پیشنهاد‌های رضا گلین شریف دینی (٨٩٥)

بازدید
٢,٩٠٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سنگ گُرجه : به سنگ ها بسیار ریز داخل مواد غذایی و محصولات کشاورزی در اصطلاح �سنگ گرجه� می گویند. سنگ گرجه ها معمولاً به وسیله الک یا صافی پاکسازی می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ناز بِداشت: این اصطلاح توصیف یک شیوه تربیتی غلط است و در مورد کودکانی و نوجوانانی به کار می رود که در رفاه و آسایش بزرگ شده و به علت فراهم بودن همه گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

َچَنگال: به ناخن های دست یا پای موجودات زنده اطلاق می شود و کار برد آن چنگ زدن و خراشیدن است، نتیجه آن می تواند مهار یا گرفتن چیزی باشد. حیوانات و پر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این اصطلاح معمولاً در پاسخ به سوال طرف مقابل بیان می شود. وقتی کسی در مواجهه با یک موضوع چیزی به ذهنش نمی رسد یا این که شک و تردید دارد از اصطلاح �چه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

به محل تجمع آب در گودال های کوچک و طبیعی در اصطلاح � آب چاله� می گویند. آب چاله ها ممکن است فصلی یا دائمی باشند، در هر صورت مکان مناسبی برای ذخیره سا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کسی که از روی عمد یا شوخی حرف یا موضوعی را با توجه به موقعیت زمانی یا مکانی مطرح می کند. گاهی اوقات این کار به دروغ مصلحتی هم تعبیر می شود.

پیشنهاد
٣

یک اصطلاح در گویش مازندرانی است که در حالت کنایه به افراد بلند قامت و سیگاری می گویند. دارغاز: نوعی پرنده مهاجر و آبزی با گردن بلند سیگار کَشِنِه: س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شال دُم واش : اسم نوعی گیاه یا علف هرز در گویش مازندرانی است که در باغ ها و مزارع شمال کشور رشد می کند و دارای گلدانه و سنبله هایی به شکل دم شغال است ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مِن مِچِک ( men mechek ) : در گویش مازندرانی به انگشت میانی یا وسطی دست گفته می شود. مِن: وسط مِچِک: انگشت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

یک اصطلاح در کشاورزی و صیفی کاری است. در مناطق شمالی ایران به دانه های نارس لوبیا که به همراه پوست از بوته آویزان است در اصطلاح �تَر پیله� می گویند ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به معنی توانمندی و قابلیت انجام کار است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کپسول یا محل ذخیره سازی و نگهداری گاز مایع و جامد برای مصارف خانگی و صنعتی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گُدره بازی؛ نوعی بازی سنتی در مازندران است که در گذشته در مراسم های جشن برگزار می شد. شیوه بازی به این صورت است که ابتدا تکه ای پارچه ( شال یا روسری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

به قسمت دسته و برجستگی انتهای جارو در گویش مازندرانی �ساجِه کول� می گویند. معمولاً از این قسمت جارو به منظور تهدید و دور کردن حیوانات خانگی استفاده م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در گویش مازندرانی به پوست درخت�دارشَط� یا �دارپوس�می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در گویش مازندرانی به تکه ای از پارچه گفته می شود که به منظور محافظت از دست هنگام جابجایی ظروف در هنگام پختن غذا استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نام دیگر سنجاقک است در رنگ ها و اندازه های مختلف است که معمولاً در حاشیه رودخانه ها، جویبارها و آبگیرهای کوچک زندگی می کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

به زمین های شیب دار و با ارتفاع زیاد و عموماً غیر قابل صعود و صعب العبور در گویش مازندرانی �پرتاس� گفته می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بلبل در اصل نوعی پرنده قهوهای رنگ و خوش آواز است که جثه اش اندازه گنجشک است و معمولاً در ارتفاع کم و حداکثر 2 متری لانه می سازد. البته در مناطق شمالی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

نام شهری در استان مازندران که به پایتخت کشتی ایران معروف است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خاراندن: به معنی چنگ زدن بدن انسان و حیوان است که در اثر حساسیت پوستی ایجاد می شود. البته گاهی اوقات هم جنبه علاقه و عاطفی پیدا می کند بخصوص اگر از ج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکدانه: یعنی منحصر به فرد و تنها. این اصطلاح مختص افراد ممتاز و یگانه در زمینه های مختلف است. البته در بعضی خانواده های تک فرزند که فرزند آنها در کود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تَکدانه: یک اصطلاح در کشاورزی و باغداری است. بعضی میوه ها که دارای یک هسته هستند و معمولاً در خانواده هلو ها قرار می گیرند اصطلاحاً به تکدانه معروف ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کَکَل ( kakal ) :به معنی سرمست و مغرور است. این اصطلاح در برخی از نقاط مازندران برای توصیف و یا تمجید پسران نوجوان و در سن بلوغ به کار می رود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کُناسه ( konaseh ) :در گویش مازندرانی به معنای چرت زدن است؛ حالتی بین خواب و بیداری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

دَسَّک: به معنای دست افزار و هر چیز دم دستی است. به مجموعه ای از ابزارهای انجام یک کار در اصطلاح �دم و دَسَّک� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قِید: برای تکمیل فعل و صفت در جملات به کار می رود ولی حذف آن خللی در جمله ایجاد نمی کند. در معنای عام قید به معنای هدف، تعهد و شرط انجام کار است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

بُروت ( boroot ) : از ریشه باروت به معنای حرکت انفجاری است. این کلمه اشاره به اقدام ناگهانی کسی دارد که از دست دشمن یا خطر فرار می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وَراوَر: به معنای یک خط موازی و در عین حال راه میانبر است. وَر به معنی نزدیک و وَراوَر به معنی نزدیک به نزیک است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گَل: به تلفظ فتحه در ابتدا به معنای همراه شدن و در کنار هم بودن است. کلمه گلاویز هم از این کلمه گرفته شده است که به معنای درگیری و نزدیک شدن زیاد و د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لیسَک: یک نوع قاشق یا وسیله ای برای آشپزی است که از آن هنگام پخت و پز و سرخ کردن مواد غذایی استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دَرکِشیدن: به معنی گرفتن یا اعتراف اجباری است. چرب زبانی و چاپلوسی ( زورگیری محترمانه ) برای به دست آوردن چیزی از ابزارهای لازم این کار است. به طور ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دَکِش: به معنای سفت کردن و محکم کاری است. این اصطلاح یا کلمه امری معمولاً موقع سفت کردن طناب، کِش یا زنجیر به چیزی به کار می رود؛ بخصوص در مواقع حمل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چاچِه کین : به معنای زیر سقف و شیروانی خانه است که قابل دسترس نیست. این اصطلاح در گویش مازندرانی به مکان قرار گرفتن وسایل با فاصله نسبتاً زیاد به کار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لِچِه کین : در گویش مازندرانی به معنای کنار یا حاشیه خانه یا انبار است که به موازات دیوار و هم سطح زمین بوده و از نفوذ باران و تابش آفتاب در امان است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

فِشِلِس: در گویش مازندرانی خطاب به کسی می گویند که چیزی را فشار می دهد که معمولاً در مورد میوه ها و لباس کاربرد دارد. فِشِل: به معنای فشردن و آبگیری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فِشِل: به معنای فشار دادن و آبگیری است. این اصطلاح در خصوص میوه ها و لباس های خیس کاربرد دارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اُرِگ: در گویش مازندرانی به معنای بستن است که معمولا برای حیوانات اهلی به کار می رود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خَرِک: به معنای هجوم هم جانبه و غارت است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چِنگه لِنگ ( chengeleng ) : به معنای برهم زدن یا خراب کردن چیزی است. اصطلاح کنایه ای است در خصوص نحوه انجام کار افراد بی دقت و بی حوصله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

چُخ چُخ: با تلفظ ضمه در ابتدا اصلاحی است که در خصوص صدای پختن غذا با شعله کم به کار می رود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رانداپ ( Roundup ) : نام تجاری یک نوع علف کش به نام گلایفوسیت ( Glyphosate ) است که علف های هرز پهن برگ و علف های هرزی که با محصولات زراعی رقابت می ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شقز ( shaghoze ) : نام درختی ریز برگ در جنگل های هیرکانی است که از پوست تنه و شاخه های آن برای تغذیه کمکی حیوانات استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ادیشه ( edisheh ) : ظرف مسی بزرگ است که در ایام قدیم از آن برای نگهداری آب و سایر مایعات استفاده می شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

کش کشان ( kash kashan ) :با تلفظ فتحه در ابتدا به معنی اشاره به نقاط دور دست و با فاصله زیاد است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شام: در گویش مازندرانی به موم زنبور عسل �شام� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تولون ( touloon ) : به آب گل آلود و ناصاف در گویش مازندرانی تولون می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

لام: در گویش مازندرانی به معنای تارهای ریزی است که حشرات بخصوص عنکبوت از آن برای محافظت از خود و یا ساختن لانه استفاده می کنند. این تارها معمولاً از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کارتنگ ( kartang ) : در گویش مارندرانی به معنای عنکبوت است. کارتنگ لام ( kartang lam ) : به تارهای عنکبوت کارتنگ لام می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پوشکال ( pooshkal ) : در گویش مازندرانی به پوست تخم پرندگان بعد از شکسته شدن گفته می شود.