پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (١,٢٦٦)

بازدید
١,٦٦٣
تاریخ
١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

در گویش گوغر نیز به معنای شسته نشده وچرکو است

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
١

naapaz : در گویش گوغر یعنی نپخته وگاهی منظور نیم پز است . نمونه را گویند ای سیبا ناپزو چرا ورداشتی آوردی یعنی چرا این سیب زمینی های نیم پز وکامل پخته ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

naachar : در گویش گوغر یعنی از چرا وخوراک افتاده مجازاً یعنی ناخوش احوال وبیمار.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
١

naashtaayi: در گویش گوغر به معنای صبحانه وچاشت است.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

naadel gerenu : در گویش گوغر یعنی دل نگران وناراحت.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
١

در گویش گوغر لفظی است برای بیان افسوس واندوه درجهت همدردی با گوینده.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
١

naa ham rew : در گویش گوغر به معنای ناهموار است.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

nax keshu : در گویش گوغر یعنی نخ نما شدن پارچه و. . . گویند ودرواقع فرسوده وکهنه شدن آن منظور است.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

narme qan : در گویش گوغر به آرد شده یا خاکه قند گویند.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
١

neshon kerdan: در گویش گوغر به نخستین بار ثمر دادن ومیوه دادن درخت گویند.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

nezar gereftan : در گویش گوغر گاهی که شخص برای درمان چشم زخم به ملا مراجعه کرده وملا جهت رفع چشم زخم برایش دعاهایی می خواند می گویند ملا نظرش را گرفت ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

non bori: : در گویش گوغر کنایه از کسی را از کار بیکار کردن واز نان خوردن انداختن است ( البته از روپدرسگی )

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

nim bandu : در گویش گوغر به معنای نیمه بسته وکاملاً بسته نشده است.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

var bad : در گویش گوغر به معنای پس از این است

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

heshtew ni : در گویش گوغر یعنی اشکالی ندارد . دراصل بوده هیچ طوری نی ( نیست )

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
١

ham saaf : در گویش گوغر به معنای هم سطح وهم تراز است.

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

yekke xordan : در گویش گوغر به معنای جاخوردن وشگفت زده شدن از شنیدن ودیدن امری غیرمنتظره است.

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
١

yekke : در گویش گوغر به معنای تنها وبدون همراه است.

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
١

yabaareki : در گویش گوغر به معنای ناگهانی و به یکباره است . اصلش بوده یکبارگی.

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
١

orsi : در گویش گوغر به کفش چرم پاشنه دار گویند

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
١

aaghol : در گویش گوغر به شب خوابگاه صحرایی گوسفندان گویند که بیشتر با بوته شنگلو ساخته می شود .

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
١

aasoeki : در گویش گوغر یعنی یواشکویی وبه آهستگی . دراصل بوده آهستِه وویی

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

در گویش گوغر نیز به معنای بی برو برگرد و به ناگزیر است.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

ey val : در گویش گوغر لفظی ست برای ترغیب وتشویق ست چونان آفرین

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

nonxaase: در گویش گوغر صفت ( نوخواسته ) است به معنی جوان.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

vaaxaa vaapors : در گویش گوغر به معنای غمخوار وتیماردار است.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

gol mazze : در گویش گوغر کوچک ترین حرفی که موجب رنجش شود را گویند نمونه:گل مزیّم نگفتمش قهر کرد یعنی هیچ حرفی که موجب رنجش شود را به او نگفتماما قهر ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

sine kanne : در گویش گوغر کنایه از انسان بی چیز وتهیدست است.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

Suzmon: در گویش گوغر یعنی سوزش

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

park: در گویش گوغر به معنای نیم ونیمه چیزی است . پرک کردن یعنی دونیم کردن چیزی .

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

bad belaai kerdan : در گویش گوغر یعنی خوشایند نبودن چیزی برای کسی. نمونه را گویند ای کارِ نکن بدبلاییم میشه یعنی این کار را انجام نده خوشم نمی آید و ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٣

becho baar : در گویش گوغرمنظور خانواده وهمسر وفرزندان است.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٧

baafur : در گویش گوغر منظور همان وسیله استعمال تریاک است که صورت تغییر یافته واژه وافور است.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

در گویش گوغر نیز به معنای پروردن وتأدیب وتعلیم به کار می رود نمونه راگویند� ای بچه رِ خو بار نیاورده� یعنی این بچه را خوب پرورش نداده یا خوب ادب نکرد ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

baadesh gereft : در گویش گوغر یعنی اخلاقش گاه مرغی ودگرگون شد .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٣

a sar vaa kerdan : در گویش گوغر کنایه از انجام کاری به صورت سرسری و غیراستاندارد.

پیشنهاد
١

a raa paa oftidan : در گویش گوغر کنایه از ناتوانی ست . قادر به رفتن نبودن. از راه پا افتادن.

پیشنهاد
١

a pese ham veraamedan: در گویش گوغر یعنی توان مقابله وایستادگی دربرابر هم را داشتن. ( از پس هم بر آمدن ) . نمونه را گویند اینا آ پس هم ور میان یعنی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

aashequ : در گویش گوغر به استخوان مدور و متحرک سر زانو گویند. آشوق. . معروفه میگن تا آشقو به گل رفتم یعنی تا زانو به گِل فرو رفتم.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

گلِ پاgele paa: در گویش گوغر یعنی ساق پا

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

gewde: در گویش گوغر به چاله ای که برای کاشت نهال حفر کنند گوده گویند .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

marzangu: در گویش گوغر نیز به گیاهدارویی خوشبو وعفونت زدای مرزنجوش گفته می شود .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

mud: در گویش گوغر همان مو را گویند البته این حرف د بیشتر به عنوان واج میانجی هنگام جمع بستن و. . . پدیدار می شود .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

naatelengi kerdan: در گویش گوغر یعنی ناسازگاری کردن از روی بدذاتی.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

ham cheraagh : در گویش گوغر به کاسب همجوار گفته می شود.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٣

che xaasse : در گویش گوغر به معنای مخصوصاً وبه ویژه است .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

habbe: در گویش گوغر واحد آب وزمین زراعتی ست برابر با . یک شانزدهم دانگ

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

xanne kerdan: در گویش گوغر یعنی خندیدن درواقع اصلش خنده کردن است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

remut shodan: در گویش گوغر به درستی و روانی کار کردن وسیله روغن کاری شده گویند.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

ruxu ne:در گویش گوغر نیز به صورت تغییر یافته و آسان شده رودخانه است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

remine kerdan: در گویش گوغر از اصطلاحات قالی بافی ست به معنی نمونه برداری کردن وبافتن از روی نقشه قالی.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

zurziaadi : در گویش گوغر به معنای زورگویی وستم است .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

sahfe gozaashtan: در گویش گوغر یعنی پشت سرکسی هنرمندانه حرف زدن واز کاری که از مطرح کردنش اکراه دارد گفتن.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

shiraa : در گویش گوغر به معنای مادینه ای که شیرزیادی دارد .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

sheghaz : در گویش گوغر به لگن وقسمت فوقانی ران گفته می شود .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

sheteraq : در گویش گوغر صدای نواختن سیلی وتوگوشی را گویند.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٣

در گویش گوغر از اصطلاحات چوپانی ست به معنای به حرکت انداختن وپیش راندن گوسفندان. نمونه را گویندخلمه هارو سینه کن بریم یعنی گوسفندان کُمُر وخردسال را ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

در گویش گوغر به کله گوسفند غالباًهمراه بامتعلقاتش ( پاچک . اشکمبه ) گویند .

پیشنهاد
٢

sang ru baafe gozaashtan : در گویش گوغر کنایه از بردن هدیه ای از سوی خانواده پسر برای دختر تا مطمئن شود نامزد یش پذیرفته شده ودیگرکسی برای خواستگاریش ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٣

do zene : در گویش گوغر به مردی که دو زن گرفته دوزنه گویند.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

do park shodan: در گویش گوغر به معنای دونصف شدن است

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

dule: در گویش گوغر به معنای ضجه وفغان است.

پیشنهاد
٣

var gele kesi bastan: در گویش گوغر کنایه از تحمیل کردن چیزی به کسی است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

aase eku: در گویش گوغر به معنای به آهستگی ویواشکویی است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

aaxerun: در گویش گوغر به معنای اواخر وپایان کار است. نمونه را گویند ای دیگه آخرونشه یعنی این دیگر اواخر این کار است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

Var keshidan: در گویش گوغر به معنای آویزان کردن است وگاه گفته می شود فلانی خودشو ور کشیده یعنی خودش را به مریضی زده.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

var ham kandan: در گویش گوغر به معنای تخریب کردن ساختمان ودعواکردن کسی است . البته گاه می گویند ابرارو به هم کندهمنظور این است که ابرها را پراکنده سا ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

var maalidan : در گویش گوغر به معنای بالا زدن وتازدن سر آستین لباس یا پاچه شلوار است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

velaat : در گویش گوغر به معنای منطقه وولایت وآبادی وشهر است نمونه را گویند از ولات غریب اومده یعنی از منطقه ناشناسی آمده.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

haf term : در گویش گوغر واحد وزن است برابر با بیست مثقال. هفت ترم نمونه از سروده های دلنشین خلیل حکیم زاده طوطی طوطی کار می بافی بیاومکن بی انصافی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

hes hes kerdan: در گویش گوغر به معنای نفس نفس زدن است که نشانه خستگی است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

hardambili: در گویش گوغر به معنای هرکه هرکه ای است. شاید دراصل چنین بوده هر دم میل یعنی هردم دم به میل خود . وبه احتمال بیشتر هردم بیل به اصول کشاورز ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

har taa: در گویش گوغر به معنای هر کدام است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

hey toreki: در گویش گوغر به معنای بدون دقت والکی است. همین طوری اصل واژه است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

haader bidaar : در گویش گوغر به معنای به شدت هوشیار در نگهبانی ومراقبت است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

haader bon: در گویش گوغر به معنای نگهبان ومراقب است. . هادر بان

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

teqallaa : در گویش گوغر به معنای تلاش وتحرک دوچندان است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

aaxore : در گویش گوغر به ظرفی گویند . که از چوب وتخته وسنگ وگل در گوشه طویله سازند ودر آن برای چهارپا علوفه ریزند .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٣

tek taa : در گویش گوغر به معنای تحرک وجنب وجوش است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

tek tom: در گویش گوغر به معنای ویران است بخش دوم واژه دراصر تنب بوده ازهمان مصدر تمیدن گوغری .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

rize kerdan: در گویش گوغر به ترید کردن ( تلیت ) نان گویند.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٣

telit : در گویش گوغر به معنای ریزه کردن یا ریز ریز کردن نان در مایعاتی چون دوغ وآبگرمو و. . . است اصل آن ترید است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

tofu : در گویش گوغر گاه نیز به صورت تفی به کار می رود یعنی تف مالو وآلوده به تف وآب دهان شده.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

tongu : در گویش گوغر به کوزه کوچک گویند واو نشانه تصغیر وکوچکی است .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٣

tombolis یا تنبلیس :در گویش گوغر به صورت تمّلیس بیشتر تلفظ می شود به معنای جفتک انداختن حیوان است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

tommolis : در گویش گوغر به جفتک انداختن حیوان را گویند در اصل تنبلیس است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

baagh kerdan : در گویش گوغر از اصطلاحات کشاورزی است وبیشتر بصورت گرگا را باغ کن به کار می رود یعنی گرگا یاهمان محل انشعاب آب از جوی آب را بگیر .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

tambiq :درگویش گوغر کندورا گویند وگاه به صورت تممیخ نیز تلفظ می شود

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٦

bad del: در گویش گوغر علاوه بر معانی معمول به شخصی گویند که با دیدن مدفوع بچه وحیوانات زود واکنش نشان می دهد وتا مدتی از خورد وخوراک می افتد وبا دیدن ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٦

das helaal kerdan : در گویش گوغر یعنی ختنه کردن پسر بچه ها.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٧

تخمی در گویش گوغر علاوه بر معانی معمول به معنی به درد نخور وناکارآمدااستفاده می شود .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٧

teb tile : در گویش گوغر به معنای تِلو تِلو یا همان حرکت نامتعادل به چپ و راست مانند راه رفتن اشخاص مست . را گویند. .

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٧

put nedaadan : در گویش گوغر به معنای کفاف چیزی را ندادن وبسنده نبودن است .

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٨

penz : در گویش گوغر به گیره مو گویند

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٦

del mordeu : در گویش گوغر به معنای توپرخورده وپژمردوو واندوهناک است .

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٦

puze: در گویش گوغر علاوه بر معنای معمول به لبه چیزی نیز گفته می شود گاه نیز می گویند پوزه خیابان که منظورشان سر پیچ خیابان است.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٨

a ru raftan : در گویش گوغر به معنای شرمنده شدن است.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٩

paataaq : در گویش گوغر به جاپاهاو کٓنده هایی گویند که چاه زنان درطول چاه برابر هم می کِنند تا به راحتی در چاه پایین وبالا روند .

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٨

pese mewre : در گویش گوغر به آرد برشته شده جو یا آرد سنجد گویند . کنایه از هرچیز بی ارزش.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٩

parkot : در گویش گوغر به جایگاهی محصور گویند که درآن علوفه وغلات نگه می دارند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

ta pey : در گویش گوغر به شالوده وپی دیوار گویند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

daazenu: در گویش گوغر به حالت تحقیر زن را گویند واسم مصغر است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

shoppu : در گویش گوغر به بوته ای با شاخه های مقاوم گویند که برای برهم زدن دوع در حال جوشیدن به کار می رود وغالباً از درخت ارچن انتخاب می شود. ( فرهنگ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

kopol : در گویش گوغر به معنای قدکوتاه چاق را گویند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

varraa : در گویش گوغر به معنای آماده به راه افتادن است

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

niq : در گویش گوغر به زوایای ( لب ها ) دوطرف دهان گویند که با بازشدنشان حالت خنده بوجود می آید. نمونه را گویند نیقاش تا بناگوش بازه یعنی خندان است

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

niqu : در گویش گوغر به شخصی گویند که دندان هایش همیشه پیداست وفکر می کنی همیشه خندان است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

sagbaadesh gerefte : در گویش گوغر کنایه از بدرفتاری وکج خلقی کردن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

sag baad : در گویش گوغر به معنای درد لحظه ای مفاصل.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

soqol mochu: در گویش گوغر به معنای درمانده وسست است .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

deq kerdan: در گویش گوغر به معنای از شدت ناراحتی واندوه بغض کردن طوریکه رگ های گردن برجسته شده ور نگ چهره تغییر کرده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

در گویش گوغر به دو معناست ۱ - توانایی بلند شدن ویا نشستن را به دلیل بیماری ندارد نمونه را گویند فلانی بعداز بیماری دیگه سر نگرفت یعنی بعد بیماری سرپ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

sar vardaashtan : در گویش گوغر به معنای آغاز به کاری کردن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

sarshar : در گویش گوغر به شرور وبدنهاد گویند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

sar kaj daashtan: در گویش گوغر به چیزی گویند که به دلیل بُرش ناراست شکل مسطیل یا مربعی خود را از دست داده درواقع دریک ضلع یک سمت بالاتر وسمت دیگر پای ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

kochelu : در گویش گوغر نیز به کنده کوچک وبه نوعی از هیزم گفته می شود امام زاده کنچلو به درخت کوهی خشکی که مردم نسبت به آن باور دارند زبانزد است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

cheridan : در گویش گوغر به هم خوردن وپایان یافتن هم معنی می دهدنمونه را گویند تا کچل آرا کنه عروسی چریده یعنی تا کچل آرایش بکند عروسی تمام شده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

shalpal shodan: در گویش گوغر به معنای مستأصل و کوفته ودرمانده شدن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

در گویش گوغر به زن هتاک وبدحرف گویند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

shetir: در گویش گوغر به معنای یک تکه باریک وبلند از هر چیز را گویند نمونه را گویند یه شتیرو هندونه ایی برام ببر یعنی یک تکه باریکی از درازای هندوانه ...

پیشنهاد
١٠

sher ver be ham baaftan:: در گویش گوغر به معنای یاوه گویی کردن وژاژحایی کردن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغر نیز به معنای افزون خواهی وادعای گزافه کردن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

ghaafelguz در گویش گوغر به شخصی گویند که ناگاه وبی اختیار در جمع می گوزد .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

qaraalu : در گویش گوغر به معنای عصبانی وخشم آلود است. قهر آلود

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

qelundan: در گویش گوغر به معنای غلطاندن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

ez chez kerdan : در گویش گوغر یعنی لابه والتماس کردن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

qelidan : در گویش گوغر به معنای غلتیدن وغلت زدن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

gew garjin : در گویش گوغر به خرمن کوب سنتی ( گرجین ) که پشت گاو بسته شده گویند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

gewje toxmorgh : در گویش گوغر به خوراک اُملت که با تخم مرغ وگوجه فرنگی وروغن تهیه می شود گویند .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

kex: در گویش گوغر گاهی که بخواهندکودک چیزی را نخورد می گویند کخه یعنی بدمزه وغیر قابل خوردن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

kam kemu: در گویش گوغر به معنای به تدریج وآهسته آهسته است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

kule kerdan: در گویش گوغر یعنی کسی را پشت خود سوار کردن یا به دوش گروفتن کسی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

در گویش گوغر به پوسته بیرونی وکاسه کونه سنگ پشت گویند . نمونه را گویند: حسابی رفته تو لاک خودش کنایه از این که سخت تو خودش فرو رفته .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

laatesh daadan : در گویش گوغر یعنی دراز کشیدن ونشستن با پاهای دراز کرده واز هم باز شده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

lus: در گویش گوغر علاوه بر معنای معمول به لب ولوچه نیز اطلاق می شود. نمونه را گویند لوسات رو اِوخنه یعنی لب ولوچه ات روی تخته تن شو وزیر دستان مرده ش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

levarde : در گویش گوغر معمولاً با دنبال واژه لِه مآید بصورت له لورده به معنای لِه شده.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

leh pe : در گویش گوغر به معنای زیادی لِه شدن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

morgh xaabondan: در گویش گوغر به نشاندن یا خواباندن مرغ کُرُک روی تخم مرغ ها جهت زایش جوجه را گویند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

در گویش گوغر به معنای ناگاه وبی خبر به کار می رود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

neri: در گویش گوغر به بُز نر که بالغ شده گویند .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

ja?ri : در گویش گوغر به معنای سرازیری وشیب است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

tey kerdan : در گویش گوغر علاوه بر معنای معمول به معنای شرط وشروط گذاشتن هم است . نمونه را گویند اول طی کن بعد شروع کن یعنی اول قرار مدارت رابگذار سپ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

tey mey kerdan: در گویش گوغر یعنی قرار مدار گذاشتن. نمونه را گویند همی اول طی میاتونه کنین یعنی همین اول کار قرار مدار اتان رابکنید وشروط تان را به ه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر به برادر بابا گویند . عمو

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

eyaal ewrat : در گویش گوغر به جنس زن گویند درمقابل مردینه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

qeribi kerdan: در گویش گوغر به معنای احساس دوری وغربت کردن است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

qeyz kerdan: در گویش گوغر به معنای قهرکردن با کسی است ( متضاد آشتی کردن ) است وگاه به معنی دعوا کردن وپرخاش و تندصحبت کردن با کسی است .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

qeyz : در گویش گوغر به معنای قهر ( متضاد ) است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٩

chaader shab : در گویش گوغر گاهی نیز به صورت چادر شوchaader shew تلفظ می شودگاه نیز به آن جاوٓن گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

jaavan; در گویش گوغر به چادرشب گویند که برای قراردادن رختخواب ولحاف یا علف وگیاهان دیگر درآن به کار می رود ومعمولا گوشه های چادرشب به صورت ضربدری به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

qedife: در گویش گوغر نیز قطیفه مورد نظر است که همان خشکُن تن در گرمابه است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٩

ke yi: در گویش گوغر برای پرسش به کار می رود یعنی چه زمانی.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

i ney kesh : در گویش گوغر به معنای او اینجاست .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٩

paardim : در گویش گوغر به ریسمانی که زیر دم حیوان سواری قرارگرفته واز دوطرف به شال حیوان دوخته شده گویند . زیر دمی یا پاردم.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٩

terteru : در گویش گوغر به شخصی گویند که بی دلیل می زند زیر خنده.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

hezeraataa: در گویش گوغر به معنای ای همنشینان وحاضران می باشد . الف پایانی واژه نشانه نداست.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

delvarkan shodan : در گویش گوغر به معنای قطع علاقه کردن ومنصرف شدن است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

در گویش گوغر به نوه شخص بچه زاده گویند

پیشنهاد
٨

pej morgh vaa nekardan : در گویش گوغر به معنای توانایی انجام کاری جزیی را نداشتن است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

delvarkan: در گویش گوغر به معنای قطع علاقه کردن وصرف نظرکر دن از چیزی ست.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٩

Zom bassan: در گویش گوغر به معنای زبان بستن وسکوت است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

qaap: در گویش گوغر به معنای دروغ بزرگ وشاخدار است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

fengu : در گویش گوغر به شخصی که مدام آب بینی اش آویزان است گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر به معنای دودره باز وچاخان ونیرنگ باز است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

chik: در گویش گوغر به پرنده ای سیاه رنگ گویند که اندازه خفتوک وشانه به سر است وگوشتی لذیذ دارد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

saasi : در گویش گوغر به معنای رام است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

saaftan : در گویش گوغر به معنای سابیدن وساییدن است .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

pammuk; در گویش گوغر به جانوری گویند شبیه عنکبوت که کتابی آن رتیل است. .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

oquf : در گویش گوغر به معنای زبردستی وکاردانی شخص در انجام کار را گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

sox maghz : در گویش گوغر به گیاهی دارویی خودرو گویندکه دانه هایی سرخ رنگ دارد که همین دانه های سرخ را بر روی أب می ریزند . تن بچه ها زابا آن می شویند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

xach chu در گویش گوغر به بز مایل به قهوه ای گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

kaar baafu : در گویش گوغر نیز به عنکبوت گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

men menu : در گویش گوغر به شخصی گویند که مدام زیر لب به نشانه اعتراض وخشم جملاتی بر زبان می آورد که گاه مفهوم نیستند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

kokmaar : در گویش گوغر به مار کوتاه قد ضخیم گویند وباورمندند چون در دوران کوچکی بر اثر ضربه دمش افتاده زهرش قوی تر وکشنده تر است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

shushtan : در گویش گوغر برابر با واژه شستن است .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

deqqu : در گویش گوغر به شخص زود خشم زود رنج گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

tal bassan:: در گویش گوغر به لخته شدن خون به صورت برآمدگی در جای زخم روی پوست بدن را گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

dumi : در گویش گوغر به کلافی دایره ای شکل نخی گویند که توسط دوک ریسیده شده باشد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

demaan : ( دیلماج ) در گویش گوغر زبان آور را گویند کسی که مقصود خود را به راحتی بیان کند. ظاهراً واژه ترکی ست واصلش� دیلیم آج � است به معنی زبانم را ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر به بچه برادر برادرزاده گویند وبه بچه خواهر خواهرزاده گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

baal : در گویش گوغر به معنای پذیرفتنی ومورد پذیرش است . نمونه را گویند :ای بال نی. یعنی این مورد قبول ما نیست.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

baaze : در گویش گوغر به برآمدگی های میان کُرد ( کرت ) ها که مرز کردها محسوب می شوند گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

parkin : در گویش گوغر به دیواره وبازه کُرت زمین کشاورزی درمحل شیب دار گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

xeles peles : در گویش گوغر به حوادث شوم ورنجبار ی گویند که سر دچار کسی شود

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

xorde xoni : در گویش گوغر به بیان سخنانی در لفافه جهت زمینه سازی برای ورود در کار مورد نظرش را گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

a rew bordan: : در گویش گوغر به توانایی حفظ ونگهداشت وانجام امور مربوط به خود گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

oroq: در گویش گوغر به آروغ یا باد گلوگویند که ، گاز یا هوایی است که همراه با صدا از دهان خارج می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

eduve: در گویش گوغر به زردچوبه وچاشنی های دیگر ی که به آن برای طعم دار کردن غذا افزوده می شوند گویند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

kelaak shodan : در گویش گوغر به وضعیتی که فرد از شدت درد به خود می پیچد وچونان کلاک خمیده می شود گویند .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

naaf bor: در گویش گوغر به دختر وپسری گویند که لحظه زادمان نافشان را به نام نامزدی همدیگر بریده باشند ودرواقع ازهمان تولد نامزد هم خوانده شوند .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

gew ban: : ( گاوبند ) در گویش گوغر به بند گاو ، یک جفت گاو که در کارهای کشاورزی مانند شخم زدن مورد استفاده قرار می گیرد گویند . بند :جفت درمقابل لنگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

semar : در گویش گوغر به علامت ضرب وجرح یا. . . . روی پوست بدن /شٓمّٓردرفرهنگ برهان قاطع به حوض خرد وکوچک معنی شده چنانکه در دیوان منوچهری دامغانی آمد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

در گویش گوغر نشانه سوزانیدن با شمع . کنایه از زخم کاری /میه شمخال خوردی ؟مگر ضربه کاری به تو وارد شده؟باطعنه ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) . البته ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

kole : در گویش گوغر یعنی پت وبال چیزی را چیدن وناقص وبد قواره کردنش.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

kole mardu : در گویش گوغر به مرد کوتاه قد وکوتوله گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

solomme : یا سلمبه درگویش گوغر بیشتر به دنبال قلمه ( قلنبه ) می آید وبه معنای سخن دشواریاب ودرشت است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

qolomme : در گویش گوغر سخنان دشواریاب را گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٨

kelengu : در گویش گوغر به معنای مخروبه است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

yay modom : در گویش گوغر به معنای پیوسته وپیاپی است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

hannaase : در گویش گوغر به معنای رنج ومحنت است .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

mashkew : در گویش گوغر به مشک گوینداسم مرکبی که از مشک وآب تشکیل شده ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

kechal aavi: در گویش گوغر منظور رنگ آبی روشن است کچل آبی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٨

kelt : در گویش گوغر به کتری گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

koloft : در گویش گوغر هم به معنای ضخیم وهم به معنای کُفت و گونه است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

churuf در گویش گوغر به دورکردن وبیرون راندن دسته جمعی افرادگویند. چوب روف یا روب

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

chanzuk : در گویش گوغر به بوته ای وحشی و خا ردار گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

chew: در گویش گوغر به معنای شایعه است .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

chew andaaxtan : در گویش گوغر نیز به معنای خبرپراکنی ست.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

chu rew : در گویش گوغر به شخص بی سروپا و ولوگویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

chel mardu : در گویش گوغر به شخص کوتاه قد وپست قد وکوتوله گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

kotu morghi : در گویش گوغر به کرو مرغی یا خانه مرغ گویند

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

gerd verd : در گویش گوغر به معنای پیرامون و دوروبر. است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

در گویش گوغر به افزودن مقدار کمی ماست یا اصطلاحاًمایه ماست به شیر برای درست کردن ماست البته برای افزودن مایه پنیر هم کاربرد دارد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

maadxar : در گویش گوغر به خرواراغ ماده گویند[ماده خر]

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

ser xod : در گویش گوغر به معنای خودسرانه است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

در گویش گوغر به معنای راست شدن وایستاده شدن است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

sixeki : در گویش گوغر به معنای مستقیم است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

nosxe gardaan: در گویش گوغر به شخصی گویند که در نمایش شبیه خوانی وتعزیه نوبت اجرای هر بازیگر را به وی یادآوری می کند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

shebih gardaan : در گویش گوغر نیز به اداره کننده ومدیر گروه شبیه خوانی گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

shebih: در گویش گوغر همان تعزیه را گویند .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

chelupak : در گویش گوغر به کارهای غیر مهم ومعمولی روزانه گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٨

nim parki : در گویش گوغر به معنای یک وری ویک طرفی است. نمونه را گویند نیم پرکی رو خر نشسه یعنی یک طرفی روی الاغ سوار شده

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

bar kardan: در گویش گوغر یعنی بار گذاشتن دیگ غذا وپختن غذا است نمونه را گویند برا ظهری چی بر کردی یعنی برای ناهار چه غذایی پختی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

defar didan : در گویش گوغر یعنی سوء استفاده از فرصت پیش آمده .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

govaaf : در گویش گوغر نیز به معنای خمیازه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

golu molu: در گویش گوغر به معنای مچاله شده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

gew leghad : در گویش گوغر به تیپا ولگد محکم گویند [ گاو لگد]. نمونه را گویند گرفتمش زیر گولغد یعنی حسابی شوت بارانش کردم

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

govak : در گویش گوغر به حشره ای گویند که درحبوباتِ مانده وگرمازده پدیدار می شود .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

gow kaar : در گویش گوغر به نوع کِشتی گویند که پاشش بذر همراه با شخم گاو آهن انجام می شود .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

karku: در گویش گوغر به نوعی خربزه کوچکک که ملون وشماء نامیده می شود گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

taaleng : در گویش گوغر گاهی که بار حیوان به یک طرف سنگین تر ودرحال افتادن وکشیده شدن به یک طرف باشد می گویند بار تالنگ ونامیزان است .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

baz : در گویش گوغر به معنای پرمایه وغلیظ وسفت است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

belaavarseri : در گویش گوغر به شخص بی باک ونترسی گویند که جرأت اقدام به کارهای پرخطر را دارد لفظاً یعنی بلا بر سرش وارد شود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

borghu: در گویش گوغر به چرخ مخصوص باز کردن کلاف نخ گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

keshmon: در گویش گوغر به معنای مزرعه وکشتزار است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

در گویش گوغر به معنای کم کم وآرام آرام است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

kerish kardan: در گویش گوغر به معنای کافی وبه اندازه بودن چیزی ست نمونه را گویند ای دیه کریش نمی کنه یعنی این دیگه به اندازه کافی نیست وارزش این کار ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

korus kardan: در گویش گوغر یعنی نشستن یا خوابیدن به حالتی که دست وپا ی فرد جمع شده باشد . بیشتر برای سگ کاربرد دارد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

moshto kotin : در گویش گوغر به معنای زدوخوردمشتی است . بامشت زدن [مشت کتین ( از کتیدن ) ]

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

tafti : در گویش گوغر به شخصی گویند که در فضایی بسته دراثر گاز آتش و. . . دچار سرگیجه شده

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

tu par xorde : در گویش گوغر به معنای ناامید وغمناک است

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

zeyn nekeshidan : در گویش گوغر به معنای عقل قد ندادن وکشش درک مطلبی رانداشتن است نمونه را گویند اینی که تو میگی ذینم نمی کشه یعنی عقلم به مطلبی که تو ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١١

xereki : در گویش گوغر به معنای زمخت وناهنجار عمل کردن.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

das be aab : در گویش گوغر مترادف دستشویی ومستراح است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١١

sar qowl shodan : در گویش گوغر به معنای مطلب را به خوبی گرفتن وبه اصل مطلب پی بردن است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٧

shir suxte : در گویش گوغر به کودکی گویند که به اندازه کافی شیر مادر را نخورده

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٦

در گویش گوغر نیز به بره نر شش ماه تا یکساله را گویند.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٧

در گویش گوغر به معنای سرازیر کردن وریختن محتویات ظرف از بالاست.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

shive keshi : در گویش گوغر به شغل درست کردن کفش های گیوه ای گویند .

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٦

baar gardoni : در گویش گوغر به معنای ناخواسته وبااکراه ورودربایستی مجبور به انجام کاری شدن .

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٧

kaak zedan : در گویش گوغر به معنای گاز گرفتن و مجروح کردن با دندان است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٧

kaaku daadu: در گویش گوغر به معنای بسیار صمیمی وخودمونی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

egher : در گویش گوغر اغر نوعی قارچ خودروی وحشی است. ( املای درستش اغر است چون اجازه ثبت پیشنهاد رو نداد کلک رشتی زدم )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

qi qeras : در گویش گوغر صدای خنده بلند را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

aasiyew : در گویش گوغر همان آسیاب را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

metesqu : در گویش گوغر به معنای مجکو وخیلی ریز وکوچولوست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

mejeko : در گویش گوغر به معنای متسقو وخیلی ریز وکوچولو ست

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

kelak : در گویش گوغر چانه وزنخدان را گویند نمونه را گویند چوبی زده زیر کلکش نشسته یعنی چوبی زیر چانه اش قرار داده ونشسته ( زیر واژه کلک واردش کردم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

orom : در گویش گوغر به معنای کامل وحسابی است نمونه را گویند اُرُمّی زدمش یعنی حسابی کتکش زدم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

feghoni kardan : در گویش گوغر یعنی شدت درد اشکشو در آورده ومنزجرش کرده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

koft koftu: در گویش گوغر جرعه جرعه نوشیدن مایعات را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kelenیاkeleg : در گویش گوغر به ویرانه وخرابه مانده های بناها وساختمان های قدیمی گویند نمونه را گویند تو این کلنگ کهنه های قله گشتی زدم یعنی در خرابه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

naashu : در گویش گوغر به معنای شسته نشده است نمونه را گویند �ای لباسا ناشویند�یعنی این لباس ها شسته نشده اند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

در گویش گوغر به معنای مسخره ومضحکه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

daalon : در گویش گوغر به سالنی که جلو اتاق هاست وقسمت پیشین آن در وپنجره ای ندارد وبر ستون هایی استوار است وبه حیاط سرا راه دارد گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

qorom qorom : در گویش گوغر به معنای برجسته برجسته شدن چیزی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

lok loku: در گویش گوغر به معنای پراز برآمدگی وبرجستگی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

lex keshidan : در گویش گوغر به حالتی از راه رفتن گویند که شخص دراثر خستگی وماندگی بیش از حد توان بلند کردن پاها را به طور کامل ندارد وپاهایش روی زمین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

leh levarde : در گویش گوغر به معنای حسابی مچاله وکوفته وریز ریز شدن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

lech pach : در گویش گوغر به معنای متلاشی شده واز کار افتاده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

kenesk : در گویش گوغر به شخص ناخن خشک ونم پس نده وسفت گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

kush beghal kardan: در گویش گوغر به معنای به آغوش کشیدن بچه است وکنایه از زیادی تحویل گرفتن ومحبت کردن به دیگری است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kodelu : در گویش گوغر. به هیزم های کوتاه وضخیمی که مناسب قرار گرفتن در بخاری های هیزمی ست گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

qelaagar : در گویش گوغر به شخصی گویند که ظرف های مسی را سفید می کند و از حالت منگی جلایشان می دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

qelanderu kardan : در گویش گوغر به حالتی از بارش باران گویند که در اثر شدت وسرعت بیش از حد باران ، قطره های باران به شکل حباب گونه ای که دایره ای از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

qorsaaq : در گویش گوغر به معنای پایداری واستواری است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

qors : درگویش گوغر نیز به معنای مستحکم ومحکم است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

ser chengu. : در گویش گوغر به حالتی گویندکه شخص روی دوپا یش نشسته ولی باسنش با زمین تماس ندارد .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

Sheylaan. : در گویش گوغر به معنای دراز بدقواره است درواقع صفتی تحقیر آمیز برای قدبلند لاغر اندام است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

herri : در گویش گوغر نیز به معنای امر به رفتن با لحن تحقیرآمیز وخوارداشت شخص است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

haa nahu kardan : در گویش گوغر به معنای پاسخ درست درمان وصریح ندادن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

fekanti : در گویش گوغر به معنای درب وداغون وازکار افتاده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

fisondan: در گویش گوغر به معنای باد کردن وقهرکدن است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

fat feraax : در گویش گوغر به معنای بسیار گشاد و با وسعت است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

fert : در گویش گوغر به معنای تند وسریع است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

fer daadan : در گویش گوغر به معنای پراندن وپروازاندن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

taaq budan : در گویش گوغر به معنای متمایز ومتفاوت بودن با دیگران است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

taa shodan : در گویش گوغر به جز معنای معمول به معنای رٓد شدن وگذشتن است نمونه را گویند فلانی آلانه یی از پُل تا شد یعنی فلانی همین الان از پل گذشت و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

passaab : در گویش گوغر به معنای نوبت وترتیب است نمونه را گویند آ پساب ورادار یعنی به ترتیب بردار.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

porse : درگویش گوغر نیز به مجلس سوگواری برای مرده گویند که افراد برای سرسلامتی وتسلیت گفتن به نزدیکان مرحوم به این مجلس می روند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

پُرز درگویش گوغر نیز به تارگونه ها وریزه های چدا شده از قالی وهر دست بافت دیگری اطلاق می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

per paa qors : در گویش گوغر به معنای محکم وباصلابت است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

perish perishu : در گویش گوغر بیشتر برای توصیف بارانی ست که قطرات خیلی ریزی با فاصله زیاد می بارد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

pas pesekaayi : در گویش گوغر به معنای عقبکایی و پُشتکی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

tarf chasbon : در گویش گوغر به معنای سست است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ghaare jafriz : یکی از دیدنی ترین وزیباترین غارهای استان کرمان که در شش کیلومتری امیرآباد گوغر قسمت شرقی آبادی جفریز در جاده گوغر کرمان واقع شده . قن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

kimiyaaye heydar: نام زیارتگاهی در آرامستان چشمه سبز گوغر است . نقل می کنند چهار جوان گوغری به اصالت زیارت شک کرده وشبانه نقش قبر می کنند گاهی که به ...

پیشنهاد
٣

zebune maadar shuhar : در گویش گوغر به نوعی گیاه گویندخاردار وزینتی از خانواده کاکتوس ها با برگ های بیضی شکل پهن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

hamchi : در گویش گوغر به معنای بدین گونه وهمچنین است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

pedere: در گویش گوغر به پرنده نر گویند بیشتر در مورد چغوک نر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در گویش گوغر به پرنده ماده گفته می شود بیشتر برای چغوک ماده گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

kel kutaah : در گویش گوغر مترادف کوتاه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

kelaavonیا kelaaon: در گویش گوغر به معنای درگیر چیزی بودن است باچیزی ور رفتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

sobbe robbe: در گویش گوغر به معنای تنها ومجرد است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در گویش گوغر به ابزاری فلزی گویند که شکلی مثلثی دارد و در زیر هر ضلع یک پایه فلزی تعبیه شده که دیگ وکماجدان را روی آن می گذارند . س ( سه پایه ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

zenafshu : در گویش گوغر همان هوو وهم شوی را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در گویش گوغر نوعی از آفات گندم گویند که بخش هایی از خوشه مسی رنگ می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در گویش گوغر به معنای سست وازهم رفته است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

deqdeli : در گویش گوغر به معنای عصبانیت وخشم درونی خصمانه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در گویش گوغر به گیاه اسپند گویند که برای خوشبو کردن و ویروس کشی در مراسم وخانه ها سوزانده می شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

درگویش گوغر ماری را گویند که باریک است وجست

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

tir posht : در گویش گوغر همان ستون فقرات را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

mizon. : در گویش گوغر به ماه مهر گویند درواقع همان برج میزان است که پیش از قوس واقع شده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در گویش گوغر به معنای کسی را به جایی فرستادن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

kashaa mankeshaa : در گویش گوغر به معنای دعوا ودرگیری است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

kaft : در گویش گوغر بیشتر با آب به کار می رود ومنظور قسمت پایانی وته مانده آب است نمونه را گویند� بذارکٓفتشٓم روی کُردای من بره. �یعنی اجازه بده ته م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

sot pot shodan : در گویش گوغر به معنای ازبین رفتن ونابود شدن است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

kelaate: در گویش گوغر به معنای وسیله از کار افتاده ودرب وداغون و گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

donbelaan : در گویش گوغر نیز به نوعی قارچ وحشی گویند که پخته شده اش بسیار خوشمزه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

keghaark : در گویش گوغر نیز نوعی قارچ وحشی را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در گویش گوغر به سخن زشت وفحش آلودی گویند که مخاطب از شنیدنش غرق عرق شود .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغر هم به شخص حرف نشنو لجباز گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ta kaaselis : در گویش گوغر به کسی گویند که ته مانده ظرف غذای دیگران را می خورد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

zenesht : در گویش گوغر به معنای ضربه نهایی درد وبیماری بر مبتلای به یک مرض است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

aziyati: در گویش گوغر به معنی جن زده است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

mix shodan : در گویش گوغر به معنای زوم کردن روی چیزی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

mushu : در گویش گوغر به خِل مدور تیره رنگ گلوله ای که از دماغ ( بینی ) بیرون می کشند گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

mowr : در گویش گوغر به گیاهی خودرو وهرز گویند که مانند چمن بصورت پرپشت ویکدست می روید ودر شوغن ها ( مرز دو زمین ) بیشتر نمود دارد .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

nesherku : در گویش گوغر به کودکی گویند که در زمان شیرخوارگی شیر کافی نخورده وضعیف تر ونحیف تر از همسالان است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

jaabon jaa : در گویش گوغر به معنای به طور کلی ، باتمام دار وندار. است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

taxte soxanvari. : منبر . سخنگاه نمونه : � اوبرتخت سخنوری بود وفراهم آمدن ایشان را می بیوسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

انتظار. چشم به راه بودن نمونه : � اوبرتخت سخنوری بود وفراهم آمدن ایشان را می بیوسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

انتصاب نمونه : �عبدالملک فرمانِ گمارِشِ او را بر عراق را هنگامی فرستاد که حجاج در مدینه بود. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

vazesh gaa. : محل وسمت وزیدن باد نمونه : �وخانه اش در وٓزِشگاهِ بادِ تاراج آویزم!� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۹۰ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

zerti. : در گویش گوغر به معنای فوری ویک مرتبه وناگهان است میگن زرتی پرید وسط یعنی ناگهان خودشو قاطی کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

suxtondan. : در گویش گوغر مصدردیگریاز سوختن مترادف سوزاندن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

saftu : در گویش گوغر به سبد تهیه شده از چوب های ترکه ای نازک وبافته شده از برگ های رشته ای نخل خرما گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

su?e : در گویش گوغر به معنای نژاد وسرشت است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

qopidan : در گویش گوغر به معنای برآمده شدن وباد کردن است برای نمونه گویند قوطی کنسرو ماهی قپیده یعنی درب قوطی بادکرده یا قپ کرده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر نیز به معنای قوی و زورآور است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

دروگویش گوغر هم قیچی را مقراض گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

goruk kardan : در گویش گوغر به معنای ن۱ - خ را به شکل گردله وتوپی پیچیدن ۲ - دراثر فشار زیاد چپونده شدن وجمع شدن برای نمونه زمان پرش گاو نر بر روی ما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

goruk : در گویش گوغر نیز به گردله شده وتوپ نخ گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

در گویش گوغر نیز به معنای نشستن است وبیشتر گذشته ساده وبعید آن کاربرد دارد نمونه نشتم نشته بودم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

xaar shomaari:بی حرمتی . تحقیر. اهانت نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران . . . می کنند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

زینهارداران :اهل ذمه. نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران ( اهل ذمه ) می کنند. � ( تاری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

nahast :غیبت، نبود �عروه به مکه بازگشت . نهستی او سی روز به درازا کشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۹ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

lelom : در گویش گوغر به معنای فرزند عزیزم است . للو ( بچه کوچولو ) م.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

tak shodan : در گویش گوغر به معنای پیاده شدن است وگاه به معنای تنها شدن است ( درود آقا رضا )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر جز معنی رایج دو معنی دیگر هم دارد ۱ - خاموش کردن ( درمورد آتش وچراغ ) ۲ - مسدود کردن مثل لوله را کورش کن یعنی مسدودش کن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

shom kur : در گویش گوغر صفت شخصی ست که پیش از وعده اصلی غذا چیزی خورده که باعث شده اشتهای کافی برای خوراک وعده غذایی نداشته باشد واشتهازده شده . /شام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

neserk : در گویش گوغر جایی راگویند که آفتابگیر نباشد و نسار باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

mar : در گویش گوغر مُرک وجوانه وشاخه تازه نوراک را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قُرqor : در گویش گوغر به معنای برجسته وبُرز وبرآمده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

mochu: در گویش گوغر به شخصی که چلاق است وانگشت هایش را از دست داده یا ندارد گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

mejengu : در گویش گوغر به معنای خیلی کوچک است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

lus baazi: در گویش گوغر مترادف خنک بازی ست .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

omol : در گویش گوغر به شخصی گویند که به روز نیست و عقب مانده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

lishu : در گویش گوغر صفت شخصی است که خیلی کند کار می کند وظاهراً از نظر ذهنی هم کمی کم دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

lehor : در گویش گوغر باد خیلی سرد را گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

gip : در گویش گوغر به معنای لبریز وپُرِپُر است وگاه به معنی کاملاً جذب به کار می رود .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

gow ku : در گویش گوغر به حرکت وراه رفتن آغازینه کودک به صورت چهار دست وپا گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

gushu : در گویش گوغر به شخصی گویند که با شنیدن صحبت افراد فوراً برانگیخته می شود بدون بررسی مطلب و بدون تامل روی سخنان فرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

gure maas : در گویش گوغر خوراکی مقوی را گویند که از ترکیب شیر وماست تهیه می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

kark : در گویش گوغر به معنای نارس وکال است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

kotu در گویش گوغر به معنای سوراخ تنگ است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ketl در گویش گوغر کِتری را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

kete koloft: در گویش گوغر به معنای ستبر وضخیم است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

jar: در گویش گوغر دومعنی دارد ۱ - دعوا، نزاع ۲ - سراشیبی. شیب . البته دراین معنی نزدیک به جٓعر تلفظ میشه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

borz: در گویش گوغر به معنای برجسته وبلند است ( دم آقا رضاگرم )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر می گویند :بچه /نوه/نتیجه/ندیده. یعنی مرتبه چهارم از نوادگان را ندیده گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

noxodu: در گویش گوغر به معنای غیر اصلی است نمونه را گویند این بچه توی بازی چشکلکانخودویه یعنی از اعضای اصلی بازی نیست فقط برای سرگرمی ودلخوشی بچه توی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

nechasb : در گویش گوغر به معنی سمج وپررو وگران جان است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

naafk : در گویش گوغر مترادف ناف است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

naaze gir در گویش گوغر نیز مترادف واژه ناخن گیر ست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

naaruf: در گویش گوغر یعنی جارو نشده .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

گریز گو ( گریس گو ) geriz gow: در گویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که شبیه جعفری است . سبزی خودرو وخوراکی باغ هاست

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

در گویش گوغر نیز به معنای خشکیده وتٓرٓک تٓرٓک شدن لب ها را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

derennaaz kardan : در گویش گوغر به معنای بازگو کردن وبیان درونیات است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

doz doruq : در گویش گوغر به سخنان دروغ و واهی گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

der hejlei : در گویش گوغرهمان هدیه عروسی را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

do parku sho dan : در گویش گوغر یعنی دونصف شدن ونیم کوب شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

doz dozekaayi: در گویش گوغر برابر با دزدکی وقایمکی وپنهانی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

dozekaai : در گویش گوغر به معنای دزدکی وپنهانی وقایمکی به کار می رود .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

dozaa dozi : در گویش گوغر به معنی ناامنی وآشوبزدگی است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

darjin : در گویش گوغر همان دوجین را گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

turuyi : در گویش گوغر یعنی از روی شرم . شرمندگی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

tilvaashku : در گویش گوغر یعنی نحیف ولاغر ومردنی. احتمالاً در اصل تیراشو یعنی شبیه چوب رشته بری بوده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

tu goshi : در گویش گوغر به معنی سیلی وکشیده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

tereng : در گویش گوغر به معنی سفت ومحکم است وگاه بصورت رِنگ وتِرنگ به معنی سرحال وشاداب به کار می رود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

tarf chasbon : در گویش گوغر یعنی چیزی را به چیز دیگر غیر مستحکم وتُفِکی چسباندن . سست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

در گویش گوغر به جوی عمیقی گویند که درون زمین هورمه ای حفر می شود وروی آن را می پوشانند وآب هورمه از آن خارج می شودوبدین وسیله زمین از حالت هورمه ونمن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

lek luche : در گویش گوغر به معنای لب ودهان. است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

در گویش گوغر به شخص هیکل مند به درد نخور وبی خاصیت گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

در گویش گوغر به دو معنی به کار می رود ۱. ولگرد وبیکاره شدن ۲. بیخیال روی زمین دراز کشیدن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

mayyeni : در گویش گوغر یعنی معلوم ومشخص نیست .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

var ham shur : در گویش گوغر یعنی ورهم ریز وآشفته.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

var telengidan : در گویش گوغر به این معناست که شخص زیر حرف وقولی که داده می زنه حتی انکارش می کنه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

xes xes kardan : در گویش گوغر به معنای نفس نفس زدن وخسته شدن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

gerge : در گویش گوغر همان گریه را گویند.

پیشنهاد
٨

haarto hurt kardan : در گویش گوغر به معنی توپ وتشر زدن ودادوفریاد ساختگی راه انداختن به کار می رود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ehe : در گویش گوغر از اصواتی ست که افراد پیش از ورود به مستراح برای آگاهی از این که کسی داخل توالت است یانه از خود صادر می کند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ew zipu: در گویش گوغر به آبگوشتی که مواد ومصالح کافی نداشته یا چای ونوشیدنی خیلی کم رنگ وبی مزه را گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

در گویش گوغر نیز به معنای بن کتی وبچه آخر خانواده است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

bui shodan : در گویش گوغر یعنی ازچیزی پنهان خبردارشدن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

bu semak : در گویش گوغر مترادف بد بو وسهار است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

baski: در گویش گوغر به معنای �از بس که � است . از بس .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

nesaar: در گویش گوغر به جایی گویند که آفتاب گیر نباشد وهمیشه سایه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

bekub : در گویش گوغر به معنای پشت سرهم وسریع است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

moshammaa : در گویش گوغر پلاستیک را گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر داروی نظافت مخصوص حمام را گویند که برای ستردن موهای زائدبدن به کار می رود .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

vaasidekaai : در گویش گوغر به معنای به حالت ایستاده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

vaa gerge shodan: در گویش گوغر به معنای شروع به گریه کرد وگریستن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ya zedene : در گویش گوغر به معنای مرتب وپیوسته است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

serishu : در گویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که در اوایل بهار هنگام نوراکی با تخم مرغ می پزند ومی خورند تا حدود یک متر قد می کشد وبا گل های سفید رنگش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

haaderbon : در گویش گوغر به معنای نگهبان ومحافظ می باشد ( هادر بان )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

Let pet : در گویش گوغر بیشتر به صورت جمع به کار می رود به معنای وسایل خانه ظاهراً وسایل کم کاربرد تر .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

puz: در گویش گوغر به معنای آب بینی است نمونه را گویند پوزاتِ پاک کن یعنی آب بینی ات را پاک کن. وگاه به معنای پوزه به کار می رود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

tiyaart : در گویش گوغر به معنای ادادرآوردن ومسخره بازی است ( تئاتر )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

در گویش گوغر دومعنا دارد ۱ - به معنای گود وخیلی عمیق ۲ - به معنای پررنگ وغلیظ

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در گویش گوغر نوعی کنه را گویند که نیشش درد زیادی داردوبرای تسکین دردش برجای نیش مرهم می گذارند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

revu: در گویش گوغر مخفف وتغییریافته نام ربابه است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

elletu : در گویش گوغر شخصی را گویند که همیشه بیمار است وضعیف وناخوش احوال است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

البته درگویش گوغر جن زده معنا می دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

biya : در گویش گوغر برای آگاه کردن مخاطب به کار می رود نمونه را گویند مخاطب میگه کو کِلی پنیری میگه بیه اینم کلی پنیری. شاید کوچک شده بیا باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

raatehi: در گویش گوغر برابربا سراشیبی ست .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

korichu: در گویش گوغر به معنای برشته شده است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

goj: در گویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) . کُتو.

پیشنهاد
١٧

luli baazl dar aavardan: در گویش گوغر به معنای سروصدا راه انداختن وشلوغ بازی درآوردن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

لواب /levaab: در گویش گوغر به معنای له ولورده ودرب وداغون است . وگاه نیز نهایت درجه سوختکی را کویند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

naashamme: در گویش گوغر روزی که قرار نیست فرا برسد را گویند ( نه شنبه ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

در گویش گوغر شبیه کاربرد یارو است بااین تفاوت که یارو معمولاً برای آقای غائب وناشناس به کار می ر ود ویاره بر ای آقای مخاطب وشناس کاربرد دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

yax bor: در گویش گوغر به چرکی شدن ناحیه سینه وگلو گویند که در اثر سرماخوردگی شدید است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

حمله کردن وروی آوردن نمونه از حکیم عمر خیام هریک چندی یکی برآید که منم بانعمت وسیم وزر گراید که منم چون کارکِ اونظام گیرد روزی ناگه اجل از کمین درآ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

بیهُدِه دو: ( بیهوده دونده ) سرگردان. بی هدف باشتاب این سو وآن سو در حرکت نمونه از حکیم عمر خیام ای خواجه بِدان کین فلکِ بیهده دو همچون من وتو دید ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

طِرازآمدگان: مجازاً زیبارویان نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند یکان یکان فٓرازآمدگان. کس می ...

پیشنهاد
٥

زٓمانه سازآمدگان: افرادی که باروزگار کنار آمده وتسلیم اویند نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

فٓراز آمدگان:دورهم گردآمدگان. دورهم جمع شده ها نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند یکان یکان فٓر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

زودتر . سحرخیز تر. نمونه از رباعیات حکیم عمر خیام ای پیر خردمند بگه تر برخیز وآن کودک خاک بیزرا بنگر تیز پندش ده وگو که نرم نرمک برخیز مغز سر کی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

kal kurondan : در گویش گوغر کنایه از پیگیر یک بحث بودن ومطالب بی نتیجه را مطرح کردن وکش دادن بحث دراصل یعنی کسی با چوبی و. . . . خاک گودال کوچک را به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

Lel : در گویش گوغر مترادف نوزادریزاندام است نمونه را گویند للِ تِرتن یعنی چون نوزاد پرنده ترتن ریزاندام است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

joridan : در گویش گوغر یعنی جم خوردن وجنبیدن وجابجا شدن است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

yelxi gashtan : در گویش گوغر یعنی بدون کار وشغل بودن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

nexordat beshe: در گویش گوغر از نفرین های معمول است یعنی خدا مجال استفاده وخوردن اگ آن را بهت ندهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

meynat kardan: به کار کردن زن ها درخانه به جز کارها مرسومشان چون گلیم بافی و. . . [محنت کردن]

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

در گویش گوغر نیز به معنای آتش گرفتن واحساس گرمای زیاد کردن است وکنایه از به شدت خشمگین شدن از کسی ست.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

lommar : در گویش گوغر به معنای کپل ونشیمنگاه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

درگویش گوغر راغ به معنی کم پشت وهرچیز با تراکم کم گفته می شود

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

golombak: در گویش گوغر به معنای منگوله است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

malle : در گویش گوغر به معنای کوی ومحله است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

nemaa nemaa : در گویش گوغر به معنای نمایش وخودنمایی به کار می رود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

yashu : در گویش گوغر لباسی راگویند که شخص فقط برای شستن از تنش در می آورد. وبقیه اوقات برش است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

در گویش گوغر نیز لفظی ست برای متوقف کردن الاغ درواقع ترمز فوق پیشرفته الاغ ست متضاد هین.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

var bar budan : در گویش گوغر به دو صورت کاربرد دارد ۱. همراه با دیگ و. . . نمونه را گویند � دیگش به بره�یعنی دیگش روی اجاق یا آتش است ۲. بر در این تر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

qolpich xordan : در گویش گوغر به معنای کلتو ودور خود پیچیدن وگاه به خود پیچیدن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

qaltechaar: در گویش گوغر به معنای غلتیدن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

jone : در گویش گوغر به معنای کم سن وسال وجوان است نمونه را گویند� جنه گو� یعنی گاو جوان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

درگویش گوغر علاوه بر داداش اگر پسری در خانواده فوت کند به برادر بعدی کاکو گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

zonche: در گویش گوغر به قسمت خارجی بندگاه ساعد وبازو که می تواند به عنوان تکیه گاه واقع شود گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

درگویش گوغر علاوه بر بستن در به معنای کسی را برای میانجی یا دعوا نزد دیگری فرستادن نیز کاربرد دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

gaache : در گویش گوغر آغل راگویند گاهی نیز به صورت تحقیرآمیز مقعد را گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

در گویش گوغر بهمحفظه ای لوله ای نی ای یا چوبی که ملکه زنبور عسل را در آن می گذاشتندوجابجا می کردند گفته می شود

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

lopondan. : در گویش گوغر به معنای لقمه های بزرگ در دهان گذاشتن وبه سختی جویدن وفرو بردن آن هاست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

در گویش گوغر به گاه غروب خورشید زرده گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

raa bon: در گویش گوغر به راه پشت بام یا راه پله گویند راه بام= راه بام

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

korch: در گویش گوغر برابر با چروک است . نمونه را گویند کرچشو وا کرد یعنی چروکشو از بین برد وکنایه ازاینکه خسارتش را جبران کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

korchesh dar umad : در گویش گوغر کنایه از جبران خسارت است کُرچ به معنای چروک است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

resad kaardan: درگویش گوغر برابر با تقسیم کردن است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

zaa درگویش گوغر به کوپه ای از غلات پس از جدا شدن از کاه گویند. خرمن. مثلاً میگن زای گندم را رسد کنیم یعنی خرمن گندن را تقسیم کنیم

پیشنهاد
١٦

bi ewleghon xorde : در گویش گوغر به معنی بی ادب وگستاخ است . ساختار واژه بدین شکل است :بی ( پیشوند ) آب ( اسم ) لغن احتمالاً�لگام � ( اسم ) خورده ( ص ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

kalshur:در گویش گوغر نوشابه ای آمیخته از نمک وآرد وآب که برای حیواناتی اهلی چون گاو تهیه می کنند تا با نوشیدنش میل به خوراکش افزون شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

solfe: درگویش گوغر همان عطسه را گویند . سرفه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

چٓرخِش دیدار:معادل فارسی طواف خانه خداست. نمونه �چون از دیدار چرخش بپرداختند؛آوازدهنده حجاج آواز داد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۲ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

فارغ شدن از کاری . خلاص شدن از امری نمونه �چون از چرخش دیدار بپرداختند آوازدهنده حجاج آواز داد. . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۲ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

امر از وا گرفتن است به معنای قطع کن وببر نمونه. � سنگ باران را واگیر تا مردم آنچه درمکه برایشان بایسته است ، بگزارند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

نمونه ای دیگر : �کشکنجیرها بر کوه ابوقبیس نشاند وبا آن سنگ وآتش بر کعبه باراند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۱ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

نمونه ای دیگر برای پساویدن: �او جنگ افزار می پوشید وزنان را نمی پساوید وبوی خوش بر خود نمی مالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۱ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

نگاه . چشم هم بی راه نیست نمونه:�مبادا در نگر تو خوار نمایند که درندگان تازیان اند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۲۵۵۵ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

kande به معنای خندق هم آمده نمونه:�دید که برای خود کنده ( خندق ) نکاویده است گفت چرا کنده نکاویده ای ؟. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۵۵ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر هم برابر با ناودان است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

maloni: : در گویش گوغر به معنای مشخص ومعلوم نیست درواقع جمله پرسشی منفی است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

shirin cheku: غذایی که مزه اش به شیرینی نامطبوعی می زند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

درگویش گوغرعلاوه بر معنی معمول با سفیداب و کیسه حمام بر روی بدن مالیده چرک ولایه های رشته ای تیره رنگی در روی پوست پدیدار می شودبه این کار چرک کردن گ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

maache : درگویش گوغر قسمتی از پالان الاغ را گویند که برجسته تر است ومانند زین اسب محل نسشتن است شاید تغییر یافته ماهیچه باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر ن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

neney: در گویش گوغر مخاطب قرار دادن ننه ومادر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

nemak chu shu: مزه کردن چاشنی غذا .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

nom siyaa : در گویش گوغر ناخجسته و. نحس را گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

nomud kerdan: درگویش گوغر به طنز یعنی کار مهمی را انجام دادن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

nemaale ( نواله ) در گویش گوغر چونه خمیر مانندی را گویند به همراه افزودنی های دیگر که بعنوان خوراک جلو سگ می اندازند . لقمه خمیری سگانه.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

nehaaz : درگویش گوغر نوعی بیماری گوسفندی را گویند که درمانش خوراندن حب نهاز به گوسفند بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

در گویش گوغر نیز به جای رد کردن کش شلوار گویند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

heleng heleng: درگویش گوغرآوای گریه را گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

hele pele : درگویش گوغر به معنی دستپاچه وهولکی وعجول را گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ham aarus:درگویش گوغر به جاری یا به نسبت خویشی زنان دو یا چند برادر گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

fotur saaxtan : درگویش گوغر یعنی زیاده روی در کاری. نمونه را گویند :در کتک کاری فتور می سازه یعنی خیلی کتک می زنه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

tar telis: درگویش گوغر به معنای لیچ آب وکاملاً خیس شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

aarusu:درگویش گوغر مترادف عروسک است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

خسارت وآسیب . حکیم عمر خیام هم دراین رباعی آگفت را به معنی آسیب وخسارت به کار برده ای آن که تو در زیر چهار وهفتی وز هفت وچهار دایم اندرتفتی غم خور د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

محل دوشاخگی . در این رباعی حکیم عمر خیام منظور از دوراهه آز ونیاز دنیا است از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده یی کو که به گوید راز پس بر سر این د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

دست کم نمونه از حکیم عمر خیام: لیکن چو درین غم آشیان آمده ام آخِر کم ازآن که من بدانم که کی ام؟

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

غمکده. اندوهگرد در شعر حکیم عمر خیام کنایه از دنیا لیکن چو درین غم آشیان آمده ام آخِر کم ازآن که من بدانم که کی ام؟

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

نمایش دادن . بازی کردن نمونه از حکیم عمر خیام: بازیچه همی کنیم بر نطع وجود گردیم به صندوق عدم یک یک باز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

عروسک ( خیمه شب بازی ) نمونه از حکیم عمر خیام: ما لعبتکانیم وفلک لعبت باز از روی حقیقتی نه از روی مجاز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

عروس گردان در نمایش خیمه شب بازی نمونه از حکیم عمر خیام: ما لعبتکانیم وفلک لعبت باز از روی حقیقتی نه از روی مجاز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغر هم به پنجشنبه آخرسال که با دورهمی آشنایان یادی از مردگان می کنند گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر یعنی محل کسی ندادن وبا کسی حرف نزدن ومعمولا شروع آن با انگشت شست است ومتضادش آشتی ست که بازدن انگشت کوچک طرفین قهر به هم انجام می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

jaarondan: درگویش گوغر یعنی یه کم اذیت کردن کسی یا صدای اذیت کسی را درآوردن .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

par paru kardan: درگویش گوغر تند تند به هم خوردن پلک ها را گویند . پرش ناخودآگاه پلک.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

par paru: درگویش گوغر پروانه را گویند البته پروانه های رنگی وبزرگ را نمی گویند فقط کوچک جثه هاراپرپرو گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

pot bal kardan: درگویش گوغر به معنای پر وپت مرغ را کندن است ومجازاً یعنی حقیقت واصل مطلبی را درآوردن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

Zert pert kardan: درگویش گوغر به معنای حرف مفت وبی محتوا وبی ارزش زدن به کار می رود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٢

makiyaa یامحکیا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

مورگسی درغرب گوغر واقع شده نه شرق

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٠

سغنگ غرب گوغر واقع شده نه شرق

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

مٓنّوغرب گوغر واقع شده نه شرق

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

مینو قسمت غربی گوغر واقع شده نه شرقی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

دیاکی غرب گوغر است نه شرق

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٧

از کشتزارهای غربی گوغر است که در در غرب دهوییه واقع شده وبه دلیل این که شیرین بیان زایادی درآن جا می روید به محکیا یا مکیا معروف است وآب کشاورزی اش ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

deyyaaki: از آبادی های شرقی گوغر که تقریبا بعداز برسیاه واقع شده وقنات پرآبی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

در آبادی برسیاه زیارت ابوالفضل قراردارد که خدابیامرز خورشید آن را دهه چهل وپنجاه درخواب دیده وبا کمک اهالی برسیاه ساختمان اولیه زیارت را ساخته . باغ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

meynu: از آبادی های شرقی گوغر نرسیده به برسیاه بیشتر ساکنانش روح الامینی ها هستند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

mannu: از آبادی های شرقی گوغربافاصله ای پنج شش کیلومتری مشرف به امیرآباد در بغل تپه ای واقع شده وبیشتر ساکنان آن راهداری ها هستند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

segheng: از آبادی های شرقی گوغر نزدیک مورگسی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

mor gosi: از آبادی های شرقی گوغر است که نزدیک سغنگ است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

kord baaghu : درگویش گوغر به سبزه ای که برای سفره هفت سین نوروزی آماده می شود گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

درگویش گوغر صفت ظرف است اگر اشتباه نکنم به ظروف نیکلی تالو نیز گویند؟!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

درگویش گوغر ظرف بزرگ بدون دربی را گویند که شیر گاو وگوسفندان را درآن دوشند جنسش تالو یا نیکل است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

ta dar rafte:درگویش گوغر به شخصی که بسیار تنبل واززیر کار در رو است وبه هیچ وجه تن به کار نمی دهند گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

درگویش گوغر نیز به شخص معتادی گویند که مردنی ولاغر است وآب بینی اش همیشه آویزان.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

xellu: درگویش گوغر شخصی را گویند که آب بینی اش همیشه سرازیر است یا دستش پیوسته در بینی اش است وبا پشت دست آن را پاک می کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

dashtbon:درگویش گوغر نگهبان مزارع را گویند که بصورت درصدی مثلاًده یک از کشتزار پاسبانی می کرده. درواقع همان دشتبان است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

zeym:درگویش گوغر شخصی را گویند که روی زمین کشاورزی دیگر ی صورت درصدی مثلا پنج یک کار کند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

shane:درگویش گوغر به زیم یا شخصی که روی زمین کشاورزی دیگری کار کند گویند به گمان بسیار همان شحنه باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

seku: درگویش گوغر به دخترخانمی که نامش سکینه است سکو یا سکلو گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

sekolu:درگویش گوغر به دختر خانمی که نامش سکینه است سکلو یا سکو گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

toshle: درگویش گوغر منظور همان تیله وگلوله شیشه ای کوچک است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغر علاوه بر تشله ( گلوله شیشه ای کوچک ) به معنای هُل وتنه زدن است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر کاف برای تحقیر است درست شبیه زنکه تقریباًبر خلاف آقا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر کاف زنکه برای تحقیر است تقریباًمتضاد خانم است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

sozon:درگویش گوغر ابزار کار را گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

sher ver: درگویش گوغر مخفف همان شرّ و ور است به معنای حرف مفت ویاوه.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

در گویش گوغر نیز به معنای حرف مفت ویاوه گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

kom: درگویش گوغر به معنای شکم است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

litaaru: درگویش گوغر معمولاً صفت گوسفندلاغر است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

از نفرین های گوغری ست یعنی به دردی گرفتار شوی که درمان ندارد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

قره خسه درواقع نوعی تب کشنده بوده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

درواقع قافلو بیماری گوسفندان است که دانه ای کشنده روی جگرگوسفندان پدیدار می شود وباعث مرگ فوری مال می شود

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

nemaku:درگویش گوغر از نام های غیراصلی پسر بچه ها ست جهت نگه داشت از چشم زخم .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

siyew: درگویش گوغر از نام های غیراصلی پسر بچه هاست جهت دورداشت از چشم زخم . ساخته شده از دو جزء سی ( مخفف سیاه ) واو تصغیر.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

zaaghu :درگویش گوغر نام غیراصلی پسربچه هاست معمولاً تا سن بلوغ برای این که چشم نخورند ساخته شده از دو جزء:زاغ ( کلاغ یا زاج ) واو تصغیر.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر [ بش به معنی دیم واو تصغیر]دنام غیراصلی پسربچه هاست تا بزرگ شوند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

si qodrat: درگویش گوغر برابر عیناً وکاملاًهمانند است میگن محسنی سی قدرت دُرّانه یعنی محسنی بسیار شبیه دران است .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

shetal: درگویش گوغر به معنای کندن مال از کسی وسو استفاده مالی اژ کسی است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

makeme: درگویش گوغر مطب دکتر را گویند. پزشکخانه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش گوغر نیز گیاهی یکساله وخودرو را گویند وطمعی نزدیک به سیر دارد وساقه اش حدود یک متر قد می کشد و گلی قمپه ای وتوپ گونه وبادمجانی رنگ سر ساقه دار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

bekan: درگویش گوغر برابر گوش بُر است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

درگویش گوغر بصورت درد بی درمُن تلفظ می شود واز نفرین های معمول گوغری ست که آرزو می کنند مخاطب دچار بیماری ناعلاجی شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kufte kaari : از نفرین های معمول گوغری ست که آرزوی می کردند مخاطب به بیماری سیفلیس دچار شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

qere xasse :از نفرین های معمول گوغری ست .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kisehe eshlon: از نفرین های معمول گوغری برابر با آرزوی مرگ مخاطب است چراکه کیسه اشلون برای شستشوی مرده استفاده می شده .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

duny suxteni: از نفرین های معمول گوغری است که ادبی آن دانه سوختنی است . . احتمالا دانه یا زائده ای در عضوی از بدن پدیدار می شده که درمانی جز سوزاندن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

dunehe seraaton:از نفرین های گوغری ست که درمانی برایش نبوده وبرابر با آرزوی مرگ مخاطب است چراکه دانه سرطان درگذشته درد بی درمانی به حساب می آمده.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش نفرینی است که به معنای جگرت از شدت اندوه آتش بگیره وبسوزد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

now raak: درگویش گوغر شاخه تازه روییده را گویند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

rukondan: درگویش گوغر به نوعی برگ چینی از شاخه ها گویند که دراین حالت شخص از انتهای یک شاخه نو راک وکم سن درخت دستش را دور یک شاخه می گیرد وبه جلو می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

lard: درگویش گوغر به معنای بیرون وخارج از خانه است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

zaadi: درگویش گوغر به شخصی گویند که سن وسالش زیاده است وظاهرش پیر وسن بالا نشان نمی دهد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kot var kotu: درگویش گوغر خانه ومکانی را گویند که اتاق ها و. . . اش از جهات مختلف به هم راه داردمثل لانه موش

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

melu :درگویش گوغر میمون را ملو وشادی گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

mokadderi: درگویش گوغر به معنای دلخوری است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

meqaat :درگویش گوغر برابر مقعد که واژه ای عربی ست می باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

melaal:درگویش گوغر برابر با مژه چشم است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

shet daadan: درگویش گوغر به معنای پاره کردن است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

درگویش گوغر نیز به معنای بدون حساب وکتاب وبدون تعقل می باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر نیز به همراه وپابه پا گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

shat: درگویش گوغر نخ تار ( در برابر پود ) قالی را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

sha maat: درگویش گوغر صفت شخصی است که از شدت خستگی بی حس وبی رمق شده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

bezg: درگویش گوغر ماسه بادی نرم را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

pop: در گویش گوغر شُش حیوان را گویند.

پیشنهاد
١٦٤

taakui daaram por dumi sob paa misham hichi ni : معمایی گوغری ست با زیر ساخت استعاری یعنی سبدی دارم پراز گلوله های بافته شده پشمی ، پگاه ( صبح ) که ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

taaku : درگویش گوغر سبد را گویند. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

tu kash kerdan: درگویش گوغر برابر با انتخاب کردن ازمیان چیز ها و. . . . می باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

tu telu:درگویش گوغر موجودی خیالی وپنداری را گویند که جواب کسانی که رو به کوه وتل صدا می زنند را پاسخ می گوید.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ta seru: در گویش گوغر پارچه کوچکی را گویند که برای محافظت بر روی سر نوزاد می بندند [ته سر واو تصغیر] ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

chaader gol:در گویش گوغر برابر با پرگل وپوشیده از گل می باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

Chaa xelaa:درگویش گوغر چاه مستراح ودستشویی را گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

bannom: درگویش گوغر بر ابر بدنام می باشد مقصر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

hennaa: درگویش گوغر الک وغربالی را گویند که برای جدا کردن دانه های درشت تر به کار می کارود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

hin: درگویش گوغر لفظی ست برای راندن وشتاباندن خر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

lelu: درگویش گوغر طفل ونوزاد را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

leleki: درگویش گوغر صفت مرغی ست که جوجه های زیادی دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

lele pon: درگویش گوغر نگهدار بچه وپرستار کودک را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

leleku:درگویش گوغر به معنای خیلی کوچک است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

درگویش گوغرعلاوه بر معنی معمول با سفیداب و کیسه حمام ببر روی بدن مالیده چرک ولایه های رشته ای تیره رنگی در روی پوست پدیدار می شودبه این کار چرک کردن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

درگویش گوغر نیز به معنای چرکو است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

درگویش گوغر نیز به شستشوی شتابی وناتمام بدن گویند . پچل شور کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

henzu::درگویش گوغر سوسکی را گویند که بوی بدی ار خود می پراکند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

hamu kotu: مجازاً منظور مکان پرسروصدا وشلوغ است. شبیه اصطلاح حمام زنانه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

از کار انداختن . نمونه �زفربن حارث رادشنام فراوان می دادواز اندازه در می گذشت زفربه پسرش هذیل یا دیگری گفت :این را بس نمی کنی؟� ( تاریخ کامل ترجمه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

عقب گریزی . نمونه � اندکی پایداری ورزیدند سپس واپس خزیدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۴۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

partaabe afgan: منجنیق نمونه �چرا پرتابه افگن بر ما گمارده اید؟. . . . . . پرتابه افکن های ابن بحدل بامن کاری کردند. . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

shivan gar: زاری کننده . ضجه زننده نمونه � به سان لابه گران شیون کار ، در پی اش گریه سر ندهم. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۴۵ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

neqit keshidan : درگویش گوغر تخار کسی درآمدن و صدا دادن کسی را گویند مثلاً می گویند نقیت نکشی ها یعنی صدات درنیاد

پیشنهاد
٣٦

invere kuh arre arre unvere kuh arre arre miyone kuh gushte barre: از معما های استعاری گوغری است که منظور از آن این است :دو طرف دهان دندان است ومیانه ...

پیشنهاد
١٦٥

archene keju beghele telu: معمایی گوغری ست با زیر ساخت استعاری منظور سوزن جوالدوز ی است که بر میانه گونی یا خوره غلات زده شده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

gole baabaa qori: درگویش گوغر نوعی بیماری چشمی را گویند درضمن به عنوان نفرین هم به کار می رود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

pol: درگویش گوغر علاوه بر معنای معمول واحد مقدار گوشت در غذا است تقریباًبرابر تکه گوشتی به اندازه یک کشک متوسط است مثلا میگن تو ظرف من یه پل گوشت هم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

درگویش گوغر قلاب خمیده سرتیز وسرکج ده پانزده سانتی فلزی را گویند که برای بستن درب پلاس ( خیمه ) به کار می رود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

درگویش گوغر علاوه بر معنای معمول به چوب های چهل سانتی نیزه گون سرتیز ی گویند که در اطراف پلاس وخیمه کوبیده می شوند وریسمان هایی دورتادور سقف مویین جه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

درگویش گوغر میله فلزی بیست سانتی سرتیزی راگویند شبیه سوزن جوالدوز ولی ضخیم تر که برای پیوند سقف مویین پلاس وخیمه ودیواره مویین آن به کار می روددرگذشت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

hamvandaan: اعضا. هم پیمان نمونه:� شما هموندان خاندانی هستید که هموارهخود را از مردمان برتر می پندارد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

فدا. . نثار نمونه � ای سرور خداگرایان، جانم برخی ات باد!� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

kaasti shomaari:عیب گیری . نکته ضعف گیری. نمونه �اگر دست از دشنام و کاستی شماری برمن برنداری. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۷ )

پیشنهاد
٢١

gole salaam aleyku:درگویش گوغر گلی زرد رنگ راگویند که ساقه ای کوتاه دارد ودرمیان چمنزار می روید . چرایی نامش این است که گل سلام علیکو ساعاتی از روز م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

درگویش گوغر به بریده شده درختچه ارچن که برای سوخت تنور و. . . به کا می رود شنگلو می گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

فراری . دررفته نمونه � گفتند جسته سرور خداگرایان در کشتی است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۹۸ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ewshin:درگویش گوغر ابزار چنگال گونه چوبی به بزرگی بیل را گویندکه با چهار شانه سرش کشاورز زان کاه ودانه را به هوا پرتاب کرده واصطلاحاً باد می دهند تا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ilme: درگویش گوغر به گرهی گویند که برای بافت قالی به وسیله نخ های رنگی پشمی بر روی تارهای پنبه ای زده می شود. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

درگویش گوغر نیز معانی زیر را دارد ۱. همراه با راه به معنی راه را پیمودن و رفتن است ومجازاً راگزوآمدو شد بیهوده را گویند ۲. منر کردن . اندازه گیری

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

raagezu: درگویش گوغر برابر با آمدوشد وتردد زیاد وبیهوده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

raaberaa: درگویش گوغر� تازه از جایی آمده �راگویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

صفت فاعلی مرکب مرخم است یعنی آسمان ساینده نمونه �آغاز کا ربا تیرباران است ؛پس از آن برافراشتن آسمان سای نیزه ها. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۸ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

تلفظ درست کته درگویش گوغر katte می باشد به معنای بزرگ وگُنده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

kal kurondan: درگویش گوغر مجازاّ به معنای مطلب سر بسته ای را زوایای تاریکش را روشن کردن وپی مطلبی را برای روشن شدن بطور دقیق گرفتن ودراصل به معنای گو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

kuraandan:درگویش گوغر به معنای کندن وزیرو کردن خاک به کار می رود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

Peshkur:درگویش گوغر کندن وبه اطراف پرتاب کردن خاک توسط مرغ غالباّبرای یافتن خوراک مناسب .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر علاوه بر موارد معمول به جنس مونث وزن هم عورت گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

دفاع کردن. نمونه �نزدیک بود که عمر دراین پیکار کشته شود که مجاعه ازوی پدافندید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۸۳ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

نام شهری از توابع استان میسان عراق است. نمونه:�مردی ثقفی درمذار پیروزی بزرگی به دست خواهد آورد. پنداشت پیروزی بر مصعب در مذار خواهد بود � ( تاریخ کا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ganonaa:درگویش گوغر همان سبزی تره را گویند. گندنا.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

tagaa:در گویش گوغر برابر با سکو است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

tan:درگویش گوغر برابر با آلت تناسلی حیوان ماده است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقویص۷۷ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

tenikدرگویش گوغر برابر با پهن [تُنُک]. است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

benewdonیاbonewdon:درگویش گوغر جایی از رودخانه را گویند که آب رودبه جوی آب انتقال داده می شود برای آبیاری زمین های کشاورزی ( بن آب دان )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

shoppe kardan: درگویش گوغر به معنای شفته کردن با آهک است برای تقویت استحکام بنا.

پیشنهاد
٢٠

:پیشکش کسی بودن . دراختیار کسی بودن نمونه:� آنچه از شارسان های باختر به چنگ آوری تاهرزمان که فرمانرانی خاندان زبیر استوار باشد ارزانی تو بماند. � ( ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

درگویش گوغر برابر با ورًاجی ست

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

درگویش گوغر نیز خندیدنی طولانی را گویند که گاه شخص توان کنترل خنده اش را در آن لحظه ندارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

korch:برابر با کُرُک است که صفت مرغی است که مشتاق خوابیدن روی تخم مرغ هاست وپیوسته صدایی از خود تولید می کند نمونه:� تا مدت ها ربکا سر راه همه سبز می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

por zengu:درگویش گوغر به زائده گوشتی ریزی گویند که برروی بدن کسی پدیدار شودوحالت آویز دارد معمولا در ناحیه گردن می زند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

korok:درگویش گوغر مرغی را گویند که مست خوابیدن روی تخم مرغ ها ست

پیشنهاد
١٩

سرسبک کردن. قضای حاجت کردت . دفع مدفوع کردن نمونه:� درعرض یک روز یازده مرتبه اجابت مزاچ کردند� ( صد سال تنهایی ترجمه سحر عزتی نشر آتیسا ص۲۶ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

دانش پژوه//[دانشگر درواقع بطور عام به هرطااب علمی گویند که شامل دانشجووطالب ابتدائی وآماتور علم ودانشورودارنده علم بدون قدرت تحلیل وبه کارگیری آن ونه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

cheriku : درگویش گوغر از لحظه تولد به جوجه مرغ گویند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

چرمین گاچو. تخت آویز چرم نمونه �ننوها ی خود را به درختان بستند. � ( صد سال تنهایی ترجمه سحر عزتی نشر آتیسا ص۱۲ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

نمونه ای از رمان صدسال تنهایی: �او از همه امراض ومصائبی که بر بشر نازل می شود جان سالم به در برده :پلاگر در ایران. . . . . � ( صد سال تنهایی . ترجمه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

کندوکاو کردن . کاوش نمونه � او چندین ماه . . . . وجب به وجب منطقه وحتی کف رودخانه رابا آن دو شمش فلزی می جورید. � ( صدسال تنهایی، ترجمه سحر عزتیچ سوم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

نوشیدنی وآشامیدنی نمونه:� . . . خوراک ونوشاک ومایه های زندگی ازایشان بازگرفت� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۷۱ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

ترغیب کردن و وا داشتن نمونه:�اورا به آمدن وروانه شدن به نبرد مختاربر آغالد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۶۶ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

مشهور سرشناس ونامور نمونه:�حارث بن ابی ربیعه شناخته با نام قُباع رااز بصره برداشت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۶۵ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

نمونه ای دیگر برای پسواز: � اوخود بیرون رفت وازاو پسواز به جای آورد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۵ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

ممنون ومنت دار نمونه:�اگر تنها از خون من درگذری ، سپاسدارت باشم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۴ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

نام شهری درعراق:نمونه: � اگرآزادت کنم وشهر میسان راخوراکت سازم . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۴ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

نمونه ای از تاریخ که نشان می دهدنام مکانی سرسبزاست. نمونه:� پیام داد که صدهزار . . . می پردازدو مٓیسان را به وی وا می گذارد که آن را بچرد. � ( تاریخ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

درگویش گوغر لودادن کسی یا زیرآب کسی را زدن معنی می دهد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

درگویش گوغر به معنای کسی را لو دادن وزیرآب کسی را زدن است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

درگویش گوغر یعنی گزارش برای زمین زدن کسی یا چغلی کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

eshkambeu:درگویش گوغر به شخصی می گویند که الک وغربال چوبی بزرگی بر سر می گذارد . روی شکمش صورت انسانی را نقاشی می کنند وبا چادر ی روی الک را می پوشان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

derandasht:درگویش گوغر به معنای خیلی وسیع است درواقع مکان دشتگونه و واز وفراخ.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

tapeskeli: درگویش گوغر به باقی مانده غذای یک شخص در ظرف گویند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

سرکوفت وشماتت نمونه � از ما به گردن شما نه پیمانی است نه مارا بر شما نکوهی باشد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۴۹ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٥

bozdom: درگویش گوغر برابر نامدعارف وتحقیرآمیز دبر ونشستنگاه است که هنگام خشم شخص بر زبان می آورد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

esfanderaan: یکی از آبادی های سرسبز گوغر که درقسمت شمالی امیرآباد پشت تل خانی واقع شده وبزرگ ترین سد خاکی منطقه سد نبی اکرم درغرب آن واقع شده.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٥

qalaai:یکی از آبادی های شرقی گوغر که از دیدنی ترین جاهای گوغر به حساب می آید وقدمگاهش یکی از گردشگاهای دلنشین گوغر است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

می تواند برابر �حرام� درترکیب مسجد الحرام باشد نمونه:�ایشان روان شدند تابه درون مزگتِ پاس داشته ( مسجدالحرام ) درآمدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

می تواند منظور موج بزرگ وخروشان باشد نمونه: � اگرسپاهیان به سان کوهاب های خروشان درپی همدگر دمان وجوشان گسیل ندارم. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

بطور کلی می تواندبه معنی نجات دهنده ورهایی بخش بکاررود نمونه:�مختار نامه وی رابرمردم خواند وگفت :اینک سوشیانس تان ونژاده پاک پیامبرتان� ( تاریخ کامل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

chaakur: درگویش گوغر چاه وچاله را گویندا. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

chepew: درگویش گوغر برابر غارت ویغماست

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

chezverak: درگویش گوغر برابر با ناله وضٓجًه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

hof hofu: درگویش گوغر صفت غیرمحترمانه سالخوردگان است . شاید به دلیل صوت حفحفی است که از پیران بی دندان هنگام سخن گفتن تولید می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

hoj:درگویش گوغر برابر با بهانه است نمونه را گویند حُج گرفته جنابعالی حضور داشته باشی یعنی بهانه گرفته تو حاضر باشی تا کار پیش رود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

hesene: درگویش گوغر برابرباافسانه وحکایت و قصه است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

daamul: درگویش گوغر برابر با مترسک است برای نمونه اصطلاح معروف گوغریاست:�دامول سر خیارسُن�یعنی نقش فلانی شبیه مترسک سر کشتزار خیارستان است نه بیشتر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤٠

qolfe: درگویش گوغر همان گیاه خرفه ( پرپهن ) را گویند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

گذاشتن. نمونه:�چرا زنده اش نماندید؟. . . . . پاهای اورا بریدند وبرزمین ماندندکه همی برخود لرزیدتا به دوزخ درکشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

سرباز زدن، زیربارنرفتن. نمونه: � بازگردیدکه نمی خواهم مضریان بردست من کشتار شون آنان تن زدندوبااو جنگیدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

قٓطٓن: نام گرمابه ای است درکوفه نمونه:� واز جایگاه گرمابه قطن برایشان تازی� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

parvaarkoshaan: قربانی. نمونه:� چون بامداد روز جشن پروارکشان . . . . فرا رسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۷ )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

رزم آور، نمونه:�اورادرمیان پیکارمندان بر تختی نشاندند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۵ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

پٓسواز: بدرقه، مشایعت نمونه:�مختار ومزدم روانه شدند وبه پسواز او رفتند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۴ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

Xonidegaan: پراکندگان، پرآوازگان نمونه:�مهتران وخنیدگان راهم نشینان خود ساخت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۲ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

برابر واژه عربی معصوم ، محافظت شده نمونه:�او پاسداشته ( معصوم ) است وبهتر می داند که چه کند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۱۹ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

shaxa: زمین شوره زار نمونه�:کس به نزد شیث بن ربعی به شبخه گسیل کرد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

razm abzaar:اسباب ووسایل مبارزه وجنگ نمونه�:خود ویارانش رزم ابزار پوشیده بودند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

ثابت قدم ، قائم نمونه:�من وزیر واستوان خود راکه برای خودم برگزیده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۱ ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

صحت، راستینه، حقیقت نمونه:�تنی چند خواستند راستامد آنچه رامن فراز آورده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۰ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

دچار شک. مردد نمونه:�گمان مند کردید وآشوب انگیختید� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

shebaam: تیره ای از قبیله همدان که در جنوب جزیرة العرب ساکن بودند. نمونه:�مردی از یاران شبام فراز آمد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

کٓژکُنِش:کج رفتار, بدرفتار نمونه:� به خداوندی خداکه بیمار کژکنش را پایمال سازم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۷ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

نمونه ای برای چنگار:�امشب نرو زیرا ماه در چنگار است ( قمر در ناطح است ناطح :دوشاخ برًه از ماندگاه های ماه است. ) �

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

پیشوایی ، سرداری نمونه � که به فرمانرانی او تن در دهند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۶ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

nahaadmaan:دستگاه، سازمان ، تشکیلات نمونه:�مادر نهادمانی هستیم که تورا شادمان می سازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۰۵ ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

sekol: درگویش گوغر حرکت الاغ و. . . راگویند که مابین راه رفتن معمولی وچهارنعل باشد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

charxu:درگویش گوغر ابزار ریسندگی وتابیدن نخ از پشم و. . . گویند چرخی چوبی که خانم ها با آن کار می کنند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

potvar chin: درگوغر گویش کنایتاّ شخصی را گویند زیادبردیگران ایراد وخرده می گیرد ودنبال حرف است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

ossoghon : درگویش گوغر همان استخوان را گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

ossoxondus:درگویش گوغر همان گیاه دارویی اسطوخودوس را گویندکه برای اعصاب هوده مند است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر نیز برابر با شکستن است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

gara masirیا گررمسیر : درگویش گوغر به همان سیب زمینی ترشی یا شلغم شیرازی یا یرالماسی گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

درگویش گوغر سوزنی تقریبا پانزده سانتی متمولا کج وخمیده راگویند که ضخیم تر از سایر سوزن هاست وبرای دوخت درب خوره وگونی و. . . به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

varsar:درگویش گوغر برابر پُر ولبریز است مثلا می گویند یه قابلمه ورسر یعنی یک قابلمه پر.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

درگویش گوغر نیز. به نانی بسیار نازک وورقه گونه گویند که با تیراش خمیرش را روی تخته نان پهن می کنند وبر روی تاوه ای که یک لایه گِل به درونش مالیده شده ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر هم به ابزارنی مانندی گویندکه از چوب تراشیده می شودبه طول تقریبی پنجاه سانت وقطر دو سانت که برای پخت نان تیری به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

به معنی بسودن ومالش نمونه �پساویدن امروز ازپساویدن دی نرم تر است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

paaidan:درگویش گوغر نیز به معنای دید زدن ومراقب بودن است. نمونه �ایشان سربرتافتند وماندندومحمد راهمی پاییدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۰۲ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

به معنی ضامن وتاوان دارو پایبند نمونه:�وپایندان وی شد که وامش بپردازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

سُردِگی :به معنای فرماندهی ریاست نمونه:�او پسرش محمد رابر هرات گماشته بودوبکیربن وسًاج راسردگی پاسبانان وی داده بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ می ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ابزار تصرف قلعه ووسیله پرتاب قلوه سنگ به سمت قلعه در قدیم نمونه �دیوارهای آن از پرتاب سنگ ها با کشکنجیر ها کژ گشته بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

نمونه ای برای معنی بشورانیدن � او بر نجده خشم گرفت ومردم را همی بر او آغالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۳۹۹ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

به معنی شهرستان است . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

باج وخراج ومالیات . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

به معنی شنیدن است نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

به معنی سود وفایده نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

zir jelekaakii: درگویش گوغر برابر دزدکایی وپنهانی است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

sholu eki: در گویش گوغر به معنای زیرجلکایی وپنهانی ومحرمانه وآرامکویی است .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

peteng: درگویش گوغر کیسه مانندی راگویندکه درآن چیزهای مختلفی برای نگهداری می ریزند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

potoru: درگویش گوغر برابر مقدار بسیار اندک است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

pam shodan:درگویش گوغر برابر ریخته شدن مایعات از درون ظرف است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤٠

pelekidan؛درگویش گوغر به معنی پرسه زدن وگشت زدن در همان اطراف است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

laas: درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که با سگ های نر می پلکد ونرها را دور خودش جمع می کند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

lum:درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که خواهان جفت گیری استوسگ های نر دور و برش می گردند و لاس می زنند .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

neyg: درگویش گوغر برابر ساز نی است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

ver ver kardan:درگویش گوغر به معنای تند تند حرف زدن وگاه وراجی کردن است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

ver veru: درگویش گوغر فرفرو یا فرفره وچرخک است .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

ver ver:درگویش گوغر برابر تند تندوباشتاب است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

var koftan: درگویش گوغر برابر کوبیدن وکوفتن خوردن واصابت کردن به چیزی ست.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

varde:درگویش گوغر به معنای دنبال وتعقیب است وگاه بصورتvar redeتلفظ می شود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

horme chaar: درگویش گوغرزمین ومکانی را گویند که آب بطور کامل آن رافرا گرفته وزمین چمنی اش طوری نرم است که انسان و. . . درآن فرو می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

xol madang: ابله صفت . شخصی که کم دارد وشیرین می زند نمونه :� بیا پسرک خل مدنگی که همواره پشت مادرش تر است !� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج ۶ص۲۳۸۵ ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

vaamonne:درگویش گوغر این واژه را باخشم برابربا به جای مانده به کارمی برند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

var jekidan: درگویش گوغر برابرناگهان به هوا پریدن است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

chil vil: درگویش گوغربه معنای نامفهوم وتند تند حرف زدن وسروصدا کردن است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

tolupak:درگویش گوغر نیمه خشک کرده میوه زردآلورا گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

tonidan: درگویش گوغر با ضم ت به معنای بافتن ودارکردن فرش است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

برابر مناسبی برای قاتل عربی است نمونه:خالد بن سعد بر کشنده برادرش تاخت واورا با شمشیر فروکوفت ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج ۶ص۲۳۷۶ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

laxti:درتاریخ کامل به عنوان قید زمان به معنی مدت زمان کمی به کار رفته است نمونه:پرچم را گرفت لختی پیکار آزمود. ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ص۲۳۷۶ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

نمونه از تاریخ کامل:آن یکی این را در آگوش گرفت ( تاریخ کامل ج۶ص#۳۷۶ترجمه روحانی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

azdiyaan:نمونه از تاریخ کامل:آزدیانی که با وی بودند، گِردش را گرفتند ( تاریخ کامل ج ۶ص۲۳۷۶ترجمه روحانی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

مترادف سودمند ومثمرثمر است جزء اول کلمه را درکلمه بیهوده می توان دید

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

go maxor: درگویش گوغر بیشتر همرا با خط کاربرد دارد نمونه را گویند � یه خط گه مخور ی ازش گرفت �یعنی به هیچ وجه دست به آن کار نمی زند یا توبه کارش کرد

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

gaazer: درگویش گوغر بز سفیدرنگ را گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٥

درگویش گوغر به تکه پارچه به درد نخور گویند وبه شخصی که به دیگران مثل کنه می چسبد وگیر سه پیچ می دهند نیز مجاز لته گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٥

Zartaraq: درگویش گوغر بسیار ترسیدن ووحشت زده شدن راگویند . زهره ترک

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤٢

pasqule:درگویش گوغر همراه با پناه می آید بصورت پناه پسقوله به معنای پناهگاه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤٠

daraak boraak: درگویش گوغر به شخص کاراوباهوش گویند که عرضه انجام هرکاری را دارد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٩

chelekondan: درگویش گوغر بیرون ریختن وخالی کردن آب گودال یا استخر با کاسه یا ظرفی دیگر را گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٧

godusak: درگویش گوغر به شپش ریز ونوزاد شپش گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٦

kate:درگویش گوغر به معنای بزرگ وگنده است وگاه منظور خوراک کته پلو است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

shallaa: درگویش گوغر به معنای شایدو ان شاءالله است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

yay zedene:درگویش گوغر برابر با پیاپی وهمواره است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٧

fere: درگویش گوغر برابر با چیره . مسلط است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

ferraaki: در گویش گوغر پرنده تازه به پرواز درآمده. ا گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

sag chil: درگویش گوغر به توده ای از سنگ های بی کاربردی که از زمین زراعتی گردآوری کرده وگوشه ای روی هم تلمبار می کنند سنگ چیل یا سنچیل گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

sarre: درگویش گوغر آواز خر را گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

deyaavh:درگویش گوغر مترادف تکیه گاه است. . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

raas ritu: :درگویش گوغر شخصی را گویند که سیری ندارد ودم به دم احساس گرسنگی می کند .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

digberu: درگویش گوغر قابلمه گونه ای را گویند که دهانه ای تنگ دا ردودرش مانند دیگ وکماجدان چفت نمی شود وبرای جوشاندن دوغ وشیر به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

ju kot kon: درگویش گوغرجانوری سوسک مانند را گویند که معمولا در جوی آب پیدایش می شود و آبراه هایی در جوو . دیوارها یش می کٓند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

jushu : درگویش گوغر شخصی راگویند که بی درنگ خشمگین شود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

kur geran: درگویش گوغر ناهمگون جوزگرن است به معنای گرهی که اگر باز شودبه سختی باز می شود .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

jewz geran: درگویش گوغر دربرابر کورگرن به کار می رود به معنای گرهی که به راحتی باز می شود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

jeng jengu:درگویش گوغر به دومعنی کاربرد دارد۱. جغجغه وسیله سرگرمی نوزاد۲. گیاهی خودرو ی بیابانی که هنگام رسیدن میوه بی استفاده اش با تکان دادنش صدایی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

ewghin: درگویش گوغربه معنای پستا ونوبت است نمونه را گویند � آسیا به اوغین �.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

yalixe : درگویش گوغر به معنای نحیف وبی برگ وبار را گویند بیشتر درمورد درخت کوچک وبوته ها به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

yalu: درگویش گوغر به معنای فقط یک لباس پوشیده است درواقع همان یک لا است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

yegon: ۷[یگان ]درگویش گوغر به معنای یکجا ویک کاسه است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

yuf: درگویش گوغر به معنی کاملا بی شعور وهیچی نفهم کاربرد دارد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

velew: درگویش گوغر مترادف بی سروپا وبیکارهرزه گرد است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

ivaraa. درگویش گوغر به معنای این طرفا به کار می رود

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

var ham gashtan: درگویش گوغر به معنای شتاب کردن وخودرا جمع وجور کردن است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

paakal: درگویش گوغر حیوان ماده ( گاو وخر و. . . . ) آماده آمیزش است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

kal: درگویش گوغر به معانی زیر به کار می رود ۱ـگودال کوچک۲ـبز کوهی نر ۳ - شخص بی مو وکچل۴ـبزوقوچ بی شاخ

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

haar hur: درگویش گوغر به معنی خیلی گرسنه است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

vargom: درگویش گوغر به معنای خوش دست وخوش قلق است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

var qolopide: درگویش گوغر به معنای برجسته وقلمبه شده است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

درگویش گوغر یعنی زیربارنرو وگران سر

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

درگویش گوغر نیز نالی به معنای تشک ( دشک ) است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

eshlon: درگویش گوغر گیاهی را گویند که برای شستشوی لباس ها . مردگان کاربرد داشته معروف است می گویند �کیسه اشلون رو پوزت�

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٧

maqqaash: درگویش گوغر به موچین یاهمان انبرک موکن زیر ابرو گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

moshanne:: درگویش گوغر به معنای خرده گیر ومنتقدومخالف است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٥

shaaleki: درگویش گوغر فرشی راگویند که از پارچه دورریختنی بافته شده.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

shaafk: درگویش گوغر به معنای مخرج ومقعد است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

shaaxe eshkan: درگویش گوغر به معنای پرثمر وبیش از حد میوه دار است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٥

shaaghole: درگویش گوغر مترادف آرواره است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

sik siku:درگویش گوغر مترادف سکسکه است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

درگویش گوغر هم به ساقه خشک شده گندم وجو گفته می شود

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤٠

korushe kot: درگویش گوغر ابزار کوبیدن وخردکردن کروشه ها گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

koft:درگویش گوغر به دومعنا کاربرد دارد نخست به معنای گونه ( چهره ) معنی دوم :واحد شمارش نوشیدن آب ، قُلُپ

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

qaayemeku: درگویش گوغر به معنای پنهانی ست.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

در گویش گوغر به معنای پنهان کاری به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

در گویش گوغر نیز به معنای پنهان کردن است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

kal kardan: درگویش گوغر به معنای دفن کردن وپنهان کردن چیزی زیر خاک است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

gew be gew: پیوند یک خواهر برادر با خواهر وبرادر دیگری .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

lax:درگویش به معنای وسط ولا وبین به کار می رود ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

laxshidanدرگویش گوغر نیز به معنای لغزیدن وسرخوردن به کار می رود

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

loch: درگویش گوغر یعنی فلج که معمولا بصورت لک ولچ به کار می رود

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

hele xan: درگویش گوغر دختری راگویند که حجب وحیا کافی نداشته وپیش نامحرم بخندد جزء دوم واژه مخفف خند از مصدر خندیدن است وجزء اول هم به معنای بیهوده وه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

hodok xordan: درگویش گوغر به معنای جاخوردن وناگهان شگفت زده شدن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

vaadere:درگویش به ناآشنا وغریبه گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

vaazaade:درگویش گوغر مترادف نوه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

verammaalu:درگویش گوغر به معنای درهم ریز ونامشخص است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

kelaxne: درگویش گوغر به معنای فرسوده وخراب وازکارافتاده است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

kol daadan:درگویش گوغر غلطاندن چیزی را گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

kornaatu: درگویش گوغر به برآمدگی سفت زیر گلو گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

kerre: درگویش گوغر به حاشیه وگوشه چیزی گچیند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

keri kardan : درگویش گوغر هم به معنای ارزش داشتن است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

qeynus: درگویش گوغر به سخنان مفت و بیهوده وسردردآور گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

baadrizi: درگویش گوغر به میوه ای گویند که خودبخود یا در اثر وزش باد از شاخه جدا شده به زمین می افتد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

borzi: درگویش گوغر مترادف بلندی وارتفاع است .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

tevaar: درگویش گوغر مترادف صدا است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

tevesht::درگویش گوغر به دانه های سرخرنگی گویند که معمولا پس از تب شدید در سر وصورت وبدن بیمار پدیدار می شود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

churew: درگویش گوغر مترادف بی سروپا و ولو است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

deraxt kot kon:درگویش گوغر مترادف پرنده دارکوب است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

dereki: درگویش گوغر به شخصی گویند که در خانه نمی ماند ویکسره دوست دارد درگشت باشد

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

mork:در گویش گوغر به جوانه وشاخه نورسته گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

maf: درگویش گوغر فرد گیچ ومنگ را گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

naaze:درگویش گوغرمترادف ناخن در ادبیات رسمی است

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

mufeku: درگویش گوغر به نوعی بیماری اطلاق می شود که شخص علاوه بر سرماخوردگی معمول دچار تب ولرز واحساس درد در همه اعضا می شود

پیشنهاد
٢٦

hur maahur goftan: درگویش گوغر به معنای سخنان بیهوده وبی ربط به زبان آوردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

var gel geftan: درگویش گوغر آرزوی مرگ کسی را کردن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

har havasi: درگویش به معنای تا جائی که بشود یا تا بتوان به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

gor: درگویش گوغر نیمی از روز را گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤٢

goj :درگویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک درز است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

gottu ( gotu ) :درگویش گوغر حشره ای راگویند که شبیه سرگین گردان ) گاه قلون ( است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

kallepedomak: درگویش گوغر همان بیماری اوریون را گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

zarduki :درگویش گوغر بیماری یرقان را گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

zagh nebud : درگویش گوغر وقتی می خواهند خوراک تلخ وناگواری را یادآوری کنند به صورت اعتراض ونفرین می گویند زغنبود که احتمالا خوراکی تلخ وکشنده بوده.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

peyvaal :درگویش گوغر مدفوع حیواناتی چون گاو وخر را گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

taatonaa :درگویش گوغر مترادف حتی است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

pisheki :درگویش گوغر بچه پیش از قباله را گویندکه نطفه اش قبل از عقد شرعی بسته شده ‏‪.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

keymaagh:درگویش گوغر مترادف سرشیر است .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

kevor chak :درگویش گوغر شوره پوست سر را گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

konelu :درگویش گوغر هیزم های کوچک وتپال را گویند احتمالا اصلش کنده وو باشد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

kelilu :در گویش گوغر دسته چرخ نخ ریس را گویندکه کنایه از شخص لاغراندام است. . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

sisku:درگویش گوغر به کرمی گویند که باعث خارش نشیمنگاه شود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

، sum: درگویش گوغر باد خیلی سرد یا سرمای طاقت فرسا راگویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

sehaar :درگویش گوغر معادل بدبو ست مثلا علف وسبزه ای را که دام ها لگدمالشان کرده اند ودیگر از آن سبزه ها نخورند می گویند سهار شده اند یا ماهی وگوشت سر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

suse: درگویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

sisammol: درگویش گوغر گیاهی خوشبو را گویند که در پخت آش کاربرد دارد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

chil:درگویش گوغر به معنای انباشته وتوده به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

chile: توده چوب یا هیزم ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

xaarmon:درگویش گوغر مترادف خارش است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

qommol: در گویش گوغر مترادف باسن ولگنچه وسرین است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

qonjoru: درگویش گوغر به معنای فشرده وبه هم کشیده شده به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

qompe: درگویش گوغر معادل سنبله و خوشه است .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

dum:درگویش گوغر به معنای نوبت ومجال است .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

gordeu: درگویش گوغر هم به معنای مصغر گُرده ( کلیه ) به کار می رود هم به طفلی خردسال گویند که دراثرزیاد بغل کردن نادرست آرام وقرار ندارد .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

geran: درگویش گوغر مترادف محلی گِرِه است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

goromondan: درگویش گوغر به معنای نواختن با حرارت ساز محلی دُهُل است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

gor gor: درگویش گوغر به معنای تند تند است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

garjin:درگویش گوغر ابزاری چوبی خرمن کوبی را گویند که دو استوانه دندانه ار دارد وبه گاو وخر بسته می شود ویک نفر بر فراز استوانه ها بر صندلی چوبی می نش ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

geraate: درگویش گوغر گره وگرفتگی در کار.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

gaal: درگویش گوغر همان پشکل ومدفوع گوسفند که به پشم و موی زیرین دنبه گوسفند چسبیده وخشک شده را گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

goraazi: درگویش گوغر دو کاربرد دارد ۱. نام یکی از آبادی های غرب گوغر ۲. گرفتگی عضلات گردن درجدی که شخص قادر به نگاه کردن به اطرافش نیست.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

keletew:درگویش یعنی دور خود گردیدن .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

lappu:درگویش گوغر همان دم کن یا همان بالش گونه گردی را گویند که درونش پنبه ریزند وبر سر دیگ گذارند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

var ham riz: درگویش گوغر هم به معنای بی نظم وبه هم ریخته است وهم به معنای دوبه هم زن به کار می. رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

velengo vaaz: جادار وگشاد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

varkash: درگویش گوغر به معنای پیوسته وناگسیخده است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

vaa xod gerftan:درگویش گوغربه معنای وظیفه سرپرستی ومراقبت کسی را پذیرفتنو پناه دادن کسی است .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

vaashodgaa:درگویش گوغر محوطه باز وفراخ را گویند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

Vaaxon: درگویش گوغر گریه وشیون درسوگ کسی همراه با ذکر مطالبی راجع به آن مرده

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

درگویش گوغر نیز گرد وغبار همراه با باد را گویند ، گردباد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

kesh:درگویش گوغر لفظی ست برای دور کردن مرغ که گاه بصورت کِشک یا کِشکا نیز کاربرد دارد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

Chex: درگویش گوغر لفظی ست برای دورکردن سگ.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

pesht: درگویش گوغر لفظی است برای دور کردن گربه.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

tutu: درگویش گوغر هم لفظ بچگانه مرغ است هم لفظی است برای پیش خواندن مرغ.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

Vaasaadan: درگویش گوغر برابر ایستادن است. نمونه:به قربون دو انگشت بلوذت سر شب تا سحر واسًم حضورت.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

درگویش گوغر هم به معنای قره قروت به کار می رود وگاه تلف گفته می شود

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

pollaa:درگویش گوغر همان خاکستر را گویند

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

به معنی اقبال به کارمی رود اما درفارسی لوک علاوه بر شخص شل ونوعی شتر به دوغی که برای درست کردن تلف ( قره قروت ) جوشانده شده نیز گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

pamp: درگویش گوغر میوه ومحصولی که آب کافی نداشته وحالت نرمی وپشم گونه به خود گرفته وقابلیت استفاده ندارد راگویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

polushondan:درگویش به زدودن وسوزاندن پشم وکرک کله شاخی وپاچک گوسفند گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

poloqidan: درگویش گوغر بیرون زدن آب از جایی همراه با ایجاد حباب وصدا را گویند [پلغیدن] ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

poluk: درگویش گوغر زغال سرخ وآتشین را گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

pelar shodan: درگویش گوغر برای موردی کاربرد دارد که شخص یا حیوان از همراهی دیگران ومقصد دور شده وبه بیراهه رفته.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

palpotak zedan: درگویش گوغر به معنای شبیه مرغ دست پازدن است .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

poferku:درگویش گوغر معمولا توصیف برف است یعنی برف سبک است وکم آب . برای نمونه میگن پفرکو برفی اومده یعنی هم کم باریده هم برفش بی آب وسبک است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

bad oghor:درگویش گوغر شخص بداخلاق راگویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

baash loq:درگویش گوغر پیشکش خانواده داماد به عروس راگویند هنگام عروس کشان شبیه شیربها

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

baadeku:درگویش گوغر شخصی را گویند که دیگران را تحویل نمی گیرد وازخود راضی وخودبزرگ بین است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

baadaashu:درگویش گوغر شخص روانی را گویند که تصمیم گیری هایش غیر قابل پیش بینی ست. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

baabew:درگویش گوغر لفظی است که بیانگر شگفتی است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٩

aafk: درگویش گوغر همان تاول راگویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

hevang: درگویش گوغر شاخ بز کوهی را گویند که به دلیل انحنا وانعطاف درقالی بافی سنتی به کار می رود وبه وسیله آن چوب گُرد را جلو وعقب می کنند ( فرهنگ گو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

hewl hewlki: درگویش گوغر هم به معنای دستپاچه وخیلی شتابزده عمل کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

hewleki:درگویش گوغر به معنای شنابزده ودستپاچه است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

huriz kardan: درگویش گوغر به معنای تازش ناگهانی وحمله است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

heyze:به هم ریختگی گوارش ومعده در اثر پرخوری وبه هم خوارگی وحالت اسهال پیداکردن.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

himaaru:یواش وبااحتیاط ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

higal:درگویش گوغر زمان خیلی خیلی کم را گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

hitang:خبر جزئی. نمونه:تا هیتنگی می شه فرار می کنه . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

higoluii:درگویش گوغر مقدارخیلی خیلی اندک ( قید زمان )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

heytaal:درگویش گوغر قدبلند وقددراز راگویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

henzu chosu:درگویش گوغر نوعی سوسک را گویند که هنگام خطر وترس بوی بدی می پراکند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

hammone:درگویش گوغر کیسه ای چرمی را گویند که برای نگهداشت حبوبات وخوراکی به کار می رفته

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

hamrew:درگویش به معنای صاف وهم سطح است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

hamjil:هم سن وسال

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

heleliso belelis:درگویش گوغر به معنای تند تند وبی دقت وسرسری کاری را کردن است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

hassom:درگویش گوغر ابزاری فلزی را گویند با دسته وتیغه پهن برای پشت ورو کردن نان هنگام پخت نان تابه ای.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

hasku:درگویش گوغر ملاغه راگویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

herne: درگویش گوغر به معنای خسته است/ از خستگی از پادرآمده.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

Suzeneku: :درگویش گوغر همان سنجاقک را گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

haapoli haapo:درگویش گوغر شخص نامرتب ودرهم برهم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

hatu shew:درگویش گوغر شبه جمله ای ست برای متوقف کردن گاو ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

hot o mot:درگویش گوغر حیران ومتعجب راگوینداختمالا هات ومات اصلش باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

haakochu:درگویش گوغر لفظی ست برای پیش خواندن سگ.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

haashu:درگویش گوغر معرفی خر است به زبان کودکانه. خر=هاشو

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

hop:درگویش گوغر به معنای امر به سکوت است ، ساکت.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

haanemid:درگویش گوغر هم به معنای بزرگ وحسابی ودرست ودرمان به کار می رود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

haader :درگویش گوغر هم به معنای مراقب ونگهدار است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

چارذوقی:chaarzowghi. درگویش گوغر به معنای خیلی شاد است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

atamxaa shodan:درگویش گوغر یعنی طرفداری وجانبداری کردن از کسی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

dam xaaki:درگویش قدمای گوغر به معنای خرج کرد وصیت شده برای پس از مرگ را گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

Yort:درگویش گوغر بهمنزا و آثار بجا مانده ازخانه پس از ترک آن گویند ظاهراّ واژه ترکی مغولی ست، ( برگرفته از فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

درگویش گوغر یعنی چمدان چوبی با لایه ای فلزی بر روی آن جهت نگهداری خوراکی ها ولباس ها. البته گوغری ها می گویندyaxdon.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

yaad gomaar kardan: درگویش گوغر یعنی مواظبت کردن از کسی . رسیدگی وپابیدن کسی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

yaaltur: درگویش گوغر قدبلند را گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

Yaan: درگویش گوغر بافنده قالی وگلیم وجاجیم را گویند البته وقتی که بیشتر از یک قالی باف روی یک کار باشد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

yahew:درگویش گوغر یعنی بی هوا وناگهانی ویکباره.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

hakke:درگویش گوغر عیب وایراد وخرده را گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

aafuk keshidan:درگویش گوغر یعنی بطور کامل تاراج کردن. کاملا تباه کردن وبالا کشیدن چیزی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٩

atamxaa shodan:در گویش گوغر یعنی جانبداری کردن وپشتیبانی کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

sar sar kardan:درگویش گوغر به معنای الک کردن ومجازاّ خوب هارا از بدها جدا کردن.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

، ter daadan, :درگویش گوغر یعنی بی جا وبدموقع حرف زدن ومطلبی را فاش کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

درگویش گوغر حشره ای را گویند زیبا که رنگ سبز وطلایی اش بیشتر نمایان است زهرش کشنده است . /همچنین به هر شی ء بی نام ونامشخص الزینو والماسک گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

kotlnu:درگویش گوغر همان لباس کوب را گویند که جنسش از چوب است وطول آن حوداّ چهل سانتیمتر وعرضش نیز تقریبا ده پانزده سانتیمتر است جز قسمت دسته که استوا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

peperme:درگویش گوغر همان نُقل را گویند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

mare:درگویش گوعر به حصار ودیوار مانندی گویند که بابروبوته مرز دو زمین را از هم جدا می کند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

bosh:درگویش گوغر به جازها وبوته هایی که روی دیوار می نهندتا آب باران از دوطرف دیوار بر دیواره نریزد ومستقیم به زمین بریزد بُش گویند تقریبا شبیه قرنیز.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

kotombe:درکویش گوغر به فرق سر یا کله گفته می شود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

درگویش گوغر به تشتک مانند فلزی می گفتند که شبیه تشتک فرغون بود واز دوطرف دسته داشت وبرای حمل سنگ وچیزهای سنگین به کار می رفته . حمل آن توسط دو یا چها ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

qaateq sibدرگویش گوغر یکی از غذاهای خوشمزه محلی ست که از سیب زمینی آب پز کوبیده وکشک وسیر به اضافه ادویه جات تهیه می شود .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش گوغر به گیاهی خودرو گویند که در بیابان می روید گیاه به حالت خوابیده و وی زمین رشد می کند وگل آن شبیه متکااستوانه ای کوچکی است .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

gorij:درگویش گوغر همان سرخ ولیک یا زالزالک برگ ریز را گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

Kordu: درگویش گوغر همان باغچه جلو خانه راگویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

درگویش درمعانی زیر کاربرد دارد۱متضاد شیرینی۲بدخلقی۳تریاک

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

golaalak:درگویش گوغر بالا وسر چیزی را گویند بیشتر برای درخت کاربرد دارد گلالک چنار یعنی بالاترین جای درخت.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

kermejak:درگویش گوغر به موجودی کوچک در جو های آب که تقریباّکرم ریز با دست وپا های کوچک است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

درگویش گوغر نیز به چوب بلندی گویند که سر آن به حالت دو شاخه ( v ) است یا مثل دسته عصا ست.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

qaaqe:درگویش گوغر به بخشی از درخت گفته می شود که محل انشعاب شاخه ها است ومی توان به راحتی درمحل دوشاخگی یا سه شاخگی . . . نشست.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

pit:درگویش گوغر علاوه بر ظرف فلزی نفتی به معنای توخالی وبی هسته نیز به کار می رود مثلاّ گردوها همه پیتندیعنی مغز ندارند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

Landur:درگویش گوغر همان مه وابر غلیظ وسنگین نزدیک زمین را گویند. قدیمیا می گفتند لندور صبحگاهی خرت بِرُن پناهی لندور شامگاهی گله بیرون غمی نی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kerkeru:درگویش گوغر صفتی برای نوعی دنده ( هسته ) های تلخ زردآلو و. . . که چندین درآب جوشانده شده وشیرین می شدند سپس با آب نمک برشته می شدندبعضی ها هم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

Koruلانه وخانه شب خواب مرغ وماکیان رادرگویش گوغر گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

Koru:درگویش گوغر خانه شب خواب مرغ وماکیان را گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

bambu: درگویش گوغر وسیله ای فلزی است برای کشیدن نفت وبنزین از بشکه.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

gandomu:درگویش گوغر به بوته خودرویی گویند که معمولاّدرمیان مزراع گندم می روید وگل های سفیدی دارد وعلف هرز به حساب می آید

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

cheraaghu:درگویش گوغر به تنه چربی دار بوته کتیرا چراغو گویند وتسامحاّ به بوته گون وکتیرا نیز گفته می شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش گوغر به گوسفند ماده ای که هنوز زایمان نکرده کاور گویندوپس از اولین زایمانش میش گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

درگویش نیز به بزی که هنوز زایمان نکرده گیسه گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

aallkoleng:درگویش گوغر به حشره ای گویند که روی خوشه های گندم می نشیندوچون کفشدوزک دورنگه است رنگ غالبش نارنجی همراه با رنگ مشکی. وهیکلش اندازه سوسک ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

shefk:درگویش گوغر به تخم مرغی گویند که زیر مرغ گذاشته اند که جوجه شود ولی جوجه نشده فاسد می شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

korre:درگویش گوغر به بچه الاغ وبز کره می گویند وبرای بچه سایر چهارپایان متداول نیست.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش گوعر هم به مرغ نابالغ گویند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

Koche:درگویش گوغر سگ نابالغ وکم سن وسال را گویند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

damtiri: درگویش گوغر از اصطلاحات گردوبازی است. وقتی بازیکنان بیشتر از دونفر باشند اگر یکی از آن ها بخواهد به دیگری کمک کند تیرش را مابین دکه وقله پرت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

cheghal daadan:درگویش گوغر مترادف پرتاب کردن است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

Zert:درگویش گوغر مترادف بادصدادارمعده است مثلا وقتی میگن زرتش در رفت یعنی گوزید. گاه نیز به معنای ناگهان وفوری به کار می رود مثلا میگن زرتی زد زیر حر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

qamz:درگویش گوغر بوته ای خودرو وبیابانی را گویند که مناسب سوختن است میگن یه جاز قمز ی بکن بیار به نظر می رسدقمز صفت جاز است ولی بوته ای خاص را در ذهن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

درگویش گوغر همان بوته درمنه را گویند البته با کمی تسامح گاه بعضی بوته های بیابانی دیگر را هم می گویند مثلا میگن یه جاز قمز بکن بیار

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

meteq:درگویش گوغر به معنای صدا است مثلاّ میگن فلانی متقش در نمیاد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

Taale:درگویش گوغر به بوته های کنده شده غلاتی چون نخود وعدس تاله گویند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

درگویش گوغر به صدای شادی گویند که مردان به صورت دسته جمعی درعروسی سر می دهند واین همان صدای هماهنگ وجمعی مردان است که دست ها را دو طرف دهان گرفته وفر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

درگویش گوغر به صدای بلند وموزونی گویند که زنان بطور دسته جمعی یا انفرادی درعروسی سرمی دهند واین همان صدایی است که با حرکت تند زبان ایجاد می شود و همز ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

shetelaqدرگویش گوغر صداواژه ی ضربه محکم سیلی راگویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

Suxhtu: درگویش گوغر همان قلیه راگویند که بعضی ها به آن قورمه گویند درواقع همان گوشت سرخ شده ای ست که در درون یک شکمنبه برایمدت طولانی نگهداری می شود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

فلنگ را بستن درگویش گوغر مجازا به معنای آماده فرار وحرکت شدن است پس براین اساس فلنگ باید پای افزار فرار باشد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

درگویش گوغر هم به کاملاٌ خیس شدن است . طوری خیس شده باشد که آب از همه جایش ریزان باشد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

Shesh xhoneu:از بازی های محلی گوغر است دراین بازی کودکان برروی زمین شش مربع می کشند وبا یک سنگ مربعی شکل هفت هشت سانتی بازی را با حداقل دونفر شروع می ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

pey sar:درگویش گوغر از اصطلاحات نوبت بندی بازی های محلی است به نفر اول می گویند سر وبه نفر دوم می گویند پی سر

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

درگویش گوغر از اصطلاحات بازی های محلی منطقه است درنوبت بندی نفرات بازی اولین نفری که اعلام آمادگی می کند می گوید سر دومین نفر اعلام می کند پی سر ونفر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

درگویش گوغر مترادف با شاید است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

serowch:درگویش گوغر به پوست سبز گردو گویند که پس از رسیدن گردو از آن جدا می شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

یکی از معانی دنده درگویش گوغر هسته میوه هایی چون زردآلو وآلوچه و. . . . است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

Poxhtu: درگویش گوغر واحدی است تقریبی برای دمنوش ها ومحصولات پختنی چون برنج مثلا می گویند یه پختو چایی بریز تو قوری

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

gaachu:درگویش گوغر هم به معنی گهواره است وهم تابِ بازی بچه ها

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

درگویش گوغر هم مجازاً به معنای سلّانه سلّانه کار کردن است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

kamar :درگویش گوغر به قسمی از زمین گفته می شود که جنس آن نه چون سنگ محکم است ونه مثل خاکسست ووارفته بلکه به سنگی سست می ماند که با ضربه ای ناچیز می ش ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

Komor: درگویش گوغر مترادف خردسال وکوچک وخیلی کم سن وسال است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

درگویش گوغر مترادف ماما وقابله هم می باشد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

alak:درگویش گوغر همان غربیل وپرویزن راگویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

، hakke gareftan :درگویش گوغر مترادف ایراد گرفتن از دیگری ست.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

Sharmuk:درگویش شخصی را گویند که بیش از خجالتی ست.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر شخصی راگویند که به هیچ از رو نمی رود وتذکر وناسزا وکنایه وخشم در او اثری ندارد که ندارد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

koppu:درگویش گوغر از اصطلاحات بازی سنگ شیشوست که بازیکن در این مرحله یکی از سنگها را به هوا پ تاب می کند ودرحالیکه بقیه سنگ ها در دستش است با سرعت آن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

ghanj:ا درگویش گوغر ازاصطلاحات بازی سنگشیشو است که دراین مرحله بازیکن باید شش سنگ سنجدگونه کف دست خودقرار داده سپس با مهارت آن ها را کمی بالا پرتاب ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر به راهروی مسقف وکم عرض که گاه به اتاق های اطراف راه دارد وتقریبا نقش هال درساختمان های امروزی رادارد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

Kotidan:درگویش گوغر مترادف کوبیدن است .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

Pare giinaas:نام کوهی که درقسمت غربی امیر آباد گوغر درآبادی گدار�ده جعفر �واقع شده وامیر آبادی ها سرخی غروب خورشید ( شفق ) را بر فراز این کوه خوش قد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

seyl kardan. درگویش گوغر مترادف تماشا کردن ونگاه کردن است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

qaafelu:در گویش گوغر به عنوان نفرین ودعای منفی به کار می رود به نظر می آید برای شخصی آرزوی مرگ می کنند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر آبریزگاه وتوالت را گچیند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧٣

پِلِکی:pelekii. درگویش گوغر به معنای گردو ها و. . . بادام های بجا مانده از برداشت وتکاندن محصول را برای خودجمع کردن تقریبا برابر با خوشه چینی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

کِلِلو:kelelu. درگویش گوغر همان گردبادرا گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

jafriz:یکی از آبادی های اطراف گوغر که درقسمت شمالی چشمه سبز وجنوب هنکایی واقع شده به واسطه آب سرشارش سرسبز ودیدنی است وغار جفریز که از دیدنی های گوغر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

aarak paarak:درگویش گوغر به معنای زیبا وخوش بر ورنگ وچشمگیر است . نمونه �:کاسه ای دارم آرک پارک من پر کنم تو پرترک�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

درگویش گوغر نیز امر تحقیرآمیز وخشمگینانه به نشستن است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

تٓرٓکمون. . :tarakmon. درگویش گوغر حالت تحقیر آمیز واژه زایمان وگاهی به معنی دستشویی داشتن است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

Zaarenju. درگویش گوغر صفت شخصی است که آرام وقرار ندارد وبه شدت گرفتار درد ورنج است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

زور کٓن:zurkan. درگویش گوغر به معنای چیزی را مثلا بوته گیاهی رابه زور وبا نیروی زیاد از جا در آوردن.

پیشنهاد
١١

درگویش گوغر معادل روبند شدن وجوگیر شدن است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر معادل روباد افتادن است به معنی جوگیر شدن یا تحت تاثیر جمع وارداربه انجام کاری شدن.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

قُلقُل:نام مکانی در گوغر که قسمت جنوبی رستاق واقع شده ودر بالا دست آن چمنی زیبا وچشمه ای می باشد وآبشاری کوچک نیز در آن خودنمایی می کند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

بٓد راهی دادن:درگویش گوغر به معنای گمراه کردن به کار می رود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

تُمولیس:tomolis. درگویش گوغر همان جفتک یا لگد زدن حیواناتی چون الاغ را گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

اومِنِیی:aowmeneii. درگویش گوغر به شخصی که به لواط دادن عادت کرده وتمایل دارد می گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

آلِّزینو:allezinu. درگویش گوغر به هر چیزی گویند که نام مشخصی ندارد یا آن لحظه نامش را فراموش کرده یا به دلیل شتابزدگی عمدا نمی خواهد نامش رابرزبان آ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

درگویش گوغر علاوه معانی معمول به معنای خورشید هم به کار می رود مثلا در واژه گل روز منظور گل آفتابگردان است که درطول اروزهمراه با گردش روز که خورشید س ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

گُلِ روز:درگویش گوغر همان گل آفتابگردان را گویند .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

نام دوچشمه است در گوغر نخست چشمه ای واقع در ابتدای دهوییه برابر باغ بالایی حکیم زاده ااز سمت جمالکر مشرف به رودخانه دهوودومین واقع در آبادی گمزوو معر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

گل قٓنّو:درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که درفصل بهار می روید وگل های آبی رنگ شیرین مزه ای دارد خوردن گلش مورد علاقه بچه هاست وقد آن تا سی چه ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که درفصل بهار به صورت انبوه روییده وبا گل های بنفشش جلوه ای چشمگیر به طبیعت می دهد وتکثیر آن با بذرش انجام می ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

مٓحکی:mahkii. درگویش گوغر گیاه شیرین بیان را گویند که مقوی معده است

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

قُلوتو شدن:golutu shodan. درگویش گوغر به معنای همه دورهم جمع شدن است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

aabsowzu:از محله های قدیمی امیرآباد گوغر که امروزه همان میدان ورودی روستا از سمت جنوبی آبادی می باشد. می گویند چون در گذشته در این مکان آب جمع می شده ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

شٓربِگو:sharbegu. نام یکی از محله های روستای امیرآباد گوغر است که در مشرق آبادی واقع شده وتنهاقناتقدیمی امیرآبادمعروف به قنات مش مریم در این محله می ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

شٓنگِلو:در گویش گوغر همان ارچن کوهیرا گویند که گونه ای از بادام کوهی ست

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

کٓش کشیدن :از اصطلاحات آبداری در گویش گوغر است به این شکل که کشاورز در خشکسالی برای تمیز کردن جوی آب وگل آلودکر دن آن یک شنگ ( شاخه ارچن ) به ریسمانی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١١

گِلیمون:glimun. درگویش گوغر به گلوله ای پارچه ای گرد گفته می شود که با سیم یا ریسمانی به سر چوبی بلند بسته می شود وبا قرار دادن آن در سوراخ خروجی است ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١١

چِویلٓک:chevilakدرگویش گوغر جیغ وفریاد دردناک، برای نمونه می گویند فلانی چویلکش به هوارفت.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١١

آزگُن:azgen. درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که عطر خوشی دارد ومعمولابرگ های پودر شده خوشبویش را بر روی کشک سائیده شده می ریزندونوشجان می کنن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

درگوغر هم برای رفع دل پیچه ودرددل کاربرد زیادی دارد

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

mowrporzuدرگویش گوغر . گیاهی خودرو وبیابانی را گویند که کاربرد دارویی دارد وبرای دل درد ودل پیچه بسیار مفید است

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

گُمِزِوو:gomezeu. یکی از آبادی های گوغر که خیابان بهشتش که جاده چهارطاق از آن می گذردوقبرستان تاریخی اش پرآوازه است این آبادی زیر جویو ودر سمت شرق اس ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

جویو:نام یکی از آبادی های گوغر نرسیده به روستای چهارطاق .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

کُریک:korik. درگویش گوغر همان نسترن وحشی وخودرو را گویند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

کُتِرِه:kotere. درگویش گوغر طفل شیرخوارحیواناتی چون سگ را گویند

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

نٓبٓدتر:درگویش گوغر به یکی از اعضای خصوصی انسان گفته می شود وبیشتر درجمله فحش آمیزا کاربرد دارد .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

دِروش, :derowsh. درگویش گوغر همان درفش را گویند که از ابزار کفاشی است دروش در کفاشی پیش از سوزن مسیر حرکت سوزن را سوراخ می کند

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغرنیز شخص نحیف وضعیف وبی حال وسست وجود را گویند

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

تیواک:tivaak. از اصطلاحات کشاورزی گویش گوغر است. در زمین کشاورزی کرت بندی شده کرت ها با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. جوی اولی تیواک نام داشت که کر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

شیواک:shivaak. درگویش گوغر از اصطلاحات کشاورزی است . کرت ها ی زمین کشاورزی با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. به جوی دوم شیواک می گفتند کهاز طریق آن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

دولو:درگویش گوغر به کیسه بافته شده از پارچه هایرنگارنگ گفته می شود که درآن گیاهان عطاری ولوازم خیاطی می نهند. مفرجو

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

رُخ:roxh. درگویش گوغر تور کاه کشی راگویند که به دو شکل دهانه باز که بافته شده از ریسمان د وطرفه چوب برای حمل بافه غلات به کار می رفت ودهانه بسته که ت ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش گوغر هم به معنای مژدگانی ست

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

مُشتُلُقُنِی:moshtologhoneii. درگویش گوغر به هدیه ای گفته می شود که به شخصی که خبر خوشی را می آورد می دهند .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

رِگا کردن:regaa kardan. درگویش گوغر به معنای بریدن از چیزی وترک آن چیز است .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

کٓندِر:kander. درگویش گوغر به محل گذر سیلاب در میان تپه ها ی کوچک گفته می شود

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

شیلِه:درگویش گوغر به کندریا دره مانندی گویند که درمیان زمین های کشاورزی برای گذر آب باران بطور طبیعی ایجاد می شود ومعمولا شیب دار است وبه دلیل رطوبت ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

پِدُم:pedom. درگویش گوغر از اصطلاحات آبیاری است به جایی از جوی آب که به دلیل ناهمسطحی با بقیه قسمت های جو مقدار زیادی آب را در خود نگه می دارد پدم آب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

قوده :ghowdeh. درگویش گوغر دسته ای از محصول کشاورزی . به اندازه یک کف دست از محصول.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

پُشک:درگویش گوغر وسیله ای است چوبی برای کرت بندی زمین های کشاورزی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

کُرم:korm. درگویش گوغر به این معنی ست �جایی در زمین حفر می کردند ودرآن سیب زمینی ومحصولات دیگر رابه مدت طولانی نگهداری می کردند البته روی محصولات را ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر به معنای �دقیق بررسی کردن �به کار می رود. احتمالا پل ماسیدن تشکیل شده که پل به معنای چوب است مثل پل چوپانی وجزء دوم ماسیدن به معنای بسودن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر به نرگاوی گفته می شود که در شیرخوارگی وهنگام زایش اخته شده ویژه کار کشاورزی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

جمع کلمه تُوٓلٓه است به معنای حرز دلربا یا فسون مهر یا طلسم دوستی. نمونه�این آیه انجیل یوحنا حاکی از تولات متأخردر رابطه . . . . است� ( آفرینش قرآن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چاذوقی:chaarzowghi. درگویش گوغر به معنای خیلی شاد است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

پُخی:pokhi . واژه ای ترکی به معنای مدفوع وگاه ونجاست است ظاهرا امروزه بار منفی ندارد. نمونه:�در آینده حتماًپخی خواهم شد. � ( آبنبات هل دار. ص ۳۸۷ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چِلًِگی: chellegi. درگویش بجنوردی ها به معنای کوچک است. نمونه:�لباس درتنش چلگی به نظر می رسید. � ( آبنبات هل دار . ص ۳۷۰ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

آنزِراتو: anzeraatu. مقدار خیلی کم . چسومرغ. بسیار اندک.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

چُسومُرغ:chosu morgh. درگویش گوغر مجازاً مقداربسیار اندک را گویند. انزراتو. مقدارخیلی خیلی کم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

هٓفتوکی:. haftuki. درگویش گوغر دومعنی می دهد۱. نوزادی که هفت ماهه متولد می شود۲. مجازاً صفتی ست برای اشخاص دستپاچه وعجول وشتابناک.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٧

هِشِکو:hesheku. درگویش گوغر شخص دستپاچه وهفتوکی وشتابزده را گویند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

گُدار:godaar. درگویش گوغر برای موارد زیر به کار می رود۱. نام یکی از آبادی های جنوب شرقی امیرآباد گوغر ۲. سرازیری

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تِرِچون:terechon. نام یکی از آبادی های قسمت شمالی گوغر است نزدیک چهارطاق

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گغر نیز شناسنامه را گویند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مٓفرِجو:mafreju. درگویش گوغر کیسه مانندی را گویند چهل تکه وزیبا برای نگهداری وسایل خیاطی یا داروهای سنتی و. . . کاربد داشته .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

حٓسیلو:hasilu. درگویش گوغر مترادف به آرامی وآهسته است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

نُخودخوارو:nokhod khaaru. درگویش گوغر پرنده ای را گویند که کمی کوچک تر از چغوک است ومنقارش به سرخی می زند وغالب بدنش رنگ گنجشک وبعضی قسمت هایش زرد رن ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کون دُوٓک :درگویش گوغر به معنای تقلّای بیهوده وتلاش بیمورد است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

گاه قِلون:gaah ghelon. درگویش گوغر نوعی سوسک را گویند که از فضولات حیوانات تغذیه می کند ومعمولا مدفوع حیوان را به صورت توپ مانندی به اندازه گردو در م ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

کٓلاغ سٓبزو:kalaagh sabzu. درگویش گوغر پرنده ای را گویند که جثه ای کوچک تر از کلاغ دارد ورنگ غالب پرهایش آبی وسبز است . سبز قبا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

سیخور:sikhor. درگویش گوغر نیز به معنای خارپشت وجوجه تیغی به کار می رود.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

کُت پِلِه:kot pele. سوراخ راه آب در زیر دیوار را درگویش گوغر کت پله گویند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

چِکُت :chekot. درگویش گوغر خلاشه وشاخه های خشک وخیلی کوچک را گویند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

لِسک:lesk . درگویش گوغر شخصی را گویند که چشمش دنبال خوراک و. . . . دیگران است وهرچه به او بدهی سیری ندارد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

فیقو:fighu . درگویش گوغر چند معنی می دهد ۱. هرچیزی که بتوان صدای سوت مانندی از آن تولید کرد۲. گیاهی خودرو که ساقه آن چون لوله ای باریک وکرمی رنگ است ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

مورِشک:mowreshk. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که برگ های پهن وگل های مایل به آبی دارد وساقه های گیاه از پایین تا انتهای ساقه گلباران است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

مُرّ:درگویش گوغر گوسفند گوش بریده رامُریا مُرّو گویند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

سیالٓم: siaalam. درگویش گوغر گوسفندی را گویند که قسمتی از سرش مشکی باشد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

جٓمٓلو:jamalu. درگویش گوغر گوسفند یا بز دوقلوزا را گویند. دوقلو

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١١

جٓمٓل: jamal. درگویش دوقلو ودوتایی را گویند مثلا بز جمل زا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

گِری: درگویش گوغر واحد شمارش گردو را گویند هر پانصد عدد گردو می شود یک گری

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

بُنکو:bonku:. درگویش گوغر ابزاری را گویند که از چوب برای کوبیدن پشت بام درزمستان هنگام چکه کردن سقف در گذشته استفاده می کردند . شکل ظاهری وسیله شبیه ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

عکس در خواستی سپوژمی از بوته کرکیچ

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ماسُمِ خٓمیر:maasome khamir. درگویش گوغر دم غروب را گویند . ازین جهت که در گذشته دمدمای غروب زنان روستایی بساط خمیر کردن ونان پزیشان را می گستردند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ماسُم maasom. درگویش گوغر مترادف هنگام به کار می رود . اصل واژه باید موسم باشد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

, kun righak. درگویش گوغر مترادف اسهال وشکم روی به کار می رود.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١١

سِنِّه: senneh. درگویش گوغر مدفوع انسان را گویند البته زمانی که بر روی زمین حالت مخروطی شکلی دارد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

چُس مال کردن در گویش گوغر نیز سرسری ونسنجیده وبا سهل انگاری کاری را انجام دادن است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر نیز مترادف بول وادارار به کار می رفته .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

چُریدن: choridan. درگویش گوغر این مصدر مترادف با ادرارکردن وجیش کردن است .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١١

قاتِق بِنِه: یکی از غذاهای محلی گوغر که با بنه کوبیده شده وآب درست می شود به این ترتیب که نخست بنه کوبیده را کمی حرارت می دهند و آنهارا چنگ گرفته وحس ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ماساوا: maasaavaa. درگویش گوغر نوعی غذای محلی را گویند که از کشک وعدس وروغن وسبزی وسیر تهیه می شود وبسیار خوشمزه است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

زِینِبٓک:zeynabak. درگویش گوغر حشره ای را گویند که در لغتنامه ها کفشدوزک خوانده می شود.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر نیز کٓلپٓک به معنای مارمولک به کار می رود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

زورکٓدِه: zurkade. درگویش گوغر در گذشته به مکانی که فضولات حیوانی را روی هم تلمبار می کرده اند زورکده می گفته اند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هٓرٓسم: harasm درگویش گوغر به چوب هایی که از تنه درختانی مانند سپیداربریده شده وچون تیرآهن بردیوار خانه می اندازند تا سقف خانه مستحکم شود هرسم می گوی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گاز:gaaz. درگویش گوغر به تکه فلزی با ابعاد تقریبی پنج در ده سانت گفته می شود که هنگام شکستن هیزم این تکه فلز را در شکاف چوب کلفت قرار می دهند وبر روی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مِهرجانه:mehr jaane. درگویش گوغر نوعی گلابی را گویند که دیررس است ومعمولا درماه آبان می رسد ونسبت خمروت ریزتر وگردتر است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

خُمّروت:khommorut. درگویش گوغر نوعی از گلابی را گویند که میوه اش درشت تر از گلابی های معمولی است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نِی لٓبٓک:neylabak. درگویش گوغر سازی دهنی را گویند که از خاک رُس به شکل دایره ای وتخم مرغ مانند درست می شود وبر فرق آن یک سوراخ برای دمیدن با دهان ود ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کٓرکیچ: karkich. درگویش گوغر بوته ای خودرو وبیابانی را گویند که دراوایل بهار گل های زرد ش طبیعت را می آراید .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُروشِه : korushe. درگویش گوغر ته مانده خرمن غلات ازجمله جو وگندمپس از الک کردن . که هنوز مقداری دانه در آن ها موجود است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تُربیت:torbit. درگویش گوغر درختچه ای خودرو ووحشی را گویند در کوه وبیابان می روید ودر برابر بی آبی وسرما بسیار مقاوم است ومیوه ای قرمز رنگ ونقلی دارد ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کوسک :kusk. درگویش گوغر به گردویی اطلاق می شود که جدا کردن مغز از پوستبه راحتی ممکن نباشد . گردوی سوزنی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کِلو:kelu. در گویش گوغر خیک مانندیرا گویند که از پوست بی موی بز وگوسفند تهیه می شود وبرای نگهداری پنیر استفاده می شود .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓرکیت در گویش گوغر نیز به معنای شانه قایبافی گفته می شود که قسمت شانه فلزی ست ودسته آن چوبی ست

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پِلاس :pelaas. درگویش گوغر همان خیمه مانندی را گویند که دیواره آن از چغ می باشد وسقف ووقسمت بالای چغ از لتف که از موی بز بافته شده پوشیده می شود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گُک:gok. درگویش گوغر به وزغ گک می گویند گک برخلاف قورباغه در خشکی می زید ورنگ پوستش تیره تر از قورباغه است وبرآمدگی هایی در پوستش دیده می شود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

درگویش گوغر نام حشره ای است که در سال های خشک به صورت دسته جمعی به درختان حمله ور می شوند وبه دو رنگ مشکی وخرمایی دیده شده اند . جیرجیرک

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هفت رنگ طلا:درگویش گوغر پرنده ای را گویند که از نظر جثه مانند کلاغ است اما رنگارنگ است ورنگهای غالبش سبز وآبی است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓراجیک:karaajik . درگویش گوغر پرنده ای راگویند که شبیه کلاغ است با جثه ای کوچکتر واندامی ظریف تر وتقریباً همرنگ کلاغ است با این تفاوت که سفیدی پرهای ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دیلا:dilaa. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که شبیه گندم است با خوشه ای نحیف ترودانه هایی کم رنگ تر از گندم وگاه به سیاهی می زند ودرمزارع گندم گیاهی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بٓرّه چاق کُنو:barre chaagh konu. درگویش گوغر نوعی گیاه خودرو ست که برگ هاییشبیه گل لاله دارد وگلش مانند گل سنبل ولی کشیده تر وبزرگتر است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کیاغ:kiaagh . درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویندکه ساقه وبرگ هایی شبیه خیزران نورسته است .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سوزناکو:suznaaku. درگویش گوغر گیاه گزنه را گویند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُریکُلّا :korikollaa. درگویش گوغر پرنده ای خاکی رنگ را گویند که تاجی به سر دارد وبه اندازه بلدرچین است احتمالا همان هودی کلا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چوپان گولزِنو:chupaangulzenu. درگویش گوغر پرندهای خاکی رنگ به اندازه بلدرچین را گویند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

خُفتوک:khoftuk. درگویش گوغر همانپرنده معروف ، بللدرچین را گویند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

شیرشِکرو: shir shekeru . درگویش گوغر بوقناق کوهی وخودرو را گویند که بوته ای خاردار است وارتفاعش به بیش از یک متر هم می رسد . به دلیل این که محتوی درو ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓهرِه پِزو:kahre pezu . درگویش گوغر به بوته ای سوزنی برگ گویند که خیلی آرام وبدون دود وشعلهْ بلند می سوزدنتیجتاً برای پخت غذا مناسب است و گوشت بزغال ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

پِخٓل موشو:pekhal mushu . درگویش گوغر به هم ریز وآشفته کردن کارها.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قِلِه: ghele . در گویش گوغر به گردوهای گویند که هر بازیکن در بازی گردو بای می نشاند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

خٓزخٓزو: khazkhazuدرگویش گوغر متمولاً به سُرسُره طبیعی وشیب داری گویند که روی برف ایجاد می شود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

ماهی سگی:درگویش گوغر به نوعی ماهی رودخانه ای گویند که پوستش خط خطی وجدول گونه است این نوع ماهی معمولا بیش از چهار پنج سانت قد نمی کشد ومناسب خوردن ان ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

لیش :lish. درگویش گوغر به جلبک مانندی گویند که در ون رودخانه ها وجوی های آب می روید ودرآغاز رویش سبز رنگ وکم کم به زردی می گراید

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

تُرُشٓک: toroshak. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویندکه برگ هایی شبیه بارهنگ دارد ومعمولاً لب جو یا جاهای مرطوب می روید. ارتفاع گیاه تا یک متر یا بیشتر ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مُکّو :mokku. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که در زمین های زراعتی می روید وبرگ های پهن وگل سفیدی دارد ازین گیاه زمانی که تازه روئیده است مکو تخم م ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

لٓنتِرو : lanteru. درگویش گوغر گیاهی خودرو وسخت جان را گویند که معمولا در میان مزارع سیب زمینی وپیاز و. . . بسیار می روید وتوسط کشاورزان ریشه کن می ش ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

بٓر :bar. درگویش گوغر به قسمتی از زمین زراعتی غلات وعلوفه جات گویند که دروگر آن قسمت را تا آخر زمین درو کند ممکن است عرض این قسمت یک متر یابا توجه به ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

پٓهتار: pah tar. درگویش گوغر دومعنا دارد :۱. شاخ وبرگ اضافه درخت را بریدن یا هرس کردن/۲. گیاهان خودرو و زائد میان محصولات کشاورزی را از ریشه کندن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

پِخٓل:pekhal. درگویش گوغر زمین زراعتی غلات را پس از درو کردن گویند البته پٓر وپخل به معنای خار وخاشاک وساقه کوبیده نشده غلات نیز به کار می رود .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

جوبِرارِرو: jowberareru. درگوغر به گیاهی کوتاه اندام وخودرو گفته می شود که تقریبا شبیه یک بوته کوچک جو است ومورد استفاده ای نداردجز برای دام ها

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مٓقسٓم :maghsam. درگویش گوغر به محل تقسیم آب برای چند نفر یا چند آبادی گفته می شود از مقسم های معروف درگوغر می توان به مقسم آب بُندر گوغر اشاره کرد ک ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

هورمِه:horme. به زمین های که در اثر آب زیادبرخلاف لایه چمنی رویین آن حالت گلی دارند و شخص با با پا گذاشتن به روی لایه چمنی در گل فرو می رود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

خُمکُت:khomkot. درگوغر به گیاهی برگهای سوزنی نی مانند وسبزرنگ گفته می شود که لب رودخانه ها وجویبارها وزمین های چمنیِ هورمه به صورت خودرو می روید ودر ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦٢٩

گوغِر:gugher. درباره وجه تسمیه گوغر مطالب متعددی نقل شده که تقریبا خلاصه همه آن ها را در کتاب های �گوغرولاله های خونین�و�فرهنگ گویش گوغر �می توان مطا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قال:ghal. درگویش گوغر لانه پرندگان را گویند .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

مِرِنگ:mereng. درگویش گوغر به میوه ای گویند که طراوت وشادابیش را از دست داده وچروکیده شده .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چِلافِزون:chelafezun. یکی از زیارتگاه های گوغر واقع در قسمت شرقی چشمه سبز . بنا به گفته گذشتگان محل استراحت چهل حافظ که زمان امام رضا از این منطقه می ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تِرتِن:terten. درگویش گوغر پرنده ای ریزاندام ونحیف وخاکی رنگ راگویند شبیه فنج

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لِلِ تِرتِن :lele terten. درگویش گوغر کنایه از شخص بسیار ریزاندام وکوچک

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قُتُرمِه:ghotorme. درگویش گوغر صفت است به معنای بزرگ و گاه خیلی بزرگ.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لٓمپٓر زدن:lampar zedan. درگویش گوغر به سرریز کردن آب بافشاروشتاب در استخر وگُلم را گویند احتمالا بخش اول آن لب باشد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پاکٓن:pakan. درگویش گوغرکندن وپابیل کردن زمین های کشاورزی با بیل را گویند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لِپٓر:lepar. درگویش گوغر تکه ای از چمن وسبزه که همراه با گِل زیرش با بیل پاکن می شود راگویند .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓل بِکِلو:kal bekelu. از اصطلاحات بازی کٓلپِشکلو در گوغر می باشد . کلبکلو یعنی درپایان بازی هرچه پشکل در کٓل ها ( چاله های پنج سانتی وکوچک ) ) ماند ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کٓل پِشکِلو:kal peshkelu. از بازی های محلی وپرطرفدار گوغر که حداقل بازیکنان دونفر است وهرنفر حداقل دو کٓلیا چاله کوچک می تواند داشته باشد ودر هر کل س ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سٓنگشیشو:sagshishu. یکی از بازی های محلی گوغر که با پنج یا شش سنگِ سنجد مانند انجام می شود وتعداد بازیکنان حداقل دونفر باید باشد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بُناب دان:bonabdan. درگویش گوغر به جایی در رودخانه گفته می شود که آب کشاورزی یک ده از آنجا در جوی آب هدایت می شود .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گُلم:golm. درگویش گوغر گودال بزرگ آب در رودخانه یا آب بندی در رودخانه را گویند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قولِٰه کمان: درگویش بجنوردی تیرکمان را گویند. نمونه:�دایی می تواند قولٰه کمان ، تیرکمان مگسی ولنگ هم برای فروش بیاورد� ( آبنبات هل دار. ص۳۲۱ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

درگویش بجنوردی زالزالک را گویند نمونه �فروش دولانه هم یکی دیگر از راهکارهای شکم پسندانه بود� ( آبنبات هل دار. ص ۳۲۲ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گٓری:gari. درگویش گوغر نوعی بیماری انگلی دام های اهلی ( گوسفند ) است که مبتلای به گری پشمش می ریزد وبدنش به شدت می خارد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دُشپُت:dosh dot. درگویش گوغر به به غده ای چربی به اندازه سنجد که درگوشت دام های حیوانی دیده می شود واعتقاد براین است هرکس دشپت هر عضوی را بخورد درهما ...

پیشنهاد
٥

معنی این مصراع حافظ چنینن است:داستان عشق همیشگی ست وگسستی درکارش نیست.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چٓلٓگ:chalag. درگویش بجنورد پیت حلبی را گویند . خنب یا چلیک حلبی که نفت وبنزین درآن نگه می دارند. نمونه:�وبرام از شهر چلگ کِرِم وشکلات سوغاتی آورده ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کِر کردن:ker kardan. درگویش گوغر یکی از اصطلاحات بازی چشکلکا است که درآن بازی چشم گذار یا گرگ باید پس از پیدا کردن افراد پنهان شده برسرشان دست بکشد ، ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چِشکِلِکا:chesh keleka. یکی از بازی های های گروهی وجذاب گوغر که درآن یک نفر چشم می گذارد وبقیه اعضا جایی پنهان می شوند وآن که چشم گذاشته پس از شمارش ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

وٓلم:valm . درگویش گوغر به معنای بزرگ به کار می رود مثلا می گویند یه لقمه ولم از غذا خورد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گُرگا:gorga. درگویش گوغر یکی از اصطلاحات کشاورزی ست گرگا به قسمتی از جوی آب که به سمت یک زمین کشاورزی باز می شود گویند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

شِوغُن:shewghon. درگویش گوغر مرز میان دو زمین را گویند که معمولا عرض آن حدودا چهل سانتی متر است وبه راحتی کشاورز از روی آن می گذرد،

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در گویش گوغر نیز همان کله معلق را گویند که غلطه زدن از سویی به سمت دیگربر روی سر طوری که پاها درهوا قرار گیرند وسر در زمین.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گو بزن برو:gu bezan boro. از بازی های گروهی وپر هیجان گوغر است دراین بازی افراد به دو گروه تقسیم می شوند ووسایل این بازی عبارتند از یک توپ کوچک یا گو ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چٓفتِه:chafteh. در گویش گوغر چوبی را گویند که بازی کنان در بازی هایی مثل �گوبزن برو�و�هله بند گو �استفاده می کنند وطول این چوب معمولا بین پنجاه تا یک ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هِلِه بٓندِگِوhele bande gew:یکی از بازی های گروهی وپرهیجان گوغر که با دو چوب انجام می شود یک چوب کوچک پانزده تا بیست سانتی ویک چوب بزرگ پنجاه سانتی ...

پیشنهاد
٦

معنی این مصرع خواجه حافظ چنین است: وقتی به دیدار محبوب ودوسدارت رسیدی ، دنیاواسبابش را واگذار ورهاکن

پیشنهاد
٦

معنی تحت اللفظی مصرع این گونه است ای ساقی جام شراب را بگردان وبه من برسانش درشرح سودی آمده حافظ این مصراع را از یزیدبن معاویه تضمین کرده واصل شعر یز ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کُندِکِ:درگویش بجنوردی به ظرفی فلزیاستوانه ای دسته دار گفته می شود که برای دم کردن چای ودمنوش استفاده می شود . نمونه:�خنگ خدا اینکه آفتابه نیست . اس ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

آب افتادن درگویش گوغری وبجنوردی به معنی شنا کردن وآبتنی کردن است. نمونه:�خا اگه قرارنیست آب بیفتم پس برای چی بیام؟� ( آبنبات هل دار. ص۲۹۸ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پِت پِتی: درگویش بجنوردی دم جنبانک یا سیسالنگ یا دم بشکنک را گویند. نمونه:�. . . تفنگ بادی بر می دارند و می روند پت پتی شکار می کنند� ( آبنبات هل دا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

هٓرزِچٓنٓگی : در گویش بجنوردی روده درازی وپرگویی وپرحرفی را گویند. نمونه:�واین جور هرزچنگی می کردند� ( آبنبات هل دار. ص ۵۲ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

آقامیرزا:. درگویش بجنوردی شوهر خواهر راگویند. نمونه:�اگربا ملیحه عروسی کند وبشود آقامیرزام. . . � ( آبنبات هل دار. ص ۵۸ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

سِنجه:پاشیدن آب ومایعات به اطاراف. نمونه:�وقتی آب روی شلوار آقای اشرفی سنچه کرد � ( آبنبات هل دار. ص ۲۷۲ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

جٓلٓب::درگویش بجنوردی زرنگ و زبل ورند راگویند. نمونه:�جلب توهم خوب زرنگیا� ( آبنبات هل دار. ص ۵۸ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کٓمٓر کٓمٓر:از بازی های محلی گروهی پرهیجان وجذاب خراسان شمالی که با چند کمربندبازی می کنند. نمونه:�. . . که پشت باغ جمع مشن توشله بازی وکمرکمربازی م ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ساسه: sasa. درگویش بجنوردی به معنای شل وول وبی حال وسست وجود به کار می رود. نمونه:�این بچه یم خواست کمک کنه ولی از بس ساسه یه ودست وپاش گیر نداره. . ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چِٓمبه زدن: در گویش بجنوردی کوبیدن گوشت دردیگ برای تهیه حلیم را گویند. نمونه:�تازه شبای محرم تو حلیم خانه چمبه مزنه� ( آبنبات هل دار. ص ۴۲ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سنشک: seneshk. درگویش بجنوردی سریش راگویند. نمونه:�برای ساختن بادباک قمیش جدا کنیم سنشک هم گرفته بودیم. � ( آبنبات هل دار. ص۳۲ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

قرمز بادمجان:ghermez bademjan , درگویش بجنوردی گوجه فرنگی را گویند. نمونه:�به قول مهرنسای مرحوم مثل قرمز بادمجان شد� ( آبنبات هل دار. ص۲۵۱ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

زورو :zuru:, , درگویش بجنوردی قدرتمند وقوی را گویند. نمونه:�محسن زورو به موقع به دادت می رسه. � ( آبنبات هل دار. ص ۲۴۹ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اخمق: akhmagh . درگویش بجنورد همان احمق را گویند. نمونه:�بچه اخمق. . . زبانتِ گاز بگیر� ( آبنبات هل دار. ص ۲۴۴ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گرجه:ghorje . درگویش بجنوردی گوجه فرنگی را گویند. نمونه:بلکه به قول بی بی مثل گرجه فرنگی قرمز بود�� ( آبنبات هل دار . ص ۲۴۳ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قٓمیش:دربجنورد پاره های به کار رفته در حصیر راگویند که برای ساخت بادبادک و. . . استفاده می شود. گیاهی ازتیره گندمیان ونی ها نمونه:�باحمید رفتیم از حص ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

شارت زدن :shart zedan . درگویش بجنورد لاف زدن وخالی بندی را گویند. گزافه گویی. نمونه:�راجع به معدل ودرسات برای بقیه شارت می زنی� ( آبنبات هل دار . ص ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

آچر:acher. در گویش بجنورد کلید را گویند. نمونه:�مامان آچِر گاراژِ ندیدی� ( آبنبات هل دار. ص ۲۳ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

رِج:درگویش بجنوردی طناب را گویند . نمونه:�روی رجه را نگاه کن ببین امروز چقدر لباس شستم� ( آبنبات هل دار. ص ۲۱ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

خبرتاز :khabartaz. در گویش بجنورد به معنای خبرکش . سخن چین. نمونه:�داد زدم حمید خبرتازه. . . باباش تیراندازه� ( آبنبات هل دار . ص۱۸ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

حرام گرفتن:haram gereftan. . در بجنورد از اصطلاحات بازی توشله بازی ست زمانی که تیله باز برای زدن توشله حریف یا انداختن درخانه دستش را بیش تر از حد مج ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قُروتو:ghorutuاز غذاهای محلی بجنورد که با کشک درست می شود تقریبا شبیه کله جوش کرمانی . نمونه�که امشب مخوایم قروتو بخوریم� ( آبنبات هل دار. ص ۱۴ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

نٓفسوک:شکمو. . پرخور. شکم پرست نمونه:�مگه من دیوانه نفسوکم. . . � ( آبنبات هل دار . ص ۲۳۲ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

لِردی lerdi . جوال وباردانی که مثل خورجین برپشت حیوان می نهند برای حمل علف و. . . بافته شده از پارچه های دورریختنی بر روی دارگلیم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کُت کلاه:kot kolah. پالتو کلاه دار زیپ دار. بالاپوش زمستانی یا اورکت کلاه دار. نمونه�کت کلات هم برت کن� ( آبنبات هل دار. ص ۱۶۲ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کِرت کِرتی: در گویش بجنوردی زائده خنجری را گویند. غضروف جناغ نمونه:�کرت کرتی ساندویچ مرغش رابه او داد� ( آبنبات هل دار. ص ۱۰۴ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

فارسنکه: farsanke. نوعی چراغ خوراک پزی که مانند چراغ پریموس تلمبه ای است وبا نفت کار می کند. همان چراغ فورسانکای روسی ست. نمونه�همه کارهای خانه از پ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

کٓلو:kalu. در گویش بجنوردی شخص بی حوصله را گویند. نمونه:�معلم که کلوشده بودباپذیرفتن جواب حمید گفت. . . � ( آبنبات هل دار. ص ۱۲۹ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گردی:gardi. معتاد به حشیش وهروئین که عامه به آن گرد می گویند. نمونه�عین گردی ها شیرخشک هایی راکه توی مشمابرایش آورده بودند می خورد. � ( آبنبات هل دا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قابلی:ghabeli. نوعی دمپخت بجنوردی که درپخت این دمپخت برنج وگوشت ورب گوجه وحبوبات و. . . استفاده می شود نمونه�موقع ناهار وقتی داشتیم قابلی می خوردیم� ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قلعه گی:ghalegii دهاتی . روستایی نمونه:�دختره نه کاره داره نه پدر مادر قلعه گی ش میلیونرن� ( آبنبات هل دار . ص ۶۶ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

خِرتمه: لایه انبوه چرک وآلودگی درگویش بجنوردی. نمونه�نمخوای بری حموم؟از چرک خرتمه بستیا� ( آبنبات هل دار . ص ۷۶ ) محمدجعفرنقوی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

قایم:ghayem. بلند ورسادر گویش گوغر . محکم نمونه :�یک سوت قایم هم کشیدم� ( آبنبات هل دار . ص ۷۹ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

دِگ:deg. دستگاه ضبط صوت درلهجه بجنوردی. نمونه:�دگ آقای اشرفی را باهم گرفتیم وبردیم داخل � ( آبنبات هل دا ، ص ۸۰ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

چاله چُغٓر:chale choghar. فرورفتگی . گودی . حفره . چاهک. نمونه:�کله ت هم عین ماه داره مدرخشه وهم پراز چاله چغر شده� ( آبنبات هل دار . ص۸۵ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

از دستی:az dasti, عمدی ، از قصد نمونه:�من که از دستی این کار رانکردم� ( آبنبات هل دار. ص ۹۴ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

پٓل:pal. درگویش بجنوردی معادل کٓرت در کشاورزی است نمونه:�شب وقتی آقاجان داشت پٓل ها راآب می داد� ( آبنبات هل دار ، ص۹۷ ) . درگویش گوغر به چوب چوپان پ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

زاروک:zaruk، درگویش گوغر زنبور راگویند وغالبا ٌ زنبور غیرعسل را گویند. محمدجعفر نقوی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

پنجروک:penjoruk، درگویش گوغر به معنای نیشگون. نمونه :�پنجروکت می کٓنم زاروک وار. تاکه ورجیکی زجایت بی بخار� محمدجعفر نقوی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چمبولی:chambuli, نیشگون نمونه:�روز اول مهر همه بچه ها ازهم چمبولی تازه می گرفتند� ( آبنبات هل دار, ص۱۰۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

در کشاورزی به معنی قسمت برآمده خاک کردیا کَرت که بر آن درخت یا گیاه می کارند نیز آمده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

بطور کامل. تماماً. نمونه: عباسجان گمان برد که پدر بی باقی کر شده است. ( کلیدر ج ۹ص ۲۵۴۷ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

لُغُز:لیچار. یاوه. نمونه: یکی دوتا آدم بی مزه چهارتا لُغُز بارم کنند که بگذار لغز بارم کنند؛ها؟ ( کلیدر ج ۹ص ۲۶۲۴ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

مِزْگ؛ صفت گوشت خالص بدون چربی واستخوان وزواید است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

سُلفیدن: پرداخت پولی به اکراه. به اجبار دادنِ چیزی به کسی. نمونه:هرکدام وقت سُلفیدنش هزار بهانه می تراشند. ( کلیدر ج۶ص۱۸۷۴ ) محمدجعفر نقوی

پیشنهاد
٦

خاکمالی کردن:سر وته قضیه ای راجمع وجورکردن. شستشوی چیزی با خاک وآب. نمونه :اورا وابداردتا به کلامی واقعه را خاکمالی بکند. ( کلیدر ج۷ص۲۰۲۶ ) محمدجعف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

اَلو ( در گویش گوغربا کسر الف به کار می رود ) :شعله آتش. زبانه آتش. نمونه:از گونه ها ولاله های گوشش گویی الو بیرون می زد. ( کلیدر ج۷ص۲۰۱۸ ) محمدج ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

کُنده:هیزم کلفت. تنهء بریده شده درخت. نمونه:نجف ارباب، همچون گره پیچ کنده ای، بی تکان وسخت برجای نشسته بود ( کلیدر ج۷ص۲۰۱۸ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

قیماق: معادل ترکی سرشیر. خامه نمونه:با پیشکشی ماست و قیماق و خربزه. وبره و بزغاله. ( کلیدر ج۶ص۱۸۷۶ ) محمد جعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

مَچَل: مورد تمسخر واقع شده، ساده لوح فیلم شده، کسی که از سادگی مضحکه دیگران شده نمونه:این بار از خودمان مچل ترش آمده ( کلیدر ج۶ص۱۸۸۱ ) هردوتاشون ساد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

دَق: گسترده. یکنواخت. صافِ صاف. خشک وخالی. نمونه:ان شاءالله خرمنگاه دَق است. ( کلیدر ج۶ص۱۸۸۵ ) محمد جعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

کوران:بحبوبه. جریان. قضیه. روند. ماجرا نمونه:باید این کوران بگذرد. باید این کورانی که درگرفته، بگذرد ( کلیدر ج۶ص۱۸۹۴ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

جُرّه: نرینه، چابک، پسر نوجوان جَلد. [جُرّگی:نوجوانی] نمونه:هیچ نفهمیدم! زادن. . . طفولیت. . . جرّگی. . . جوانی. . . پختگی ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۴۰ ) توشه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

مَنگال:افزارو ادات درو بزرگتر از داس که تیغه هلالی آن دندانه ندارد. نمونه:بلخی تیغه چنگال رابالا گرفت. . . ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۳۹ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

آیِش: زمین شخم زده ی ناکار، زمین زراعتی که جهت ترمیم کاشت نشده. نمونه:پاییز سر زمین آیش ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۵ ) / کدام دشت را آلاجاقی به آیش وا گذاشته ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

زاله: هر یک از بخش ها ی تقریبا مساوی یک مزرعه ، کَرت یا کَرد. نمونه:وقتی که زاله می بندند وآب به زمین می برند. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۵ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

مِیار:افزاروادات غله کشی. نمونه:تا یادم می آید دستش به دسته میار ودسته بیل و دسته منگال بوده. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

قُلّاج:واحد طول ، برابربا درازی هر دو دست . نمونه:به قدوبرش نباید نگاه کرد که یک وجب وچهار قلاج هم نمی شود ( کلیدر، ج۶ص۱۷۷۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

دروزار:محل وزمان درو محصولات کشاورزی. نمونه:ذهنش به تندی باد از جهت شیدا به سوی فردای دروزار به پیچ درآمد. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

پیشلاو:خریطه ای پارچه ای که هنگام خوشه چینی از جلو به کمر بندند. ، پیشبندی پارچه ای جهت جمع آوری محصولات کشاورزی . نمونه:آن با من که پیشلاوهایتان پر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

پاتیل:دیگِ گشاده دهان مسی، پاتیله نمونه:پاتیلی پرکندوبرای غرشمال ها بیاورد. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۶۹ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

هِنگاو:نیرو واردکردن بر چیزی جهت حرکت دادن آن، نمونه:قاتمه به چنگال هنگاو وارد کرد. ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

غِرِشمال:کولی، لولی، فیوج. نمونه:پیرمرد غر شمال سر ازکار برداشت. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

غِلِف:کماجدان، دیگ غذاپزی ، قابلمه. نمونه:اجاقی شعله ور بود وغلفی ور بار ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

مَندیل:دستمال سر، دستار، نمونه:پیرمرد غر شمال بامندیلی زرد وریش حنایی. . . به کار پرداخت. ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

وَرز دادن:پایین بالا کردن، مشت ومال دادن، زیر و روکردن. نمونه:سوالی سخت بغرنج را در ذهن خود ورز می دهد ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۵۶ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

نه رد:چراگاه دست نخورده، مرتعی که گوسفند در آن نبرده اند سبزه زار چرانده نشده. نمونه:گوسفند رابه نه رد رها کرده است. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۱۴ ) محمدجعفر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

وِری :گوشت بن دندان, لثه. نمونه:نان رابه دشواری قورت داد، وری هایش رابه زبان واروفت. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۵۷ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

هَر ده: قسمت پایانی کوه، نرسیده به قله کوه وکتل. نمونه :شاید که به همان خموشی تا سال هر ده پیش آمده بودند ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۰ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

پناهوو، آروم وقایم قایمو. دزدیده وبیصدا نمونه:هم از این رو بی صدا وخفناک ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۰۰ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پناهوو، آروم وقایم قایمو. نمونه: هم از این رو بی صدا وخفناک ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۰ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

دیگلو:وسیله ریسندگی، ابزاری چون دوک برای ریسیدن پشم وموی حیوانات. نمونه:تااین موها با دست و دیگلو رسیده بشوند. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۱۴ ) محمدجعفر نقوی

پیشنهاد
٦

بقبند :چادرشب، جاوند، روپوش مانندی از پشم و پنبه و مربع شکل برای نگه داشت لحاف وتشک یا حمل محصولاتی مثل علف. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

بقبند :چادرشب، جاوند، روپوش مانندی از پشم و پنبه و مربع شکل برای نگه داشت لحاف وتشک یا حمل محصولاتی مثل علف. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

جنم:حالت وطبیعت وصلت چیزی، ویژگی منحصر به فرد. نمونه:چشم های درشت سیاه وجنم نگاه پسر ملا معراج ( کلیدر، ج۶ص۱۷۱۰ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

گاو گم:رو به تاریکی، هوای تاریک روشن پیش از غروب. نمونه:روی در پهنای گنگ گاو گم شیب و نشیب بیابان ( کلیدر، ج۶ص۱۷۰۸ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

ترساندن:با تحکم دواندن وحرکت دادن، حرکت دادن با تهدید و تندی. نمونه:یا اینکه اسب و سوار می ترپاند میان بیابان ها. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۱ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

کر کردن:از صدا انداختن، بی صدا کردن. نمونه:صدای درای اشتران را قربان بلوچ، کر کرده بود. ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۶۶ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

تپانیدن:به زور چیزی در چیزی جا دادن, وارد کردن چیزی به زور وفشار در چیزی، چپاندن چیزی در شیء دیگر. نمونه:درون کاسه هر زنگ کهنه شالی تپانیدن بود ( کل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

قورقون:فراوان، زیاد، بیشتر، نمونه:این بار قورقون تر است پیشکشی ها ( کلیدر، ج۶ص۱۶۶۰ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

واگسلانیدن:بازکردن پیچ وتاب چیزی، نمونه:فرود آمد به کار ازهم واگسلانیدن تاب بیده ها ( کلیدر، ج۶ص۱۶۵۹ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

ددانه: سبعانه، وحشیانه نمونه:دستخوش خصومت وکینه ای ددانه کرده بود ( کلیدر، ج۶ص۱۶۴۴ ) محمدجعفر نقوی

پیشنهاد
٦

گیرا کردن:روشن کردن چراغ، برافروختن فانوس و. . . نمونه: آن فانوس را که گیرا کردی برو ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۱۶ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

:٤١ - ١٤٠٢/٠٩/٢٨تنباندن :ویران کردن بنا، تخریب هرنوع سازه ای. متعدی تنبیدن. نمونه:سینه دیوارراتوانستی تنبانید. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

گنگنا: تاریک روشن، ناواضح، مبهم . نمونه:عباسجان در گنگنای شب بیشه گم شد. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۴۴ ) محمدجعفرنقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

جَرّ:کشیدگی لب کوهبه سمت پایین، سرازیری، شکاف، گودی، کَنْدِر . نمونه:اکنون کرد خشک کال شیاری می نمود که دارستان رابه دو شقه از میان می برید. ( کلیدر. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

غلفچه:پوششی برای نگه داشت خورد و خوراک. نمونه:شام تو را گذاشته ام میان غلفچه, لب طاقچه ( کلیدر، ج۶ص۱۶۲۶ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

خمناله:اظهاردردباناله های پی درپی زیر لب، بیان درد وعجزباصدایی محزون وآهسته و پیاپی. نمونه:خمناله اش به گنگی شنیده می شد ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۲۵ ) محمدجع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

شرقّانیدن:به صدا درآوردن دراثر فشاردادن مفاصل انگشتان دست بهم، درهم پیچاندن انگشتان دست طوری که صدای ترق تروق شان بلند شود نمونه:مفاصل انگشتان رابه ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

الفچ:گیرا، چسبناک. نمونه:شیدا عرق الفچ از پیشانی وزیر کاکل پاک کرد ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

تنباندن :ویران کردن بنا، تخریب هرنوع سازه ای. متعدی تنبیه. نمونه:سینه دیوارراتوانستی تنبانید. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

بهار بند:مکان محصور و سربازی برای نگه داشت حیواناتی نظیر اسب دربهار وتابستان نمونه:لقمه ای از مطبخ واستاندوبه بهار بندتاخت به کار افساروجهازکردن جمٌا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

قلاج: دود متراکم و حلقه ای، پک تند ودرست ودرمان به قلیان وسیگار ، نمونه: قلاج دودرا به درون ریه ها فرو کشید ( کلیدر, ج۶ص۱۵۹۸ ) محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

کتره:بدوبیراه، ناسزا، حرف یاوه و نامربوط، فحش نمونه:یکبند براوفحش و کتره می بارید ( کلیدر، که, ص۱۵۹۹ ) محمدجعفرنقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

الیج: لگد، ، تیپای به عقب، سم پرانی، لگدپرانی محمدجعفر نقوی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

چپول: ) دوبین ، لوچ . کاچ ، کاژ، چپ شده نمونه:چشم چپولش را به او تابانید ( کلیدر. ج۶, ص۱۵۹۵ ) محمدجعفر نقوی

پیشنهاد
٨

هین کردن:هین از اصواتی است که برای به حرکت درآوردنوآگاه کردن الاغ وسایر حیوانات به کار می رود نمونه: خر را به راه هین کرد ( کلیدر ج۶ص۱۵۸۳ ) محمدجعفر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

شراپنل:نوعی ابزار جنگ، نوعی توپ جنگی نمونه:هم بدانسان که نیرویی که از مهار رها شده باشد یا آتشی که ازدهان شراپنل بر نعل راه بتافت ( کلیدر جلد ۵ص۱۵۴۹ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

شتک زدن :پاشیدن مایعات و ترشح آب وخون و، . . . ، گاه به معنی انعقاد وبستن ترشح مایعاتی چون خون نمونه:تکه های خون شتک زده وهنوز تازه بودند محمدجعفر ن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

شتک زدن:پاشیدن مایعات برروی چیزی، ترشح مایعاتی چون آب وخون براشیاء نمونه:روی یقه سفید پیراهنش تکه های خون شتک زده وهنوز تازه بودند ( کلیدرجلد۵ص۱۳۰۳ ) ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

زمین به معنای پهن و مدفوع حیوان، بدبو، متعفن، گندیده نمونه:چیزیکه درخود دارد زیر می شود، تنها مگر مهر از ماندن نکنید. ( کلیدر جلد ۴ص۱۲۸۱ محمدجعفرنقوی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

میناب کردن معادل خناق کردن به معنی خفه کردن، تلف کردن چرا که خناق به معنی حلق وگلو و ریسمان و آلت خفه کردن است نمونه:خناق کردی بچه ام را ( کلیدر محمو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

تاله ta َ le : هل دادن وتیله دادن و پرتاب کردن نمونه:�شیرو را به کنجی تاله داد� ( کلیدر. محمود دولت آبادی جلد چهارم ص ۱۱۲۹ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

بایتی درواقع نوعی ابزار درو گندم ست شبیه به داس که سنگین تر وبزرگ تر از آن می باشد درضمن بایتی مانند داس حالت اره ای ندارد و ازین جهت شبیه منگال که د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

محمدجعفرنقوی: قوه به معنی برجستگی، برآمدگی ، بُرزی نمونه:گل محمد پای به دور قُنَّه ی جهاز پیچاند. . . کلیدر محمود دولت آبادی ( ص۴۸۸س2 )