پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
تولیدمثل زادآوری فرزندآوری ز کار زهشتان بپرسم نهان که بی مرد زن چون بود در جهان ✏ �فردوسی
فروهشته لفچ و برآورده کفچ به کردار قیر و شبه کفچ و لفچ ✏ �فردوسی
چو تنین ازان موج بردارد ابر هوا برخروشد بسان هژبر فرود افگند ابر تنین چو کوه بیایند زیشان گروها گروه ✏ �فردوسی
بنا ساختمان ساز عمله ز دیوارگر هم ز آهنگران هرانکس که استاد بود اندران ✏ �فردوسی�
بپرسید زو گفت شب چون بدی که بیرون شدی دوش میگون بدی ✏ �فردوسی
دنبال نکردن پیگیر نبودن بدنبال نرفتن دوری گزیدن چو نامه بخوانی بیارای ساو مرنجان تن خویش و با بد مکاو ✏ �فردوسی
برجای گذاشتن پر کردن جای دادن مرا مرده در خاک مصر آگنید ز گفتار من هیچ مپراگنید
کشاورز زارع باغبان به سالی ز دینار من صدهزار ببخشید بر مردم خیش کار فردوسی
چرب زبان زبان آور فصیح خوش گو خوش کلام رسید این فرستادهٔ چرب گوی هم آن نامهٔ شاه فرهنگ جوی ✏ �فردوسی
گران پربها بهادار گرانبها ارزشمند با ارزش قیمتی بسی هدیه ها کز یمن برگزید بهاگیر و زیبا چنانچون سزید ✏ �فردوسی�
فکر کرد اندیشید تدارک نمود تعامل نمود سکندر سگالید زین گونه رای که تا روم آباد ماند بجای کسی کو بود شهریار زمین نه بازی ست با او سگالید کین پشیمان ...
سکندر سگالید زین گونه رای که تا روم آباد ماند بجای کسی کو بود شهریار زمین نه بازی ست با او سگالید کین پشیمانی آمدش زان کار خویش که چون بد سگالید بر ...
فکر نکردن اندیشه ننمودن بیخیال شدن اهمیت ندادن بفکر نبودن تدارک ندیدن چو آید بدین باش و مسگال جنگ چو خواهی که ایدر نسازد درنگ ✏ �فردوسی
رختشو فردی که رخت و لباس دیگران را می شوید به گازرگهی کاندرو بود سنگ سر جوی را کارگه کرده تنگ یکی گازر آن خرد صندوق دید بپویید وز کارگه برکشید چو ...
دوست عزیزی که دیس لایک داده منت گذاشته و معنی درست کلمه برای یادگیری من ارسال نمایند. با سپاس
دلیر نترس بی باک شجاع چو شد جادوی زشت ناباکدار سوی آن خردمند گرد سوار ✏ فردوسی چنین داد پاسخ ورا گرگسار که ای نامور مرد ناباک دار ✏ فردوسی
دلاوران پهلوانان نامداران بزرگان بفرمود تا جهن رزم آزمای رود با تگینان لشکر ز جای ✏ �فردوسی�
انتقام جو جنگجو جنگاور بپیش نیاکانت بسته کمر بهر کینه گه با یکی کینه ور ✏ فردوسی
سریع رفتن تند راندن با سرعت طی طریق کردن اگر همچنین تیزرانی کنند به یک روز دیگر بدینجا رسند ✏ �فردوسی
کینه گاه محل جنگ محل نبرد بپیش نیاکانت بسته کمر بهر کینه گه با یکی کینه ور ✏ �فردوسی�
میراث ارثیه بجای مانده از مرده تو این مرده ری اسب چون یافتی ز بیژن کجا روی برتافتی ✏ �فردوسی
رزمنده جنگاور پس آگاهی آمد همانگه بگیو ز گم بودن رزم زن پور نیو ✏ �فردوسی�
نیزه بفرمود شاه جهان تا سلیح بیارند تیغ و سنان و رمیح ✏ فردوسی
همه دامن قرطه را کرد چاک ابر خستگیهاش بر بست پاک ✏ �فردوسی�
شکارچی پیاده ببود و سپر برگرفت چو نخچیربانان که اندر گرفت ✏ �فردوسی�
شکارچیان پیاده ببود و سپر برگرفت چو نخچیربانان که اندر گرفت ✏ �فردوسی�
ببارید تیر از کمان سران به روی اندر آورده کرگ اسپران همی تیر بارید همچون تگرگ بر آن اسپر کرگ و بر ترک و ترگ ✏ �فردوسی�
ببارید تیر از کمان سران به روی اندر آورده کرگ اسپران همی تیر بارید همچون تگرگ بر آن اسپر کرگ و بر ترک و ترگ ✏ �فردوسی�
فرزندان قارن نوادگان قارن سوی راست جای فریبرز بود به کتمارهٔ قارنان داد زود ✏ �فردوسی�
بسترش بستر او تشک او خوابگاه او بالین او نهالیش بد خاک و بالینش سنگ خورش گوشت نخچیر و پوشش پلنگ ✏ �فردوسی�
محل استقرار فرمانده جایگاه سپهدار محل قرار بزرگ و رئیس سپهدار پیران ز سالارگاه بیامد بیاراست قلب سپاه ✏ �فردوسی�
آزمند حریص خساست برفتند هر دو به راه دراز یکی آز پیشه دگر کینه ساز ✏ �فردوسی
مانند جوان ها شبیه جوانان گهی نام جست اندران گاه کام جوان بد جوانوار برداشت گام ✏ �فردوسی
محل جشن جای سرور یکی جشنگاهست ز ایدر نه دور به دو روزه راه اندر آید بتور ✏ �فردوسی
شنا شنا کردن بدست چپ و پای کرد آشناه بدیگر ز دشمن همی جست راه ✏ �فردوسی
چنان شاد شد زان سخن تاجور که گفتی ز ایوان برآورد سر ✏ �فردوسی
برگستوان پوشیده تهمتن بفرمود تا سه هزار زره دار برگستوان ور سوار ✏ �فردوسی
دلیر پهلوان جنگاور بغرید شنگل ز پیش سپاه منم گفت گرداوژن رزم خواه ✏ �فردوسی
سر و صدای ادوات جنگی چرنگیدن گُرزهٔ گاوچهر تو گفتی همی سنگ بارد سپهر ✏ �فردوسی
غمناک غصه دار افسرده به پیروزگر بر تو ای پهلوان که از من نباشی خلیده روان ✏ �فردوسی
بپوشید رستم سلیح نبرد به آوردگه رفت با دارو برد برانگیخت کاموس اسپ نبرد هم آورد را دید با دارو برد ✏ �فردوسی
دل شکسته سوی گرد تاریک بنهاد روی همی شد خلیده دل و راه جوی ✏ �فردوسی
گرز دار بدانست هومان که آمد سوار همه گرزور بود و شمشیردار ✏ �فردوسی
تار و مار تهمتن به زاولستانست و زال شود کار ایران کنون تال و مال ✏ �فردوسی
درنگ کردن تاخیر کردن با تانی عمل کردن آهسته بودن باید پی دشمن اندر گرفت ز مولش سزد گر بمانی شگفت بدو گفت کاموس کین رای نیست بدین مولش اندر مرا جای ...
مرا مرگ نامی تر از سرزنش بهر جای بیغارهٔ بدکنش برو بازگردان سپه را ز راه ز بیغارهٔ دشمن و شرم شاه ✏ �فردوسی
جادو گر افسونگر چنین گفت پیران بافسون پژوه کز ایدر برو تا سر تیغ کوه ✏ �فردوسی�
سنان دار زوبین دار نیزه دار صفی برکشیدند پیش سوار سپردار و ژوپین ور و نیزه دار ✏ �فردوسی
عناب کنایه از رنگ سرخ هوا تیره گشت از فروغ درفش طبر خون و شبگون و زرد و بنفش ✏ �فردوسی
سردار سپهبد فرمانده سپاه بدست سواری که دارد هنر سپهبدسر و گرد و پرخاشخر ✏ �فردوسی