پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٩٣)

بازدید
٣٦,١٢٧
پیشنهاد
٢

باد به پشت کسی خوردن: [عامیانه، کنایه ] بر اثر بیکاری تنبل و تن پرور شدن.

پیشنهاد
١

باد به آستین انداختن:[عامیانه، اصطلاح] فخر فروختن، خودخواهی کردن.

پیشنهاد
١

با خرس توی جوال رفتن: [عامیانه، کنایه ] با آدم ناجور همدم و همکار شدن. با مردی خشن در افتادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

باخت: [عامیانه، اصطلاح] آنچه باخته باشند، زیان.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باج سبیل : [عامیانه، کنایه ] چیزی که به ناحق به اشخاص قلدر و مقتدر باید داد.

پیشنهاد
٠

باج به شغال دادن: [عامیانه، کنایه ] به شخصی پست رشوه دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باب دهان : [عامیانه، اصطلاح] موافق سلیقه، مطابق میل، خوشایند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باب طبع : [عامیانه، اصطلاح] موافق میل، مطابق سلیقه.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بابا ننه دار : [عامیانه، اصطلاح] خانواده دار، اصیل، صاحب نام و نشان

پیشنهاد
١

با آتش بازی کردن: [عامیانه، کنایه ] به کاری پر خطر پرداختن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

( اقتصاد ) به معنای گرفتن قصد، و قصد به معنای میانه است ، پس اقتصاد به معنای میانه روی در ا مور و پرهیز از افراط و تفریط در امور است ، و امت مقتصده ا ...

پیشنهاد
١

اله و بله کردن: [عامیانه، کنایه ] لاف زدن، چنین و چنان گفتن . این کنایه هم ترکی است . اصل آن ایله و بئله کردن می باشد . به معنی چنین و چنان کردن. ...

پیشنهاد
١

الیسون و ولیسون: [عامیانه، کنایه ] وردی است که برای کسانی که منتظرشان هستند می خوانند .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

اله و بله: [عامیانه، کنایه ] چنین و چنان . اِله در زبان ترکی یعنی" این چنین و این چنان " و "بِلَه " در زبان ترکی یعنی آن چنان .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

الو گرفتن: [عامیانه، کنایه ] آتش گرفتن، ( کنایه از شدت خشم و عصبانیت ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

الواتی کردن: [عامیانه، کنایه ] عیاشی و هرزگی کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

الو: [عامیانه، اصطلاح] شعله ی آتش، در پاسخ به زنگ تلفن یا خانه می گویند ( یعنی می شنوم ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

الف شدن اسب: [عامیانه، کنایه ] هر دو پا بلند کردن اسب .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

الفرار: [عامیانه، اصطلاح] گریز، بگریز ! .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

الف الف کردن: [عامیانه، کنایه ] قاچ قاچ کردن .

پیشنهاد
١

الف به خاک کشیدن: [عامیانه، کنایه ] خجالت کشیدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

الف: قاچ خربزه و از این قبیل، بچه ی کوچک، سیخ، راست .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

الدنگ: [عامیانه، کنایه ] بیکاره، مفتخور، بی غیرت .

پیشنهاد
٢

الدرم بلدرم کردن: [عامیانه، کنایه ] بد و بیراه گفتن، ناسزا گفتن . این کنایه یک کنایه ترکی است . اصلش" اؤلدورَّم و بئلدیرَّم " به معنی " می کُشم و حا ...

پیشنهاد
١

الحق و الانصاف: [عامیانه، اصطلاح] انصافاً، حقاً .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

التفاتی: [عامیانه، اصطلاح] داده شده، مرحمتی، اعطا شده .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

البرز: [عامیانه، کنایه ] بلندقامت، دلیر .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

الاو للا [عامیانه، کنایه ] ( به خدا که این است و جز این نیست ) به هنگام اصرار و یکدنگی می گویند .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

الانه: [عامیانه، اصطلاح] همین حالا، هم اکنون .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

الابختکی: [عامیانه، کنایه ] اتفاقی، تصادفی .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

اَل اَمان: [عامیانه، اصطلاح] زینهار، پناه بر خدا .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اَکه ننه: [عامیانه، اصطلاح] آدم آب زیرکاه .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اگر بمیری هم: [عامیانه، اصطلاح] به هیچوجه، هرگز .

پیشنهاد
١

اگر و مگر کردن: [عامیانه، کنایه ] شرط و بهانه آوردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

اکبیری: [عامیانه، اصطلاح] زشت، بی ریخت .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اقل کم: [عامیانه، اصطلاح] دست کم، لااقل .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اُق گرفتن: [عامیانه، کنایه ] حالت تهوع پیدا کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اُق زدن: [عامیانه، کنایه ] بالا آوردن .

پیشنهاد
١

اقبال کسی به برج ریق بودن: [عامیانه، کنایه ] بداقبال بودن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

افندی پیزی: [عامیانه، کنایه ] به ظاهر شجاع و در واقع ترسو، پهلوان پنبه .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

افسرده پستان: [عامیانه، کنایه ] زن پیر و نازا .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

افسارگسیخته: [عامیانه، کنایه ] سرکش .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

افسرده بیان: [عامیانه، کنایه ] بیهوده و بی مزه گو .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

افسارسرخود: [عامیانه، کنایه ] خود رای، افسارگسیخته .

پیشنهاد
١

افسار کسی را شل کردن: [عامیانه، کنایه ] به کسی آزادی کمی دادن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

افت کردن: [عامیانه، کنایه ] کاهش یافتن، کم شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

افتاده: [عامیانه، کنایه ] فروتن، متواضع .

پیشنهاد
١

افتادن توی پوست کسی: [عامیانه، کنایه ] کسی را وسوسه کرد .

پیشنهاد
١

افتادن توی هچل: [عامیانه، کنایه ] گرفتار دردسر و ناراحتی شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

افتادن دست: از فرط کار زیاد در دست های خود احساس خستگی بسیار کردن .