پیشنهادهای سادات خاتمی (٣٦٦)
گامبو
ویر گرفتن: هوس کردن، کاری را از روی هوس آنی انجام دادن - الان ویرم گرفته کتاب بخونم.
ساعت دقه: ساعت دقیقه، دم به دم
قِرباد گرفتن: تغییر رفتار ناگهانی بدون دلیل، دچار هوس آنی شدن ( لفظی خنده دار و خودمانی است. )
فرش زیر پا را فروختن: هر جوری شده هزینه چیزی را فراهم کردن - شده فرش زیر پام رو هم می فروشم این بچّه رو می فرستم بهترین مدرسه.
بچّه اگه روده ش هم بریزه بیرون می شینه با روده ش بازی می کنه! یعنی بچّه این قدر عقلش نمی رسه که حتّی موقعیت اضطراری و مرگ بار رو هم تشخیص نمی ده.
ببینیم قصّاب آخر تو را می برد یا من را! یعنی ببینیم کی مقصّر است و ضرر می کند. وقتی چنین می گوییم که مطمئن هستیم طرف مقابل سخت در اشتباه است و به زود ...
چِش چِش کردن: پاییدن، انتظار چیزی را کشیدن
مگه خون کردم؟ چه گناهی کردم؟ چرا باید جور بقیه رو بکشم؟ مگه فقط وظیفه ی منه؟
به تو ( یا من یا هر کس دیگه ) باشه: دست تو باشه، با تو باشه، به عهده تو باشه، اگه اختیار با تو باشه - به من باشه اصلاً پامو از خونه بیرون نمی ذارم.
کلّه تراش: قالتاق، فضول و مداخله گر
کاردش دسته برمی داره: پر رو می شه، از موقعیت پیش آمده به نفع خودش استفاده می کنه
غُراب انداختن: خالی بستن و پُز دادن
بابای آدم یکبار می میره: اتّفاق بد یکبار می افته این ضرب المثل را در مقام تذکّر به شخصی گویند که بی خیال است و به عواقب کارها فکر نمی کند.
بِرِه یِ: واسه، برای
دروغَنی: دروغکی، دروغی
فنر
از بین بردن ناشیانه ی ردّپا و اثر
گلاسه یک دسر یا نوشیدنی سرد است که معمولاً از ترکیب بستنی وانیلی، قهوه یا شیر، میوه ها، یخ و گاهی سس شکلات یا کارامل تهیّه می شود. گلاسه به صورت لای ...
نوعی کاغذ پرکاربرد در صنعت چاپ است دارای سطح صاف و صیقلی و تقریباً ضدّ آب. مات و برّاق، تک رو و دوروی آن موجود است و در چاپ کارت های ویزیت، کاتالوگ ...
اصطادَ از باب إفتعال ریشه صید - � صاد
( حاصل مصدر ) عمل پرورش، تربیت، پرورش دهندگی قابلیت پرورش
از جا در شدن: کنایه از فراموش کردن جایگاه و موقعیت اجتماعی خود انجام دادن رفتارهای ناسازگار با موقعیت فرد و پا از حد فراتر گذاشتن - طرف از جاش در شد ...
دَر شدن: بیرون آمدن
رَجه: طناب، بند رخت
هوشت کردن ( ــِ فردی ) : برانگیختن تحریک کردن فرد برای انجام کاری، به هر طریقی - بیخودی هوشتش نکن! بذار بشینه سر جاش.
چِشغاله ( چشمغاله ) : چشم غُرّه
دهنواره: دهن درّه، خمیازه
مصدر تغلیظ به همان معانی که ذکر کردین درسته ولی با املای تغلیذ نداریم. پر مایه شدن و درشت نمودن و . . . معادل تغلیظ هستند نه تغلیذ.
قرص به معنی محکم و سنگین با همین املاست و قرس نیست.
با سلام و ادب این واژه اشتباه است.
سر کسی دنگ دنگ می کند برای کاری ( خصوصاً دعوا ) : دنبال آن کار ( دعوا ) است، منتظر دعوا و مرافعه است، از دعوا استقبال می کند.
غیَه کشیدن: داد کشیدن
فوتور یا فوتول: زبر و زرنگ، زبل و شیطون مخصوصاً به بچّه ها می گویند.
بهش رو بدی آسترش رو هم می خواد: کاری نکن روش زیاد بشه ( پُرروش نکن ) . تو خوبی کردن زیاده روی نکن وگرنه پرتوقّع می شه.
تَسویف، کار امروز را به فردا افکندن
تَسویف امروز و فردا کردن کار امروز را به فردا افکندن [سَوفَ: حرف استقبال است و بر سر فعل مضارع می آید. سوف أذهَبُ: خواهم رفت. ]
( به کسی ) پیچیدن: سختگیری کردن و گیر دادن، بداخلاقی کردن و سخت گرفتن
کسی را هوله بستن ( هوله بر وزن کوله ) : به پر و پای کسی پیچیدن، زیاد دستور دادن و اصرار به انجام، خسته کردن به خاطر گیر دادن و پافشاری بر انجام کاری
کافر و مسلمون سوا کردن: فرق گذاشتن، به میل خود عدّه ای را برگزیدن
افتادن، تقصیرِ کسی: تقصیری، به گردن کسی افتادن - از شانسم همه چی افتاد تقصیر من! - بازم که تقصیرِ تو افتاد!
کلوخ گذاشتن ( روی چیزی ) : نادیده گرفتن، اهمّیت ندادن به یک اتّفاق و رد شدن از آن
غُدّه: غُد، مغرور
با پول نمی شه خرید یا مگه با پول می شه خرید؟ یعنی ارزشش خیلی بالاست. این قدر باارزش و گران است نمی شود برایش قیمت تعیین کرد. - اون ویلای بالای شهرش ...
می شِنِست: می نشست بشیندونم: بنشانم
کَبَر: تره
چوبش ( روی ) پشتش است: سرِ دعوا دارد، آماده برای دعوا و جدل است. توپش پُر است. مخصوصاً موقعی به کار می رود که هنوز مشخّص نشده چه کسی مقصّر است. - ت ...
از دین در اومده: بیش از حدّه، بی شماره - امسال باغاشونو ندیدی. پسته از دین دراومده! یعنی: پسته هاشون اینقد زیاده که نگو!
اَحزان: حُزن ها، غَم ها اِحزان ( باب افعال ) : غمگین کردن
ملحد