: [عامیانه، کنایه ] پیچ و تاب و حرکات غیرطبیعی بدن برای جلب توجه .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اخ و تف کردن: [عامیانه، کنایه ] آب دهان بیرون افکندن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ادا اصول: [عامیانه، اصطلاح] ادا اطوار .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اخلاق سگی: [عامیانه، کنایه ] تندخویی بیش از اندازه، ناسازگاری با همه .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اخ و پیف کردن: [عامیانه، کنایه ] اظهار ناراحتی کردن از بوی بد، منظره ی بد یا غذای بد .

پیشنهاد
٠

اخت شدن با کسی: [عامیانه، کنایه ] مانوس شدن با کسی .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اختلاط کردن: [عامیانه، کنایه ] بی هدف از این در و آن در گفت وگو کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اختر شمردن: [عامیانه، کنایه ] شب بیداری .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اخترگذری: [عامیانه، کنایه ] دیدار کوتاه، سرپایی .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اخت بودن: [عامیانه، کنایه ] سازگار و هماهنگ بودن، مانوس بودن .

پیشنهاد
٠

اختر در پیراهن کردن: [عامیانه، کنایه ] بی قرار کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اَخ ( به زبان کودکان ) : [عامیانه، اصطلاح] بد، بدطعم .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

احدالناس: [عامیانه، اصطلاح] کسی، فردی .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

احوال گرفتن: [عامیانه، کنایه ] جویای حال شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجل برگشته: [عامیانه، کنایه ] کسی که مرگ به سراغش آمده .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

احتیاطی: [عامیانه، اصطلاح] نجس، ناپاک .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

اَجق وَجق: [عامیانه، کنایه ] چیزی با رنگ های تند و زننده، دارای ترکیب ناهماهنگ .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اجباری بردن: [عامیانه، اصطلاح] کسی را به خدمت سربازی بردن .

پیشنهاد
٠

اجاق کسی کور بودن: [عامیانه، کنایه ] نازا بودن، بی فرزند بودن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

اجاق: [عامیانه، اصطلاح] دودمان .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

اتوکشیده: [عامیانه، کنایه ] با سر و وضعی شسته ورفته و مرتب .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اتصالی کردن: [عامیانه، اصظلاح] در یک مدار یا سیم های برق جریان ناخواسته روی دادن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اُتُل: [عامیانه، اصطلاح] شکم، اتومبیل.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ابوطیاره: [عامیانه، کنایه ] اتومبیل کهنه و فرسوده .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابوقراضه: [عامیانه، اصطلاح] ابوطیاره

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ابزارفروشی: [عامیانه، اصطلاح] فروشگاه وسایل خاص و ابزار یدکی .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابرو کج کردن: [عامیانه، کنایه ] خشم گرفتن .