قدغن کردن


معنی انگلیسی:
ban, forbid, interdict, prohibit, proscribe, to prohibit, to order

مترادف ها

accurse (فعل)
قدغن کردن

ban (فعل)
قدغن کردن، باز داشتن، بستن، ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، لعن کردن، اجازه ندادن

forbid (فعل)
قدغن کردن، باز داشتن، ممنوع ساختن، منع کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن

interdict (فعل)
قدغن کردن، باز داشتن، رد کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن، ممنوع کردن، محجور کردن، نهی کردن

veto (فعل)
قدغن کردن، رد کردن، رای مخالف دادن

فارسی به عربی

محرم , منع

پیشنهاد کاربران

دوققوزونجو درس
تورک دیلینی عرب الیفباسیندا یازاندا تشدید ( � ّ ) علامتی قویولمور
یعنی ایکی سس سیز ، سس ( حرف ) ایکیسیده یازیلیر
عینی لاتین الیفباسی کیمی یازیلیر
اؤرنک
یئدّی = یئددی - yeddi
...
[مشاهده متن کامل]

سگّیز = سگگیز - səggiz
دوقّوز = دوققوز - doqquz
ساققال - � saqqal
باققال� - baqqal
چاققال - � �aqqal
حاممال - � hammal
دیققت - � diqqət
موتککه� - m�təkkə
ساللانماق - sallanmaq
قوووت - � qovvət
. . .
دوستلار
بونلاردان تاپین اؤزونوزده یازین

قدغن یک کلمه تورکی است.
تخته تاباق، اصطلاح رایج در تورکی است. حروف ( ح، ع، ث، ص، ض، ذ، ط، ظ ( حروف مخصوص زبان عربی است . و در هیچ زبان دیگری وجود ندارد. ولی در زمانهای قدیم کلمات تورکی را با این حروف می نوشتند. مثلا طهران، اطو،
...
[مشاهده متن کامل]
اطاق، طاق، اصلان ( شیر بیشه در تورکی ) ، صابون، حوله، صدا. . . . . . . تاباق هم مثل بقیه کلمه طاباق و طبق نوشته شده است.

ممنوع کردن
جلوگیری کردن
تاکیدکردن
دستور دادن
صاحبی ایلچی فرمودند که قدغن میشود که آنچه در کار باشد به تو داده باشند ( تاکید میشود_دستور داده میشود )
سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ایلچی _حیرت نامه
محجر ساختن
( مصدر ) محجور کردن ممنوع ساختن : اگر از کتاب لعنی و سبی نسبت بصحاب. کبار مشهود افتد مواخذ. شدید کنم و کتابها محجر سازم . . .