پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
تلاش کردن . . . با این همه تدرب و توسع و مهارت و غزارت. . . کتاب جوحی
رفت و آمد با مردم قاطی شدن با مردم . . . و خود را به مخالطت با ابنای جنس و مراودت مردم. . . کتاب جوحی
قدری لحظه ای زمانی اندک . . لمحه ای تامل کرد باز شروع در خوردن کرد کتاب جوحی
معطل کردن به تاخیر انداختن درنگ بسیار کردن . . تو در دین خدای خود تا امروز مماطله کرده ای کتاب جوحی
مروارید درشت و بی همتا بعد از آن گفتش که در جسمم کتیم ده درم سنگست یک در یتیم ✏ �مولانا� چون ز کشور خدای هفت اقلیم هفت لعبت ستد چو در یتیم ✏ �نظا ...
منازعه ستیزه جنگ و جدل . . . و بر ما مکابره و شبیخون آورده است. . کتاب جوحی
گرانمایه گرانبها . . . از نفایس اعلاق و ذخایر مواهب سعادت باشد. کتاب جوحی
قبای شوشتری . . . چون ماه و مشتری در قبای ششتری. . . کتاب جوحی زان خرقه خویش ضرب کردیم تا زین به قبای ششتر آییم ✏ مولانا صبا چون درآید به دیبا ...
سلف گذشته قدیم . . . چنین آورده اند که در روزگار سالف کتاب جوحی
خود را بخواب زدن . . . تا شبی که متناوم شکل سر در جامه خواب کشید. . کتاب جوحی
پلک های چشم . . . و دیده بان بصرش در دولختی اجفان را به سلسله مژگان محکم ببستی. . . کتاب جوحی
750 گرم برابر با یک چهارم من . . . گوشت نیم من بود و افزون یک ستیر هست گربه نیم من هم ای ستیر کتاب جوحی
غذا طعام . . . مرد گفتش گوشت کو مهمان رسید پیش مهمان لوت می باید کشید کتاب جوحی
دل مشغولی مشوش بودن دل نگران بودن . . پرسید این تغییر حال و تشدد بال چیست کتاب جوحی
گوسفند خانگی . . در تحت لفظ داجن که به معنی گوسفند خانگی است کتاب جوحی
مرحبا گفتن ستایش کردن احسنت گفتن تحویل گرفتن . . که شیر در تقریب گاو چه ترحیب می نماید. . کتاب کلیله و دمنه
برگزیدن انتخاب کردن برتری دادن . . و هر ساعت در اصطفا و اجتبای وی می افزاید. . کتاب کلیله و دمنه
افراد هم شأن هم رتبه همتایان . . در میان اکفا خدمتی پسندیده کرده. . کتاب کلیله و دمنه
شایسته بودن درخور بودن قابل استفاده بودن گر دسته گل نیاید از ما هم هیزم دیگ را بشائیم کتاب کلیله و دمنه
بزرگی رفعت . . ازخطر خیزد خطر. . کتاب کلیله و دمنه
برجسته . . که در نظر انگیخته نماید و مسطح باشد و مسطح باشد و انگیخته نماید. کتاب کلیله و دمنه
زیان خسارت تاوان . . و شر و مضرت و فساد و معرت آن بملک او بازگردد. . کتاب کلیله و دمنه
بدون رنج و سختی . . و بی تجشم زیادت بزمین انداخت. . کتاب کلیله و دمنه
هم صحبتی هم نشینی طرف شور و مشورت قرار گرفتن . . و از آن طبقه نیستیم که بمفاوضت ملوک مشرف توانند شد کتاب کلیله و دمنه
هوش فراست زیرکی . . و هر دو دهای تمام داشتند کتاب کلیله و دمنه
پند نصیحت موعظه . . پسران بازرگان عظت پدر بشنودند. . کتاب کلیله و دمنه
تراوش کند نشت کند رخنه کند . . لابد از جوانب راه جوید و بترابد یا رخنه ای بزرگ افتد. کتاب کلیله و دمنه
بکار گرفتن مال و ازدیاد آن به ثمر رساندن سرمایه و در کار انداختن آن . . و اگر مال بدست آرد و در تثمیر آن غفلت ورزد زود درویش شود. . کتاب کلیله و دم ...
ذلیل خوار . . و نیک مردان رنجور و مستذل . . کتاب کلیله و دمنه
ترجیح دادن . . و رجاحت عقل و ثبات رای و علو همت و کمال مقدرت. . کلیله و دمنه
درد حرکت انقباض . . وهنگام وضع حمل و تولد فرزند باشد بادی بر رحم مسلط شود. . کتاب کلیله و دمنه
حیاط . . . وی در حایطی شد از آن کسی و چاه فراکندن گرفت کتاب جوحی
محتسب شرطه مامور نهی از منکر . . . صاحب المصلحة او را گرفت و به نزد والی آورد. . کتاب جوحی
ابریشم باف مادرش در اول رشد به کسب علاقه بندی داد که بیاموزد کتاب جوحی
اعراب . . . و جمع آن اعاریب است و به معنی تازیان بیابان باش می باشد کتاب جوحی
صندوق کیسه . . . در آن نشاط مشغول شد و سفط جواهر گشاده بگذاشت کلیله و دمنه
شبهای مهتابی . . . شبهای مقمر پیش دیوارهای توانگران بیستادمی. . . کلیله و دمنه
بر خطا در اشتباه نادرست . . . که من مصیبم و خصم مخطی کلیله و دمنه
مخوف خطرناک ترسناک . . سراسر مخاوف و مضایق. . کلیله و دمنه
روشن بینی باریک بین بصیر بودن . . اما عذر نابینا بنزدیک اهل خرد و بصارت مقبول تر باشد. کلیله و دمنه
خویشتن داری . . . چندین حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود کلیله و دمنه
آوردن نوشتن . . . مراد از مساق این حدیث آن بود. . . کلیله و دمنه
قبول درخواست انجام خواهش . . . و بقضای حاجت و اجابت التماس زبان داد کلیله و دمنه
آشکار کردن سر و راز برون افکندن راز افشا کردن راز . . . اکنون که تو این مباثت پیوستی اگر گویم از عیب دور باشد. . . کلیله و دمنه
دوستی رفاقت . . . و قواعد مصدقت میان ایشان مستحکم تر شد. . . کلیله و دمنه
دستور داد اجازه داد فرمان داد . . . و آنگاه مثال داد تا روری مسعود و طالعی میمون برای حرکت او تعیین مردند. کلیله و دمنه
بازرس کسی که از طرف حاکم به بازرسی ایالات و امرا گسیل میشد . . صاحی بریدی که اخبار درست و راست آنها کند و از حد صدق نگذرد. کلیله و دمنه
الفتی مهر گوشه چشمی . . در جمله بدان نسخت الفی افتاد. کلیله و دمنه
بر مقتضای عادت . . . وچون روزگار برقضیت عادت خویش. . . کلیله و دمنه
تصدی شغل برعهده گرفتن کارها . . . از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی می بود کلیله و دمنه