ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٩١٣
تاریخ
١ ماه پیش
متن
It was a dead-cold snowy afternoon with no signs of life outside.
دیدگاه
٠

در بیرون بعدازظهر برفی بسیار سردی بود، بی هیچ نشانی از زندگی.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The weather in January is often cold and snowy.
دیدگاه
٠

هوای ژانویه اغلب سرد و برفیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We've had a very snowy winter this year.
دیدگاه
٠

امسال زمستان بسیار پربرفی داشتیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Tom was inseparable from his dog, Snowy.
دیدگاه
٠

تام از سگش، برفی ( اسنوی ) ، جدا نمی شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The weather has been very snowy recently.
دیدگاه
٠

اخیرا هوا بسیار برفی بوده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
One snowy morning footprints and tyre marks were imprinted in the snow.
دیدگاه
٠

در یک صبح برفی، رد پاها و چرخهای ماشین بر برف نقش بسته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We strode across the snowy fields.
دیدگاه
٠

با گامهایی بلند از مزارع پوشیده از برف گذشتیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Banks often offer their employees cheap mortgages.
دیدگاه
٠

بانکها اغلب به کارکنان خود وام های ارزان ( کم بهره ) می دهند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Cheap organic food is still difficult to come by.
دیدگاه
٠

هنوز هم تهیه غذای ارگانیک دشوار است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Accept no cheap imitations of our product!
دیدگاه
٠

هیچ کپی ارزانقیمتی از محصولات ما را نپذیرید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
There is an abundant supply of cheap labour.
دیدگاه
٠

نیروی کاربسیار زیادی موجود است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The company provides cheap Internet access. In addition, it makes shareware freely available.
دیدگاه
٠

این شرکت اینترنت ارزان قیمت و علاوه برآن ، نرم افزارهای اشتراکی رایگان در درسترس قرار می دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
With competition from cheap imports, the British coal industry is facing a serious crisis.
دیدگاه
٠

صنایع زغال سنگ بریتانیا در رقابت با واردات ارزان قیمت با بحران جدی روبرو هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Smoke detectors are cheap and easy to put up.
دیدگاه
٠

سیستم های هشدار دود ارزان قیمت هستند و نصبشان راحت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The watch was cheap, but it goes quite well.
دیدگاه
٠

ساعت مچی ارزان قیمتی بود ولی خوب کار می کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They had a butler, a cook, and a maid.
دیدگاه
٠

آنها یک سرپیشخدمت، یک آشپز و یک خدمتکار داشتند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A maid brought me breakfast at half past eight.
دیدگاه
٠

خدمتکار صبحانه ام را ساعت هشت و نیم آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He signed to the maid to leave the room.
دیدگاه
٠

به خدمتکار اشاره کرد که اتاق را ترک کند ( ا مرخص کرد ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I have turned off my maid.
دیدگاه
٢

خدمتکارم ( نامزدم:بسته به متن ) را دلسرد کردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Restructuring will inevitably entail compromises.
دیدگاه
٣

تجدید ساختار، مصالحه ناگزیری را خواهد طلبید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It will entail driving a long distance every day.
دیدگاه
٣

لازمه این امر رانندگی هرروزه مسافتی طولانی را در بردارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The enterprise will entail enormous expense and labour on us.
دیدگاه
٣

این سرمایه گذاری ( پروژه ) هزینه و کار زیادی را از ما خواهد طلبید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
That will entail an early start tomorrow morning.
دیدگاه
٣

لازمه این کار اینست که فردا صبح زود آغاز شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The journey will entail changing trains twice.
دیدگاه
٣

این مسافرت مستلزم دوبارتعویض قطارخواهد بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Such a decision would entail a huge political risk.
دیدگاه
٣

چنین تصمیمی، ریسک بزرگ سیاسی بدنبال خواهد داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
What does the job actually entail?
دیدگاه
٣

این شغل متضمن انجام چه کاریست؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He entered the village almost unobserved amid the general festivity.
دیدگاه
١

درمیان جشن عمومی، تقریبا بدون اینکه کسی متوجه اوشود وارد روستا شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Reluctance or an inability to make up one's mind; irresolution .
دیدگاه
١

اکراه یا ناتوانی در اتخاذ تصمیم، بی تصمیمی، تردید

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It is early days yet to make up one's mind.
دیدگاه
٠

هنوز زود است که تصمیمی اتخاذ شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Make up one's mind about tomorrow's schedule according to a russian roulette.
دیدگاه
١

اتخاذ تصمیم برای فردا مطابق با بازی رولت روسی

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Make up one's mind to do sth.
دیدگاه
١

اتخاذ تصمیم برای انجام کاری

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was apparently quite converted from his anarchist views.
دیدگاه
٧

بنطر می رسد که کاملا عقاید آشوب طلبانه اش را تغییر داده.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She was taken to hospital, apparently amnesiac and shocked.
دیدگاه
٣

ظاهرا اورا بدلیل فراموشی و شوک، به بیمارستان بردند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The government has brutally crushed the rebellion.
دیدگاه
٣

دولت به طرزی وحشیانه شورش را در هم شکست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The rebellion is expected to further damage the country's image.
دیدگاه
٣

انتظار می رود که شورش، تصویر کشور را بیشتر مخدوش کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A little adolescent rebellion is commonly believed to be healthy.
دیدگاه
٢

باورعمومی اینست که سرکشی نوجوانی مفید است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
At last the rebellion was crushed down.
دیدگاه
٢

در نهایت، شورش در هم شکست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The British soon put down the rebellion.
دیدگاه
١

بریتانیا شورش را خیلی زود سرکوب کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
My small son kept up a running commentary for the whole trip.
دیدگاه
٠

پسر کوچکم تمام طول سفر را بصورت زنده گزارش کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
BBC1 will give a live commentary on the election results.
دیدگاه
٠

بی بی سی وان، گزارشی زنده از نتایج انتخابات خواهد داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The petty quarrels were a sad commentary on the state of the government.
دیدگاه
٠

درگیری های کوچک، تفسیری غم انگیز بود از وضعیت دولت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
That programme will include live commentary on the England-Ireland game.
دیدگاه
٠

این برنامه شامل گزارش زنده بازی انگلستان - ایرلند خواهد بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He is giving the commentary on the basketball game.
دیدگاه
٠

او در حال گزارش بازی بسکتبال است

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He kept up a running commentary on everyone who came in or went out.
دیدگاه
٠

او در مورد هرکسی که داخل یا خارج میشد، گزارشی زنده میداد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Our reporters will give a running commentary on the election results as they are announced.
دیدگاه
٠

خبرنگاران ما گزارش پویایی از نتایج انتخابات همزمان با اعلام آنها خواهند داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
His running commentary on the football match was excellent.
دیدگاه
٠

گزارش زنده او از مسابقه فوتبال عالی بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The commentary on the Olympic games was much better on the other channel.
دیدگاه
٠

گزارش ( تفسیر ) بازی های المپیکی در کانالهای دیگرخیلی بهتر بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The commentaries of explorers provide a rich historical resource.
دیدگاه
١

گزارش های کاوشگران، منبع تاریخی غنی ای فراهم آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The shooting in the school is a sad commentary on the state of the world.
دیدگاه
٢

تیراندازی در مدرسه، تفسیری غم انگیز از وضعیت جهانیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We listened to commentary on the works of art as we went through the museum.
دیدگاه
١

در طول بازدید از موزه به تفسیر آثار هنری گوش می دادیم.