پیشنهادهای سادات خاتمی (٣٥٠)
آب دون سوا: آب و دانه سوا خورش و غذای آبکی که جا نیفتاده باشد و بسیار آبکی و کم مایه باشد.
وا، وای
حروفی که به هنگام تعجّب بیان می شوند؛ همچون، وای، وا، واه، اوا و. . . در نگارش، پس از این اصوات، علامت تعجّب می گذاریم.
اِبو: اِوا، وا! حرف تعجّب در گویش قدیم گرمساری ها
وا
حیوونکی یا حیوونی: طفلکی، طفلی، بیچاره در مقام تأسّف و ترحّم به شخصی گفته می شود.
توفیر از باب تفعیل ( ریشه: وفر ) وَفَّرَ ( ماضی ) ، یُوَفِّرُ ( مضارع ) ، تَوْفیر ( مصدر ) توفیر: به وجود آوردن، پدید آوردن، تأمین کردن، آماده کردن ...
نان قلاچ یا قالاج در ابتدا نان سفر و نان عشایر بوده که خشک و نازک بوده. امروزه در شهرهای شمالی نانی ضخیم به این نام و همچنین کلاج، قلاچ و کلاچ نون دا ...
بشک
عالَمین: جهان ها عالِمین: دانشمندان، دانایان عالِمَیْن: دو دانشمند
فرزند خان، پسر خان، بزرگ زاده
به دل چسبیدن، مطبوع واقع شدن، بسیار خوش آمدن به جان نشستن
چسبیدن، حال خوبی دادن، به دل نشستن - چقدر این آهنگ به جونم نشست!
گرم شدن وجود، حسابی و دلنشین گرم شدن - ده دقیقه نشستم تو آفتاب، جونم گرم شد.
همیشه ی خدا:همیشه، مُدام، هر دفعه، بدون استثناء as always all the time day in and day out
اگه تو جدول چهار حرفی اومده می شه ابوی.
پلنگ برفی ( Snow Leopard ) یک گونه ی واقعی و بسیار زیبا از گربه سانان بزرگ است که در مناطق کوهستانی مرتفع آسیای مرکزی زندگی می کند. پلنگ برفی ( نام ...
املای درست قبض روح شدن است.
تَلعَبینَ: بازی می کنی ( مفرد مؤنّث مخاطب ) تَلعَبانِ: بازی می کنید ( مثنّی مؤنّث مخاطب ) تَلعَبْنَ: بازی می کنید ( جمع مؤنّث مخاطب )
بَسته: بسه، کافیه
چسبیدن: ( به جز معنی خودش ) گرفتن و نگه داشتن ( موقّتی ) - اینو بچسب تا من بیام. گیر دادن و پافشاری کردن - بچٌه چسبید گفت الّا و بلّا من اینو می ...
دَسمَره: وردست، شاگرد، پادو
دَم کردن برای کسی: اهمّیت دادن به کسی، تدارک خاص برای کسی دیدن - فکر کردی برات دم کردن؟ ( فکر کردی خبریه؟! فکر کردی منتظرتن؟ )
ریخته بودن در جایی: فراوان بودن، پُر بودن - از اینا تو شهر ما ریخته!
کَردو: باغچه
کولو: مرغدانی
خواب ( به جز معنی خودش ) : خُب
وَره وَره: به تدریج ، کم کم
کما هی: چنان که هست، همچنان که هست و راست است کما کان: چنان که بود
اسم نیست بلکه فعل است ( ترسید ) و صفت ( ترسان )
خوش خوار، مقابل دُش خوار ( دشوار ) آسان
خل گیری: خل بازی کلّاً کلمه با ( ( گیری ) ) زیاد هست. گاه به جای. . . گری و . . . بازی، گیری گویند. دیوونه گیری مادرشوهر گیری
سِسکه: چکّه، ذرّه، ترشّح
قایِم: ( صدای ) محکم، بلند و رسا - قایم تر بگو بشنوم.
کسر اومدن: کسر شأن دانستن - کسرش می آد از کسی بپرسه.
به گرمساری هم می شه به عمد و از روی قصد
رشقند یا رشخند ( احتمالاً ریشقند ) کردن کسی: با زبان چرب و هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن او را به کاری ترغیب کردن با رفتار ملایم و به به و چه چه گفتن، ک ...
ننگ دانستن، ننگ داشتن
قرص لووفلوکساسین ( Levofloxacin ) با نام تجاری قرص تاوانکس ( Tavanex ) تولید و عرضه می شود. این دارو متعلق به گروهی از آنتی بیوتیک ها به نام کینولون ...
قرص شیکوریدین یکی از مکمّل های گیاهی است که برای تقویت اشتها، بهبود عملکرد گوارش و افزایش وزن استفاده می شود. ترکیبات طبیعی این دارو عصاره کاسنی، راز ...
همان قرص اوسوفار
قرص جم فیبروزیل یک داروی کاهنده چربی خون است که برای کاهش سطح تری گلیسیرید و کلسترول بد ( LDL ) تجویز می شود. این دارو با اثرگذاری بر روی لیپوپروتئین ...
شوهر دادن ( ِ یک وسیله ) : مجّانی دادن، بذل و بخشش کردن بعضی شهرها عروس کردن گویند.
هوار حسین کردن: سر و صدا راه انداختن
تو هاگیر واگیر ، می گه بیا طاق ابرومو بگیر ( ضرب المثل ) : در واکنش به فرد بی ملاحظه ای گفته می شود که در موقعیت آشفته، خواهان انجام کاری بیهوده یا ک ...
هوس هوس: غیر حساب شده و اتّفاقی استعمالش با فعل منفی است: - دایی هوس هوس نمی ره جایی. هوس هوس کاری را انجام ندادن: به ندرت انجام دادن
سر سیاه ، دندون سفید: موجود خیالی برای ترساندن کودکان یه سر و دو گوش ( هر دو خود انسان هستند! )
کوفه یکُم: کن فیکون، مکان بسیار نامرتّب و به هم ریخته، نابود
کوفه: خرابه، خانه یا محلّ به هم ریخته - خونه رو کرده بودن کوفه! - بشین تو کوفه ی خودت! ( جمله اهریمنی )
کوفه کردن ( ِ جایی ) : خراب کردن و به هم ریختن بسیار