پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٩٣)

بازدید
٣٦,١٢٧
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از سوز کون: [عامیانه، کنایه ] از روی حسادت، به دلیل دیگر .

پیشنهاد
١

از سیر تا پیاز: [عامیانه، کنایه ] همه چیز، با همه ی جزئیات .

پیشنهاد
١

از سفیدی ماست تا سیاهی زغال: [عامیانه، ضرب المثل] همه و همه چیز .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از سر نو: [عامیانه، اصطلاح] دوباره .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از سر وا کردن: [عامیانه، کنایه ] کاری را سرسری انجام دادن .

پیشنهاد
١

از سر و کول هم بالا رفتن: [عامیانه، کنایه ] برای دیدن چیزی ازدحام کردن ( اشتیاق زیاد نشان دادن ) .

پیشنهاد
٢

از سر کسی زیاد بودن: [عامیانه، کنایه ] بیش از حد توانایی و ظرفیت کسی بودن .

پیشنهاد
١

از سرما چاقو دسته کردن: [عامیانه، کنایه ] به پهلو دراز کشیدن و زانوها را روی شکم جمع کردن و دست ها را میان پاها فرو بردن .

پیشنهاد
١

از سر کسی افتادن: [عامیانه، کنایه ] عادتی را ترک کردن .

پیشنهاد
٢

از زیر کار در رفتن: [عامیانه، کنایه ] تن زدن و نپذیرفتن کاری، کار را جدی نگرفتن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

از سر دست: [عامیانه، اصطلاح] کار یا سخنی که فورا و بدون تامل بکنند یا بگویند .

پیشنهاد
٠

از سر باز کردن: [عامیانه، کنایه ] دور کردن، رفع مزاحمت کردن .

پیشنهاد
١

از زیر بته عمل آمدن: [عامیانه، کنایه ] خانواده و اصل و نسبی نداشتن .

پیشنهاد
١

از زیر سنگ در آوردن: [عامیانه، کنایه ] چیزی را هر چند نایاب و تهیه اش دشوار باشد به دست آوردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از زور پسی: [عامیانه، کنایه ] از روی ناچاری، اجباراً .

پیشنهاد
١

از زور پسی به گربه آقا عمو گفتن: [عامیانه، کنایه ] با دشمنی که دفع آن نمی توان، مدارا کردن .

پیشنهاد
١

از زمین سبز شدن: [عامیانه، کنایه ] ناگهان و بی خبر پدیدار شدن، به طور غیرمنتظره حاضر شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از زورِ: [عامیانه، اصطلاح] از شدت، از بسیاری .

پیشنهاد
١

از زبان کسی مو در آمدن: [عامیانه، کنایه ] کنایه از فرط تکرار و بی نتیجه بودن سخنی است .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ار زبان کسی: [عامیانه، اصطلاح] از قول کسی .

پیشنهاد

از زبان افتادن: [عامیانه، کنایه ] لال شدن .

پیشنهاد
١

از ریش برداشتن، روی سبیل گذاشتن: [عامیانه، کنایه ] کار غیرمنطقی و بی نتیجه کردن .

پیشنهاد
١

از ریش کسی دست برداشتن: [عامیانه، کنایه ] کسی را به حال خود گذاشتن .

پیشنهاد
٢

از روی معده حرف زدن: [عامیانه، کنایه ] بدون تعمق و بدون منظور چیزی گفتن .

پیشنهاد
١

از ریخت افتادن: [عامیانه، کنایه ] تناسب خود را از دست دادن، بی جلا و جلوه شدن .

پیشنهاد
١

از روی شکم سیری: [عامیانه، کنایه ] از سر بی مسئولیتی، بدون تعمق .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از رو رفتن: [عامیانه، کنایه ] خجالت کشیدن، از میدان به در رفتن . از رو رفتن ؛ خجالت کشیدن. شرمنده شدن. شرمسار گشتن. خجل شدن. بخاطر شرم و خجالت ازکا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

ازرق شامی: [عامیانه، کنایه ] اخمو، ترشرو .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

از رو بردن: [عامیانه، کنایه ] خجالت دادن، مقاومت حریف را در هم شکستن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ازرق: [عامیانه، اصطلاح] چشم زاغ .

پیشنهاد
١

از راه به در بردن: [عامیانه، کنایه ] فریب دادن، اغوا کردن .

پیشنهاد
١

ازراه نرسیده: [عامیانه، اصطلاح] در همان لحظه ی رسیدن، به مجرد ورود .

پیشنهاد
١

از دیوار مردم بالا رفتن: [عامیانه، کنایه ] دزدی کردن .

پیشنهاد
١

از دهان گنده تر حرف زدن: [عامیانه، کنایه ] گفتن مطالبی که در حد گوینده نیست .

پیشنهاد
١

از دهان مار بیرون آمدن: [عامیانه، کنایه ] هیچ کجی در کسی نبودن، راست بودن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

از دولت سر: [عامیانه، اصطلاح] به لطف کسی، از برکت وجود کسی .

پیشنهاد
١

از دهان در رفتن: [عامیانه، کنایه ] پریدن حرفی از دهان، بدون پیش بینی سخن راندن .

پیشنهاد
١

از دور دستی برآتش داشتن: [عامیانه، کنایه ] آشنایی سطحی و ناکافی با چیزی داشتن .

پیشنهاد
١

از دندۀ چپ پا شدن: [عامیانه، کنایه ] سخت عبوس و کم حوصله بودن .

پیشنهاد
١

از دماغ فیل افتادن: [عامیانه، کنایه ] بسیار متکبر و خودبین بودن .

پیشنهاد
٦

از دماغ کسی در آمدن: [عامیانه، کنایه ] شادی و نشاطی را با اندوه و رنج تاوان دادن .

پیشنهاد
١

از دست کسی کشیدن: [عامیانه، کنایه ] از کسی در زحمت و رنج بودن .

پیشنهاد
٣

از دل و دماغ افتادن: [عامیانه، کنایه ] شور و نشاط خود را از دست دادن، بی حوصله شدن .

پیشنهاد
١

از دست کسی در رفتن: [عامیانه، کنایه ] کاری را بی اختیار و ناخواسته انجام دادن .

پیشنهاد
١

از دروازه نگذشتن، از سوراخ سوزن گذشتن: [عامیانه، ضرب المثل] حالاتی بی ثبات و بسیار متضاد داشتن .

پیشنهاد
٠

از دست برآمدن: [عامیانه، اصطلاح] ممکن و شدنی بودن، از عهده بر آمدن .

پیشنهاد
١

از خوشحالی در پوست نگنجیدن: [عامیانه، کنایه ] از شادی سر از پا نشناختن .

پیشنهاد
١

از خود در آوردن: [عامیانه، اصطلاح] دروغ پردازی کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

ازخودراضی: [عامیانه، اصطلاح] متکبر، خود پسند .

پیشنهاد
١

از خواب پریدن: [عامیانه، اصطلاح] بیدارشدن ناگهانی از خواب .