پیشنهاد‌های رضا گلین شریف دینی (٨٩٥)

بازدید
٢,٩٠٨
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گموز: تراوش صمغ یا شیره توسط یک درخت بیمار یا آسیب دیده است که معمولاً به حالت شفاف یا قهوه ای تیره روی تنه درختان میوه مشاهده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مقدس ماب: کسی است که به لحاظ ظاهری خودش را انسان خوب و مقدس نشان می دهد ولی در باطن و عمل متفاوت است. به طور کلی مقدس مابی یک سبک از زندگی است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خورش هکن ( khoresh haken ) :به کسی که در مراسم جشن یا عزا مسئولیت آماده سازی خورش برای مهمانان را بر عهده دارد، در گویش مازندرانی �خورش هکن� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پلاپچ ( polapach ) : در گویش مازندرانی به کسی که در مراسم جشن یا عزا مسئولیت آماده سازی و پختن برنج را بر عهده دارد �پلاپچ� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ون جن ( venjen ) : کلمه ای امری است که در گویش مازندرانی به منظور جدا کردن و یا سوا کردن وسایل برای انتخاب بهتر به کار می رود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

له له ( laleh ) : با تلفط فتحه در ابتدا به معنای مادر است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی پیران: به معنی بزرگان و افراد سالمند و باتجربه است. در جوامع سنتی و پایبند با ارزش های قومی و اجدادی بسیار مورد احترام هستند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی سیهال ( seehal ) : اسم نوعی درختچه در جنگل های هیرکانی است که شاخه های نرم و انعطاف پذیر و در عین حال محکمی دارد که از آن در صنای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی نمکار ( namakar ) : در گویش مازندرانی به ظروف بزرگ سفالی گفته می شود که مواد غذایی خام از جمله سبزی را داخل آن می سابند. البته در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی کشاوه ( kashaveh ) : با تلفظ فتحه در ابتدا در گویش مازندرانی به معنای واحدی از حجم است که در آغوش انسان جا می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی مارو: در زبان محاوره فارسی به معنی �مار رو نگاه کن� هم به کار می رودکه در مواقع تعجب و شگفتی بیان می شود. برای مثال؛ مارو باش چی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی فلان: با تلفظ ضمه در ابتدا اشاره به هر چیز نامعلوم و نامشخص است. معمولا وقتی بخواهند در لفافه و غیر مستقیم سخن بگویند از کلمه فلا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی فل خانه ( falkhaneh ) : با تلفظ فتحه در ابتدا، به محل انبار کردن پوسته برنج بعد از فرایند جداسازی در کارخانه شالی کوبی �فل خانه� ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی فل کوپا ( falcopa ) : به محل انباشت پوسته برنج بعد از فرایند جداسازی در کارخانه شالی کوبی �فل کوپا� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی بهورز: یک شغل یا جایگاه در رشته پرستاری است و در واقع کمک پزشک محسوب می شوند. بهورزها مکمل امور درمانی هستند و معمولاً در مناطق م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی تلک ( talk ) : به معنای بوته یا بذر گیاهان و سبزیجات است و به معنای نژاد، نسل و طایفه هم مورد استفاده قرار می گیرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی قرچله ( ghorcheleh ) : گویش مازندرانی به معنای چیدن میوه به همراه ساقه و برگ درخت است. در این حالت میوه های بیشتری به یکباره از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی کاله پچ ( kaleh pach ) : این اصطلاح در گویش مازندرانی به میوه هایی گفته می شود که در اثر مالش و فشردن زیاد آنها روی شاخه درخت زود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی واهر ( vaher ) : به مراتع و زمین های بدون کشت و یا بدون رسیدگی و سرپرستی در گویش مازندرانی �واهر� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی تلک ( talk ) :با تلفظ فتحه در ابتدا در گویش مازندرانی به معنای بوته گیاهان و سبزیجات است که بعد از جوانه زدن تخم آنها به صورت جدا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی سکرات ( sakarat ) : به معنی سختی کشیدن بسیار در انجام کاری است. انجام دادن مداوم کارهای سخت در زندگی برای امرار معاش و گاه تا سر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی قرچله ( ghorcheleh ) : گویش مازندرانی به معنای چیدن میوه به همراه ساقه و برگ درخت است. در این حالت میوه های بیشتری به یکباره از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی هلوو ( hallow ) : با تلفظ فتحه در ابتدا به گویش مازندرانی به معنای بخار کردن است که از اجسام در حال خشک شدن و یا غدای در حال پختن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی بخار: ( bokhar ) :در گویش مناطق غربی مازندران یک کلمه امری و به معنی خوردن است و نخار به معنی نخوردن است. به طور کلی حرف پیشوند ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی خاکه چر: ( khakeh cher ) در گویش مازندرانی به معنای خاکستر آتش است که بر اثر سوختن هیزم برجای می ماند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی گور ( gaver ) : با تلفظ فتحه در ابتدا و بعد از آن کسره و ساکن در گویش مناطق غربی مازندران اسم نوعی پرنده وحشی به رنگ قهوه ای کم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی اشلکه ( ashelkeh ) : در گویش مازندرانی به نوعی از انجیر وحشی و خودرو گفته می شود که میوه های ریز و خوشمزه ای دارد و عموماً در جن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی چکه لاشور ( chekelashour ) : در گویش مازندرانی به معنای چنگ زدن لباس هنگام شستن با دست است. این کار برای تمیز کردن بهتر لباس و از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی گاز کش ( gaz cash ) : فعل امری است که در گویش مازندرانی به معنای با دندان گرفتن و خوردن است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی سولونده ( souloondeh ) : در گویش مازندرانی به معنای صاف و بی مو است. این اصطلاح در مورد محل های بی موی انسان به کار می رود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ضا گلین شریف دینی اشلکه ( ashelkeh ) : در گویش مازندرانی به نوعی از انجیر وحشی و خودرو گفته می شود که میوه های ریز و خوشمزه ای دارد و عموماً در جنگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی تاش ( tash ) :سه معنی برای این کلمه متصور است؛ یکی اشاره به جای بلند و صعب العبور دارد. دومین معنی آن تراشیدن است. سومین آن هم به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی ناش ( nash ) : در گویش مازندرانی به معنی نرفتن است و فعل امری محسوب می شود. البته بیان این کلمه در برخی مناطق متفاوت است و آن را ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی راب ( rob ) : به معنای غارت کردن است. این لغت در اصل انگلیسی است که وارد زبان فارسی شده و بیشترین کاربرد آن در بخش کشاورزی است که ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی وچر ( vacher ) : به گویش مازندرانی یعنی چریدن علف است که عموماً در مورد دام ها به کار می رود. البته گاهی اوقات هم به معنای غارت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی دیم به دیم ( dimbedim ) : در گویش مازندرانی به معنای نزدیک به هم بودن و اتصال دو چیز است. به عبارت دیگر؛ نزدیک به نزدیک

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی کش ( cash ) : با تلفظ فتحه در ابتدا و ساکن در انتها، در گویش مازندرانی چهار معنی مختلف دارد؛ * اول به معنای بند شلوار است. *دوم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی سرپول ( sarpool ) : این اصطلاح بیشتر در مراسم عروسی کاربرد داشت. به این معنی که مسئول هماهنگ کننده مجلس که برای جمع کردن هدایای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی معفر ( maafar ) : معفر با تلفظ فتحه در ابتدای واژه و ساکن در بخش دوم به معنای تعجیل وسرعت عمل برق آسا در انجام کاری است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی لکنته ( lakanteh ) : گاهی اوقات به معنای وسایل بدرد نخور و غیر قابل مصرف هم به کار می رود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی مقر ( magher ) : به معنای اثر و رد چیزی است که برجای می ماند برای نمونه به اثر گاز گرفتگی روی بدن �مقر� یا �دوج� می گویند. این اص ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی گلکم ( golakam ) : در فارسی به معنای عزیز داشتن کسی است و در مقام محبت و عشق به طرف مقابل به کار برده می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی بوله لوش ( booleh laush ) : اصطلاحی در گویش مازندرانی است که به معنای بالا رفتن از درخت جوان است. بوله: درخت جوان و چند ساله ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی لوش ( laush ) : در برخی از مناطق مازندران به معنای بالا رفتن از چیز بلند مثل دیوار و درخت است. بوله لوش: یعنی از درخت جوان بالا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی پسکت ( passcat ) :به گویش مازندرانی به معنی انقراض و نابودی است و در مورد چیزهایی به کار می رود که نسل آنها از بین رفته است. گاهی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی بورده ( boorde - h ) :در گویش مازندرانی به معنای رفتن است و اشاره به گذشته دارد و در مورد کسی به کار می رود که از جایی به جایی نق ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی دارطلا ( dartala ) : در گویش مازندرانی به نوعی از دارکوب گفته می شود که معمولاً در بالای درختان و عمق جنگل ها زندگی می کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی دارپوته ( darpooteh ) : در گویش مازندرانی به قسمت های پوسیده و غالباً خشک درخت گفته می شود که قابلیت خرد شدن دارند و محل زندگی لا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضا گلین شریف دینی دبرک ( dabreck ) : در گویش مازندرانی به معنای شوک شدید و ترس ناگهانی است که فرد بعد از مواجه با اقدامی سریع و شنیدن خبر غیر منتظ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضا گلین شریف دینی روه ( raveh ) : در گویش مازندرانی به انباشت لجن و گل و لای در جایی روه می گویند.