پیشنهادهای رهگذر (١٣,٣٩٥)
بوی سوختگی میاد
بی خوابی
یادم اومد
ضعف جاییست که قدرت شروع میشه
سبک فرزندپروری سهل گیرانه
دارم کم کم . .
اگه می تونستم به گذشته ( عقب ) برگردم. . .
اسب سواری
بیا این موضوع رو تموم کنیم
تا این لحظه تا الان تا اینجا
نجات دادن کسی از دردسر بخشیدن کسی رها شدن از تنبیه، مجازات یا مسئولیتی سخت نجات پیدا کردن خلاص شدن از دردسر
به کار افتادن اثر کردن حال و هوای چیزی رو داشتن
حواست به فاصله یا اختلاف باشه
چیزی ( زمان یا پول ) را الکی هدر دادن /تلف کردن الکی و بی حساب خرج کردن
یه چرت لازم دارم
ترکیدم از بس خوردم
داری بلوف میزنی
تو در مورد معامله موادمخدر چیزی نمیدونی هیچی از مواد فروختن نمیدونی
معامله مواد مخدر فروختن مواد مخدر
یه کاری میکنم به حرف بیای
وقتی بچه بودم
در آن موقع در آن مقطع در آن زمان
در حال حاضر الان
دیگه جونم به لبم رسیده
وقتشه دست از کار بکشیم
ای وای بر من چقدر گناه دارم
فیلمی که فروش بدی دارد و شکست گیشه ای می شود
لذت بردن
سرمای گزنده
لم دادن یا جمع شدن ( در جایی گرم و نرم )
روزها کوتاه تر و شبها طولانی تر می شوند
کاملا تاریک تاریکی مطلق
در اوج ناامیدی
در اوجِ در نهایتِ
هوا سرده
به گذشته نگاه کردن گذشته مرور کردن
خودشیرینی نکن
دعوا راه ننداز آرامشت رو حفظ کن
دارم با دیوار حرف میزنم ؟
یه کم از برادرت یاد بگیر
چند دلار پول کم داشتن
جای خود را در شغل ( محل ) جدید محکم کردن
کارهام رو ردیف میکنم
کارها رو ردیف کردن
اهمیت نده بی خیالش شو از سر باز کردن محل نگذار اعتنا نکن
انجام دادن کاری سخته
مثل یک آدم مسئول رفتار کردن
دل کسی را شکستن
دل کسی را شکستن
مجال بده منم حرف بزنم