پیشنهادهای سادات خاتمی (٣٥٠)
فنر
از بین بردن ناشیانه ی ردّپا و اثر
گلاسه یک دسر یا نوشیدنی سرد است که معمولاً از ترکیب بستنی وانیلی، قهوه یا شیر، میوه ها، یخ و گاهی سس شکلات یا کارامل تهیّه می شود. گلاسه به صورت لای ...
نوعی کاغذ پرکاربرد در صنعت چاپ است دارای سطح صاف و صیقلی و تقریباً ضدّ آب. مات و برّاق، تک رو و دوروی آن موجود است و در چاپ کارت های ویزیت، کاتالوگ ...
اصطادَ از باب إفتعال ریشه صید - � صاد
( حاصل مصدر ) عمل پرورش، تربیت، پرورش دهندگی قابلیت پرورش
از جا در شدن: کنایه از فراموش کردن جایگاه و موقعیت اجتماعی خود انجام دادن رفتارهای ناسازگار با موقعیت فرد و پا از حد فراتر گذاشتن - طرف از جاش در شد ...
دَر شدن: بیرون آمدن
رَجه: طناب، بند رخت
هوشت کردن ( ــِ فردی ) : برانگیختن تحریک کردن فرد برای انجام کاری، به هر طریقی - بیخودی هوشتش نکن! بذار بشینه سر جاش.
چِشغاله ( چشمغاله ) : چشم غُرّه
دهنواره: دهن درّه، خمیازه
مصدر تغلیظ به همان معانی که ذکر کردین درسته ولی با املای تغلیذ نداریم. پر مایه شدن و درشت نمودن و . . . معادل تغلیظ هستند نه تغلیذ.
قرص به معنی محکم و سنگین با همین املاست و قرس نیست.
با سلام و ادب این واژه اشتباه است.
سر کسی دنگ دنگ می کند برای کاری ( خصوصاً دعوا ) : دنبال آن کار ( دعوا ) است، منتظر دعوا و مرافعه است، از دعوا استقبال می کند.
غیَه کشیدن: داد کشیدن
فوتور یا فوتول: زبر و زرنگ، زبل و شیطون مخصوصاً به بچّه ها می گویند.
بهش رو بدی آسترش رو هم می خواد: کاری نکن روش زیاد بشه ( پُرروش نکن ) . تو خوبی کردن زیاده روی نکن وگرنه پرتوقّع می شه.
تَسویف، کار امروز را به فردا افکندن
تَسویف امروز و فردا کردن کار امروز را به فردا افکندن [سَوفَ: حرف استقبال است و بر سر فعل مضارع می آید. سوف أذهَبُ: خواهم رفت. ]
( به کسی ) پیچیدن: سختگیری کردن و گیر دادن، بداخلاقی کردن و سخت گرفتن
کسی را هوله بستن ( هوله بر وزن کوله ) : به پر و پای کسی پیچیدن، زیاد دستور دادن و اصرار به انجام، خسته کردن به خاطر گیر دادن و پافشاری بر انجام کاری
کافر و مسلمون سوا کردن: فرق گذاشتن، به میل خود عدّه ای را برگزیدن
افتادن، تقصیرِ کسی: تقصیری، به گردن کسی افتادن - از شانسم همه چی افتاد تقصیر من! - بازم که تقصیرِ تو افتاد!
کلوخ گذاشتن ( روی چیزی ) : نادیده گرفتن، اهمّیت ندادن به یک اتّفاق و رد شدن از آن
غُدّه: غُد، مغرور
با پول نمی شه خرید یا مگه با پول می شه خرید؟ یعنی ارزشش خیلی بالاست. این قدر باارزش و گران است نمی شود برایش قیمت تعیین کرد. - اون ویلای بالای شهرش ...
می شِنِست: می نشست بشیندونم: بنشانم
کَبَر: تره
چوبش ( روی ) پشتش است: سرِ دعوا دارد، آماده برای دعوا و جدل است. توپش پُر است. مخصوصاً موقعی به کار می رود که هنوز مشخّص نشده چه کسی مقصّر است. - ت ...
از دین در اومده: بیش از حدّه، بی شماره - امسال باغاشونو ندیدی. پسته از دین دراومده! یعنی: پسته هاشون اینقد زیاده که نگو!
اَحزان: حُزن ها، غَم ها اِحزان ( باب افعال ) : غمگین کردن
ملحد
پلشت
خَف کردن = قایم شدن، در کمین بودن، پنهان شدن به قصد شکار یا فرار.
پنغال: پنجول، چنگ
کاموا کردن: کمباین کردن، درو کردن و خرمن
باسکو: باسکول باسکو کردن: وزن کردن با ترازوی بزرگ
گوشه زدن: با گوشه و کنایه با کسی سخن گفتن، به طعن گفتن
به خود بستن: کاری یا اخلاقی را به خود تلقین کردن، وانمود کردن - تو هم که تنبلی رو به خودت بستی!
از این بخور، از اون بخور. دندون نداری، نخود بخور! این ضرب المثل وقتی به کار می رود که با وجود دانستن مشکل کسی از او می خواهیم همان کار مربوطه را که ن ...
بَرشَقَ: تازیانه زد، تکّه تکّه کرد رباعی مجرّد، مصدر: بَرشَقَة
شَمْعَلَ: پراکنده شد. رباعی مجرّد، مصدر: شَمْعَلَة
زَنَندون: زن جماعت
از در، تو نمی آد: سابقاً که چاقی ( خصوصاً برای خانم ها ) حُسن محسوب می شد به عنوان تعریف از این اصطلاح اغراق آمیز استفاده می کردند. یعنی طرف اینقدر ه ...
گرمسار نانی دارد به نام تافتون که برعکس تافتون تهران و سایر شهرها ضخیم است.
جِلِزقه: جلیقه
در جهان مطرح است، جلوه گری می کند.
صلوات راهی کردن: صلوات فرستادن