پیشنهادهای حامد عبدالهی (٩٠)
رویدادیار انباریار ( ذخیره یاریگر ) مبادایار کالای مبادا
بکار بستن گنجاندن
سار به چم ( به معنی ) مانند است بی سار = بی مانند
گواه گفته آشکار گفته گفتار پرتابه/گفته پرت گفتار گسیل گسیل گفته
پدافندنامه ( دفاعیه دادگستری ) پیش دات ( لایحه قانون )
پدافندنامه
روبش نگاری پایش نگاری لایه نگاری گرته افزاری روبش افزاری روبش گری
مقرون به صرفه چیزی است که می ارزد می توان آن را با این ترکیب واژه پارسی جایگزین کرد بسنده ارزان بسندارز بیارز در بازه ارزانی ( نزدیک به ارزان )
برای تلویزیون و مخابرات درگاه جوی واره ( مانند جوی ) داده گذر ( محل عبور داده ها ) برای کانالهای خاکی آب روان کّند ( از انجا که کانال را حفر میکن ...
روان نگار
بی چون و چرا بی پرسش بی چرا بایستان ( بهتر است به بن بایستن ان/مند قیدساز را افزود ) بایستمند بایسته بی گمان بی گپ بی گپ و گفت ناگریز ( بدون فرار ، ...
دژ میدان داری دژ فرودگاهی دژ هوانوردی دژ هواسامانی دژ پاسبانی دژ فراز و فرود دژ سامان گر
آبادانی با پرمانه ( مفهوم ) اقتصادی نمی توان واژه پیشرفت را برابر آن دانست آبادانی بیشتر با این پرمانه همخوانی دارد پیشرفت گسترش ( وسیع شدن )
شمارگان گسیل شماری پراکنش شماری ( یکای شمردن کنتاب جلد است و اگر بجای جلد ولژه برابر پارسی بکلر ببریم چه در ترکیب با واژه شمار چه به تنهایی؛ از جمل ...
پوستین پوش برگ برگه پوشان پوشینه
نهان بند کردن پنهان بند کردن نهان بستن دربسته کردن اینکه چیزی را قایم می کنند بدین چم که آن را مخفی می کنند و برای ساختن برابر پارسی تر از آن می تو ...
مرزسازی مرزکشی کران سازی کران کشی پیرامون کِشی پیرامون نمایی ( پیدامون را تعیین نمودن ) گرداگرد کِشی اصولا واژگانی چون پیرامون و گرداگرد در ترکیب با ...
زمان افزایی زمان کشی زمان درازی زمان بیشی بازآرایی زمان
از آنجا که دیپلماسی بر پایه گفتگو و مذاکره و مجوعه اقدامات غیرجنگی چون ایجادائتلاف یا شکستن ائتلاف و از این دست است می توان از گفتار و گفتن واژگانی ر ...
یعنی کارواژ صرف شده از بن عنی است و این مفهوم را می دهد که معنی می دهد برای این واژه می توان دو ترکیب زیر را پیشنهاد کرد بدین چم چم رسا ( رساننده چم ...
دگردیس گاه بدین چم که نقطه تغییر است دگردیسی به چم تحول و گاه پیوند زمان و مکان آرام گاه آرام گیرنما در ریاضیات نقطه ای که شیب تغییرات تغییر شیب در ...
. با اینکه برخی واژگان از پهلوی یا اوستایی به چم پیمان و عهد است از آنجاکه این واژه کاربرد میان کشوری ( بین المللی ) دارد بایستیبا این کاربرد واژه ای ...
گسترانده به: پهنه زیر را دارد: گسترده می شود به: بخش می شود به: بخش پذیر است به: دارای اینها است:
تنگ نگری کوته بینی
برشماری شماره دهی شماره بخشی محاسبه بدین چم است که بایستی یک شماره ( عدد ) به چیزی یا نتیجه ای نسبت داده شود پس می توان شماره دادن شماره بخشیدن یا ...
هم کناری کنارهمی نزدهمی همسایگی
ارج داری پاس داری شایسته نگرزی/شایان نگری مرزداری ( مرز نگه داری ) بدین چم که مرز یا محدودی ای را رد نکردن
میانجی گری بی سود میزبانی آرامی ( میزبان صلح ) کوشش نیکخواهانه
گردتاب گردافروز
روشن ده روشن افزار روشن ساز رخشانگر روشن افروز روشن بار ( نوربار ) برق آتش ( چون نور برخاسته از برق است ) پرتوساز پرتوافزار تابنده روشن تاب تا ...
دخترکُش زن ربا زن بخواه زن چّسبّک رویهمرفته این واژه بیشتر در چم مرد جذاب برای زنان است
به هوش بودن هوش داشتن به روی آوردن به پرواختن به به این نکته هوش بدارید! به هوس باشید که این روزها، روزهای مهمی در تاریخ ما است
به جابندی دست به جا بندی دل استوار دل سترگ دل جابند دل قرص مخالف دل لرزان اگر شنیده باشید گفته می شود ته دلم قرص است بدین چم که دلم محکم است یا برا ...
درخشش فروزش تابش فروغ پرتوفشانی، برقان، پرتودار
چشم زن، درخشان، تابان، پرتوفشان بهره گیری از "چشم زن" از مفهوم استعاری پرنور بودن و چشم را زدن است مانند آنکه گفته می شود چنان پرنور بود که چشمم را ...
دورو دورنگ دو رو رنگین رنگارنگ دورو دورنگ ترکیب واژه ای که در استان کرمان بکار میرود
همدم شدن اُخت شدن
گفتارافزوده، گفتار بیش، پرمانه بیش، روشنگری، آشکاری همگی بدین چم هستند که چیزی بر آنچه بوده در مفهوم بیافزایند و آشکارتر نمایند نمونه: آشکاری بفرمای ...
دگرگونه سخن اینکه، به زبان دیگر، به دیگر سخن، با دیگر واژگان چون ترکیب واژه ای پیوندگر ( موصولی ) است می توان از "دگرگونه سخن اینکه بهره گرفت چونک ...
زیرپردیس اگر پردیس را به چم مجتمع بدانیم و به زبان دیگر ( به عبارت دیگر ) مجموعه ، پس می توان زیرپردیس را نیز بکار برد
پیش گستر ( گسترش به پیش ) چون این ترکیب واژه بیشتر در حقوق و به دیسه صفت کارواژه" است" بکار میرود و بدین پرمانه ( مفهوم ) است که قاعده ای به گذشته گ ...
پای باز، دیگریار اگر به پاد چم پایبند ( متعهد ) در نگر بگیریم بایستی آن را با این دیسه ها بگیریم پای آزاد پای رها پای بی بند پای باز اما در میان دی ...
نیک نام بری. نیک یادی، یادبه نیکی بایستی نام بردن را برابر ذکر بکار برد و چون ذکر اسم است نام بری هم اسم از فعل نام بردن است نیک نام به تنهایی اشاره ...
پادبهرگی
تخته چرخان تخت رو کف رو کف پیما تخته پیما
انبارگر توان افزا نیروساز
توان چاله نیرو چال میرو انباره
زیرسازپایه فروساخت بن پایه
خودران راه اندازگر پیش ران
سرماساز، سرماینده