پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
نازنین اندام خوش اندام اندام موزون طلب کرد یار دلارام را پری پیکر نازی اندام را ✏ �نظامی�
جنابی که با گل خورم نوش باد مرا یاد و گل را فراموش باد ✏ �نظامی�
پارچه ابریشم بافتن دیبا بافتن کنایه از رنگ ونگار زمین در بهار صبا چون درآید به دیبا گری زمین رومی آرد هوا ششتری ✏ �نظامی�
آرایش کننده طراز کننده نظم دهنده پیرایش کننده مجلس آراینده طرازندهٔ مجلس و بزمگاه نوازندهٔ چنگ در چنگ شاه ✏ �نظامی�
سهل گیری آسان گیری تساهل راحت بودن سخت گیری نکردن به آسان گذاری دمی می شمار که آسان زید مرد آسان گذار ✏ �نظامی�
شادی نشاط سرور شعف فدا کن درم خوش دلی را بسیچ که ارزان بود دل خریدن به هیچ ✏ �نظامی�
خوشبختی نیک بختی میمنت مبارکی رستگاری دمی را که سرمایه از زندگیست به تلخی سپردن نه فرخندگیست ✏ �نظامی�
نکته بین عاقبت اندیش چه زیرک شد آن مرد بنیاد سنج که ویرانه را ساخت باروی گنج ✏ �نظامی�
گذشتگان قدیمی ها اسلاف اگر برد خواهی چنان مایه بر که بردند پیشینگان دگر ✏ �نظامی�
چاه عمیق چاه ویل خندق بلا در این جای سختی نگیریم سخت از این چاه بی بن برآریم رخت ✏ �نظامی�
مکان رنج و سختی کشیدن در این جای سختی نگیریم سخت از این چاه بی بن برآریم رخت ✏ �نظامی�
نیامده بوقوع نه پیوسته انجام نشده غم نامده خورد نتوان به زور به بزم اندرون رفت نتوان به گور ✏ �نظامی�
سختی کشیدن رنج بردن مبتلا شدن جهان از پی شادی و دلخوشی ست نه از بهر بیداد و محنت کشی ست ✏ �نظامی�
درخشنده تر براق تر تابان تر روشن تر شبی روشن از روز و رخشنده تر مهی ز آفتابی درفشنده تر ✏ نظامی
کوزه به رنگ کهربا کوزه زرد ابریق طلایی بیا ساقی آن آب آتش خیال درافکن بدان کهرباگون سفال ✏ �نظامی�
فرشی زیر اندازی لباسی پوششی نماند از سیه سفت محمل کشی که بر وی ز دیبا نبد مفرشی ✏ �نظامی�
نعل نشده کره اسبی که هنوز سواری نشده و نعل نگردیده است فروزنده سنجاب و روباه لعل همان کره اسبان نادیده نعل ✏ �نظامی�
پیرامونش اطرافش دور و برش به پیرامنش بیشه های خدنگ به هم بر شده شاخ بر شاخ تنگ ✏ �نظامی�
محل نشستن و آسودن جای آرام و قرار محل استراحت مقام گاهی نشستنگهی زان طرف باز جست که دارد نشیننده را تن درست ✏ �نظامی�
خوش رویان زیبا رویان بر او باز گسترد رومی بساط همی کرد با تازه رو یان نشاط ✏ �نظامی�
خوش رو شکفته چهره شادمان بر او باز گسترد رومی بساط همی کرد با تازه رو یان نشاط ✏ �نظامی�
بریدن قطع کردن برش دادن چو سوزن سنان سینه را دوخته ز مقراضه مقراضی آموخته ✏ �نظامی�
غرش شمشیر نهیب تیغ بران صدای غژاغژ شمشیر نهیب بلارک به پرهای مور ز بال عقابان تهی کرده زور ✏ �نظامی�
صدای کشیدن زه کمان زوزه کمان ترنگ کمان رفته در مغز کوه فشافش کنان تیر بر هر گروه ✏ �نظامی�
فوران خشم خشمناک شدن لبریز شدن از خشم جرسهای روسی خروشان شده دماغ از تف خشم جوشان شده ✏ �نظامی�
پیرامون دور و بر اطراف چپ و راست پیرامن آن حصار ز پولاد بستند ره بر غبار ✏ �نظامی�
روز پیشین روز گذشته دیروز سپه را به آیین پیشینه روز برآراست سالار گیتی فروز ✏ �نظامی�
رزم گاه آوردگاه میدان نبرد به پرخاشگه، جان ستان دیدمت قوی دست و چابک عنان دیدمت ✏ �نظامی�
سخت دلی سنگدلی بیرحمی بی مهری بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان ز توسن دلی گرچه با کس نساخت نوازنده ی خویشتن را شناخت ✏ �نظامی�
مهربانی کردن شفقت نمودن رحمت آوردن نشاندش به آزرم و دادش طعام نوازش گری کرد با او تمام ✏ �نظامی�
پژمرده افسرده بی روح بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان همه تن شکسته ز نیروی شاه فرو پژمریده دران بزمگاه ✏ �نظامی�
اسیر زندانی دربند محبوس بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان به فرمان شاه آن گرفتار بند به رامشگه آمد چو کوه بلند ✏ �نظامی�
پژمرده شده افسرده شده دلشکسته شده بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان همه تن شکسته ز نیروی شاه فرو پژمریده دران بزمگاه ✏ �نظامی�
درخواست کننده خواهنده پژوهشگر درآمد به افسانه های دراز ز هر سرگذشتی پژوهنده باز ✏ �نظامی�
کنایه از شب تاریک چو شب قفل پیروزه برزد به گنج ترازوی کافور شد مشک سنج ✏ �نظامی�
کنایه از شراب نیوشنده شد ناله ی چنگ را به کف برنهاد آب گلرنگ را ✏ �نظامی�
نوازندگان خنیانگران تماشای رامشگران ساز کرد در خرمی بر جهان باز کرد ✏ �نظامی�
شکارچی شکارافکن بغلتید آن شیر نخجیر سوز چو آهو بره زیر چنگال یوز ✏ �نظامی�
به هیبت دریا به وقار و بزرگی دریا به ابهت دریا درآمد بدان دیو دریا شکوه چو ابری سیه کاو درآید به کوه ✏ نظامی بر آن پهن صحرای دریا شکوه حصاری زد از ...
سواره شد عنان پیچید حرکت کرد کمندی و تیغی گرانمایه خواست عنان کرد سوی بداندیش راست ✏ �نظامی�
نمیشود امکان ندارد ممکن نیست گرش می نشاید به شمشیر کشت که دارد پی سخت و چرم درشت ✏ �نظامی�
زخم زدن زخمی کردن خستن نباید بر او زخم راندن به تیغ کز آهن نگردد پراکنده میغ ✏ �نظامی�
نرمخو شدن ترحم کردن سرش خواست کندن که نرم آمدش چو رویی چنان دید شرم آمدش ✏ �نظامی�
محل کتف محل شانه زدش بر کتفگاه و بردش ز جای چنان کان ستمگر درامد ز پای ✏ �نظامی�
محل عیش و عشرت رامش گاه بزمگاه بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان به فرمان شاه آن گرفتار بند به رامشگه آمد چو کوه بلند ✏ �نظامی�
گوارا خوشگوار ز پیروزی بخت می کرد یاد نبید گوارنده می خورد شاد ✏ نظامی گوارنده آبی کزین تیره خاک بدو شاید اندوه را شست پاک ✏ �نظامی�
بدبیاری بدشانسی تیره بختی بد آسمانی چو آید فراز سر نازنینان بپیچد ز ناز ✏ �نظامی�
بدبختی بیچارگی نکبت سیه روزگاری مرا نیز دریافت ادبار بخت وگرنه چرا جستم این کار سخت ✏ �نظامی�
مردم کش عفریت سپه را برآراست خاور خدیو در اندیشه زان مردم آهنج دیو ✏ �نظامی�
کم مایه اندک مایه بود هر یکی را قدر مایهٔ میش کزان میش برسازد اسباب خویش ✏ نظامی قدر مایه مردم که ماندند باز نخواندند یک حرف ازان لوح راز ✏ �نظام ...