پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
تازیانه شلاق گر ایدونک تازانه بازآورم وگر سر ز کوشش بگاز آورم ✏ �فردوسی
نگهبان گور پاسبان قبر یکی بنده باشم روان ترا پرستش کنم گوربان ترا ✏ �فردوسی
میاسای آسوده نباش استراحت نکن درنگ نکن ز رفتن شب و روز ماسای هیچ بهر منزلی اسپ دیگر بسیچ ✏ �فردوسی�
ترک کردن بدرود کردن خداحافظی کردن چنان خوار برگشت زو رودبان که جان را همی گفت پدرودمان ✏ �فردوسی
میان سرخس است نزدیک طوس ز باورد برخاست آوای کوس ✏ �فردوسی
چکاوک برآمد خروش خروس و چکاو کبوده نیامد بنزد تژاو بدان سان که شاهین رباید چکاو ربود آن گرانمایه تاج تژاو ✏ �فردوسی�
سپهبد چو لشکر برو گرد شد ز آتش براه گروگرد شد گروگرد بودی نشست تژاو سواری که بودیش با شیر تاو پرستار وز مادیانان گله بدشت گروگرد کرده یله ✏ �فردوس ...
سرنا نوعی ساز بادی غو کوس با نالهٔ کرنای دم نای سرغین و هندی درای ✏ �فردوسی
دلیران دژدار مردی هزار ز سوی کلات اندر آمد سوار ✏ �فردوسی
گواژه همی زد پس او فرود که این نامور پهلوان را چه بود ز بام سپد کوه خنده بخاست همی مغز گیو از گواژه بکاست ✏ �فردوسی
کزان گونه بتگر بپرگار چین نداند نگارید کس بر زمین ✏ فردوسی دل بتگر به مهر خود خراشی وز آتش افکنی بر بت تراشی ✏ جامی
نیزه دار سوار و پیاده بزرین کمر همه تیغ دار و همه نیزه ور ✏ �فردوسی
سپردار با نیزه ور سی هزار همه رزمجوی از در کارزار سپردار با نیزه ور سی هزار همه رزمجوی از در کارزار ✏ �فردوسی�
شاه وش شبیه شاه سیمای شاهانه تو پور چنان نامور مهتری ز تخم کیانی و کی منظری ✏ �فردوسی
انتقام جو کسی که کین خواهی کند به پیش سپاه برادر برو تو کینخواه نو باش و او شاه نو ✏ �فردوسی
غمخوار غمگسار ببین نیک تا دوستدار تو کیست خردمند و انده گسار تو کیست ✏ �فردوسی�
سربازان که اینت بهای سر بی بها پلاشان دژخیم نر اژدها ✏ �فردوسی
نصیحت آمیز پندآموز بدو گفت کاین نامهٔ پندمند ببر سوی دیوار حصن بلند ✏ �فردوسی
تندخو آتشین مزاج عصبانی ازان کار گودرز شد تیز مغز برِ او پیامی فرستاد نغز ✏ �فردوسی
مالیات ستان مامور اخذ خراج خراج گزار چنین داد پاسخ که ای شهریار پدر باژبان بود و من باژدار ✏ �فردوسی�
محافظ رودخانه نگهبان رودخانه چنان خوار برگشت زو رودبان که جان را همی گفت پدرودمان ✏ �فردوسی
بهاران و جیحون و آب روان سه جوشنور و اسپ و برگستوان ✏ �فردوسی�
باج گیر خراج گیر مالیات ستان مستوفی گرفتند پیگار با باژخواه که کشتی کدامست بر باژگاه ✏ �فردوسی�
محل گرفتن باج گمرک محل ورود کالا به کشور گرفتند پیگار با باژخواه که کشتی کدامست بر باژگاه ✏ �فردوسی�
گواژه بسی باشدت با فسوس نه مرد نبردی و گوپال و کوس ✏ �فردوسی
همان نافهٔ مشک و موی سمور ز در سپید و ز کیمال بور ✏ �فردوسی�
نوندی برافگن هم اندر زمان بر شوم پی زادهٔ بدگمان ✏ �فردوسی
بدانست سرخه که پایاب اوی ندارد غمی گشت و برگاشت روی ✏ �فردوسی
غم ناک غمگین سوزناک نباشد بشویم سرم را ز خاک همه بر تن غم بود سوگناک ✏ �فردوسی
خشمناک عصبانیت تندخویی که ناید بدین کودک از من ستم نه هرگز برو بر زنم تیزدم ✏ �فردوسی
نرم خو که آهسته دل کم پشیمان شود هم آشفته را هوش درمان شود ✏ �فردوسی
چو بنمود خورشید تابان درفش معصفر شد آن پرنیان بنفش ✏ فردوسی
چوب آبنوس چوب سیاه و تیره ز بهرام گودرز وز ریونیز دلم تیر تر گشت برسان شیز ✏ فردوسی یکی دخمه کردندش از شیز و عاج برآویختند از بر گاه تاج ✏ �فردوسی
بنشاندند نشاندند نشستند خوان و می آراستند کسی کاو سزا بود بنشاستند ✏ فردوسی گرانمایه جایی بیاراستند فرستاده را شاد بنشاستند ✏ فردوسی
نشانه دوباره به یک تاختن مغربل بکرد اندر انداختن ✏ �فردوسی�
نزدیکان خونی فامیل نسبی ز پیوستهٔ خون به نزدیک اوی ببین تا کدامند صد نامجوی ✏ فردوسی
نزدیکان خوتی فامیل نسبی ز پیوستهٔ خون به نزدیک اوی ببین تا کدامند صد نامجوی ✏ �فردوسی�
مغرور پر از نخوت با تکبر مرا پیش کاووس بردی دوان یکی بادسر نامور پهلوان ✏ �فردوسی�
ستیزه کرد نزاع نمود لجاجت کرد همان طوس نوذر بدان بستهید کجا: پیش اسپ من اینجا رسید ✏ �فردوسی
سپر دار مرد جنگی سپرور پیاده ده و دو هزار گزین کرد شاه از در کارزار ✏ �فردوسی�
پوشش لباس حجاب به پاسخ سیاوش چو بگشاد لب پری چهره برداشت از رخ قصب ✏ �فردوسی�
سیاوش چو نزدیک ایوان رسید یکی تخت زرین درفشنده دید ✏ �فردوسی�
ستیزه کرد نزاع نمود لجاجت کرد همان طوس نوذر بدان بستهید کجا: پیش اسپ من اینجا رسید ✏ �فردوسی�
به نخچیر گوران به دشت دغوی ابا باز و یوزانِ نخچیرجوی ✏ �فردوسی�
جنگ جو جنگ طلب جنگاور جنگی مبارز به شبگیر چون من به آوردگاه روم پیش آن ترک آوردخواه ✏ �فردوسی�
ابروها ابروان دو ابرو بفرمود تا رخش را زین کنند سواران بروها پر از چین کنند ✏ �فردوسی�
نیزه داران پیاده سپردار و نیزه وران شده انجمن لشکری بی کران ✏ �فردوسی�
لباس ترکی جامه ترکان پوشش شبیه ترکها تهمتن یکی جامهٔ تُرکوار بپوشید و آمد دوان تا حصار ✏ �فردوسی�
سپردار و جوشنوران صد هزار شمرده به لشکر گه آمد سوار ✏ �فردوسی�
باج گیر باج خواه خراج ستان ساو گیر مگر شهر و دختر بماند بدوی نباشدش بر سر یکی باژجوی ✏ �فردوسی�