ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٨٩٣)

بازدید
٩١٤
تاریخ
١ ماه پیش
متن
There is something sinister at the back of that series of crimes.
دیدگاه
٥

در پس آن سلسله جرایم، چیزی شریرانه وجود دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
There is a sinister side to these events.
دیدگاه
٣

جنبه ی شریرانه ای در این حوادث هست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She had a sinister foreboding that the plane would crash.
دیدگاه
١

او پیش بینی شومی حاکی از سقوط هواپیما داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was a handsome man in a sinister sort of way.
دیدگاه
١

مردی خوش قیافه بود از نوع شریرانه آن.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He looked at me in a sinister way.
دیدگاه
١

با نگاهی شیطانی به من نگریست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Dave sensed that something more sinister lay beneath the woman's cheerful exterior.
دیدگاه
١

*دیو"در پس ظاهر سرخوش زن، چیزی شریرانه تری نهفته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We see in his novels his sinister, almost apocalyptic, vision of the future.
دیدگاه
١

دررمانهایش، دیدگاهی شوم و تاحدودی آخرالزمانی از آینده میبینم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The sinister atmosphere of the place left an indelible imprint on my memory.
دیدگاه
٠

فضای شیطانی آن مکان، اثر ماندگاری بر حافظه ام گذاشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
In your remarks you alluded to a certain sinister design.
دیدگاه
٠

در اظهارات خود، به نقشه ی شوم خاصی اشاره کردید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
There was something cold and sinister about him.
دیدگاه
٠

دراو چیزی سرد و شوم وجودداشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The more sinister explanation is that he is about to make mischief in the Middle East again.
دیدگاه
٠

توضیح شریرانه تر آنست که او در شرف شیطنتی دیگر در خاورمیانه است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I thought her speech had slightly sinister undertones.
دیدگاه
٠

بنظرم رسید که در پس کلامش، لایه ای از شرارت بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
There was something sinister about Mr Scott's death.
دیدگاه
٠

چیزی شیطانی در مرگ آقای اسکات وجود داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The ruined house had a sinister appearance.
دیدگاه
٠

خانه مخروبه ظاهری شیطانی داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The ruined house had a sinister appearance.
دیدگاه
٠

خانه مخروبه ظاهری ( شوم و ) ترسناک داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I was frightened by the sinister shadow at the bottom of the stairs.
دیدگاه
٠

از سایه ترسناک پایین پله ها، وحشت زده شدم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
When the bank guard spied the sinister-looking customer, he drew his gun.
دیدگاه
٠

وقتی که نگهبان بانک زیرچشمی متوجه نگاه شرارت بار مشتری شد، تفنگش را بیرون کشید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The sinister plot to cheat the widow was uncovered by the police.
دیدگاه
٠

پلیس نقشه شریرانه فریب زن بیوه را برملا نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The scenery and weather were fabulous.
دیدگاه
٣

منظره و آب و هوا شگفت انگیز ( خارق العاده ) بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
During each war the monopoly capitalists amassed fabulous wealth.
دیدگاه
٠

در طی هر جنگ، سرمایه دارانی که انحصار داشتند، ثروت افسانه ای را روی هم انباشتند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
During each show we will be raffling a fabulous prize.
دیدگاه
٠

طی هر نمایش، جایزه شگفت انگیزی را قرعه کشی خواهیم نمود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The house had a fabulous view out to the Strait of Georgia and the Rockies beyond.
دیدگاه
٠

خانه منظره شگفت انگیز تنگه جورجیا و کوههای راکی را داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We're offering a fabulous free gift with each copy you buy.
دیدگاه
٠

با هر نسخه ای که بخرید، یک هدیه رایگان شگفت انگیز ارائه می کنیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The room has fabulous views across the lake.
دیدگاه
٠

اتاق منظره خارق العاده ای روبه دریاچه داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She bagged a fabulous fortune according to the will.
دیدگاه
٠

با توجه به وصیتنامه، ثروت حیرت انگیزی به جیب زد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The unicorn is a fabulous creature/beast.
دیدگاه
٠

تکشاخ، موجودی /جانوری افسانه ایست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She looked absolutely fabulous in her dress.
دیدگاه
١

در آن لباس کاملا خارق العاده بنظر می رسید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We had a fabulous time at the party.
دیدگاه
٠

اوقات خارق العاده ای داشتیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This is a fabulous sum of money.
دیدگاه
٠

پول خارق العاده ای است. ( محاوره ای:یک عالمه پول است )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This is a fabulous album. It's fresh, varied, fun.
دیدگاه
١

آلبوم شگفت انگیزی است، جدید، متنوع و سرگرم کننده.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A fabulous breakfast matters more than anything else.
دیدگاه
٠

یک صبحانه شگفت انگیزاز هرچیزدیگری مهمتراست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
As the agreement reads, we are bound to finish by next year.
دیدگاه
١

همانطور که توافق می گوید، بایدتا سال آینده تمام کنیم

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Her eyesight is poor now, but her husband often reads to her.
دیدگاه
١

حالا چشمانش ضعیف هستند، ولی شوهرش اغلب برایش چیزی می خواند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Don't interrupt the child now; she's reading.
دیدگاه
١

جلوی کلام بچه رو نگیر، داره چیزی میخونه

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I always read when I'm on the train.
دیدگاه
١

همیشه در قطار چیزی می خوانم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She read the children to sleep.
دیدگاه
١

برای بچه ها[ کتاب] می خواند تا بخوابند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He read anthropology at Oxford.
دیدگاه
١

در آکسفورد انسان شناسی خواند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They read humor into his remarks.
دیدگاه
١

از گفته هایش شوخی استنباط میشد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We can't read the future.
دیدگاه
١

نمی توانیم آینده را پیشبینی کنیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The clock read eight.
دیدگاه
٢

ساعت عدد هشت را نشان می داد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She can be hard to read sometimes.
دیدگاه
١

بعضی وقتها درک او سخت است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
You read my mind! That's exactly what I was thinking!
دیدگاه
١

ذهنم را خواندی، دقیقا به همین فکر میکردم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He read his wife's signals, and they prepared to leave the party.
دیدگاه
١

علامت های خانمش را فهمید و آماده ترک میهمانی شدند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I read her the whole book while she was in the hospital.
دیدگاه
١

زمانی که در بیمارستان بود، کل کتاب را برایش خواندم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The teacher read a story to the children, and they listened carefully.
دیدگاه
١

معلم برای بچه ها داستانی خواند و آنها با دقت گوش دادند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I read in the news this morning that another jet has been hijacked.
دیدگاه
١

امروز صبح خبر ربایش یک جت دیگر را خواندم. ( امروز صبح خبر یک جت ربایی دیگر را خواندم. )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I read that novel last year and loved it.
دیدگاه
١

پارسال آن رمان را خواندم و دوستش داشتم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I usually read magazines during my commute on the train.
دیدگاه
١

در مسیر رفت و آمدم با قطار، معمولا مجله می خوانم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
You get a big salary incentive and free board and lodging too.
دیدگاه
٥

شما پاداش مالی خوب، اقامت وغذای رایگان دریافت خواهید کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Awards provide an incentive for young people to improve their skills.
دیدگاه
١

جوایز، در جوانان انگیزه ای می آفریند تا مهارت هایشان را بهبود بخشند.