پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٩٣)

بازدید
٣٦,١٢٥
پیشنهاد
١

با کسی دهان به دهان شدن ( گذاشتن ) : [عامیانه، کنایه ] با کسی بحث و مجادله کردن.

پیشنهاد
١

با کسی سرشاخ شدن : [عامیانه، کنایه ] با کسی در آفتادن ( زورآزمایی کردن ) .

پیشنهاد
٣

با سلام و صلوات : [عامیانه، اصطلاح] با تجلیل و بزرگداشت، با رعایت کامل آداب و رسوم .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باطله : [عامیانه، اصطلاح] چیزی که ارزش خود را از دست داده است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

با سر رفتن : [عامیانه، کنایه ] کنایه از داشتن نهایت شوق و اشتیاق برای کاری یا چیزی.

پیشنهاد
١

با سگ به جوال رفتن: [عامیانه، کنایه ] دست و پنجه نرم کردن با مردم ناباب.

پیشنهاد
١

بازیگوشی کردن : [عامیانه، کنایه ] بازی دوست بودن، سبکی کردن، شوخ بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بازی در آوردن: [عامیانه، کنایه ] بهانه آوردن، دبه در آوردن. جدی نگرفتن کاری ، مسخره بازی در آوردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بازوبند : [عامیانه، اصطلاح] نواری که به نشانه ی معینی بر بازو می بندند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باز نشسته: [عامیانه، اصطلاح] کسی که بدلیل پیری و یا پایان یافتن تعهد کاری و خدمت و یا علل دیگر از کار کردن دست کشیده است به اختیار و یا به اجبار و حق ...

پیشنهاد
١

باز و بسته ی امام هشتم بودن: [عامیانه، کنایه ] نیروی و قدرت خود را مدیون نظر مساعد امام هشتم بودن.

پیشنهاد
٢

باز شدن نیش کسی : [عامیانه، کنایه ] تبسم کردن از روی خوشحالی و خوشوقتی . ( ( این را سبزی فروش سرگذر که خوب حاجی را می شناخت گفت و بعد رو زمین تف کر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باز شدن مچ : [عامیانه، کنایه ] لو رفتن دروغ.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازاریاب : [عامیانه، اصطلاح] کسی که کارش پیداکردن مشتری برای کالای خاصی است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازاری : [عامیانه، اصطلاح] دارای شغلی در بازار، مبتذل.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

بازار مکاره : [عامیانه، اصطلاح] بازار موقت.

پیشنهاد
١

بازار گرمی کردن: [عامیانه، کنایه ] تعریف کردن از کالا برای فروختن آن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بازار سیاه : [عامیانه، اصطلاح] جایی که در آن اجناس غیر قانونی و گران می فروشند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

بازارچه : [عامیانه، کنایه ] گذرگاه سرپوشیده با چند مغازه و دکان.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

باریک شدن: [عامیانه، کنایه ] دقت کردن، در بحر چیزی رفتن.

پیشنهاد
١

باری به هر جهت کردن: [عامیانه، کنایه ] در انجام کاری تعلل و تردید کردن. گفتار یا کرداری را با سرعت و بی دقتی انجام دادن.

پیشنهاد
٢

با ریسمان کسی به چاه رفتن: [عامیانه، کنایه ] با اعتماد به کسی به کاری دست زدن.

پیشنهاد
١

باری از دوش کسی برداشتن : [عامیانه، کنایه ] رنج و زحمت کسی را کم کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بار و بنه [عامیانه، اصطلاح] وسایل سفر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بار و بندیل: [عامیانه، اصطلاح] اسباب و بساطی که کسی با خود می برد.

پیشنهاد
١

بار گردن کسی گذاشتن: [عامیانه، کنایه ] کاری را به زور و اصرار به عهده ی کسی گذاشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بار کسی کردن : [عامیانه، کنایه ] دشنام دادن ، بد و بیراه گفتن، نگا. کلفت بار کسی کردن.

پیشنهاد
١

بار کسی نبودن : [عامیانه، کنایه ] شعور و آگاهی نداشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بار گذاشتن : [عامیانه، کنایه ] نهادن ظرف غذا بر اجاق برای پخته شدن.

پیشنهاد
١

بار شدن بر کسی ؛ کل شدن بر کسی ، اَنگل شدن بر او. تحمیل شدن بر او. رجوع به �بار� شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

بار شیشه : [عامیانه، کنایه ] بار شکستنی، کودک در شکم مادر.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بار سرکه: [عامیانه، کنایه ] نگا. ترش ابرو.

پیشنهاد
١

بار خود را بار کردن : [عامیانه، کنایه ] ( از راه نامشروع ) به پول و ثروت رسیدن.

پیشنهاد
١

بار خود را بستن : [عامیانه، کنایه ] از منبعی استفاده کردن و توانگر شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

بارانی : [عامیانه، اصطلاح] اصطلاح دختران دانش آموز : دوست صمیمی و محبوب.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باربند : [عامیانه، اصطلاح] جای نهادن و بستن بار .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بارانداز : [عامیانه، اصطلاح] جای پیاده کردن بار.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بار انداختن : [عامیانه، کنایه ] توقف و اقامت کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بار آوردن: [عامیانه، کنایه ] تربیت کردن، ایجاد کردن، تولید کردن، نتیجه دادن، سبب شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باران خوردن : [عامیانه، کنایه ] در زیر باران قرار گرفتن و خیس شدن.

پیشنهاد
١

باد هوا خوردن : [عامیانه، کنایه ] درماندگی و فقر کامل داشتن.

پیشنهاد
٤

بادمجان دور قاب چین: [عامیانه، کنایه ] آدم چاپلوس ، متملق، سبزی پاک کن.

پیشنهاد
٢

با دم خود گردو شکستن: [عامیانه، کنایه ] سخت شادمان و خوشحال بودن. با دم گردو شکستن ( با دمش گردو میشکنه ) در نهایت از پیش آمدی خرسند بودن نظیر: در ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

با دست و پا: [عامیانه، کنایه ] آدم زرنگ .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باد رها کردن : [عامیانه، اصطلاح] رها کردن باد شکم، تیز در کردن.

پیشنهاد
١

پنبه لحاف کهنه باد دادن ؛ کنایه از به پدران مرده خود افتخار کردن. با ذلت و فقر خود به آبا و اجداد خود بالیدن و افتخار کردن

پیشنهاد
١

باد توی گلو انداختن: [عامیانه، کنایه ] نگا. باد به غبغب انداختن.

پیشنهاد
١

باد توی سرنا کردن : [عامیانه، کنایه ] اسرار کسی را فاش کردن.

پیشنهاد
٣

باد به غبغب انداختن : [عامیانه، کنایه ] تکبر کردن، خودخواهی نشان دادن.

پیشنهاد
١

باد به آستین کسی کردن : [عامیانه، کنایه ] کسی را به کاری تحریک کردن ( شیر کردن ) .