پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (١,٢٦٦)
در گویش گوغر نیز به معنای شسته نشده وچرکو است
naapaz : در گویش گوغر یعنی نپخته وگاهی منظور نیم پز است . نمونه را گویند ای سیبا ناپزو چرا ورداشتی آوردی یعنی چرا این سیب زمینی های نیم پز وکامل پخته ...
naachar : در گویش گوغر یعنی از چرا وخوراک افتاده مجازاً یعنی ناخوش احوال وبیمار.
naashtaayi: در گویش گوغر به معنای صبحانه وچاشت است.
naadel gerenu : در گویش گوغر یعنی دل نگران وناراحت.
در گویش گوغر لفظی است برای بیان افسوس واندوه درجهت همدردی با گوینده.
naa ham rew : در گویش گوغر به معنای ناهموار است.
nax keshu : در گویش گوغر یعنی نخ نما شدن پارچه و. . . گویند ودرواقع فرسوده وکهنه شدن آن منظور است.
narme qan : در گویش گوغر به آرد شده یا خاکه قند گویند.
neshon kerdan: در گویش گوغر به نخستین بار ثمر دادن ومیوه دادن درخت گویند.
nezar gereftan : در گویش گوغر گاهی که شخص برای درمان چشم زخم به ملا مراجعه کرده وملا جهت رفع چشم زخم برایش دعاهایی می خواند می گویند ملا نظرش را گرفت ...
non bori: : در گویش گوغر کنایه از کسی را از کار بیکار کردن واز نان خوردن انداختن است ( البته از روپدرسگی )
nim bandu : در گویش گوغر به معنای نیمه بسته وکاملاً بسته نشده است.
var bad : در گویش گوغر به معنای پس از این است
heshtew ni : در گویش گوغر یعنی اشکالی ندارد . دراصل بوده هیچ طوری نی ( نیست )
ham saaf : در گویش گوغر به معنای هم سطح وهم تراز است.
yekke xordan : در گویش گوغر به معنای جاخوردن وشگفت زده شدن از شنیدن ودیدن امری غیرمنتظره است.
yekke : در گویش گوغر به معنای تنها وبدون همراه است.
yabaareki : در گویش گوغر به معنای ناگهانی و به یکباره است . اصلش بوده یکبارگی.
orsi : در گویش گوغر به کفش چرم پاشنه دار گویند
aaghol : در گویش گوغر به شب خوابگاه صحرایی گوسفندان گویند که بیشتر با بوته شنگلو ساخته می شود .
aasoeki : در گویش گوغر یعنی یواشکویی وبه آهستگی . دراصل بوده آهستِه وویی
در گویش گوغر نیز به معنای بی برو برگرد و به ناگزیر است.
ey val : در گویش گوغر لفظی ست برای ترغیب وتشویق ست چونان آفرین
nonxaase: در گویش گوغر صفت ( نوخواسته ) است به معنی جوان.
vaaxaa vaapors : در گویش گوغر به معنای غمخوار وتیماردار است.
gol mazze : در گویش گوغر کوچک ترین حرفی که موجب رنجش شود را گویند نمونه:گل مزیّم نگفتمش قهر کرد یعنی هیچ حرفی که موجب رنجش شود را به او نگفتماما قهر ...
sine kanne : در گویش گوغر کنایه از انسان بی چیز وتهیدست است.
Suzmon: در گویش گوغر یعنی سوزش
park: در گویش گوغر به معنای نیم ونیمه چیزی است . پرک کردن یعنی دونیم کردن چیزی .
bad belaai kerdan : در گویش گوغر یعنی خوشایند نبودن چیزی برای کسی. نمونه را گویند ای کارِ نکن بدبلاییم میشه یعنی این کار را انجام نده خوشم نمی آید و ...
becho baar : در گویش گوغرمنظور خانواده وهمسر وفرزندان است.
baafur : در گویش گوغر منظور همان وسیله استعمال تریاک است که صورت تغییر یافته واژه وافور است.
در گویش گوغر نیز به معنای پروردن وتأدیب وتعلیم به کار می رود نمونه راگویند� ای بچه رِ خو بار نیاورده� یعنی این بچه را خوب پرورش نداده یا خوب ادب نکرد ...
baadesh gereft : در گویش گوغر یعنی اخلاقش گاه مرغی ودگرگون شد .
a sar vaa kerdan : در گویش گوغر کنایه از انجام کاری به صورت سرسری و غیراستاندارد.
a raa paa oftidan : در گویش گوغر کنایه از ناتوانی ست . قادر به رفتن نبودن. از راه پا افتادن.
a pese ham veraamedan: در گویش گوغر یعنی توان مقابله وایستادگی دربرابر هم را داشتن. ( از پس هم بر آمدن ) . نمونه را گویند اینا آ پس هم ور میان یعنی ...
aashequ : در گویش گوغر به استخوان مدور و متحرک سر زانو گویند. آشوق. . معروفه میگن تا آشقو به گل رفتم یعنی تا زانو به گِل فرو رفتم.
گلِ پاgele paa: در گویش گوغر یعنی ساق پا
gewde: در گویش گوغر به چاله ای که برای کاشت نهال حفر کنند گوده گویند .
marzangu: در گویش گوغر نیز به گیاهدارویی خوشبو وعفونت زدای مرزنجوش گفته می شود .
mud: در گویش گوغر همان مو را گویند البته این حرف د بیشتر به عنوان واج میانجی هنگام جمع بستن و. . . پدیدار می شود .
naatelengi kerdan: در گویش گوغر یعنی ناسازگاری کردن از روی بدذاتی.
ham cheraagh : در گویش گوغر به کاسب همجوار گفته می شود.
che xaasse : در گویش گوغر به معنای مخصوصاً وبه ویژه است .
habbe: در گویش گوغر واحد آب وزمین زراعتی ست برابر با . یک شانزدهم دانگ
xanne kerdan: در گویش گوغر یعنی خندیدن درواقع اصلش خنده کردن است.
remut shodan: در گویش گوغر به درستی و روانی کار کردن وسیله روغن کاری شده گویند.
ruxu ne:در گویش گوغر نیز به صورت تغییر یافته و آسان شده رودخانه است.
remine kerdan: در گویش گوغر از اصطلاحات قالی بافی ست به معنی نمونه برداری کردن وبافتن از روی نقشه قالی.
zurziaadi : در گویش گوغر به معنای زورگویی وستم است .
sahfe gozaashtan: در گویش گوغر یعنی پشت سرکسی هنرمندانه حرف زدن واز کاری که از مطرح کردنش اکراه دارد گفتن.
shiraa : در گویش گوغر به معنای مادینه ای که شیرزیادی دارد .
sheghaz : در گویش گوغر به لگن وقسمت فوقانی ران گفته می شود .
sheteraq : در گویش گوغر صدای نواختن سیلی وتوگوشی را گویند.
در گویش گوغر از اصطلاحات چوپانی ست به معنای به حرکت انداختن وپیش راندن گوسفندان. نمونه را گویندخلمه هارو سینه کن بریم یعنی گوسفندان کُمُر وخردسال را ...
در گویش گوغر به کله گوسفند غالباًهمراه بامتعلقاتش ( پاچک . اشکمبه ) گویند .
sang ru baafe gozaashtan : در گویش گوغر کنایه از بردن هدیه ای از سوی خانواده پسر برای دختر تا مطمئن شود نامزد یش پذیرفته شده ودیگرکسی برای خواستگاریش ...
do zene : در گویش گوغر به مردی که دو زن گرفته دوزنه گویند.
do park shodan: در گویش گوغر به معنای دونصف شدن است
dule: در گویش گوغر به معنای ضجه وفغان است.
var gele kesi bastan: در گویش گوغر کنایه از تحمیل کردن چیزی به کسی است.
aase eku: در گویش گوغر به معنای به آهستگی ویواشکویی است.
aaxerun: در گویش گوغر به معنای اواخر وپایان کار است. نمونه را گویند ای دیگه آخرونشه یعنی این دیگر اواخر این کار است.
Var keshidan: در گویش گوغر به معنای آویزان کردن است وگاه گفته می شود فلانی خودشو ور کشیده یعنی خودش را به مریضی زده.
var ham kandan: در گویش گوغر به معنای تخریب کردن ساختمان ودعواکردن کسی است . البته گاه می گویند ابرارو به هم کندهمنظور این است که ابرها را پراکنده سا ...
var maalidan : در گویش گوغر به معنای بالا زدن وتازدن سر آستین لباس یا پاچه شلوار است.
velaat : در گویش گوغر به معنای منطقه وولایت وآبادی وشهر است نمونه را گویند از ولات غریب اومده یعنی از منطقه ناشناسی آمده.
haf term : در گویش گوغر واحد وزن است برابر با بیست مثقال. هفت ترم نمونه از سروده های دلنشین خلیل حکیم زاده طوطی طوطی کار می بافی بیاومکن بی انصافی ...
hes hes kerdan: در گویش گوغر به معنای نفس نفس زدن است که نشانه خستگی است.
hardambili: در گویش گوغر به معنای هرکه هرکه ای است. شاید دراصل چنین بوده هر دم میل یعنی هردم دم به میل خود . وبه احتمال بیشتر هردم بیل به اصول کشاورز ...
har taa: در گویش گوغر به معنای هر کدام است.
hey toreki: در گویش گوغر به معنای بدون دقت والکی است. همین طوری اصل واژه است.
haader bidaar : در گویش گوغر به معنای به شدت هوشیار در نگهبانی ومراقبت است.
haader bon: در گویش گوغر به معنای نگهبان ومراقب است. . هادر بان
teqallaa : در گویش گوغر به معنای تلاش وتحرک دوچندان است.
aaxore : در گویش گوغر به ظرفی گویند . که از چوب وتخته وسنگ وگل در گوشه طویله سازند ودر آن برای چهارپا علوفه ریزند .
tek taa : در گویش گوغر به معنای تحرک وجنب وجوش است.
tek tom: در گویش گوغر به معنای ویران است بخش دوم واژه دراصر تنب بوده ازهمان مصدر تمیدن گوغری .
rize kerdan: در گویش گوغر به ترید کردن ( تلیت ) نان گویند.
telit : در گویش گوغر به معنای ریزه کردن یا ریز ریز کردن نان در مایعاتی چون دوغ وآبگرمو و. . . است اصل آن ترید است.
tofu : در گویش گوغر گاه نیز به صورت تفی به کار می رود یعنی تف مالو وآلوده به تف وآب دهان شده.
tongu : در گویش گوغر به کوزه کوچک گویند واو نشانه تصغیر وکوچکی است .
tombolis یا تنبلیس :در گویش گوغر به صورت تمّلیس بیشتر تلفظ می شود به معنای جفتک انداختن حیوان است.
tommolis : در گویش گوغر به جفتک انداختن حیوان را گویند در اصل تنبلیس است.
baagh kerdan : در گویش گوغر از اصطلاحات کشاورزی است وبیشتر بصورت گرگا را باغ کن به کار می رود یعنی گرگا یاهمان محل انشعاب آب از جوی آب را بگیر .
tambiq :درگویش گوغر کندورا گویند وگاه به صورت تممیخ نیز تلفظ می شود
bad del: در گویش گوغر علاوه بر معانی معمول به شخصی گویند که با دیدن مدفوع بچه وحیوانات زود واکنش نشان می دهد وتا مدتی از خورد وخوراک می افتد وبا دیدن ...
das helaal kerdan : در گویش گوغر یعنی ختنه کردن پسر بچه ها.
تخمی در گویش گوغر علاوه بر معانی معمول به معنی به درد نخور وناکارآمدااستفاده می شود .
teb tile : در گویش گوغر به معنای تِلو تِلو یا همان حرکت نامتعادل به چپ و راست مانند راه رفتن اشخاص مست . را گویند. .
put nedaadan : در گویش گوغر به معنای کفاف چیزی را ندادن وبسنده نبودن است .
penz : در گویش گوغر به گیره مو گویند
del mordeu : در گویش گوغر به معنای توپرخورده وپژمردوو واندوهناک است .
puze: در گویش گوغر علاوه بر معنای معمول به لبه چیزی نیز گفته می شود گاه نیز می گویند پوزه خیابان که منظورشان سر پیچ خیابان است.
a ru raftan : در گویش گوغر به معنای شرمنده شدن است.
paataaq : در گویش گوغر به جاپاهاو کٓنده هایی گویند که چاه زنان درطول چاه برابر هم می کِنند تا به راحتی در چاه پایین وبالا روند .
pese mewre : در گویش گوغر به آرد برشته شده جو یا آرد سنجد گویند . کنایه از هرچیز بی ارزش.
parkot : در گویش گوغر به جایگاهی محصور گویند که درآن علوفه وغلات نگه می دارند.
ta pey : در گویش گوغر به شالوده وپی دیوار گویند.
daazenu: در گویش گوغر به حالت تحقیر زن را گویند واسم مصغر است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
shoppu : در گویش گوغر به بوته ای با شاخه های مقاوم گویند که برای برهم زدن دوع در حال جوشیدن به کار می رود وغالباً از درخت ارچن انتخاب می شود. ( فرهنگ ...
kopol : در گویش گوغر به معنای قدکوتاه چاق را گویند.
varraa : در گویش گوغر به معنای آماده به راه افتادن است
niq : در گویش گوغر به زوایای ( لب ها ) دوطرف دهان گویند که با بازشدنشان حالت خنده بوجود می آید. نمونه را گویند نیقاش تا بناگوش بازه یعنی خندان است
niqu : در گویش گوغر به شخصی گویند که دندان هایش همیشه پیداست وفکر می کنی همیشه خندان است.
sagbaadesh gerefte : در گویش گوغر کنایه از بدرفتاری وکج خلقی کردن است.
sag baad : در گویش گوغر به معنای درد لحظه ای مفاصل.
soqol mochu: در گویش گوغر به معنای درمانده وسست است .
deq kerdan: در گویش گوغر به معنای از شدت ناراحتی واندوه بغض کردن طوریکه رگ های گردن برجسته شده ور نگ چهره تغییر کرده.
در گویش گوغر به دو معناست ۱ - توانایی بلند شدن ویا نشستن را به دلیل بیماری ندارد نمونه را گویند فلانی بعداز بیماری دیگه سر نگرفت یعنی بعد بیماری سرپ ...
sar vardaashtan : در گویش گوغر به معنای آغاز به کاری کردن است.
sarshar : در گویش گوغر به شرور وبدنهاد گویند.
sar kaj daashtan: در گویش گوغر به چیزی گویند که به دلیل بُرش ناراست شکل مسطیل یا مربعی خود را از دست داده درواقع دریک ضلع یک سمت بالاتر وسمت دیگر پای ...
kochelu : در گویش گوغر نیز به کنده کوچک وبه نوعی از هیزم گفته می شود امام زاده کنچلو به درخت کوهی خشکی که مردم نسبت به آن باور دارند زبانزد است.
cheridan : در گویش گوغر به هم خوردن وپایان یافتن هم معنی می دهدنمونه را گویند تا کچل آرا کنه عروسی چریده یعنی تا کچل آرایش بکند عروسی تمام شده.
shalpal shodan: در گویش گوغر به معنای مستأصل و کوفته ودرمانده شدن است.
در گویش گوغر به زن هتاک وبدحرف گویند.
shetir: در گویش گوغر به معنای یک تکه باریک وبلند از هر چیز را گویند نمونه را گویند یه شتیرو هندونه ایی برام ببر یعنی یک تکه باریکی از درازای هندوانه ...
sher ver be ham baaftan:: در گویش گوغر به معنای یاوه گویی کردن وژاژحایی کردن است.
درگویش گوغر نیز به معنای افزون خواهی وادعای گزافه کردن است.
ghaafelguz در گویش گوغر به شخصی گویند که ناگاه وبی اختیار در جمع می گوزد .
qaraalu : در گویش گوغر به معنای عصبانی وخشم آلود است. قهر آلود
qelundan: در گویش گوغر به معنای غلطاندن است.
ez chez kerdan : در گویش گوغر یعنی لابه والتماس کردن.
qelidan : در گویش گوغر به معنای غلتیدن وغلت زدن است.
gew garjin : در گویش گوغر به خرمن کوب سنتی ( گرجین ) که پشت گاو بسته شده گویند.
gewje toxmorgh : در گویش گوغر به خوراک اُملت که با تخم مرغ وگوجه فرنگی وروغن تهیه می شود گویند .
kex: در گویش گوغر گاهی که بخواهندکودک چیزی را نخورد می گویند کخه یعنی بدمزه وغیر قابل خوردن است.
kam kemu: در گویش گوغر به معنای به تدریج وآهسته آهسته است.
kule kerdan: در گویش گوغر یعنی کسی را پشت خود سوار کردن یا به دوش گروفتن کسی.
در گویش گوغر به پوسته بیرونی وکاسه کونه سنگ پشت گویند . نمونه را گویند: حسابی رفته تو لاک خودش کنایه از این که سخت تو خودش فرو رفته .
laatesh daadan : در گویش گوغر یعنی دراز کشیدن ونشستن با پاهای دراز کرده واز هم باز شده.
lus: در گویش گوغر علاوه بر معنای معمول به لب ولوچه نیز اطلاق می شود. نمونه را گویند لوسات رو اِوخنه یعنی لب ولوچه ات روی تخته تن شو وزیر دستان مرده ش ...
levarde : در گویش گوغر معمولاً با دنبال واژه لِه مآید بصورت له لورده به معنای لِه شده.
leh pe : در گویش گوغر به معنای زیادی لِه شدن است.
morgh xaabondan: در گویش گوغر به نشاندن یا خواباندن مرغ کُرُک روی تخم مرغ ها جهت زایش جوجه را گویند.
در گویش گوغر به معنای ناگاه وبی خبر به کار می رود.
neri: در گویش گوغر به بُز نر که بالغ شده گویند .
ja?ri : در گویش گوغر به معنای سرازیری وشیب است.
tey kerdan : در گویش گوغر علاوه بر معنای معمول به معنای شرط وشروط گذاشتن هم است . نمونه را گویند اول طی کن بعد شروع کن یعنی اول قرار مدارت رابگذار سپ ...
tey mey kerdan: در گویش گوغر یعنی قرار مدار گذاشتن. نمونه را گویند همی اول طی میاتونه کنین یعنی همین اول کار قرار مدار اتان رابکنید وشروط تان را به ه ...
در گویش گوغر به برادر بابا گویند . عمو
eyaal ewrat : در گویش گوغر به جنس زن گویند درمقابل مردینه
qeribi kerdan: در گویش گوغر به معنای احساس دوری وغربت کردن است.
qeyz kerdan: در گویش گوغر به معنای قهرکردن با کسی است ( متضاد آشتی کردن ) است وگاه به معنی دعوا کردن وپرخاش و تندصحبت کردن با کسی است .
qeyz : در گویش گوغر به معنای قهر ( متضاد ) است.
chaader shab : در گویش گوغر گاهی نیز به صورت چادر شوchaader shew تلفظ می شودگاه نیز به آن جاوٓن گویند.
jaavan; در گویش گوغر به چادرشب گویند که برای قراردادن رختخواب ولحاف یا علف وگیاهان دیگر درآن به کار می رود ومعمولا گوشه های چادرشب به صورت ضربدری به ...
qedife: در گویش گوغر نیز قطیفه مورد نظر است که همان خشکُن تن در گرمابه است.
ke yi: در گویش گوغر برای پرسش به کار می رود یعنی چه زمانی.
i ney kesh : در گویش گوغر به معنای او اینجاست .
paardim : در گویش گوغر به ریسمانی که زیر دم حیوان سواری قرارگرفته واز دوطرف به شال حیوان دوخته شده گویند . زیر دمی یا پاردم.
terteru : در گویش گوغر به شخصی گویند که بی دلیل می زند زیر خنده.
hezeraataa: در گویش گوغر به معنای ای همنشینان وحاضران می باشد . الف پایانی واژه نشانه نداست.
delvarkan shodan : در گویش گوغر به معنای قطع علاقه کردن ومنصرف شدن است.
در گویش گوغر به نوه شخص بچه زاده گویند
pej morgh vaa nekardan : در گویش گوغر به معنای توانایی انجام کاری جزیی را نداشتن است.
delvarkan: در گویش گوغر به معنای قطع علاقه کردن وصرف نظرکر دن از چیزی ست.
Zom bassan: در گویش گوغر به معنای زبان بستن وسکوت است.
qaap: در گویش گوغر به معنای دروغ بزرگ وشاخدار است
fengu : در گویش گوغر به شخصی که مدام آب بینی اش آویزان است گویند.
در گویش گوغر به معنای دودره باز وچاخان ونیرنگ باز است.
chik: در گویش گوغر به پرنده ای سیاه رنگ گویند که اندازه خفتوک وشانه به سر است وگوشتی لذیذ دارد
saasi : در گویش گوغر به معنای رام است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
saaftan : در گویش گوغر به معنای سابیدن وساییدن است .
pammuk; در گویش گوغر به جانوری گویند شبیه عنکبوت که کتابی آن رتیل است. .
oquf : در گویش گوغر به معنای زبردستی وکاردانی شخص در انجام کار را گویند.
sox maghz : در گویش گوغر به گیاهی دارویی خودرو گویندکه دانه هایی سرخ رنگ دارد که همین دانه های سرخ را بر روی أب می ریزند . تن بچه ها زابا آن می شویند ...
xach chu در گویش گوغر به بز مایل به قهوه ای گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
kaar baafu : در گویش گوغر نیز به عنکبوت گویند.
men menu : در گویش گوغر به شخصی گویند که مدام زیر لب به نشانه اعتراض وخشم جملاتی بر زبان می آورد که گاه مفهوم نیستند.
kokmaar : در گویش گوغر به مار کوتاه قد ضخیم گویند وباورمندند چون در دوران کوچکی بر اثر ضربه دمش افتاده زهرش قوی تر وکشنده تر است.
shushtan : در گویش گوغر برابر با واژه شستن است .
deqqu : در گویش گوغر به شخص زود خشم زود رنج گویند.
tal bassan:: در گویش گوغر به لخته شدن خون به صورت برآمدگی در جای زخم روی پوست بدن را گویند.
dumi : در گویش گوغر به کلافی دایره ای شکل نخی گویند که توسط دوک ریسیده شده باشد.
demaan : ( دیلماج ) در گویش گوغر زبان آور را گویند کسی که مقصود خود را به راحتی بیان کند. ظاهراً واژه ترکی ست واصلش� دیلیم آج � است به معنی زبانم را ...
در گویش گوغر به بچه برادر برادرزاده گویند وبه بچه خواهر خواهرزاده گویند.
baal : در گویش گوغر به معنای پذیرفتنی ومورد پذیرش است . نمونه را گویند :ای بال نی. یعنی این مورد قبول ما نیست.
baaze : در گویش گوغر به برآمدگی های میان کُرد ( کرت ) ها که مرز کردها محسوب می شوند گویند.
parkin : در گویش گوغر به دیواره وبازه کُرت زمین کشاورزی درمحل شیب دار گویند.
xeles peles : در گویش گوغر به حوادث شوم ورنجبار ی گویند که سر دچار کسی شود
xorde xoni : در گویش گوغر به بیان سخنانی در لفافه جهت زمینه سازی برای ورود در کار مورد نظرش را گویند.
a rew bordan: : در گویش گوغر به توانایی حفظ ونگهداشت وانجام امور مربوط به خود گویند.
oroq: در گویش گوغر به آروغ یا باد گلوگویند که ، گاز یا هوایی است که همراه با صدا از دهان خارج می شود.
eduve: در گویش گوغر به زردچوبه وچاشنی های دیگر ی که به آن برای طعم دار کردن غذا افزوده می شوند گویند.
kelaak shodan : در گویش گوغر به وضعیتی که فرد از شدت درد به خود می پیچد وچونان کلاک خمیده می شود گویند .
naaf bor: در گویش گوغر به دختر وپسری گویند که لحظه زادمان نافشان را به نام نامزدی همدیگر بریده باشند ودرواقع ازهمان تولد نامزد هم خوانده شوند .
gew ban: : ( گاوبند ) در گویش گوغر به بند گاو ، یک جفت گاو که در کارهای کشاورزی مانند شخم زدن مورد استفاده قرار می گیرد گویند . بند :جفت درمقابل لنگ ...
semar : در گویش گوغر به علامت ضرب وجرح یا. . . . روی پوست بدن /شٓمّٓردرفرهنگ برهان قاطع به حوض خرد وکوچک معنی شده چنانکه در دیوان منوچهری دامغانی آمد ...
در گویش گوغر نشانه سوزانیدن با شمع . کنایه از زخم کاری /میه شمخال خوردی ؟مگر ضربه کاری به تو وارد شده؟باطعنه ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) . البته ...
kole : در گویش گوغر یعنی پت وبال چیزی را چیدن وناقص وبد قواره کردنش.
kole mardu : در گویش گوغر به مرد کوتاه قد وکوتوله گویند.
solomme : یا سلمبه درگویش گوغر بیشتر به دنبال قلمه ( قلنبه ) می آید وبه معنای سخن دشواریاب ودرشت است.
qolomme : در گویش گوغر سخنان دشواریاب را گویند.
kelengu : در گویش گوغر به معنای مخروبه است
yay modom : در گویش گوغر به معنای پیوسته وپیاپی است.
hannaase : در گویش گوغر به معنای رنج ومحنت است .
mashkew : در گویش گوغر به مشک گوینداسم مرکبی که از مشک وآب تشکیل شده ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
kechal aavi: در گویش گوغر منظور رنگ آبی روشن است کچل آبی
kelt : در گویش گوغر به کتری گویند.
koloft : در گویش گوغر هم به معنای ضخیم وهم به معنای کُفت و گونه است.
churuf در گویش گوغر به دورکردن وبیرون راندن دسته جمعی افرادگویند. چوب روف یا روب
chanzuk : در گویش گوغر به بوته ای وحشی و خا ردار گویند.
chew: در گویش گوغر به معنای شایعه است .
chew andaaxtan : در گویش گوغر نیز به معنای خبرپراکنی ست.
chu rew : در گویش گوغر به شخص بی سروپا و ولوگویند.
chel mardu : در گویش گوغر به شخص کوتاه قد وپست قد وکوتوله گویند.
kotu morghi : در گویش گوغر به کرو مرغی یا خانه مرغ گویند
gerd verd : در گویش گوغر به معنای پیرامون و دوروبر. است.
در گویش گوغر به افزودن مقدار کمی ماست یا اصطلاحاًمایه ماست به شیر برای درست کردن ماست البته برای افزودن مایه پنیر هم کاربرد دارد.
maadxar : در گویش گوغر به خرواراغ ماده گویند[ماده خر]
ser xod : در گویش گوغر به معنای خودسرانه است.
در گویش گوغر به معنای راست شدن وایستاده شدن است
sixeki : در گویش گوغر به معنای مستقیم است
nosxe gardaan: در گویش گوغر به شخصی گویند که در نمایش شبیه خوانی وتعزیه نوبت اجرای هر بازیگر را به وی یادآوری می کند.
shebih gardaan : در گویش گوغر نیز به اداره کننده ومدیر گروه شبیه خوانی گویند.
shebih: در گویش گوغر همان تعزیه را گویند .
chelupak : در گویش گوغر به کارهای غیر مهم ومعمولی روزانه گویند.
nim parki : در گویش گوغر به معنای یک وری ویک طرفی است. نمونه را گویند نیم پرکی رو خر نشسه یعنی یک طرفی روی الاغ سوار شده
bar kardan: در گویش گوغر یعنی بار گذاشتن دیگ غذا وپختن غذا است نمونه را گویند برا ظهری چی بر کردی یعنی برای ناهار چه غذایی پختی.
defar didan : در گویش گوغر یعنی سوء استفاده از فرصت پیش آمده .
govaaf : در گویش گوغر نیز به معنای خمیازه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
golu molu: در گویش گوغر به معنای مچاله شده است.
gew leghad : در گویش گوغر به تیپا ولگد محکم گویند [ گاو لگد]. نمونه را گویند گرفتمش زیر گولغد یعنی حسابی شوت بارانش کردم
govak : در گویش گوغر به حشره ای گویند که درحبوباتِ مانده وگرمازده پدیدار می شود .
gow kaar : در گویش گوغر به نوع کِشتی گویند که پاشش بذر همراه با شخم گاو آهن انجام می شود .
karku: در گویش گوغر به نوعی خربزه کوچکک که ملون وشماء نامیده می شود گویند.
taaleng : در گویش گوغر گاهی که بار حیوان به یک طرف سنگین تر ودرحال افتادن وکشیده شدن به یک طرف باشد می گویند بار تالنگ ونامیزان است .
baz : در گویش گوغر به معنای پرمایه وغلیظ وسفت است.
belaavarseri : در گویش گوغر به شخص بی باک ونترسی گویند که جرأت اقدام به کارهای پرخطر را دارد لفظاً یعنی بلا بر سرش وارد شود.
borghu: در گویش گوغر به چرخ مخصوص باز کردن کلاف نخ گویند.
keshmon: در گویش گوغر به معنای مزرعه وکشتزار است
در گویش گوغر به معنای کم کم وآرام آرام است
kerish kardan: در گویش گوغر به معنای کافی وبه اندازه بودن چیزی ست نمونه را گویند ای دیه کریش نمی کنه یعنی این دیگه به اندازه کافی نیست وارزش این کار ...
korus kardan: در گویش گوغر یعنی نشستن یا خوابیدن به حالتی که دست وپا ی فرد جمع شده باشد . بیشتر برای سگ کاربرد دارد.
moshto kotin : در گویش گوغر به معنای زدوخوردمشتی است . بامشت زدن [مشت کتین ( از کتیدن ) ]
tafti : در گویش گوغر به شخصی گویند که در فضایی بسته دراثر گاز آتش و. . . دچار سرگیجه شده
tu par xorde : در گویش گوغر به معنای ناامید وغمناک است
zeyn nekeshidan : در گویش گوغر به معنای عقل قد ندادن وکشش درک مطلبی رانداشتن است نمونه را گویند اینی که تو میگی ذینم نمی کشه یعنی عقلم به مطلبی که تو ...
xereki : در گویش گوغر به معنای زمخت وناهنجار عمل کردن.
das be aab : در گویش گوغر مترادف دستشویی ومستراح است.
sar qowl shodan : در گویش گوغر به معنای مطلب را به خوبی گرفتن وبه اصل مطلب پی بردن است.
shir suxte : در گویش گوغر به کودکی گویند که به اندازه کافی شیر مادر را نخورده
در گویش گوغر نیز به بره نر شش ماه تا یکساله را گویند.
در گویش گوغر به معنای سرازیر کردن وریختن محتویات ظرف از بالاست.
shive keshi : در گویش گوغر به شغل درست کردن کفش های گیوه ای گویند .
baar gardoni : در گویش گوغر به معنای ناخواسته وبااکراه ورودربایستی مجبور به انجام کاری شدن .
kaak zedan : در گویش گوغر به معنای گاز گرفتن و مجروح کردن با دندان است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
kaaku daadu: در گویش گوغر به معنای بسیار صمیمی وخودمونی است.
egher : در گویش گوغر اغر نوعی قارچ خودروی وحشی است. ( املای درستش اغر است چون اجازه ثبت پیشنهاد رو نداد کلک رشتی زدم )
qi qeras : در گویش گوغر صدای خنده بلند را گویند.
aasiyew : در گویش گوغر همان آسیاب را گویند
metesqu : در گویش گوغر به معنای مجکو وخیلی ریز وکوچولوست.
mejeko : در گویش گوغر به معنای متسقو وخیلی ریز وکوچولو ست
kelak : در گویش گوغر چانه وزنخدان را گویند نمونه را گویند چوبی زده زیر کلکش نشسته یعنی چوبی زیر چانه اش قرار داده ونشسته ( زیر واژه کلک واردش کردم ...
orom : در گویش گوغر به معنای کامل وحسابی است نمونه را گویند اُرُمّی زدمش یعنی حسابی کتکش زدم.
feghoni kardan : در گویش گوغر یعنی شدت درد اشکشو در آورده ومنزجرش کرده
koft koftu: در گویش گوغر جرعه جرعه نوشیدن مایعات را گویند.
kelenیاkeleg : در گویش گوغر به ویرانه وخرابه مانده های بناها وساختمان های قدیمی گویند نمونه را گویند تو این کلنگ کهنه های قله گشتی زدم یعنی در خرابه ...
naashu : در گویش گوغر به معنای شسته نشده است نمونه را گویند �ای لباسا ناشویند�یعنی این لباس ها شسته نشده اند
در گویش گوغر به معنای مسخره ومضحکه است.
daalon : در گویش گوغر به سالنی که جلو اتاق هاست وقسمت پیشین آن در وپنجره ای ندارد وبر ستون هایی استوار است وبه حیاط سرا راه دارد گویند
qorom qorom : در گویش گوغر به معنای برجسته برجسته شدن چیزی است.
lok loku: در گویش گوغر به معنای پراز برآمدگی وبرجستگی است.
lex keshidan : در گویش گوغر به حالتی از راه رفتن گویند که شخص دراثر خستگی وماندگی بیش از حد توان بلند کردن پاها را به طور کامل ندارد وپاهایش روی زمین ...
leh levarde : در گویش گوغر به معنای حسابی مچاله وکوفته وریز ریز شدن است.
lech pach : در گویش گوغر به معنای متلاشی شده واز کار افتاده است.
kenesk : در گویش گوغر به شخص ناخن خشک ونم پس نده وسفت گویند.
kush beghal kardan: در گویش گوغر به معنای به آغوش کشیدن بچه است وکنایه از زیادی تحویل گرفتن ومحبت کردن به دیگری است.
kodelu : در گویش گوغر. به هیزم های کوتاه وضخیمی که مناسب قرار گرفتن در بخاری های هیزمی ست گویند
qelaagar : در گویش گوغر به شخصی گویند که ظرف های مسی را سفید می کند و از حالت منگی جلایشان می دهد.
qelanderu kardan : در گویش گوغر به حالتی از بارش باران گویند که در اثر شدت وسرعت بیش از حد باران ، قطره های باران به شکل حباب گونه ای که دایره ای از ...
qorsaaq : در گویش گوغر به معنای پایداری واستواری است.
qors : درگویش گوغر نیز به معنای مستحکم ومحکم است.
ser chengu. : در گویش گوغر به حالتی گویندکه شخص روی دوپا یش نشسته ولی باسنش با زمین تماس ندارد .
Sheylaan. : در گویش گوغر به معنای دراز بدقواره است درواقع صفتی تحقیر آمیز برای قدبلند لاغر اندام است
herri : در گویش گوغر نیز به معنای امر به رفتن با لحن تحقیرآمیز وخوارداشت شخص است.
haa nahu kardan : در گویش گوغر به معنای پاسخ درست درمان وصریح ندادن است.
fekanti : در گویش گوغر به معنای درب وداغون وازکار افتاده است.
fisondan: در گویش گوغر به معنای باد کردن وقهرکدن است .
fat feraax : در گویش گوغر به معنای بسیار گشاد و با وسعت است.
fert : در گویش گوغر به معنای تند وسریع است.
fer daadan : در گویش گوغر به معنای پراندن وپروازاندن است.
taaq budan : در گویش گوغر به معنای متمایز ومتفاوت بودن با دیگران است
taa shodan : در گویش گوغر به جز معنای معمول به معنای رٓد شدن وگذشتن است نمونه را گویند فلانی آلانه یی از پُل تا شد یعنی فلانی همین الان از پل گذشت و ...
passaab : در گویش گوغر به معنای نوبت وترتیب است نمونه را گویند آ پساب ورادار یعنی به ترتیب بردار.
porse : درگویش گوغر نیز به مجلس سوگواری برای مرده گویند که افراد برای سرسلامتی وتسلیت گفتن به نزدیکان مرحوم به این مجلس می روند.
پُرز درگویش گوغر نیز به تارگونه ها وریزه های چدا شده از قالی وهر دست بافت دیگری اطلاق می شود.
per paa qors : در گویش گوغر به معنای محکم وباصلابت است
perish perishu : در گویش گوغر بیشتر برای توصیف بارانی ست که قطرات خیلی ریزی با فاصله زیاد می بارد
pas pesekaayi : در گویش گوغر به معنای عقبکایی و پُشتکی است.
tarf chasbon : در گویش گوغر به معنای سست است.
ghaare jafriz : یکی از دیدنی ترین وزیباترین غارهای استان کرمان که در شش کیلومتری امیرآباد گوغر قسمت شرقی آبادی جفریز در جاده گوغر کرمان واقع شده . قن ...
kimiyaaye heydar: نام زیارتگاهی در آرامستان چشمه سبز گوغر است . نقل می کنند چهار جوان گوغری به اصالت زیارت شک کرده وشبانه نقش قبر می کنند گاهی که به ...
zebune maadar shuhar : در گویش گوغر به نوعی گیاه گویندخاردار وزینتی از خانواده کاکتوس ها با برگ های بیضی شکل پهن
hamchi : در گویش گوغر به معنای بدین گونه وهمچنین است
pedere: در گویش گوغر به پرنده نر گویند بیشتر در مورد چغوک نر
در گویش گوغر به پرنده ماده گفته می شود بیشتر برای چغوک ماده گویند
kel kutaah : در گویش گوغر مترادف کوتاه است.
kelaavonیا kelaaon: در گویش گوغر به معنای درگیر چیزی بودن است باچیزی ور رفتن
sobbe robbe: در گویش گوغر به معنای تنها ومجرد است.
در گویش گوغر به ابزاری فلزی گویند که شکلی مثلثی دارد و در زیر هر ضلع یک پایه فلزی تعبیه شده که دیگ وکماجدان را روی آن می گذارند . س ( سه پایه ) .
zenafshu : در گویش گوغر همان هوو وهم شوی را گویند
در گویش گوغر نوعی از آفات گندم گویند که بخش هایی از خوشه مسی رنگ می شود.
در گویش گوغر به معنای سست وازهم رفته است
deqdeli : در گویش گوغر به معنای عصبانیت وخشم درونی خصمانه
در گویش گوغر به گیاه اسپند گویند که برای خوشبو کردن و ویروس کشی در مراسم وخانه ها سوزانده می شود
درگویش گوغر ماری را گویند که باریک است وجست
tir posht : در گویش گوغر همان ستون فقرات را گویند
mizon. : در گویش گوغر به ماه مهر گویند درواقع همان برج میزان است که پیش از قوس واقع شده
در گویش گوغر به معنای کسی را به جایی فرستادن است.
kashaa mankeshaa : در گویش گوغر به معنای دعوا ودرگیری است .
kaft : در گویش گوغر بیشتر با آب به کار می رود ومنظور قسمت پایانی وته مانده آب است نمونه را گویند� بذارکٓفتشٓم روی کُردای من بره. �یعنی اجازه بده ته م ...
sot pot shodan : در گویش گوغر به معنای ازبین رفتن ونابود شدن است
kelaate: در گویش گوغر به معنای وسیله از کار افتاده ودرب وداغون و گویند.
donbelaan : در گویش گوغر نیز به نوعی قارچ وحشی گویند که پخته شده اش بسیار خوشمزه است.
keghaark : در گویش گوغر نیز نوعی قارچ وحشی را گویند.
در گویش گوغر به سخن زشت وفحش آلودی گویند که مخاطب از شنیدنش غرق عرق شود .
درگویش گوغر هم به شخص حرف نشنو لجباز گویند.
ta kaaselis : در گویش گوغر به کسی گویند که ته مانده ظرف غذای دیگران را می خورد
zenesht : در گویش گوغر به معنای ضربه نهایی درد وبیماری بر مبتلای به یک مرض است
aziyati: در گویش گوغر به معنی جن زده است
mix shodan : در گویش گوغر به معنای زوم کردن روی چیزی است.
mushu : در گویش گوغر به خِل مدور تیره رنگ گلوله ای که از دماغ ( بینی ) بیرون می کشند گویند.
mowr : در گویش گوغر به گیاهی خودرو وهرز گویند که مانند چمن بصورت پرپشت ویکدست می روید ودر شوغن ها ( مرز دو زمین ) بیشتر نمود دارد .
nesherku : در گویش گوغر به کودکی گویند که در زمان شیرخوارگی شیر کافی نخورده وضعیف تر ونحیف تر از همسالان است.
jaabon jaa : در گویش گوغر به معنای به طور کلی ، باتمام دار وندار. است.
taxte soxanvari. : منبر . سخنگاه نمونه : � اوبرتخت سخنوری بود وفراهم آمدن ایشان را می بیوسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )
انتظار. چشم به راه بودن نمونه : � اوبرتخت سخنوری بود وفراهم آمدن ایشان را می بیوسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )
انتصاب نمونه : �عبدالملک فرمانِ گمارِشِ او را بر عراق را هنگامی فرستاد که حجاج در مدینه بود. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )
vazesh gaa. : محل وسمت وزیدن باد نمونه : �وخانه اش در وٓزِشگاهِ بادِ تاراج آویزم!� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۹۰ )
zerti. : در گویش گوغر به معنای فوری ویک مرتبه وناگهان است میگن زرتی پرید وسط یعنی ناگهان خودشو قاطی کرد.
suxtondan. : در گویش گوغر مصدردیگریاز سوختن مترادف سوزاندن است.
saftu : در گویش گوغر به سبد تهیه شده از چوب های ترکه ای نازک وبافته شده از برگ های رشته ای نخل خرما گویند .
su?e : در گویش گوغر به معنای نژاد وسرشت است.
qopidan : در گویش گوغر به معنای برآمده شدن وباد کردن است برای نمونه گویند قوطی کنسرو ماهی قپیده یعنی درب قوطی بادکرده یا قپ کرده.
در گویش گوغر نیز به معنای قوی و زورآور است.
دروگویش گوغر هم قیچی را مقراض گویند.
goruk kardan : در گویش گوغر به معنای ن۱ - خ را به شکل گردله وتوپی پیچیدن ۲ - دراثر فشار زیاد چپونده شدن وجمع شدن برای نمونه زمان پرش گاو نر بر روی ما ...
goruk : در گویش گوغر نیز به گردله شده وتوپ نخ گویند .
در گویش گوغر نیز به معنای نشستن است وبیشتر گذشته ساده وبعید آن کاربرد دارد نمونه نشتم نشته بودم.
xaar shomaari:بی حرمتی . تحقیر. اهانت نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران . . . می کنند ...
زینهارداران :اهل ذمه. نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران ( اهل ذمه ) می کنند. � ( تاری ...
nahast :غیبت، نبود �عروه به مکه بازگشت . نهستی او سی روز به درازا کشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۹ )
lelom : در گویش گوغر به معنای فرزند عزیزم است . للو ( بچه کوچولو ) م.
tak shodan : در گویش گوغر به معنای پیاده شدن است وگاه به معنای تنها شدن است ( درود آقا رضا )
در گویش گوغر جز معنی رایج دو معنی دیگر هم دارد ۱ - خاموش کردن ( درمورد آتش وچراغ ) ۲ - مسدود کردن مثل لوله را کورش کن یعنی مسدودش کن
shom kur : در گویش گوغر صفت شخصی ست که پیش از وعده اصلی غذا چیزی خورده که باعث شده اشتهای کافی برای خوراک وعده غذایی نداشته باشد واشتهازده شده . /شام ...
neserk : در گویش گوغر جایی راگویند که آفتابگیر نباشد و نسار باشد.
mar : در گویش گوغر مُرک وجوانه وشاخه تازه نوراک را گویند.
قُرqor : در گویش گوغر به معنای برجسته وبُرز وبرآمده است.
mochu: در گویش گوغر به شخصی که چلاق است وانگشت هایش را از دست داده یا ندارد گویند
mejengu : در گویش گوغر به معنای خیلی کوچک است
lus baazi: در گویش گوغر مترادف خنک بازی ست .
omol : در گویش گوغر به شخصی گویند که به روز نیست و عقب مانده است.
lishu : در گویش گوغر صفت شخصی است که خیلی کند کار می کند وظاهراً از نظر ذهنی هم کمی کم دارد.
lehor : در گویش گوغر باد خیلی سرد را گویند .
gip : در گویش گوغر به معنای لبریز وپُرِپُر است وگاه به معنی کاملاً جذب به کار می رود .
gow ku : در گویش گوغر به حرکت وراه رفتن آغازینه کودک به صورت چهار دست وپا گویند.
gushu : در گویش گوغر به شخصی گویند که با شنیدن صحبت افراد فوراً برانگیخته می شود بدون بررسی مطلب و بدون تامل روی سخنان فرد.
gure maas : در گویش گوغر خوراکی مقوی را گویند که از ترکیب شیر وماست تهیه می شود.
kark : در گویش گوغر به معنای نارس وکال است .
kotu در گویش گوغر به معنای سوراخ تنگ است.
ketl در گویش گوغر کِتری را گویند
kete koloft: در گویش گوغر به معنای ستبر وضخیم است
jar: در گویش گوغر دومعنی دارد ۱ - دعوا، نزاع ۲ - سراشیبی. شیب . البته دراین معنی نزدیک به جٓعر تلفظ میشه
borz: در گویش گوغر به معنای برجسته وبلند است ( دم آقا رضاگرم )
در گویش گوغر می گویند :بچه /نوه/نتیجه/ندیده. یعنی مرتبه چهارم از نوادگان را ندیده گویند.
noxodu: در گویش گوغر به معنای غیر اصلی است نمونه را گویند این بچه توی بازی چشکلکانخودویه یعنی از اعضای اصلی بازی نیست فقط برای سرگرمی ودلخوشی بچه توی ...
nechasb : در گویش گوغر به معنی سمج وپررو وگران جان است.
naafk : در گویش گوغر مترادف ناف است.
naaze gir در گویش گوغر نیز مترادف واژه ناخن گیر ست.
naaruf: در گویش گوغر یعنی جارو نشده .
گریز گو ( گریس گو ) geriz gow: در گویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که شبیه جعفری است . سبزی خودرو وخوراکی باغ هاست
در گویش گوغر نیز به معنای خشکیده وتٓرٓک تٓرٓک شدن لب ها را گویند.
derennaaz kardan : در گویش گوغر به معنای بازگو کردن وبیان درونیات است.
doz doruq : در گویش گوغر به سخنان دروغ و واهی گویند.
der hejlei : در گویش گوغرهمان هدیه عروسی را گویند.
do parku sho dan : در گویش گوغر یعنی دونصف شدن ونیم کوب شدن
doz dozekaayi: در گویش گوغر برابر با دزدکی وقایمکی وپنهانی است.
dozekaai : در گویش گوغر به معنای دزدکی وپنهانی وقایمکی به کار می رود .
dozaa dozi : در گویش گوغر به معنی ناامنی وآشوبزدگی است
darjin : در گویش گوغر همان دوجین را گویند .
turuyi : در گویش گوغر یعنی از روی شرم . شرمندگی.
tilvaashku : در گویش گوغر یعنی نحیف ولاغر ومردنی. احتمالاً در اصل تیراشو یعنی شبیه چوب رشته بری بوده.
tu goshi : در گویش گوغر به معنی سیلی وکشیده است.
tereng : در گویش گوغر به معنی سفت ومحکم است وگاه بصورت رِنگ وتِرنگ به معنی سرحال وشاداب به کار می رود.
tarf chasbon : در گویش گوغر یعنی چیزی را به چیز دیگر غیر مستحکم وتُفِکی چسباندن . سست.
در گویش گوغر به جوی عمیقی گویند که درون زمین هورمه ای حفر می شود وروی آن را می پوشانند وآب هورمه از آن خارج می شودوبدین وسیله زمین از حالت هورمه ونمن ...
lek luche : در گویش گوغر به معنای لب ودهان. است.
در گویش گوغر به شخص هیکل مند به درد نخور وبی خاصیت گویند
در گویش گوغر به دو معنی به کار می رود ۱. ولگرد وبیکاره شدن ۲. بیخیال روی زمین دراز کشیدن.
mayyeni : در گویش گوغر یعنی معلوم ومشخص نیست .
var ham shur : در گویش گوغر یعنی ورهم ریز وآشفته.
var telengidan : در گویش گوغر به این معناست که شخص زیر حرف وقولی که داده می زنه حتی انکارش می کنه.
xes xes kardan : در گویش گوغر به معنای نفس نفس زدن وخسته شدن است.
gerge : در گویش گوغر همان گریه را گویند.
haarto hurt kardan : در گویش گوغر به معنی توپ وتشر زدن ودادوفریاد ساختگی راه انداختن به کار می رود.
ehe : در گویش گوغر از اصواتی ست که افراد پیش از ورود به مستراح برای آگاهی از این که کسی داخل توالت است یانه از خود صادر می کند
ew zipu: در گویش گوغر به آبگوشتی که مواد ومصالح کافی نداشته یا چای ونوشیدنی خیلی کم رنگ وبی مزه را گویند .
در گویش گوغر نیز به معنای بن کتی وبچه آخر خانواده است .
bui shodan : در گویش گوغر یعنی ازچیزی پنهان خبردارشدن.
bu semak : در گویش گوغر مترادف بد بو وسهار است.
baski: در گویش گوغر به معنای �از بس که � است . از بس .
nesaar: در گویش گوغر به جایی گویند که آفتاب گیر نباشد وهمیشه سایه است.
bekub : در گویش گوغر به معنای پشت سرهم وسریع است .
moshammaa : در گویش گوغر پلاستیک را گویند .
در گویش گوغر داروی نظافت مخصوص حمام را گویند که برای ستردن موهای زائدبدن به کار می رود .
vaasidekaai : در گویش گوغر به معنای به حالت ایستاده است.
vaa gerge shodan: در گویش گوغر به معنای شروع به گریه کرد وگریستن است.
ya zedene : در گویش گوغر به معنای مرتب وپیوسته است
serishu : در گویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که در اوایل بهار هنگام نوراکی با تخم مرغ می پزند ومی خورند تا حدود یک متر قد می کشد وبا گل های سفید رنگش ...
haaderbon : در گویش گوغر به معنای نگهبان ومحافظ می باشد ( هادر بان )
Let pet : در گویش گوغر بیشتر به صورت جمع به کار می رود به معنای وسایل خانه ظاهراً وسایل کم کاربرد تر .
puz: در گویش گوغر به معنای آب بینی است نمونه را گویند پوزاتِ پاک کن یعنی آب بینی ات را پاک کن. وگاه به معنای پوزه به کار می رود.
tiyaart : در گویش گوغر به معنای ادادرآوردن ومسخره بازی است ( تئاتر )
در گویش گوغر دومعنا دارد ۱ - به معنای گود وخیلی عمیق ۲ - به معنای پررنگ وغلیظ
در گویش گوغر نوعی کنه را گویند که نیشش درد زیادی داردوبرای تسکین دردش برجای نیش مرهم می گذارند
revu: در گویش گوغر مخفف وتغییریافته نام ربابه است
elletu : در گویش گوغر شخصی را گویند که همیشه بیمار است وضعیف وناخوش احوال است
البته درگویش گوغر جن زده معنا می دهد.
biya : در گویش گوغر برای آگاه کردن مخاطب به کار می رود نمونه را گویند مخاطب میگه کو کِلی پنیری میگه بیه اینم کلی پنیری. شاید کوچک شده بیا باشد.
raatehi: در گویش گوغر برابربا سراشیبی ست .
korichu: در گویش گوغر به معنای برشته شده است
goj: در گویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) . کُتو.
luli baazl dar aavardan: در گویش گوغر به معنای سروصدا راه انداختن وشلوغ بازی درآوردن است.
لواب /levaab: در گویش گوغر به معنای له ولورده ودرب وداغون است . وگاه نیز نهایت درجه سوختکی را کویند .
naashamme: در گویش گوغر روزی که قرار نیست فرا برسد را گویند ( نه شنبه ) .
در گویش گوغر شبیه کاربرد یارو است بااین تفاوت که یارو معمولاً برای آقای غائب وناشناس به کار می ر ود ویاره بر ای آقای مخاطب وشناس کاربرد دارد.
yax bor: در گویش گوغر به چرکی شدن ناحیه سینه وگلو گویند که در اثر سرماخوردگی شدید است.
حمله کردن وروی آوردن نمونه از حکیم عمر خیام هریک چندی یکی برآید که منم بانعمت وسیم وزر گراید که منم چون کارکِ اونظام گیرد روزی ناگه اجل از کمین درآ ...
بیهُدِه دو: ( بیهوده دونده ) سرگردان. بی هدف باشتاب این سو وآن سو در حرکت نمونه از حکیم عمر خیام ای خواجه بِدان کین فلکِ بیهده دو همچون من وتو دید ب ...
طِرازآمدگان: مجازاً زیبارویان نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند یکان یکان فٓرازآمدگان. کس می ...
زٓمانه سازآمدگان: افرادی که باروزگار کنار آمده وتسلیم اویند نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند ...
فٓراز آمدگان:دورهم گردآمدگان. دورهم جمع شده ها نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند یکان یکان فٓر ...
زودتر . سحرخیز تر. نمونه از رباعیات حکیم عمر خیام ای پیر خردمند بگه تر برخیز وآن کودک خاک بیزرا بنگر تیز پندش ده وگو که نرم نرمک برخیز مغز سر کی ...
kal kurondan : در گویش گوغر کنایه از پیگیر یک بحث بودن ومطالب بی نتیجه را مطرح کردن وکش دادن بحث دراصل یعنی کسی با چوبی و. . . . خاک گودال کوچک را به ...
Lel : در گویش گوغر مترادف نوزادریزاندام است نمونه را گویند للِ تِرتن یعنی چون نوزاد پرنده ترتن ریزاندام است.
joridan : در گویش گوغر یعنی جم خوردن وجنبیدن وجابجا شدن است .
yelxi gashtan : در گویش گوغر یعنی بدون کار وشغل بودن
nexordat beshe: در گویش گوغر از نفرین های معمول است یعنی خدا مجال استفاده وخوردن اگ آن را بهت ندهد.
meynat kardan: به کار کردن زن ها درخانه به جز کارها مرسومشان چون گلیم بافی و. . . [محنت کردن]
در گویش گوغر نیز به معنای آتش گرفتن واحساس گرمای زیاد کردن است وکنایه از به شدت خشمگین شدن از کسی ست.
lommar : در گویش گوغر به معنای کپل ونشیمنگاه است.
درگویش گوغر راغ به معنی کم پشت وهرچیز با تراکم کم گفته می شود
golombak: در گویش گوغر به معنای منگوله است .
malle : در گویش گوغر به معنای کوی ومحله است.
nemaa nemaa : در گویش گوغر به معنای نمایش وخودنمایی به کار می رود.
yashu : در گویش گوغر لباسی راگویند که شخص فقط برای شستن از تنش در می آورد. وبقیه اوقات برش است.
در گویش گوغر نیز لفظی ست برای متوقف کردن الاغ درواقع ترمز فوق پیشرفته الاغ ست متضاد هین.
var bar budan : در گویش گوغر به دو صورت کاربرد دارد ۱. همراه با دیگ و. . . نمونه را گویند � دیگش به بره�یعنی دیگش روی اجاق یا آتش است ۲. بر در این تر ...
qolpich xordan : در گویش گوغر به معنای کلتو ودور خود پیچیدن وگاه به خود پیچیدن است.
qaltechaar: در گویش گوغر به معنای غلتیدن است.
jone : در گویش گوغر به معنای کم سن وسال وجوان است نمونه را گویند� جنه گو� یعنی گاو جوان
درگویش گوغر علاوه بر داداش اگر پسری در خانواده فوت کند به برادر بعدی کاکو گویند.
zonche: در گویش گوغر به قسمت خارجی بندگاه ساعد وبازو که می تواند به عنوان تکیه گاه واقع شود گویند.
درگویش گوغر علاوه بر بستن در به معنای کسی را برای میانجی یا دعوا نزد دیگری فرستادن نیز کاربرد دارد.
gaache : در گویش گوغر آغل راگویند گاهی نیز به صورت تحقیرآمیز مقعد را گویند
در گویش گوغر بهمحفظه ای لوله ای نی ای یا چوبی که ملکه زنبور عسل را در آن می گذاشتندوجابجا می کردند گفته می شود
lopondan. : در گویش گوغر به معنای لقمه های بزرگ در دهان گذاشتن وبه سختی جویدن وفرو بردن آن هاست
در گویش گوغر به گاه غروب خورشید زرده گویند
raa bon: در گویش گوغر به راه پشت بام یا راه پله گویند راه بام= راه بام
korch: در گویش گوغر برابر با چروک است . نمونه را گویند کرچشو وا کرد یعنی چروکشو از بین برد وکنایه ازاینکه خسارتش را جبران کرد.
korchesh dar umad : در گویش گوغر کنایه از جبران خسارت است کُرچ به معنای چروک است
resad kaardan: درگویش گوغر برابر با تقسیم کردن است
zaa درگویش گوغر به کوپه ای از غلات پس از جدا شدن از کاه گویند. خرمن. مثلاً میگن زای گندم را رسد کنیم یعنی خرمن گندن را تقسیم کنیم
bi ewleghon xorde : در گویش گوغر به معنی بی ادب وگستاخ است . ساختار واژه بدین شکل است :بی ( پیشوند ) آب ( اسم ) لغن احتمالاً�لگام � ( اسم ) خورده ( ص ...
kalshur:در گویش گوغر نوشابه ای آمیخته از نمک وآرد وآب که برای حیواناتی اهلی چون گاو تهیه می کنند تا با نوشیدنش میل به خوراکش افزون شود.
solfe: درگویش گوغر همان عطسه را گویند . سرفه
چٓرخِش دیدار:معادل فارسی طواف خانه خداست. نمونه �چون از دیدار چرخش بپرداختند؛آوازدهنده حجاج آواز داد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۲ )
فارغ شدن از کاری . خلاص شدن از امری نمونه �چون از چرخش دیدار بپرداختند آوازدهنده حجاج آواز داد. . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۲ )
امر از وا گرفتن است به معنای قطع کن وببر نمونه. � سنگ باران را واگیر تا مردم آنچه درمکه برایشان بایسته است ، بگزارند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...
نمونه ای دیگر : �کشکنجیرها بر کوه ابوقبیس نشاند وبا آن سنگ وآتش بر کعبه باراند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۱ )
نمونه ای دیگر برای پساویدن: �او جنگ افزار می پوشید وزنان را نمی پساوید وبوی خوش بر خود نمی مالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۱ )
نگاه . چشم هم بی راه نیست نمونه:�مبادا در نگر تو خوار نمایند که درندگان تازیان اند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۲۵۵۵ )
kande به معنای خندق هم آمده نمونه:�دید که برای خود کنده ( خندق ) نکاویده است گفت چرا کنده نکاویده ای ؟. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۵۵ )
درگویش گوغر هم برابر با ناودان است
maloni: : در گویش گوغر به معنای مشخص ومعلوم نیست درواقع جمله پرسشی منفی است
shirin cheku: غذایی که مزه اش به شیرینی نامطبوعی می زند
درگویش گوغرعلاوه بر معنی معمول با سفیداب و کیسه حمام بر روی بدن مالیده چرک ولایه های رشته ای تیره رنگی در روی پوست پدیدار می شودبه این کار چرک کردن گ ...
maache : درگویش گوغر قسمتی از پالان الاغ را گویند که برجسته تر است ومانند زین اسب محل نسشتن است شاید تغییر یافته ماهیچه باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر ن ...
neney: در گویش گوغر مخاطب قرار دادن ننه ومادر
nemak chu shu: مزه کردن چاشنی غذا .
nom siyaa : در گویش گوغر ناخجسته و. نحس را گویند.
nomud kerdan: درگویش گوغر به طنز یعنی کار مهمی را انجام دادن.
nemaale ( نواله ) در گویش گوغر چونه خمیر مانندی را گویند به همراه افزودنی های دیگر که بعنوان خوراک جلو سگ می اندازند . لقمه خمیری سگانه.
nehaaz : درگویش گوغر نوعی بیماری گوسفندی را گویند که درمانش خوراندن حب نهاز به گوسفند بود.
در گویش گوغر نیز به جای رد کردن کش شلوار گویند .
heleng heleng: درگویش گوغرآوای گریه را گویند.
hele pele : درگویش گوغر به معنی دستپاچه وهولکی وعجول را گویند.
ham aarus:درگویش گوغر به جاری یا به نسبت خویشی زنان دو یا چند برادر گویند.
fotur saaxtan : درگویش گوغر یعنی زیاده روی در کاری. نمونه را گویند :در کتک کاری فتور می سازه یعنی خیلی کتک می زنه
tar telis: درگویش گوغر به معنای لیچ آب وکاملاً خیس شده است.
aarusu:درگویش گوغر مترادف عروسک است
خسارت وآسیب . حکیم عمر خیام هم دراین رباعی آگفت را به معنی آسیب وخسارت به کار برده ای آن که تو در زیر چهار وهفتی وز هفت وچهار دایم اندرتفتی غم خور د ...
محل دوشاخگی . در این رباعی حکیم عمر خیام منظور از دوراهه آز ونیاز دنیا است از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده یی کو که به گوید راز پس بر سر این د ...
دست کم نمونه از حکیم عمر خیام: لیکن چو درین غم آشیان آمده ام آخِر کم ازآن که من بدانم که کی ام؟
غمکده. اندوهگرد در شعر حکیم عمر خیام کنایه از دنیا لیکن چو درین غم آشیان آمده ام آخِر کم ازآن که من بدانم که کی ام؟
نمایش دادن . بازی کردن نمونه از حکیم عمر خیام: بازیچه همی کنیم بر نطع وجود گردیم به صندوق عدم یک یک باز
عروسک ( خیمه شب بازی ) نمونه از حکیم عمر خیام: ما لعبتکانیم وفلک لعبت باز از روی حقیقتی نه از روی مجاز
عروس گردان در نمایش خیمه شب بازی نمونه از حکیم عمر خیام: ما لعبتکانیم وفلک لعبت باز از روی حقیقتی نه از روی مجاز
درگویش گوغر هم به پنجشنبه آخرسال که با دورهمی آشنایان یادی از مردگان می کنند گویند
درگویش گوغر یعنی محل کسی ندادن وبا کسی حرف نزدن ومعمولا شروع آن با انگشت شست است ومتضادش آشتی ست که بازدن انگشت کوچک طرفین قهر به هم انجام می شود.
jaarondan: درگویش گوغر یعنی یه کم اذیت کردن کسی یا صدای اذیت کسی را درآوردن .
par paru kardan: درگویش گوغر تند تند به هم خوردن پلک ها را گویند . پرش ناخودآگاه پلک.
par paru: درگویش گوغر پروانه را گویند البته پروانه های رنگی وبزرگ را نمی گویند فقط کوچک جثه هاراپرپرو گویند.
pot bal kardan: درگویش گوغر به معنای پر وپت مرغ را کندن است ومجازاً یعنی حقیقت واصل مطلبی را درآوردن است.
Zert pert kardan: درگویش گوغر به معنای حرف مفت وبی محتوا وبی ارزش زدن به کار می رود.
makiyaa یامحکیا
مورگسی درغرب گوغر واقع شده نه شرق
سغنگ غرب گوغر واقع شده نه شرق
مٓنّوغرب گوغر واقع شده نه شرق
مینو قسمت غربی گوغر واقع شده نه شرقی
دیاکی غرب گوغر است نه شرق
از کشتزارهای غربی گوغر است که در در غرب دهوییه واقع شده وبه دلیل این که شیرین بیان زایادی درآن جا می روید به محکیا یا مکیا معروف است وآب کشاورزی اش ا ...
deyyaaki: از آبادی های شرقی گوغر که تقریبا بعداز برسیاه واقع شده وقنات پرآبی دارد.
در آبادی برسیاه زیارت ابوالفضل قراردارد که خدابیامرز خورشید آن را دهه چهل وپنجاه درخواب دیده وبا کمک اهالی برسیاه ساختمان اولیه زیارت را ساخته . باغ ...
meynu: از آبادی های شرقی گوغر نرسیده به برسیاه بیشتر ساکنانش روح الامینی ها هستند .
mannu: از آبادی های شرقی گوغربافاصله ای پنج شش کیلومتری مشرف به امیرآباد در بغل تپه ای واقع شده وبیشتر ساکنان آن راهداری ها هستند .
segheng: از آبادی های شرقی گوغر نزدیک مورگسی است.
mor gosi: از آبادی های شرقی گوغر است که نزدیک سغنگ است.
kord baaghu : درگویش گوغر به سبزه ای که برای سفره هفت سین نوروزی آماده می شود گویند.
درگویش گوغر صفت ظرف است اگر اشتباه نکنم به ظروف نیکلی تالو نیز گویند؟!
درگویش گوغر ظرف بزرگ بدون دربی را گویند که شیر گاو وگوسفندان را درآن دوشند جنسش تالو یا نیکل است .
ta dar rafte:درگویش گوغر به شخصی که بسیار تنبل واززیر کار در رو است وبه هیچ وجه تن به کار نمی دهند گویند.
درگویش گوغر نیز به شخص معتادی گویند که مردنی ولاغر است وآب بینی اش همیشه آویزان.
xellu: درگویش گوغر شخصی را گویند که آب بینی اش همیشه سرازیر است یا دستش پیوسته در بینی اش است وبا پشت دست آن را پاک می کند.
dashtbon:درگویش گوغر نگهبان مزارع را گویند که بصورت درصدی مثلاًده یک از کشتزار پاسبانی می کرده. درواقع همان دشتبان است.
zeym:درگویش گوغر شخصی را گویند که روی زمین کشاورزی دیگر ی صورت درصدی مثلا پنج یک کار کند
shane:درگویش گوغر به زیم یا شخصی که روی زمین کشاورزی دیگری کار کند گویند به گمان بسیار همان شحنه باشد.
seku: درگویش گوغر به دخترخانمی که نامش سکینه است سکو یا سکلو گویند
sekolu:درگویش گوغر به دختر خانمی که نامش سکینه است سکلو یا سکو گویند.
toshle: درگویش گوغر منظور همان تیله وگلوله شیشه ای کوچک است
درگویش گوغر علاوه بر تشله ( گلوله شیشه ای کوچک ) به معنای هُل وتنه زدن است .
درگویش گوغر کاف برای تحقیر است درست شبیه زنکه تقریباًبر خلاف آقا
درگویش گوغر کاف زنکه برای تحقیر است تقریباًمتضاد خانم است
sozon:درگویش گوغر ابزار کار را گویند
sher ver: درگویش گوغر مخفف همان شرّ و ور است به معنای حرف مفت ویاوه.
در گویش گوغر نیز به معنای حرف مفت ویاوه گویند
kom: درگویش گوغر به معنای شکم است .
litaaru: درگویش گوغر معمولاً صفت گوسفندلاغر است.
از نفرین های گوغری ست یعنی به دردی گرفتار شوی که درمان ندارد
قره خسه درواقع نوعی تب کشنده بوده
درواقع قافلو بیماری گوسفندان است که دانه ای کشنده روی جگرگوسفندان پدیدار می شود وباعث مرگ فوری مال می شود
nemaku:درگویش گوغر از نام های غیراصلی پسر بچه ها ست جهت نگه داشت از چشم زخم .
siyew: درگویش گوغر از نام های غیراصلی پسر بچه هاست جهت دورداشت از چشم زخم . ساخته شده از دو جزء سی ( مخفف سیاه ) واو تصغیر.
zaaghu :درگویش گوغر نام غیراصلی پسربچه هاست معمولاً تا سن بلوغ برای این که چشم نخورند ساخته شده از دو جزء:زاغ ( کلاغ یا زاج ) واو تصغیر.
درگویش گوغر [ بش به معنی دیم واو تصغیر]دنام غیراصلی پسربچه هاست تا بزرگ شوند
si qodrat: درگویش گوغر برابر عیناً وکاملاًهمانند است میگن محسنی سی قدرت دُرّانه یعنی محسنی بسیار شبیه دران است .
shetal: درگویش گوغر به معنای کندن مال از کسی وسو استفاده مالی اژ کسی است
makeme: درگویش گوغر مطب دکتر را گویند. پزشکخانه
درگویش گوغر نیز گیاهی یکساله وخودرو را گویند وطمعی نزدیک به سیر دارد وساقه اش حدود یک متر قد می کشد و گلی قمپه ای وتوپ گونه وبادمجانی رنگ سر ساقه دار ...
bekan: درگویش گوغر برابر گوش بُر است
درگویش گوغر بصورت درد بی درمُن تلفظ می شود واز نفرین های معمول گوغری ست که آرزو می کنند مخاطب دچار بیماری ناعلاجی شود.
kufte kaari : از نفرین های معمول گوغری ست که آرزوی می کردند مخاطب به بیماری سیفلیس دچار شود.
qere xasse :از نفرین های معمول گوغری ست .
kisehe eshlon: از نفرین های معمول گوغری برابر با آرزوی مرگ مخاطب است چراکه کیسه اشلون برای شستشوی مرده استفاده می شده .
duny suxteni: از نفرین های معمول گوغری است که ادبی آن دانه سوختنی است . . احتمالا دانه یا زائده ای در عضوی از بدن پدیدار می شده که درمانی جز سوزاندن ...
dunehe seraaton:از نفرین های گوغری ست که درمانی برایش نبوده وبرابر با آرزوی مرگ مخاطب است چراکه دانه سرطان درگذشته درد بی درمانی به حساب می آمده.
درگویش نفرینی است که به معنای جگرت از شدت اندوه آتش بگیره وبسوزد.
now raak: درگویش گوغر شاخه تازه روییده را گویند .
rukondan: درگویش گوغر به نوعی برگ چینی از شاخه ها گویند که دراین حالت شخص از انتهای یک شاخه نو راک وکم سن درخت دستش را دور یک شاخه می گیرد وبه جلو می ...
lard: درگویش گوغر به معنای بیرون وخارج از خانه است.
zaadi: درگویش گوغر به شخصی گویند که سن وسالش زیاده است وظاهرش پیر وسن بالا نشان نمی دهد.
kot var kotu: درگویش گوغر خانه ومکانی را گویند که اتاق ها و. . . اش از جهات مختلف به هم راه داردمثل لانه موش
melu :درگویش گوغر میمون را ملو وشادی گویند.
mokadderi: درگویش گوغر به معنای دلخوری است.
meqaat :درگویش گوغر برابر مقعد که واژه ای عربی ست می باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
melaal:درگویش گوغر برابر با مژه چشم است
shet daadan: درگویش گوغر به معنای پاره کردن است.
درگویش گوغر نیز به معنای بدون حساب وکتاب وبدون تعقل می باشد.
درگویش گوغر نیز به همراه وپابه پا گویند.
shat: درگویش گوغر نخ تار ( در برابر پود ) قالی را گویند
sha maat: درگویش گوغر صفت شخصی است که از شدت خستگی بی حس وبی رمق شده است.
bezg: درگویش گوغر ماسه بادی نرم را گویند.
pop: در گویش گوغر شُش حیوان را گویند.
taakui daaram por dumi sob paa misham hichi ni : معمایی گوغری ست با زیر ساخت استعاری یعنی سبدی دارم پراز گلوله های بافته شده پشمی ، پگاه ( صبح ) که ا ...
taaku : درگویش گوغر سبد را گویند. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
tu kash kerdan: درگویش گوغر برابر با انتخاب کردن ازمیان چیز ها و. . . . می باشد.
tu telu:درگویش گوغر موجودی خیالی وپنداری را گویند که جواب کسانی که رو به کوه وتل صدا می زنند را پاسخ می گوید.
ta seru: در گویش گوغر پارچه کوچکی را گویند که برای محافظت بر روی سر نوزاد می بندند [ته سر واو تصغیر] ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
chaader gol:در گویش گوغر برابر با پرگل وپوشیده از گل می باشد.
Chaa xelaa:درگویش گوغر چاه مستراح ودستشویی را گویند
bannom: درگویش گوغر بر ابر بدنام می باشد مقصر
hennaa: درگویش گوغر الک وغربالی را گویند که برای جدا کردن دانه های درشت تر به کار می کارود.
hin: درگویش گوغر لفظی ست برای راندن وشتاباندن خر
lelu: درگویش گوغر طفل ونوزاد را گویند.
leleki: درگویش گوغر صفت مرغی ست که جوجه های زیادی دارد.
lele pon: درگویش گوغر نگهدار بچه وپرستار کودک را گویند.
leleku:درگویش گوغر به معنای خیلی کوچک است
درگویش گوغرعلاوه بر معنی معمول با سفیداب و کیسه حمام ببر روی بدن مالیده چرک ولایه های رشته ای تیره رنگی در روی پوست پدیدار می شودبه این کار چرک کردن ...
درگویش گوغر نیز به معنای چرکو است.
درگویش گوغر نیز به شستشوی شتابی وناتمام بدن گویند . پچل شور کردن
henzu::درگویش گوغر سوسکی را گویند که بوی بدی ار خود می پراکند.
hamu kotu: مجازاً منظور مکان پرسروصدا وشلوغ است. شبیه اصطلاح حمام زنانه
از کار انداختن . نمونه �زفربن حارث رادشنام فراوان می دادواز اندازه در می گذشت زفربه پسرش هذیل یا دیگری گفت :این را بس نمی کنی؟� ( تاریخ کامل ترجمه ...
عقب گریزی . نمونه � اندکی پایداری ورزیدند سپس واپس خزیدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۴۸ )
partaabe afgan: منجنیق نمونه �چرا پرتابه افگن بر ما گمارده اید؟. . . . . . پرتابه افکن های ابن بحدل بامن کاری کردند. . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...
shivan gar: زاری کننده . ضجه زننده نمونه � به سان لابه گران شیون کار ، در پی اش گریه سر ندهم. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۴۵ ) .
neqit keshidan : درگویش گوغر تخار کسی درآمدن و صدا دادن کسی را گویند مثلاً می گویند نقیت نکشی ها یعنی صدات درنیاد
invere kuh arre arre unvere kuh arre arre miyone kuh gushte barre: از معما های استعاری گوغری است که منظور از آن این است :دو طرف دهان دندان است ومیانه ...
archene keju beghele telu: معمایی گوغری ست با زیر ساخت استعاری منظور سوزن جوالدوز ی است که بر میانه گونی یا خوره غلات زده شده است.
gole baabaa qori: درگویش گوغر نوعی بیماری چشمی را گویند درضمن به عنوان نفرین هم به کار می رود.
pol: درگویش گوغر علاوه بر معنای معمول واحد مقدار گوشت در غذا است تقریباًبرابر تکه گوشتی به اندازه یک کشک متوسط است مثلا میگن تو ظرف من یه پل گوشت هم ...
درگویش گوغر قلاب خمیده سرتیز وسرکج ده پانزده سانتی فلزی را گویند که برای بستن درب پلاس ( خیمه ) به کار می رود
درگویش گوغر علاوه بر معنای معمول به چوب های چهل سانتی نیزه گون سرتیز ی گویند که در اطراف پلاس وخیمه کوبیده می شوند وریسمان هایی دورتادور سقف مویین جه ...
درگویش گوغر میله فلزی بیست سانتی سرتیزی راگویند شبیه سوزن جوالدوز ولی ضخیم تر که برای پیوند سقف مویین پلاس وخیمه ودیواره مویین آن به کار می روددرگذشت ...
hamvandaan: اعضا. هم پیمان نمونه:� شما هموندان خاندانی هستید که هموارهخود را از مردمان برتر می پندارد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۸ )
فدا. . نثار نمونه � ای سرور خداگرایان، جانم برخی ات باد!� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۸ )
kaasti shomaari:عیب گیری . نکته ضعف گیری. نمونه �اگر دست از دشنام و کاستی شماری برمن برنداری. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۰۷ )
gole salaam aleyku:درگویش گوغر گلی زرد رنگ راگویند که ساقه ای کوتاه دارد ودرمیان چمنزار می روید . چرایی نامش این است که گل سلام علیکو ساعاتی از روز م ...
درگویش گوغر به بریده شده درختچه ارچن که برای سوخت تنور و. . . به کا می رود شنگلو می گویند.
فراری . دررفته نمونه � گفتند جسته سرور خداگرایان در کشتی است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۹۸ )
ewshin:درگویش گوغر ابزار چنگال گونه چوبی به بزرگی بیل را گویندکه با چهار شانه سرش کشاورز زان کاه ودانه را به هوا پرتاب کرده واصطلاحاً باد می دهند تا ...
ilme: درگویش گوغر به گرهی گویند که برای بافت قالی به وسیله نخ های رنگی پشمی بر روی تارهای پنبه ای زده می شود. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
درگویش گوغر نیز معانی زیر را دارد ۱. همراه با راه به معنی راه را پیمودن و رفتن است ومجازاً راگزوآمدو شد بیهوده را گویند ۲. منر کردن . اندازه گیری
raagezu: درگویش گوغر برابر با آمدوشد وتردد زیاد وبیهوده است.
raaberaa: درگویش گوغر� تازه از جایی آمده �راگویند
صفت فاعلی مرکب مرخم است یعنی آسمان ساینده نمونه �آغاز کا ربا تیرباران است ؛پس از آن برافراشتن آسمان سای نیزه ها. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۸ ...
تلفظ درست کته درگویش گوغر katte می باشد به معنای بزرگ وگُنده
kal kurondan: درگویش گوغر مجازاّ به معنای مطلب سر بسته ای را زوایای تاریکش را روشن کردن وپی مطلبی را برای روشن شدن بطور دقیق گرفتن ودراصل به معنای گو ...
kuraandan:درگویش گوغر به معنای کندن وزیرو کردن خاک به کار می رود
Peshkur:درگویش گوغر کندن وبه اطراف پرتاب کردن خاک توسط مرغ غالباّبرای یافتن خوراک مناسب .
درگویش گوغر علاوه بر موارد معمول به جنس مونث وزن هم عورت گویند
دفاع کردن. نمونه �نزدیک بود که عمر دراین پیکار کشته شود که مجاعه ازوی پدافندید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۸۳ )
نام شهری از توابع استان میسان عراق است. نمونه:�مردی ثقفی درمذار پیروزی بزرگی به دست خواهد آورد. پنداشت پیروزی بر مصعب در مذار خواهد بود � ( تاریخ کا ...
ganonaa:درگویش گوغر همان سبزی تره را گویند. گندنا.
tagaa:در گویش گوغر برابر با سکو است
tan:درگویش گوغر برابر با آلت تناسلی حیوان ماده است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقویص۷۷ )
tenikدرگویش گوغر برابر با پهن [تُنُک]. است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
benewdonیاbonewdon:درگویش گوغر جایی از رودخانه را گویند که آب رودبه جوی آب انتقال داده می شود برای آبیاری زمین های کشاورزی ( بن آب دان )
shoppe kardan: درگویش گوغر به معنای شفته کردن با آهک است برای تقویت استحکام بنا.
:پیشکش کسی بودن . دراختیار کسی بودن نمونه:� آنچه از شارسان های باختر به چنگ آوری تاهرزمان که فرمانرانی خاندان زبیر استوار باشد ارزانی تو بماند. � ( ت ...
درگویش گوغر برابر با ورًاجی ست
درگویش گوغر نیز خندیدنی طولانی را گویند که گاه شخص توان کنترل خنده اش را در آن لحظه ندارد.
korch:برابر با کُرُک است که صفت مرغی است که مشتاق خوابیدن روی تخم مرغ هاست وپیوسته صدایی از خود تولید می کند نمونه:� تا مدت ها ربکا سر راه همه سبز می ...
por zengu:درگویش گوغر به زائده گوشتی ریزی گویند که برروی بدن کسی پدیدار شودوحالت آویز دارد معمولا در ناحیه گردن می زند .
korok:درگویش گوغر مرغی را گویند که مست خوابیدن روی تخم مرغ ها ست
سرسبک کردن. قضای حاجت کردت . دفع مدفوع کردن نمونه:� درعرض یک روز یازده مرتبه اجابت مزاچ کردند� ( صد سال تنهایی ترجمه سحر عزتی نشر آتیسا ص۲۶ ) .
دانش پژوه//[دانشگر درواقع بطور عام به هرطااب علمی گویند که شامل دانشجووطالب ابتدائی وآماتور علم ودانشورودارنده علم بدون قدرت تحلیل وبه کارگیری آن ونه ...
cheriku : درگویش گوغر از لحظه تولد به جوجه مرغ گویند .
چرمین گاچو. تخت آویز چرم نمونه �ننوها ی خود را به درختان بستند. � ( صد سال تنهایی ترجمه سحر عزتی نشر آتیسا ص۱۲ )
نمونه ای از رمان صدسال تنهایی: �او از همه امراض ومصائبی که بر بشر نازل می شود جان سالم به در برده :پلاگر در ایران. . . . . � ( صد سال تنهایی . ترجمه ...
کندوکاو کردن . کاوش نمونه � او چندین ماه . . . . وجب به وجب منطقه وحتی کف رودخانه رابا آن دو شمش فلزی می جورید. � ( صدسال تنهایی، ترجمه سحر عزتیچ سوم ...
نوشیدنی وآشامیدنی نمونه:� . . . خوراک ونوشاک ومایه های زندگی ازایشان بازگرفت� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۷۱ )
ترغیب کردن و وا داشتن نمونه:�اورا به آمدن وروانه شدن به نبرد مختاربر آغالد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۶۶ ) .
مشهور سرشناس ونامور نمونه:�حارث بن ابی ربیعه شناخته با نام قُباع رااز بصره برداشت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۶۵ )
نمونه ای دیگر برای پسواز: � اوخود بیرون رفت وازاو پسواز به جای آورد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۵ )
ممنون ومنت دار نمونه:�اگر تنها از خون من درگذری ، سپاسدارت باشم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۴ )
نام شهری درعراق:نمونه: � اگرآزادت کنم وشهر میسان راخوراکت سازم . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۴ )
نمونه ای از تاریخ که نشان می دهدنام مکانی سرسبزاست. نمونه:� پیام داد که صدهزار . . . می پردازدو مٓیسان را به وی وا می گذارد که آن را بچرد. � ( تاریخ ...
درگویش گوغر لودادن کسی یا زیرآب کسی را زدن معنی می دهد.
درگویش گوغر به معنای کسی را لو دادن وزیرآب کسی را زدن است.
درگویش گوغر یعنی گزارش برای زمین زدن کسی یا چغلی کردن
eshkambeu:درگویش گوغر به شخصی می گویند که الک وغربال چوبی بزرگی بر سر می گذارد . روی شکمش صورت انسانی را نقاشی می کنند وبا چادر ی روی الک را می پوشان ...
derandasht:درگویش گوغر به معنای خیلی وسیع است درواقع مکان دشتگونه و واز وفراخ.
tapeskeli: درگویش گوغر به باقی مانده غذای یک شخص در ظرف گویند
سرکوفت وشماتت نمونه � از ما به گردن شما نه پیمانی است نه مارا بر شما نکوهی باشد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۴۹ )
bozdom: درگویش گوغر برابر نامدعارف وتحقیرآمیز دبر ونشستنگاه است که هنگام خشم شخص بر زبان می آورد.
esfanderaan: یکی از آبادی های سرسبز گوغر که درقسمت شمالی امیرآباد پشت تل خانی واقع شده وبزرگ ترین سد خاکی منطقه سد نبی اکرم درغرب آن واقع شده.
qalaai:یکی از آبادی های شرقی گوغر که از دیدنی ترین جاهای گوغر به حساب می آید وقدمگاهش یکی از گردشگاهای دلنشین گوغر است.
می تواند برابر �حرام� درترکیب مسجد الحرام باشد نمونه:�ایشان روان شدند تابه درون مزگتِ پاس داشته ( مسجدالحرام ) درآمدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...
می تواند منظور موج بزرگ وخروشان باشد نمونه: � اگرسپاهیان به سان کوهاب های خروشان درپی همدگر دمان وجوشان گسیل ندارم. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...
بطور کلی می تواندبه معنی نجات دهنده ورهایی بخش بکاررود نمونه:�مختار نامه وی رابرمردم خواند وگفت :اینک سوشیانس تان ونژاده پاک پیامبرتان� ( تاریخ کامل ...
chaakur: درگویش گوغر چاه وچاله را گویندا. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
chepew: درگویش گوغر برابر غارت ویغماست
chezverak: درگویش گوغر برابر با ناله وضٓجًه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
hof hofu: درگویش گوغر صفت غیرمحترمانه سالخوردگان است . شاید به دلیل صوت حفحفی است که از پیران بی دندان هنگام سخن گفتن تولید می شود.
hoj:درگویش گوغر برابر با بهانه است نمونه را گویند حُج گرفته جنابعالی حضور داشته باشی یعنی بهانه گرفته تو حاضر باشی تا کار پیش رود.
hesene: درگویش گوغر برابرباافسانه وحکایت و قصه است
daamul: درگویش گوغر برابر با مترسک است برای نمونه اصطلاح معروف گوغریاست:�دامول سر خیارسُن�یعنی نقش فلانی شبیه مترسک سر کشتزار خیارستان است نه بیشتر
qolfe: درگویش گوغر همان گیاه خرفه ( پرپهن ) را گویند.
گذاشتن. نمونه:�چرا زنده اش نماندید؟. . . . . پاهای اورا بریدند وبرزمین ماندندکه همی برخود لرزیدتا به دوزخ درکشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲ ...
سرباز زدن، زیربارنرفتن. نمونه: � بازگردیدکه نمی خواهم مضریان بردست من کشتار شون آنان تن زدندوبااو جنگیدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ )
قٓطٓن: نام گرمابه ای است درکوفه نمونه:� واز جایگاه گرمابه قطن برایشان تازی� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ ) .
parvaarkoshaan: قربانی. نمونه:� چون بامداد روز جشن پروارکشان . . . . فرا رسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۷ )
رزم آور، نمونه:�اورادرمیان پیکارمندان بر تختی نشاندند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۵ ) .
پٓسواز: بدرقه، مشایعت نمونه:�مختار ومزدم روانه شدند وبه پسواز او رفتند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۴ ) .
Xonidegaan: پراکندگان، پرآوازگان نمونه:�مهتران وخنیدگان راهم نشینان خود ساخت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۲ ) .
برابر واژه عربی معصوم ، محافظت شده نمونه:�او پاسداشته ( معصوم ) است وبهتر می داند که چه کند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۱۹ )
shaxa: زمین شوره زار نمونه�:کس به نزد شیث بن ربعی به شبخه گسیل کرد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ ) .
razm abzaar:اسباب ووسایل مبارزه وجنگ نمونه�:خود ویارانش رزم ابزار پوشیده بودند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ )
ثابت قدم ، قائم نمونه:�من وزیر واستوان خود راکه برای خودم برگزیده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۱ ) .
صحت، راستینه، حقیقت نمونه:�تنی چند خواستند راستامد آنچه رامن فراز آورده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۰ )
دچار شک. مردد نمونه:�گمان مند کردید وآشوب انگیختید� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )
shebaam: تیره ای از قبیله همدان که در جنوب جزیرة العرب ساکن بودند. نمونه:�مردی از یاران شبام فراز آمد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )
کٓژکُنِش:کج رفتار, بدرفتار نمونه:� به خداوندی خداکه بیمار کژکنش را پایمال سازم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۷ )
نمونه ای برای چنگار:�امشب نرو زیرا ماه در چنگار است ( قمر در ناطح است ناطح :دوشاخ برًه از ماندگاه های ماه است. ) �
پیشوایی ، سرداری نمونه � که به فرمانرانی او تن در دهند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۶ )
nahaadmaan:دستگاه، سازمان ، تشکیلات نمونه:�مادر نهادمانی هستیم که تورا شادمان می سازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۰۵ ) .
sekol: درگویش گوغر حرکت الاغ و. . . راگویند که مابین راه رفتن معمولی وچهارنعل باشد.
charxu:درگویش گوغر ابزار ریسندگی وتابیدن نخ از پشم و. . . گویند چرخی چوبی که خانم ها با آن کار می کنند.
potvar chin: درگوغر گویش کنایتاّ شخصی را گویند زیادبردیگران ایراد وخرده می گیرد ودنبال حرف است.
ossoghon : درگویش گوغر همان استخوان را گویند
ossoxondus:درگویش گوغر همان گیاه دارویی اسطوخودوس را گویندکه برای اعصاب هوده مند است.
درگویش گوغر نیز برابر با شکستن است
gara masirیا گررمسیر : درگویش گوغر به همان سیب زمینی ترشی یا شلغم شیرازی یا یرالماسی گویند.
درگویش گوغر سوزنی تقریبا پانزده سانتی متمولا کج وخمیده راگویند که ضخیم تر از سایر سوزن هاست وبرای دوخت درب خوره وگونی و. . . به کار می رود.
varsar:درگویش گوغر برابر پُر ولبریز است مثلا می گویند یه قابلمه ورسر یعنی یک قابلمه پر.
درگویش گوغر نیز. به نانی بسیار نازک وورقه گونه گویند که با تیراش خمیرش را روی تخته نان پهن می کنند وبر روی تاوه ای که یک لایه گِل به درونش مالیده شده ...
درگویش گوغر هم به ابزارنی مانندی گویندکه از چوب تراشیده می شودبه طول تقریبی پنجاه سانت وقطر دو سانت که برای پخت نان تیری به کار می رود.
به معنی بسودن ومالش نمونه �پساویدن امروز ازپساویدن دی نرم تر است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )
paaidan:درگویش گوغر نیز به معنای دید زدن ومراقب بودن است. نمونه �ایشان سربرتافتند وماندندومحمد راهمی پاییدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۰۲ )
به معنی ضامن وتاوان دارو پایبند نمونه:�وپایندان وی شد که وامش بپردازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )
سُردِگی :به معنای فرماندهی ریاست نمونه:�او پسرش محمد رابر هرات گماشته بودوبکیربن وسًاج راسردگی پاسبانان وی داده بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ می ...
ابزار تصرف قلعه ووسیله پرتاب قلوه سنگ به سمت قلعه در قدیم نمونه �دیوارهای آن از پرتاب سنگ ها با کشکنجیر ها کژ گشته بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...
نمونه ای برای معنی بشورانیدن � او بر نجده خشم گرفت ومردم را همی بر او آغالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۳۹۹ )
به معنی شهرستان است . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ )
باج وخراج ومالیات . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .
به معنی شنیدن است نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .
به معنی سود وفایده نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .
zir jelekaakii: درگویش گوغر برابر دزدکایی وپنهانی است
sholu eki: در گویش گوغر به معنای زیرجلکایی وپنهانی ومحرمانه وآرامکویی است .
peteng: درگویش گوغر کیسه مانندی راگویندکه درآن چیزهای مختلفی برای نگهداری می ریزند
potoru: درگویش گوغر برابر مقدار بسیار اندک است.
pam shodan:درگویش گوغر برابر ریخته شدن مایعات از درون ظرف است.
pelekidan؛درگویش گوغر به معنی پرسه زدن وگشت زدن در همان اطراف است
laas: درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که با سگ های نر می پلکد ونرها را دور خودش جمع می کند.
lum:درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که خواهان جفت گیری استوسگ های نر دور و برش می گردند و لاس می زنند .
neyg: درگویش گوغر برابر ساز نی است.
ver ver kardan:درگویش گوغر به معنای تند تند حرف زدن وگاه وراجی کردن است.
ver veru: درگویش گوغر فرفرو یا فرفره وچرخک است .
ver ver:درگویش گوغر برابر تند تندوباشتاب است.
var koftan: درگویش گوغر برابر کوبیدن وکوفتن خوردن واصابت کردن به چیزی ست.
varde:درگویش گوغر به معنای دنبال وتعقیب است وگاه بصورتvar redeتلفظ می شود.
horme chaar: درگویش گوغرزمین ومکانی را گویند که آب بطور کامل آن رافرا گرفته وزمین چمنی اش طوری نرم است که انسان و. . . درآن فرو می رود.
xol madang: ابله صفت . شخصی که کم دارد وشیرین می زند نمونه :� بیا پسرک خل مدنگی که همواره پشت مادرش تر است !� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج ۶ص۲۳۸۵ ) .
vaamonne:درگویش گوغر این واژه را باخشم برابربا به جای مانده به کارمی برند
var jekidan: درگویش گوغر برابرناگهان به هوا پریدن است.
chil vil: درگویش گوغربه معنای نامفهوم وتند تند حرف زدن وسروصدا کردن است
tolupak:درگویش گوغر نیمه خشک کرده میوه زردآلورا گویند.
tonidan: درگویش گوغر با ضم ت به معنای بافتن ودارکردن فرش است.
برابر مناسبی برای قاتل عربی است نمونه:خالد بن سعد بر کشنده برادرش تاخت واورا با شمشیر فروکوفت ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج ۶ص۲۳۷۶ )
laxti:درتاریخ کامل به عنوان قید زمان به معنی مدت زمان کمی به کار رفته است نمونه:پرچم را گرفت لختی پیکار آزمود. ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ص۲۳۷۶ )
نمونه از تاریخ کامل:آن یکی این را در آگوش گرفت ( تاریخ کامل ج۶ص#۳۷۶ترجمه روحانی )
azdiyaan:نمونه از تاریخ کامل:آزدیانی که با وی بودند، گِردش را گرفتند ( تاریخ کامل ج ۶ص۲۳۷۶ترجمه روحانی )
مترادف سودمند ومثمرثمر است جزء اول کلمه را درکلمه بیهوده می توان دید
go maxor: درگویش گوغر بیشتر همرا با خط کاربرد دارد نمونه را گویند � یه خط گه مخور ی ازش گرفت �یعنی به هیچ وجه دست به آن کار نمی زند یا توبه کارش کرد
gaazer: درگویش گوغر بز سفیدرنگ را گویند.
درگویش گوغر به تکه پارچه به درد نخور گویند وبه شخصی که به دیگران مثل کنه می چسبد وگیر سه پیچ می دهند نیز مجاز لته گویند
Zartaraq: درگویش گوغر بسیار ترسیدن ووحشت زده شدن راگویند . زهره ترک
pasqule:درگویش گوغر همراه با پناه می آید بصورت پناه پسقوله به معنای پناهگاه
daraak boraak: درگویش گوغر به شخص کاراوباهوش گویند که عرضه انجام هرکاری را دارد.
chelekondan: درگویش گوغر بیرون ریختن وخالی کردن آب گودال یا استخر با کاسه یا ظرفی دیگر را گویند
godusak: درگویش گوغر به شپش ریز ونوزاد شپش گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
kate:درگویش گوغر به معنای بزرگ وگنده است وگاه منظور خوراک کته پلو است.
shallaa: درگویش گوغر به معنای شایدو ان شاءالله است
yay zedene:درگویش گوغر برابر با پیاپی وهمواره است.
fere: درگویش گوغر برابر با چیره . مسلط است
ferraaki: در گویش گوغر پرنده تازه به پرواز درآمده. ا گویند.
sag chil: درگویش گوغر به توده ای از سنگ های بی کاربردی که از زمین زراعتی گردآوری کرده وگوشه ای روی هم تلمبار می کنند سنگ چیل یا سنچیل گویند.
sarre: درگویش گوغر آواز خر را گویند.
deyaavh:درگویش گوغر مترادف تکیه گاه است. . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
raas ritu: :درگویش گوغر شخصی را گویند که سیری ندارد ودم به دم احساس گرسنگی می کند .
digberu: درگویش گوغر قابلمه گونه ای را گویند که دهانه ای تنگ دا ردودرش مانند دیگ وکماجدان چفت نمی شود وبرای جوشاندن دوغ وشیر به کار می رود.
ju kot kon: درگویش گوغرجانوری سوسک مانند را گویند که معمولا در جوی آب پیدایش می شود و آبراه هایی در جوو . دیوارها یش می کٓند.
jushu : درگویش گوغر شخصی راگویند که بی درنگ خشمگین شود.
kur geran: درگویش گوغر ناهمگون جوزگرن است به معنای گرهی که اگر باز شودبه سختی باز می شود .
jewz geran: درگویش گوغر دربرابر کورگرن به کار می رود به معنای گرهی که به راحتی باز می شود.
jeng jengu:درگویش گوغر به دومعنی کاربرد دارد۱. جغجغه وسیله سرگرمی نوزاد۲. گیاهی خودرو ی بیابانی که هنگام رسیدن میوه بی استفاده اش با تکان دادنش صدایی ...
ewghin: درگویش گوغربه معنای پستا ونوبت است نمونه را گویند � آسیا به اوغین �.
yalixe : درگویش گوغر به معنای نحیف وبی برگ وبار را گویند بیشتر درمورد درخت کوچک وبوته ها به کار می رود.
yalu: درگویش گوغر به معنای فقط یک لباس پوشیده است درواقع همان یک لا است
yegon: ۷[یگان ]درگویش گوغر به معنای یکجا ویک کاسه است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
yuf: درگویش گوغر به معنی کاملا بی شعور وهیچی نفهم کاربرد دارد.
velew: درگویش گوغر مترادف بی سروپا وبیکارهرزه گرد است
ivaraa. درگویش گوغر به معنای این طرفا به کار می رود
var ham gashtan: درگویش گوغر به معنای شتاب کردن وخودرا جمع وجور کردن است.
paakal: درگویش گوغر حیوان ماده ( گاو وخر و. . . . ) آماده آمیزش است.
kal: درگویش گوغر به معانی زیر به کار می رود ۱ـگودال کوچک۲ـبز کوهی نر ۳ - شخص بی مو وکچل۴ـبزوقوچ بی شاخ
haar hur: درگویش گوغر به معنی خیلی گرسنه است
vargom: درگویش گوغر به معنای خوش دست وخوش قلق است.
var qolopide: درگویش گوغر به معنای برجسته وقلمبه شده است.
درگویش گوغر یعنی زیربارنرو وگران سر
درگویش گوغر نیز نالی به معنای تشک ( دشک ) است.
eshlon: درگویش گوغر گیاهی را گویند که برای شستشوی لباس ها . مردگان کاربرد داشته معروف است می گویند �کیسه اشلون رو پوزت�
maqqaash: درگویش گوغر به موچین یاهمان انبرک موکن زیر ابرو گویند
moshanne:: درگویش گوغر به معنای خرده گیر ومنتقدومخالف است.
shaaleki: درگویش گوغر فرشی راگویند که از پارچه دورریختنی بافته شده.
shaafk: درگویش گوغر به معنای مخرج ومقعد است
shaaxe eshkan: درگویش گوغر به معنای پرثمر وبیش از حد میوه دار است.
shaaghole: درگویش گوغر مترادف آرواره است.
sik siku:درگویش گوغر مترادف سکسکه است.
درگویش گوغر هم به ساقه خشک شده گندم وجو گفته می شود
korushe kot: درگویش گوغر ابزار کوبیدن وخردکردن کروشه ها گویند.
koft:درگویش گوغر به دومعنا کاربرد دارد نخست به معنای گونه ( چهره ) معنی دوم :واحد شمارش نوشیدن آب ، قُلُپ
qaayemeku: درگویش گوغر به معنای پنهانی ست.
در گویش گوغر به معنای پنهان کاری به کار می رود.
در گویش گوغر نیز به معنای پنهان کردن است.
kal kardan: درگویش گوغر به معنای دفن کردن وپنهان کردن چیزی زیر خاک است.
gew be gew: پیوند یک خواهر برادر با خواهر وبرادر دیگری .
lax:درگویش به معنای وسط ولا وبین به کار می رود ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
laxshidanدرگویش گوغر نیز به معنای لغزیدن وسرخوردن به کار می رود
loch: درگویش گوغر یعنی فلج که معمولا بصورت لک ولچ به کار می رود
hele xan: درگویش گوغر دختری راگویند که حجب وحیا کافی نداشته وپیش نامحرم بخندد جزء دوم واژه مخفف خند از مصدر خندیدن است وجزء اول هم به معنای بیهوده وه ...
hodok xordan: درگویش گوغر به معنای جاخوردن وناگهان شگفت زده شدن
vaadere:درگویش به ناآشنا وغریبه گویند.
vaazaade:درگویش گوغر مترادف نوه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
verammaalu:درگویش گوغر به معنای درهم ریز ونامشخص است.
kelaxne: درگویش گوغر به معنای فرسوده وخراب وازکارافتاده است.
kol daadan:درگویش گوغر غلطاندن چیزی را گویند.
kornaatu: درگویش گوغر به برآمدگی سفت زیر گلو گویند.
kerre: درگویش گوغر به حاشیه وگوشه چیزی گچیند
keri kardan : درگویش گوغر هم به معنای ارزش داشتن است.
qeynus: درگویش گوغر به سخنان مفت و بیهوده وسردردآور گویند.
baadrizi: درگویش گوغر به میوه ای گویند که خودبخود یا در اثر وزش باد از شاخه جدا شده به زمین می افتد.
borzi: درگویش گوغر مترادف بلندی وارتفاع است .
tevaar: درگویش گوغر مترادف صدا است
tevesht::درگویش گوغر به دانه های سرخرنگی گویند که معمولا پس از تب شدید در سر وصورت وبدن بیمار پدیدار می شود.
churew: درگویش گوغر مترادف بی سروپا و ولو است.
deraxt kot kon:درگویش گوغر مترادف پرنده دارکوب است.
dereki: درگویش گوغر به شخصی گویند که در خانه نمی ماند ویکسره دوست دارد درگشت باشد
mork:در گویش گوغر به جوانه وشاخه نورسته گویند
maf: درگویش گوغر فرد گیچ ومنگ را گویند
naaze:درگویش گوغرمترادف ناخن در ادبیات رسمی است
mufeku: درگویش گوغر به نوعی بیماری اطلاق می شود که شخص علاوه بر سرماخوردگی معمول دچار تب ولرز واحساس درد در همه اعضا می شود
hur maahur goftan: درگویش گوغر به معنای سخنان بیهوده وبی ربط به زبان آوردن
var gel geftan: درگویش گوغر آرزوی مرگ کسی را کردن.
har havasi: درگویش به معنای تا جائی که بشود یا تا بتوان به کار می رود.
gor: درگویش گوغر نیمی از روز را گویند
goj :درگویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک درز است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
gottu ( gotu ) :درگویش گوغر حشره ای راگویند که شبیه سرگین گردان ) گاه قلون ( است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
kallepedomak: درگویش گوغر همان بیماری اوریون را گویند.
zarduki :درگویش گوغر بیماری یرقان را گویند.
zagh nebud : درگویش گوغر وقتی می خواهند خوراک تلخ وناگواری را یادآوری کنند به صورت اعتراض ونفرین می گویند زغنبود که احتمالا خوراکی تلخ وکشنده بوده.
peyvaal :درگویش گوغر مدفوع حیواناتی چون گاو وخر را گویند.
taatonaa :درگویش گوغر مترادف حتی است.
pisheki :درگویش گوغر بچه پیش از قباله را گویندکه نطفه اش قبل از عقد شرعی بسته شده .
keymaagh:درگویش گوغر مترادف سرشیر است .
kevor chak :درگویش گوغر شوره پوست سر را گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
konelu :درگویش گوغر هیزم های کوچک وتپال را گویند احتمالا اصلش کنده وو باشد.
kelilu :در گویش گوغر دسته چرخ نخ ریس را گویندکه کنایه از شخص لاغراندام است. . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
sisku:درگویش گوغر به کرمی گویند که باعث خارش نشیمنگاه شود.
، sum: درگویش گوغر باد خیلی سرد یا سرمای طاقت فرسا راگویند.
sehaar :درگویش گوغر معادل بدبو ست مثلا علف وسبزه ای را که دام ها لگدمالشان کرده اند ودیگر از آن سبزه ها نخورند می گویند سهار شده اند یا ماهی وگوشت سر ...
suse: درگویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک است.
sisammol: درگویش گوغر گیاهی خوشبو را گویند که در پخت آش کاربرد دارد.
chil:درگویش گوغر به معنای انباشته وتوده به کار می رود.
chile: توده چوب یا هیزم ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
xaarmon:درگویش گوغر مترادف خارش است.
qommol: در گویش گوغر مترادف باسن ولگنچه وسرین است.
qonjoru: درگویش گوغر به معنای فشرده وبه هم کشیده شده به کار می رود.
qompe: درگویش گوغر معادل سنبله و خوشه است .
dum:درگویش گوغر به معنای نوبت ومجال است .
gordeu: درگویش گوغر هم به معنای مصغر گُرده ( کلیه ) به کار می رود هم به طفلی خردسال گویند که دراثرزیاد بغل کردن نادرست آرام وقرار ندارد .
geran: درگویش گوغر مترادف محلی گِرِه است.
goromondan: درگویش گوغر به معنای نواختن با حرارت ساز محلی دُهُل است.
gor gor: درگویش گوغر به معنای تند تند است.
garjin:درگویش گوغر ابزاری چوبی خرمن کوبی را گویند که دو استوانه دندانه ار دارد وبه گاو وخر بسته می شود ویک نفر بر فراز استوانه ها بر صندلی چوبی می نش ...
geraate: درگویش گوغر گره وگرفتگی در کار.
gaal: درگویش گوغر همان پشکل ومدفوع گوسفند که به پشم و موی زیرین دنبه گوسفند چسبیده وخشک شده را گویند
goraazi: درگویش گوغر دو کاربرد دارد ۱. نام یکی از آبادی های غرب گوغر ۲. گرفتگی عضلات گردن درجدی که شخص قادر به نگاه کردن به اطرافش نیست.
keletew:درگویش یعنی دور خود گردیدن .
lappu:درگویش گوغر همان دم کن یا همان بالش گونه گردی را گویند که درونش پنبه ریزند وبر سر دیگ گذارند.
var ham riz: درگویش گوغر هم به معنای بی نظم وبه هم ریخته است وهم به معنای دوبه هم زن به کار می. رود.
velengo vaaz: جادار وگشاد.
varkash: درگویش گوغر به معنای پیوسته وناگسیخده است.
vaa xod gerftan:درگویش گوغربه معنای وظیفه سرپرستی ومراقبت کسی را پذیرفتنو پناه دادن کسی است .
vaashodgaa:درگویش گوغر محوطه باز وفراخ را گویند.
Vaaxon: درگویش گوغر گریه وشیون درسوگ کسی همراه با ذکر مطالبی راجع به آن مرده
درگویش گوغر نیز گرد وغبار همراه با باد را گویند ، گردباد.
kesh:درگویش گوغر لفظی ست برای دور کردن مرغ که گاه بصورت کِشک یا کِشکا نیز کاربرد دارد.
Chex: درگویش گوغر لفظی ست برای دورکردن سگ.
pesht: درگویش گوغر لفظی است برای دور کردن گربه.
tutu: درگویش گوغر هم لفظ بچگانه مرغ است هم لفظی است برای پیش خواندن مرغ.
Vaasaadan: درگویش گوغر برابر ایستادن است. نمونه:به قربون دو انگشت بلوذت سر شب تا سحر واسًم حضورت.
درگویش گوغر هم به معنای قره قروت به کار می رود وگاه تلف گفته می شود
pollaa:درگویش گوغر همان خاکستر را گویند
به معنی اقبال به کارمی رود اما درفارسی لوک علاوه بر شخص شل ونوعی شتر به دوغی که برای درست کردن تلف ( قره قروت ) جوشانده شده نیز گویند
pamp: درگویش گوغر میوه ومحصولی که آب کافی نداشته وحالت نرمی وپشم گونه به خود گرفته وقابلیت استفاده ندارد راگویند.
polushondan:درگویش به زدودن وسوزاندن پشم وکرک کله شاخی وپاچک گوسفند گویند.
poloqidan: درگویش گوغر بیرون زدن آب از جایی همراه با ایجاد حباب وصدا را گویند [پلغیدن] ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
poluk: درگویش گوغر زغال سرخ وآتشین را گویند.
pelar shodan: درگویش گوغر برای موردی کاربرد دارد که شخص یا حیوان از همراهی دیگران ومقصد دور شده وبه بیراهه رفته.
palpotak zedan: درگویش گوغر به معنای شبیه مرغ دست پازدن است .
poferku:درگویش گوغر معمولا توصیف برف است یعنی برف سبک است وکم آب . برای نمونه میگن پفرکو برفی اومده یعنی هم کم باریده هم برفش بی آب وسبک است.
bad oghor:درگویش گوغر شخص بداخلاق راگویند.
baash loq:درگویش گوغر پیشکش خانواده داماد به عروس راگویند هنگام عروس کشان شبیه شیربها
baadeku:درگویش گوغر شخصی را گویند که دیگران را تحویل نمی گیرد وازخود راضی وخودبزرگ بین است.
baadaashu:درگویش گوغر شخص روانی را گویند که تصمیم گیری هایش غیر قابل پیش بینی ست. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
baabew:درگویش گوغر لفظی است که بیانگر شگفتی است.
aafk: درگویش گوغر همان تاول راگویند
hevang: درگویش گوغر شاخ بز کوهی را گویند که به دلیل انحنا وانعطاف درقالی بافی سنتی به کار می رود وبه وسیله آن چوب گُرد را جلو وعقب می کنند ( فرهنگ گو ...
hewl hewlki: درگویش گوغر هم به معنای دستپاچه وخیلی شتابزده عمل کردن
hewleki:درگویش گوغر به معنای شنابزده ودستپاچه است.
huriz kardan: درگویش گوغر به معنای تازش ناگهانی وحمله است.
heyze:به هم ریختگی گوارش ومعده در اثر پرخوری وبه هم خوارگی وحالت اسهال پیداکردن.
himaaru:یواش وبااحتیاط ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
higal:درگویش گوغر زمان خیلی خیلی کم را گویند.
hitang:خبر جزئی. نمونه:تا هیتنگی می شه فرار می کنه . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
higoluii:درگویش گوغر مقدارخیلی خیلی اندک ( قید زمان )
heytaal:درگویش گوغر قدبلند وقددراز راگویند
henzu chosu:درگویش گوغر نوعی سوسک را گویند که هنگام خطر وترس بوی بدی می پراکند.
hammone:درگویش گوغر کیسه ای چرمی را گویند که برای نگهداشت حبوبات وخوراکی به کار می رفته
hamrew:درگویش به معنای صاف وهم سطح است
hamjil:هم سن وسال
heleliso belelis:درگویش گوغر به معنای تند تند وبی دقت وسرسری کاری را کردن است.
hassom:درگویش گوغر ابزاری فلزی را گویند با دسته وتیغه پهن برای پشت ورو کردن نان هنگام پخت نان تابه ای.
hasku:درگویش گوغر ملاغه راگویند
herne: درگویش گوغر به معنای خسته است/ از خستگی از پادرآمده.
Suzeneku: :درگویش گوغر همان سنجاقک را گویند.
haapoli haapo:درگویش گوغر شخص نامرتب ودرهم برهم
hatu shew:درگویش گوغر شبه جمله ای ست برای متوقف کردن گاو ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
hot o mot:درگویش گوغر حیران ومتعجب راگوینداختمالا هات ومات اصلش باشد ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
haakochu:درگویش گوغر لفظی ست برای پیش خواندن سگ.
haashu:درگویش گوغر معرفی خر است به زبان کودکانه. خر=هاشو
hop:درگویش گوغر به معنای امر به سکوت است ، ساکت.
haanemid:درگویش گوغر هم به معنای بزرگ وحسابی ودرست ودرمان به کار می رود
haader :درگویش گوغر هم به معنای مراقب ونگهدار است
چارذوقی:chaarzowghi. درگویش گوغر به معنای خیلی شاد است.
atamxaa shodan:درگویش گوغر یعنی طرفداری وجانبداری کردن از کسی
dam xaaki:درگویش قدمای گوغر به معنای خرج کرد وصیت شده برای پس از مرگ را گویند.
Yort:درگویش گوغر بهمنزا و آثار بجا مانده ازخانه پس از ترک آن گویند ظاهراّ واژه ترکی مغولی ست، ( برگرفته از فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
درگویش گوغر یعنی چمدان چوبی با لایه ای فلزی بر روی آن جهت نگهداری خوراکی ها ولباس ها. البته گوغری ها می گویندyaxdon.
yaad gomaar kardan: درگویش گوغر یعنی مواظبت کردن از کسی . رسیدگی وپابیدن کسی.
yaaltur: درگویش گوغر قدبلند را گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
Yaan: درگویش گوغر بافنده قالی وگلیم وجاجیم را گویند البته وقتی که بیشتر از یک قالی باف روی یک کار باشد.
yahew:درگویش گوغر یعنی بی هوا وناگهانی ویکباره.
hakke:درگویش گوغر عیب وایراد وخرده را گویند.
aafuk keshidan:درگویش گوغر یعنی بطور کامل تاراج کردن. کاملا تباه کردن وبالا کشیدن چیزی.
atamxaa shodan:در گویش گوغر یعنی جانبداری کردن وپشتیبانی کردن
sar sar kardan:درگویش گوغر به معنای الک کردن ومجازاّ خوب هارا از بدها جدا کردن.
، ter daadan, :درگویش گوغر یعنی بی جا وبدموقع حرف زدن ومطلبی را فاش کردن
درگویش گوغر حشره ای را گویند زیبا که رنگ سبز وطلایی اش بیشتر نمایان است زهرش کشنده است . /همچنین به هر شی ء بی نام ونامشخص الزینو والماسک گویند.
kotlnu:درگویش گوغر همان لباس کوب را گویند که جنسش از چوب است وطول آن حوداّ چهل سانتیمتر وعرضش نیز تقریبا ده پانزده سانتیمتر است جز قسمت دسته که استوا ...
peperme:درگویش گوغر همان نُقل را گویند .
mare:درگویش گوعر به حصار ودیوار مانندی گویند که بابروبوته مرز دو زمین را از هم جدا می کند .
bosh:درگویش گوغر به جازها وبوته هایی که روی دیوار می نهندتا آب باران از دوطرف دیوار بر دیواره نریزد ومستقیم به زمین بریزد بُش گویند تقریبا شبیه قرنیز.
kotombe:درکویش گوغر به فرق سر یا کله گفته می شود
درگویش گوغر به تشتک مانند فلزی می گفتند که شبیه تشتک فرغون بود واز دوطرف دسته داشت وبرای حمل سنگ وچیزهای سنگین به کار می رفته . حمل آن توسط دو یا چها ...
qaateq sibدرگویش گوغر یکی از غذاهای خوشمزه محلی ست که از سیب زمینی آب پز کوبیده وکشک وسیر به اضافه ادویه جات تهیه می شود .
درگویش گوغر به گیاهی خودرو گویند که در بیابان می روید گیاه به حالت خوابیده و وی زمین رشد می کند وگل آن شبیه متکااستوانه ای کوچکی است .
gorij:درگویش گوغر همان سرخ ولیک یا زالزالک برگ ریز را گویند
Kordu: درگویش گوغر همان باغچه جلو خانه راگویند.
درگویش درمعانی زیر کاربرد دارد۱متضاد شیرینی۲بدخلقی۳تریاک
golaalak:درگویش گوغر بالا وسر چیزی را گویند بیشتر برای درخت کاربرد دارد گلالک چنار یعنی بالاترین جای درخت.
kermejak:درگویش گوغر به موجودی کوچک در جو های آب که تقریباّکرم ریز با دست وپا های کوچک است.
درگویش گوغر نیز به چوب بلندی گویند که سر آن به حالت دو شاخه ( v ) است یا مثل دسته عصا ست.
qaaqe:درگویش گوغر به بخشی از درخت گفته می شود که محل انشعاب شاخه ها است ومی توان به راحتی درمحل دوشاخگی یا سه شاخگی . . . نشست.
pit:درگویش گوغر علاوه بر ظرف فلزی نفتی به معنای توخالی وبی هسته نیز به کار می رود مثلاّ گردوها همه پیتندیعنی مغز ندارند.
Landur:درگویش گوغر همان مه وابر غلیظ وسنگین نزدیک زمین را گویند. قدیمیا می گفتند لندور صبحگاهی خرت بِرُن پناهی لندور شامگاهی گله بیرون غمی نی
kerkeru:درگویش گوغر صفتی برای نوعی دنده ( هسته ) های تلخ زردآلو و. . . که چندین درآب جوشانده شده وشیرین می شدند سپس با آب نمک برشته می شدندبعضی ها هم ...
Koruلانه وخانه شب خواب مرغ وماکیان رادرگویش گوغر گویند.
Koru:درگویش گوغر خانه شب خواب مرغ وماکیان را گویند
bambu: درگویش گوغر وسیله ای فلزی است برای کشیدن نفت وبنزین از بشکه.
gandomu:درگویش گوغر به بوته خودرویی گویند که معمولاّدرمیان مزراع گندم می روید وگل های سفیدی دارد وعلف هرز به حساب می آید
cheraaghu:درگویش گوغر به تنه چربی دار بوته کتیرا چراغو گویند وتسامحاّ به بوته گون وکتیرا نیز گفته می شود.
درگویش گوغر به گوسفند ماده ای که هنوز زایمان نکرده کاور گویندوپس از اولین زایمانش میش گویند
درگویش نیز به بزی که هنوز زایمان نکرده گیسه گویند
aallkoleng:درگویش گوغر به حشره ای گویند که روی خوشه های گندم می نشیندوچون کفشدوزک دورنگه است رنگ غالبش نارنجی همراه با رنگ مشکی. وهیکلش اندازه سوسک ا ...
shefk:درگویش گوغر به تخم مرغی گویند که زیر مرغ گذاشته اند که جوجه شود ولی جوجه نشده فاسد می شود.
korre:درگویش گوغر به بچه الاغ وبز کره می گویند وبرای بچه سایر چهارپایان متداول نیست.
درگویش گوعر هم به مرغ نابالغ گویند .
Koche:درگویش گوغر سگ نابالغ وکم سن وسال را گویند .
damtiri: درگویش گوغر از اصطلاحات گردوبازی است. وقتی بازیکنان بیشتر از دونفر باشند اگر یکی از آن ها بخواهد به دیگری کمک کند تیرش را مابین دکه وقله پرت ...
cheghal daadan:درگویش گوغر مترادف پرتاب کردن است.
Zert:درگویش گوغر مترادف بادصدادارمعده است مثلا وقتی میگن زرتش در رفت یعنی گوزید. گاه نیز به معنای ناگهان وفوری به کار می رود مثلا میگن زرتی زد زیر حر ...
qamz:درگویش گوغر بوته ای خودرو وبیابانی را گویند که مناسب سوختن است میگن یه جاز قمز ی بکن بیار به نظر می رسدقمز صفت جاز است ولی بوته ای خاص را در ذهن ...
درگویش گوغر همان بوته درمنه را گویند البته با کمی تسامح گاه بعضی بوته های بیابانی دیگر را هم می گویند مثلا میگن یه جاز قمز بکن بیار
meteq:درگویش گوغر به معنای صدا است مثلاّ میگن فلانی متقش در نمیاد
Taale:درگویش گوغر به بوته های کنده شده غلاتی چون نخود وعدس تاله گویند .
درگویش گوغر به صدای شادی گویند که مردان به صورت دسته جمعی درعروسی سر می دهند واین همان صدای هماهنگ وجمعی مردان است که دست ها را دو طرف دهان گرفته وفر ...
درگویش گوغر به صدای بلند وموزونی گویند که زنان بطور دسته جمعی یا انفرادی درعروسی سرمی دهند واین همان صدایی است که با حرکت تند زبان ایجاد می شود و همز ...
shetelaqدرگویش گوغر صداواژه ی ضربه محکم سیلی راگویند
Suxhtu: درگویش گوغر همان قلیه راگویند که بعضی ها به آن قورمه گویند درواقع همان گوشت سرخ شده ای ست که در درون یک شکمنبه برایمدت طولانی نگهداری می شود
فلنگ را بستن درگویش گوغر مجازا به معنای آماده فرار وحرکت شدن است پس براین اساس فلنگ باید پای افزار فرار باشد.
درگویش گوغر هم به کاملاٌ خیس شدن است . طوری خیس شده باشد که آب از همه جایش ریزان باشد
Shesh xhoneu:از بازی های محلی گوغر است دراین بازی کودکان برروی زمین شش مربع می کشند وبا یک سنگ مربعی شکل هفت هشت سانتی بازی را با حداقل دونفر شروع می ...
pey sar:درگویش گوغر از اصطلاحات نوبت بندی بازی های محلی است به نفر اول می گویند سر وبه نفر دوم می گویند پی سر
درگویش گوغر از اصطلاحات بازی های محلی منطقه است درنوبت بندی نفرات بازی اولین نفری که اعلام آمادگی می کند می گوید سر دومین نفر اعلام می کند پی سر ونفر ...
درگویش گوغر مترادف با شاید است
serowch:درگویش گوغر به پوست سبز گردو گویند که پس از رسیدن گردو از آن جدا می شود.
یکی از معانی دنده درگویش گوغر هسته میوه هایی چون زردآلو وآلوچه و. . . . است.
Poxhtu: درگویش گوغر واحدی است تقریبی برای دمنوش ها ومحصولات پختنی چون برنج مثلا می گویند یه پختو چایی بریز تو قوری
gaachu:درگویش گوغر هم به معنی گهواره است وهم تابِ بازی بچه ها
درگویش گوغر هم مجازاً به معنای سلّانه سلّانه کار کردن است
kamar :درگویش گوغر به قسمی از زمین گفته می شود که جنس آن نه چون سنگ محکم است ونه مثل خاکسست ووارفته بلکه به سنگی سست می ماند که با ضربه ای ناچیز می ش ...
Komor: درگویش گوغر مترادف خردسال وکوچک وخیلی کم سن وسال است
درگویش گوغر مترادف ماما وقابله هم می باشد
alak:درگویش گوغر همان غربیل وپرویزن راگویند
، hakke gareftan :درگویش گوغر مترادف ایراد گرفتن از دیگری ست.
Sharmuk:درگویش شخصی را گویند که بیش از خجالتی ست.
درگویش گوغر شخصی راگویند که به هیچ از رو نمی رود وتذکر وناسزا وکنایه وخشم در او اثری ندارد که ندارد
koppu:درگویش گوغر از اصطلاحات بازی سنگ شیشوست که بازیکن در این مرحله یکی از سنگها را به هوا پ تاب می کند ودرحالیکه بقیه سنگ ها در دستش است با سرعت آن ...
ghanj:ا درگویش گوغر ازاصطلاحات بازی سنگشیشو است که دراین مرحله بازیکن باید شش سنگ سنجدگونه کف دست خودقرار داده سپس با مهارت آن ها را کمی بالا پرتاب ک ...
درگویش گوغر به راهروی مسقف وکم عرض که گاه به اتاق های اطراف راه دارد وتقریبا نقش هال درساختمان های امروزی رادارد
Kotidan:درگویش گوغر مترادف کوبیدن است .
Pare giinaas:نام کوهی که درقسمت غربی امیر آباد گوغر درآبادی گدار�ده جعفر �واقع شده وامیر آبادی ها سرخی غروب خورشید ( شفق ) را بر فراز این کوه خوش قد ...
seyl kardan. درگویش گوغر مترادف تماشا کردن ونگاه کردن است.
qaafelu:در گویش گوغر به عنوان نفرین ودعای منفی به کار می رود به نظر می آید برای شخصی آرزوی مرگ می کنند .
درگویش گوغر آبریزگاه وتوالت را گچیند
پِلِکی:pelekii. درگویش گوغر به معنای گردو ها و. . . بادام های بجا مانده از برداشت وتکاندن محصول را برای خودجمع کردن تقریبا برابر با خوشه چینی
کِلِلو:kelelu. درگویش گوغر همان گردبادرا گویند
jafriz:یکی از آبادی های اطراف گوغر که درقسمت شمالی چشمه سبز وجنوب هنکایی واقع شده به واسطه آب سرشارش سرسبز ودیدنی است وغار جفریز که از دیدنی های گوغر ...
aarak paarak:درگویش گوغر به معنای زیبا وخوش بر ورنگ وچشمگیر است . نمونه �:کاسه ای دارم آرک پارک من پر کنم تو پرترک�
درگویش گوغر نیز امر تحقیرآمیز وخشمگینانه به نشستن است.
تٓرٓکمون. . :tarakmon. درگویش گوغر حالت تحقیر آمیز واژه زایمان وگاهی به معنی دستشویی داشتن است.
Zaarenju. درگویش گوغر صفت شخصی است که آرام وقرار ندارد وبه شدت گرفتار درد ورنج است
زور کٓن:zurkan. درگویش گوغر به معنای چیزی را مثلا بوته گیاهی رابه زور وبا نیروی زیاد از جا در آوردن.
درگویش گوغر معادل روبند شدن وجوگیر شدن است
درگویش گوغر معادل روباد افتادن است به معنی جوگیر شدن یا تحت تاثیر جمع وارداربه انجام کاری شدن.
قُلقُل:نام مکانی در گوغر که قسمت جنوبی رستاق واقع شده ودر بالا دست آن چمنی زیبا وچشمه ای می باشد وآبشاری کوچک نیز در آن خودنمایی می کند
بٓد راهی دادن:درگویش گوغر به معنای گمراه کردن به کار می رود
تُمولیس:tomolis. درگویش گوغر همان جفتک یا لگد زدن حیواناتی چون الاغ را گویند
اومِنِیی:aowmeneii. درگویش گوغر به شخصی که به لواط دادن عادت کرده وتمایل دارد می گویند
آلِّزینو:allezinu. درگویش گوغر به هر چیزی گویند که نام مشخصی ندارد یا آن لحظه نامش را فراموش کرده یا به دلیل شتابزدگی عمدا نمی خواهد نامش رابرزبان آ ...
درگویش گوغر علاوه معانی معمول به معنای خورشید هم به کار می رود مثلا در واژه گل روز منظور گل آفتابگردان است که درطول اروزهمراه با گردش روز که خورشید س ...
گُلِ روز:درگویش گوغر همان گل آفتابگردان را گویند .
نام دوچشمه است در گوغر نخست چشمه ای واقع در ابتدای دهوییه برابر باغ بالایی حکیم زاده ااز سمت جمالکر مشرف به رودخانه دهوودومین واقع در آبادی گمزوو معر ...
گل قٓنّو:درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که درفصل بهار می روید وگل های آبی رنگ شیرین مزه ای دارد خوردن گلش مورد علاقه بچه هاست وقد آن تا سی چه ...
درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که درفصل بهار به صورت انبوه روییده وبا گل های بنفشش جلوه ای چشمگیر به طبیعت می دهد وتکثیر آن با بذرش انجام می ...
مٓحکی:mahkii. درگویش گوغر گیاه شیرین بیان را گویند که مقوی معده است
قُلوتو شدن:golutu shodan. درگویش گوغر به معنای همه دورهم جمع شدن است.
aabsowzu:از محله های قدیمی امیرآباد گوغر که امروزه همان میدان ورودی روستا از سمت جنوبی آبادی می باشد. می گویند چون در گذشته در این مکان آب جمع می شده ...
شٓربِگو:sharbegu. نام یکی از محله های روستای امیرآباد گوغر است که در مشرق آبادی واقع شده وتنهاقناتقدیمی امیرآبادمعروف به قنات مش مریم در این محله می ...
شٓنگِلو:در گویش گوغر همان ارچن کوهیرا گویند که گونه ای از بادام کوهی ست
کٓش کشیدن :از اصطلاحات آبداری در گویش گوغر است به این شکل که کشاورز در خشکسالی برای تمیز کردن جوی آب وگل آلودکر دن آن یک شنگ ( شاخه ارچن ) به ریسمانی ...
گِلیمون:glimun. درگویش گوغر به گلوله ای پارچه ای گرد گفته می شود که با سیم یا ریسمانی به سر چوبی بلند بسته می شود وبا قرار دادن آن در سوراخ خروجی است ...
چِویلٓک:chevilakدرگویش گوغر جیغ وفریاد دردناک، برای نمونه می گویند فلانی چویلکش به هوارفت.
آزگُن:azgen. درگویش گوغر به گیاهی خودرو گفته می شود که عطر خوشی دارد ومعمولابرگ های پودر شده خوشبویش را بر روی کشک سائیده شده می ریزندونوشجان می کنن ...
درگوغر هم برای رفع دل پیچه ودرددل کاربرد زیادی دارد
mowrporzuدرگویش گوغر . گیاهی خودرو وبیابانی را گویند که کاربرد دارویی دارد وبرای دل درد ودل پیچه بسیار مفید است
گُمِزِوو:gomezeu. یکی از آبادی های گوغر که خیابان بهشتش که جاده چهارطاق از آن می گذردوقبرستان تاریخی اش پرآوازه است این آبادی زیر جویو ودر سمت شرق اس ...
جویو:نام یکی از آبادی های گوغر نرسیده به روستای چهارطاق .
کُریک:korik. درگویش گوغر همان نسترن وحشی وخودرو را گویند.
کُتِرِه:kotere. درگویش گوغر طفل شیرخوارحیواناتی چون سگ را گویند
نٓبٓدتر:درگویش گوغر به یکی از اعضای خصوصی انسان گفته می شود وبیشتر درجمله فحش آمیزا کاربرد دارد .
دِروش, :derowsh. درگویش گوغر همان درفش را گویند که از ابزار کفاشی است دروش در کفاشی پیش از سوزن مسیر حرکت سوزن را سوراخ می کند
درگویش گوغرنیز شخص نحیف وضعیف وبی حال وسست وجود را گویند
تیواک:tivaak. از اصطلاحات کشاورزی گویش گوغر است. در زمین کشاورزی کرت بندی شده کرت ها با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. جوی اولی تیواک نام داشت که کر ...
شیواک:shivaak. درگویش گوغر از اصطلاحات کشاورزی است . کرت ها ی زمین کشاورزی با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. به جوی دوم شیواک می گفتند کهاز طریق آن ...
دولو:درگویش گوغر به کیسه بافته شده از پارچه هایرنگارنگ گفته می شود که درآن گیاهان عطاری ولوازم خیاطی می نهند. مفرجو
رُخ:roxh. درگویش گوغر تور کاه کشی راگویند که به دو شکل دهانه باز که بافته شده از ریسمان د وطرفه چوب برای حمل بافه غلات به کار می رفت ودهانه بسته که ت ...
درگویش گوغر هم به معنای مژدگانی ست
مُشتُلُقُنِی:moshtologhoneii. درگویش گوغر به هدیه ای گفته می شود که به شخصی که خبر خوشی را می آورد می دهند .
رِگا کردن:regaa kardan. درگویش گوغر به معنای بریدن از چیزی وترک آن چیز است .
کٓندِر:kander. درگویش گوغر به محل گذر سیلاب در میان تپه ها ی کوچک گفته می شود
شیلِه:درگویش گوغر به کندریا دره مانندی گویند که درمیان زمین های کشاورزی برای گذر آب باران بطور طبیعی ایجاد می شود ومعمولا شیب دار است وبه دلیل رطوبت ...
پِدُم:pedom. درگویش گوغر از اصطلاحات آبیاری است به جایی از جوی آب که به دلیل ناهمسطحی با بقیه قسمت های جو مقدار زیادی آب را در خود نگه می دارد پدم آب ...
قوده :ghowdeh. درگویش گوغر دسته ای از محصول کشاورزی . به اندازه یک کف دست از محصول.
پُشک:درگویش گوغر وسیله ای است چوبی برای کرت بندی زمین های کشاورزی
کُرم:korm. درگویش گوغر به این معنی ست �جایی در زمین حفر می کردند ودرآن سیب زمینی ومحصولات دیگر رابه مدت طولانی نگهداری می کردند البته روی محصولات را ...
درگویش گوغر به معنای �دقیق بررسی کردن �به کار می رود. احتمالا پل ماسیدن تشکیل شده که پل به معنای چوب است مثل پل چوپانی وجزء دوم ماسیدن به معنای بسودن ...
درگویش گوغر به نرگاوی گفته می شود که در شیرخوارگی وهنگام زایش اخته شده ویژه کار کشاورزی
جمع کلمه تُوٓلٓه است به معنای حرز دلربا یا فسون مهر یا طلسم دوستی. نمونه�این آیه انجیل یوحنا حاکی از تولات متأخردر رابطه . . . . است� ( آفرینش قرآن ...
چاذوقی:chaarzowghi. درگویش گوغر به معنای خیلی شاد است.
پُخی:pokhi . واژه ای ترکی به معنای مدفوع وگاه ونجاست است ظاهرا امروزه بار منفی ندارد. نمونه:�در آینده حتماًپخی خواهم شد. � ( آبنبات هل دار. ص ۳۸۷ )
چِلًِگی: chellegi. درگویش بجنوردی ها به معنای کوچک است. نمونه:�لباس درتنش چلگی به نظر می رسید. � ( آبنبات هل دار . ص ۳۷۰ )
آنزِراتو: anzeraatu. مقدار خیلی کم . چسومرغ. بسیار اندک.
چُسومُرغ:chosu morgh. درگویش گوغر مجازاً مقداربسیار اندک را گویند. انزراتو. مقدارخیلی خیلی کم
هٓفتوکی:. haftuki. درگویش گوغر دومعنی می دهد۱. نوزادی که هفت ماهه متولد می شود۲. مجازاً صفتی ست برای اشخاص دستپاچه وعجول وشتابناک.
هِشِکو:hesheku. درگویش گوغر شخص دستپاچه وهفتوکی وشتابزده را گویند.
گُدار:godaar. درگویش گوغر برای موارد زیر به کار می رود۱. نام یکی از آبادی های جنوب شرقی امیرآباد گوغر ۲. سرازیری
تِرِچون:terechon. نام یکی از آبادی های قسمت شمالی گوغر است نزدیک چهارطاق
در گویش گغر نیز شناسنامه را گویند
مٓفرِجو:mafreju. درگویش گوغر کیسه مانندی را گویند چهل تکه وزیبا برای نگهداری وسایل خیاطی یا داروهای سنتی و. . . کاربد داشته .
حٓسیلو:hasilu. درگویش گوغر مترادف به آرامی وآهسته است.
نُخودخوارو:nokhod khaaru. درگویش گوغر پرنده ای را گویند که کمی کوچک تر از چغوک است ومنقارش به سرخی می زند وغالب بدنش رنگ گنجشک وبعضی قسمت هایش زرد رن ...
کون دُوٓک :درگویش گوغر به معنای تقلّای بیهوده وتلاش بیمورد است
گاه قِلون:gaah ghelon. درگویش گوغر نوعی سوسک را گویند که از فضولات حیوانات تغذیه می کند ومعمولا مدفوع حیوان را به صورت توپ مانندی به اندازه گردو در م ...
کٓلاغ سٓبزو:kalaagh sabzu. درگویش گوغر پرنده ای را گویند که جثه ای کوچک تر از کلاغ دارد ورنگ غالب پرهایش آبی وسبز است . سبز قبا
سیخور:sikhor. درگویش گوغر نیز به معنای خارپشت وجوجه تیغی به کار می رود.
کُت پِلِه:kot pele. سوراخ راه آب در زیر دیوار را درگویش گوغر کت پله گویند.
چِکُت :chekot. درگویش گوغر خلاشه وشاخه های خشک وخیلی کوچک را گویند
لِسک:lesk . درگویش گوغر شخصی را گویند که چشمش دنبال خوراک و. . . . دیگران است وهرچه به او بدهی سیری ندارد
فیقو:fighu . درگویش گوغر چند معنی می دهد ۱. هرچیزی که بتوان صدای سوت مانندی از آن تولید کرد۲. گیاهی خودرو که ساقه آن چون لوله ای باریک وکرمی رنگ است ...
مورِشک:mowreshk. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که برگ های پهن وگل های مایل به آبی دارد وساقه های گیاه از پایین تا انتهای ساقه گلباران است.
مُرّ:درگویش گوغر گوسفند گوش بریده رامُریا مُرّو گویند.
سیالٓم: siaalam. درگویش گوغر گوسفندی را گویند که قسمتی از سرش مشکی باشد.
جٓمٓلو:jamalu. درگویش گوغر گوسفند یا بز دوقلوزا را گویند. دوقلو
جٓمٓل: jamal. درگویش دوقلو ودوتایی را گویند مثلا بز جمل زا
گِری: درگویش گوغر واحد شمارش گردو را گویند هر پانصد عدد گردو می شود یک گری
بُنکو:bonku:. درگویش گوغر ابزاری را گویند که از چوب برای کوبیدن پشت بام درزمستان هنگام چکه کردن سقف در گذشته استفاده می کردند . شکل ظاهری وسیله شبیه ...
عکس در خواستی سپوژمی از بوته کرکیچ
ماسُمِ خٓمیر:maasome khamir. درگویش گوغر دم غروب را گویند . ازین جهت که در گذشته دمدمای غروب زنان روستایی بساط خمیر کردن ونان پزیشان را می گستردند.
ماسُم maasom. درگویش گوغر مترادف هنگام به کار می رود . اصل واژه باید موسم باشد
, kun righak. درگویش گوغر مترادف اسهال وشکم روی به کار می رود.
سِنِّه: senneh. درگویش گوغر مدفوع انسان را گویند البته زمانی که بر روی زمین حالت مخروطی شکلی دارد.
چُس مال کردن در گویش گوغر نیز سرسری ونسنجیده وبا سهل انگاری کاری را انجام دادن است
در گویش گوغر نیز مترادف بول وادارار به کار می رفته .
چُریدن: choridan. درگویش گوغر این مصدر مترادف با ادرارکردن وجیش کردن است .
قاتِق بِنِه: یکی از غذاهای محلی گوغر که با بنه کوبیده شده وآب درست می شود به این ترتیب که نخست بنه کوبیده را کمی حرارت می دهند و آنهارا چنگ گرفته وحس ...
ماساوا: maasaavaa. درگویش گوغر نوعی غذای محلی را گویند که از کشک وعدس وروغن وسبزی وسیر تهیه می شود وبسیار خوشمزه است.
زِینِبٓک:zeynabak. درگویش گوغر حشره ای را گویند که در لغتنامه ها کفشدوزک خوانده می شود.
درگویش گوغر نیز کٓلپٓک به معنای مارمولک به کار می رود
زورکٓدِه: zurkade. درگویش گوغر در گذشته به مکانی که فضولات حیوانی را روی هم تلمبار می کرده اند زورکده می گفته اند.
هٓرٓسم: harasm درگویش گوغر به چوب هایی که از تنه درختانی مانند سپیداربریده شده وچون تیرآهن بردیوار خانه می اندازند تا سقف خانه مستحکم شود هرسم می گوی ...
گاز:gaaz. درگویش گوغر به تکه فلزی با ابعاد تقریبی پنج در ده سانت گفته می شود که هنگام شکستن هیزم این تکه فلز را در شکاف چوب کلفت قرار می دهند وبر روی ...
مِهرجانه:mehr jaane. درگویش گوغر نوعی گلابی را گویند که دیررس است ومعمولا درماه آبان می رسد ونسبت خمروت ریزتر وگردتر است
خُمّروت:khommorut. درگویش گوغر نوعی از گلابی را گویند که میوه اش درشت تر از گلابی های معمولی است
نِی لٓبٓک:neylabak. درگویش گوغر سازی دهنی را گویند که از خاک رُس به شکل دایره ای وتخم مرغ مانند درست می شود وبر فرق آن یک سوراخ برای دمیدن با دهان ود ...
کٓرکیچ: karkich. درگویش گوغر بوته ای خودرو وبیابانی را گویند که دراوایل بهار گل های زرد ش طبیعت را می آراید .
کُروشِه : korushe. درگویش گوغر ته مانده خرمن غلات ازجمله جو وگندمپس از الک کردن . که هنوز مقداری دانه در آن ها موجود است
تُربیت:torbit. درگویش گوغر درختچه ای خودرو ووحشی را گویند در کوه وبیابان می روید ودر برابر بی آبی وسرما بسیار مقاوم است ومیوه ای قرمز رنگ ونقلی دارد ...
کوسک :kusk. درگویش گوغر به گردویی اطلاق می شود که جدا کردن مغز از پوستبه راحتی ممکن نباشد . گردوی سوزنی
کِلو:kelu. در گویش گوغر خیک مانندیرا گویند که از پوست بی موی بز وگوسفند تهیه می شود وبرای نگهداری پنیر استفاده می شود .
کٓرکیت در گویش گوغر نیز به معنای شانه قایبافی گفته می شود که قسمت شانه فلزی ست ودسته آن چوبی ست
پِلاس :pelaas. درگویش گوغر همان خیمه مانندی را گویند که دیواره آن از چغ می باشد وسقف ووقسمت بالای چغ از لتف که از موی بز بافته شده پوشیده می شود
گُک:gok. درگویش گوغر به وزغ گک می گویند گک برخلاف قورباغه در خشکی می زید ورنگ پوستش تیره تر از قورباغه است وبرآمدگی هایی در پوستش دیده می شود
درگویش گوغر نام حشره ای است که در سال های خشک به صورت دسته جمعی به درختان حمله ور می شوند وبه دو رنگ مشکی وخرمایی دیده شده اند . جیرجیرک
هفت رنگ طلا:درگویش گوغر پرنده ای را گویند که از نظر جثه مانند کلاغ است اما رنگارنگ است ورنگهای غالبش سبز وآبی است
کٓراجیک:karaajik . درگویش گوغر پرنده ای راگویند که شبیه کلاغ است با جثه ای کوچکتر واندامی ظریف تر وتقریباً همرنگ کلاغ است با این تفاوت که سفیدی پرهای ...
دیلا:dilaa. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که شبیه گندم است با خوشه ای نحیف ترودانه هایی کم رنگ تر از گندم وگاه به سیاهی می زند ودرمزارع گندم گیاهی ...
بٓرّه چاق کُنو:barre chaagh konu. درگویش گوغر نوعی گیاه خودرو ست که برگ هاییشبیه گل لاله دارد وگلش مانند گل سنبل ولی کشیده تر وبزرگتر است
کیاغ:kiaagh . درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویندکه ساقه وبرگ هایی شبیه خیزران نورسته است .
سوزناکو:suznaaku. درگویش گوغر گیاه گزنه را گویند
کُریکُلّا :korikollaa. درگویش گوغر پرنده ای خاکی رنگ را گویند که تاجی به سر دارد وبه اندازه بلدرچین است احتمالا همان هودی کلا
چوپان گولزِنو:chupaangulzenu. درگویش گوغر پرندهای خاکی رنگ به اندازه بلدرچین را گویند
خُفتوک:khoftuk. درگویش گوغر همانپرنده معروف ، بللدرچین را گویند
شیرشِکرو: shir shekeru . درگویش گوغر بوقناق کوهی وخودرو را گویند که بوته ای خاردار است وارتفاعش به بیش از یک متر هم می رسد . به دلیل این که محتوی درو ...
کٓهرِه پِزو:kahre pezu . درگویش گوغر به بوته ای سوزنی برگ گویند که خیلی آرام وبدون دود وشعلهْ بلند می سوزدنتیجتاً برای پخت غذا مناسب است و گوشت بزغال ...
پِخٓل موشو:pekhal mushu . درگویش گوغر به هم ریز وآشفته کردن کارها.
قِلِه: ghele . در گویش گوغر به گردوهای گویند که هر بازیکن در بازی گردو بای می نشاند
خٓزخٓزو: khazkhazuدرگویش گوغر متمولاً به سُرسُره طبیعی وشیب داری گویند که روی برف ایجاد می شود
ماهی سگی:درگویش گوغر به نوعی ماهی رودخانه ای گویند که پوستش خط خطی وجدول گونه است این نوع ماهی معمولا بیش از چهار پنج سانت قد نمی کشد ومناسب خوردن ان ...
لیش :lish. درگویش گوغر به جلبک مانندی گویند که در ون رودخانه ها وجوی های آب می روید ودرآغاز رویش سبز رنگ وکم کم به زردی می گراید
تُرُشٓک: toroshak. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویندکه برگ هایی شبیه بارهنگ دارد ومعمولاً لب جو یا جاهای مرطوب می روید. ارتفاع گیاه تا یک متر یا بیشتر ...
مُکّو :mokku. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که در زمین های زراعتی می روید وبرگ های پهن وگل سفیدی دارد ازین گیاه زمانی که تازه روئیده است مکو تخم م ...
لٓنتِرو : lanteru. درگویش گوغر گیاهی خودرو وسخت جان را گویند که معمولا در میان مزارع سیب زمینی وپیاز و. . . بسیار می روید وتوسط کشاورزان ریشه کن می ش ...
بٓر :bar. درگویش گوغر به قسمتی از زمین زراعتی غلات وعلوفه جات گویند که دروگر آن قسمت را تا آخر زمین درو کند ممکن است عرض این قسمت یک متر یابا توجه به ...
پٓهتار: pah tar. درگویش گوغر دومعنا دارد :۱. شاخ وبرگ اضافه درخت را بریدن یا هرس کردن/۲. گیاهان خودرو و زائد میان محصولات کشاورزی را از ریشه کندن
پِخٓل:pekhal. درگویش گوغر زمین زراعتی غلات را پس از درو کردن گویند البته پٓر وپخل به معنای خار وخاشاک وساقه کوبیده نشده غلات نیز به کار می رود .
جوبِرارِرو: jowberareru. درگوغر به گیاهی کوتاه اندام وخودرو گفته می شود که تقریبا شبیه یک بوته کوچک جو است ومورد استفاده ای نداردجز برای دام ها
مٓقسٓم :maghsam. درگویش گوغر به محل تقسیم آب برای چند نفر یا چند آبادی گفته می شود از مقسم های معروف درگوغر می توان به مقسم آب بُندر گوغر اشاره کرد ک ...
هورمِه:horme. به زمین های که در اثر آب زیادبرخلاف لایه چمنی رویین آن حالت گلی دارند و شخص با با پا گذاشتن به روی لایه چمنی در گل فرو می رود
خُمکُت:khomkot. درگوغر به گیاهی برگهای سوزنی نی مانند وسبزرنگ گفته می شود که لب رودخانه ها وجویبارها وزمین های چمنیِ هورمه به صورت خودرو می روید ودر ...
گوغِر:gugher. درباره وجه تسمیه گوغر مطالب متعددی نقل شده که تقریبا خلاصه همه آن ها را در کتاب های �گوغرولاله های خونین�و�فرهنگ گویش گوغر �می توان مطا ...
قال:ghal. درگویش گوغر لانه پرندگان را گویند .
مِرِنگ:mereng. درگویش گوغر به میوه ای گویند که طراوت وشادابیش را از دست داده وچروکیده شده .
چِلافِزون:chelafezun. یکی از زیارتگاه های گوغر واقع در قسمت شرقی چشمه سبز . بنا به گفته گذشتگان محل استراحت چهل حافظ که زمان امام رضا از این منطقه می ...
تِرتِن:terten. درگویش گوغر پرنده ای ریزاندام ونحیف وخاکی رنگ راگویند شبیه فنج
لِلِ تِرتِن :lele terten. درگویش گوغر کنایه از شخص بسیار ریزاندام وکوچک
قُتُرمِه:ghotorme. درگویش گوغر صفت است به معنای بزرگ و گاه خیلی بزرگ.
لٓمپٓر زدن:lampar zedan. درگویش گوغر به سرریز کردن آب بافشاروشتاب در استخر وگُلم را گویند احتمالا بخش اول آن لب باشد
پاکٓن:pakan. درگویش گوغرکندن وپابیل کردن زمین های کشاورزی با بیل را گویند.
لِپٓر:lepar. درگویش گوغر تکه ای از چمن وسبزه که همراه با گِل زیرش با بیل پاکن می شود راگویند .
کٓل بِکِلو:kal bekelu. از اصطلاحات بازی کٓلپِشکلو در گوغر می باشد . کلبکلو یعنی درپایان بازی هرچه پشکل در کٓل ها ( چاله های پنج سانتی وکوچک ) ) ماند ...
کٓل پِشکِلو:kal peshkelu. از بازی های محلی وپرطرفدار گوغر که حداقل بازیکنان دونفر است وهرنفر حداقل دو کٓلیا چاله کوچک می تواند داشته باشد ودر هر کل س ...
سٓنگشیشو:sagshishu. یکی از بازی های محلی گوغر که با پنج یا شش سنگِ سنجد مانند انجام می شود وتعداد بازیکنان حداقل دونفر باید باشد.
بُناب دان:bonabdan. درگویش گوغر به جایی در رودخانه گفته می شود که آب کشاورزی یک ده از آنجا در جوی آب هدایت می شود .
گُلم:golm. درگویش گوغر گودال بزرگ آب در رودخانه یا آب بندی در رودخانه را گویند
قولِٰه کمان: درگویش بجنوردی تیرکمان را گویند. نمونه:�دایی می تواند قولٰه کمان ، تیرکمان مگسی ولنگ هم برای فروش بیاورد� ( آبنبات هل دار. ص۳۲۱ )
درگویش بجنوردی زالزالک را گویند نمونه �فروش دولانه هم یکی دیگر از راهکارهای شکم پسندانه بود� ( آبنبات هل دار. ص ۳۲۲ )
گٓری:gari. درگویش گوغر نوعی بیماری انگلی دام های اهلی ( گوسفند ) است که مبتلای به گری پشمش می ریزد وبدنش به شدت می خارد
دُشپُت:dosh dot. درگویش گوغر به به غده ای چربی به اندازه سنجد که درگوشت دام های حیوانی دیده می شود واعتقاد براین است هرکس دشپت هر عضوی را بخورد درهما ...
معنی این مصراع حافظ چنینن است:داستان عشق همیشگی ست وگسستی درکارش نیست.
چٓلٓگ:chalag. درگویش بجنورد پیت حلبی را گویند . خنب یا چلیک حلبی که نفت وبنزین درآن نگه می دارند. نمونه:�وبرام از شهر چلگ کِرِم وشکلات سوغاتی آورده ...
کِر کردن:ker kardan. درگویش گوغر یکی از اصطلاحات بازی چشکلکا است که درآن بازی چشم گذار یا گرگ باید پس از پیدا کردن افراد پنهان شده برسرشان دست بکشد ، ...
چِشکِلِکا:chesh keleka. یکی از بازی های های گروهی وجذاب گوغر که درآن یک نفر چشم می گذارد وبقیه اعضا جایی پنهان می شوند وآن که چشم گذاشته پس از شمارش ...
وٓلم:valm . درگویش گوغر به معنای بزرگ به کار می رود مثلا می گویند یه لقمه ولم از غذا خورد
گُرگا:gorga. درگویش گوغر یکی از اصطلاحات کشاورزی ست گرگا به قسمتی از جوی آب که به سمت یک زمین کشاورزی باز می شود گویند.
شِوغُن:shewghon. درگویش گوغر مرز میان دو زمین را گویند که معمولا عرض آن حدودا چهل سانتی متر است وبه راحتی کشاورز از روی آن می گذرد،
در گویش گوغر نیز همان کله معلق را گویند که غلطه زدن از سویی به سمت دیگربر روی سر طوری که پاها درهوا قرار گیرند وسر در زمین.
گو بزن برو:gu bezan boro. از بازی های گروهی وپر هیجان گوغر است دراین بازی افراد به دو گروه تقسیم می شوند ووسایل این بازی عبارتند از یک توپ کوچک یا گو ...
چٓفتِه:chafteh. در گویش گوغر چوبی را گویند که بازی کنان در بازی هایی مثل �گوبزن برو�و�هله بند گو �استفاده می کنند وطول این چوب معمولا بین پنجاه تا یک ...
هِلِه بٓندِگِوhele bande gew:یکی از بازی های گروهی وپرهیجان گوغر که با دو چوب انجام می شود یک چوب کوچک پانزده تا بیست سانتی ویک چوب بزرگ پنجاه سانتی ...
معنی این مصرع خواجه حافظ چنین است: وقتی به دیدار محبوب ودوسدارت رسیدی ، دنیاواسبابش را واگذار ورهاکن
معنی تحت اللفظی مصرع این گونه است ای ساقی جام شراب را بگردان وبه من برسانش درشرح سودی آمده حافظ این مصراع را از یزیدبن معاویه تضمین کرده واصل شعر یز ...
کُندِکِ:درگویش بجنوردی به ظرفی فلزیاستوانه ای دسته دار گفته می شود که برای دم کردن چای ودمنوش استفاده می شود . نمونه:�خنگ خدا اینکه آفتابه نیست . اس ...
آب افتادن درگویش گوغری وبجنوردی به معنی شنا کردن وآبتنی کردن است. نمونه:�خا اگه قرارنیست آب بیفتم پس برای چی بیام؟� ( آبنبات هل دار. ص۲۹۸ )
پِت پِتی: درگویش بجنوردی دم جنبانک یا سیسالنگ یا دم بشکنک را گویند. نمونه:�. . . تفنگ بادی بر می دارند و می روند پت پتی شکار می کنند� ( آبنبات هل دا ...
هٓرزِچٓنٓگی : در گویش بجنوردی روده درازی وپرگویی وپرحرفی را گویند. نمونه:�واین جور هرزچنگی می کردند� ( آبنبات هل دار. ص ۵۲ )
آقامیرزا:. درگویش بجنوردی شوهر خواهر راگویند. نمونه:�اگربا ملیحه عروسی کند وبشود آقامیرزام. . . � ( آبنبات هل دار. ص ۵۸ )
سِنجه:پاشیدن آب ومایعات به اطاراف. نمونه:�وقتی آب روی شلوار آقای اشرفی سنچه کرد � ( آبنبات هل دار. ص ۲۷۲ )
جٓلٓب::درگویش بجنوردی زرنگ و زبل ورند راگویند. نمونه:�جلب توهم خوب زرنگیا� ( آبنبات هل دار. ص ۵۸ )
کٓمٓر کٓمٓر:از بازی های محلی گروهی پرهیجان وجذاب خراسان شمالی که با چند کمربندبازی می کنند. نمونه:�. . . که پشت باغ جمع مشن توشله بازی وکمرکمربازی م ...
ساسه: sasa. درگویش بجنوردی به معنای شل وول وبی حال وسست وجود به کار می رود. نمونه:�این بچه یم خواست کمک کنه ولی از بس ساسه یه ودست وپاش گیر نداره. . ...
چِٓمبه زدن: در گویش بجنوردی کوبیدن گوشت دردیگ برای تهیه حلیم را گویند. نمونه:�تازه شبای محرم تو حلیم خانه چمبه مزنه� ( آبنبات هل دار. ص ۴۲ )
سنشک: seneshk. درگویش بجنوردی سریش راگویند. نمونه:�برای ساختن بادباک قمیش جدا کنیم سنشک هم گرفته بودیم. � ( آبنبات هل دار. ص۳۲ )
قرمز بادمجان:ghermez bademjan , درگویش بجنوردی گوجه فرنگی را گویند. نمونه:�به قول مهرنسای مرحوم مثل قرمز بادمجان شد� ( آبنبات هل دار. ص۲۵۱ )
زورو :zuru:, , درگویش بجنوردی قدرتمند وقوی را گویند. نمونه:�محسن زورو به موقع به دادت می رسه. � ( آبنبات هل دار. ص ۲۴۹ )
اخمق: akhmagh . درگویش بجنورد همان احمق را گویند. نمونه:�بچه اخمق. . . زبانتِ گاز بگیر� ( آبنبات هل دار. ص ۲۴۴ )
گرجه:ghorje . درگویش بجنوردی گوجه فرنگی را گویند. نمونه:بلکه به قول بی بی مثل گرجه فرنگی قرمز بود�� ( آبنبات هل دار . ص ۲۴۳ )
قٓمیش:دربجنورد پاره های به کار رفته در حصیر راگویند که برای ساخت بادبادک و. . . استفاده می شود. گیاهی ازتیره گندمیان ونی ها نمونه:�باحمید رفتیم از حص ...
شارت زدن :shart zedan . درگویش بجنورد لاف زدن وخالی بندی را گویند. گزافه گویی. نمونه:�راجع به معدل ودرسات برای بقیه شارت می زنی� ( آبنبات هل دار . ص ...
آچر:acher. در گویش بجنورد کلید را گویند. نمونه:�مامان آچِر گاراژِ ندیدی� ( آبنبات هل دار. ص ۲۳ )
رِج:درگویش بجنوردی طناب را گویند . نمونه:�روی رجه را نگاه کن ببین امروز چقدر لباس شستم� ( آبنبات هل دار. ص ۲۱ )
خبرتاز :khabartaz. در گویش بجنورد به معنای خبرکش . سخن چین. نمونه:�داد زدم حمید خبرتازه. . . باباش تیراندازه� ( آبنبات هل دار . ص۱۸ )
حرام گرفتن:haram gereftan. . در بجنورد از اصطلاحات بازی توشله بازی ست زمانی که تیله باز برای زدن توشله حریف یا انداختن درخانه دستش را بیش تر از حد مج ...
قُروتو:ghorutuاز غذاهای محلی بجنورد که با کشک درست می شود تقریبا شبیه کله جوش کرمانی . نمونه�که امشب مخوایم قروتو بخوریم� ( آبنبات هل دار. ص ۱۴ )
نٓفسوک:شکمو. . پرخور. شکم پرست نمونه:�مگه من دیوانه نفسوکم. . . � ( آبنبات هل دار . ص ۲۳۲ )
لِردی lerdi . جوال وباردانی که مثل خورجین برپشت حیوان می نهند برای حمل علف و. . . بافته شده از پارچه های دورریختنی بر روی دارگلیم
کُت کلاه:kot kolah. پالتو کلاه دار زیپ دار. بالاپوش زمستانی یا اورکت کلاه دار. نمونه�کت کلات هم برت کن� ( آبنبات هل دار. ص ۱۶۲ )
کِرت کِرتی: در گویش بجنوردی زائده خنجری را گویند. غضروف جناغ نمونه:�کرت کرتی ساندویچ مرغش رابه او داد� ( آبنبات هل دار. ص ۱۰۴ )
فارسنکه: farsanke. نوعی چراغ خوراک پزی که مانند چراغ پریموس تلمبه ای است وبا نفت کار می کند. همان چراغ فورسانکای روسی ست. نمونه�همه کارهای خانه از پ ...
کٓلو:kalu. در گویش بجنوردی شخص بی حوصله را گویند. نمونه:�معلم که کلوشده بودباپذیرفتن جواب حمید گفت. . . � ( آبنبات هل دار. ص ۱۲۹ )
گردی:gardi. معتاد به حشیش وهروئین که عامه به آن گرد می گویند. نمونه�عین گردی ها شیرخشک هایی راکه توی مشمابرایش آورده بودند می خورد. � ( آبنبات هل دا ...
قابلی:ghabeli. نوعی دمپخت بجنوردی که درپخت این دمپخت برنج وگوشت ورب گوجه وحبوبات و. . . استفاده می شود نمونه�موقع ناهار وقتی داشتیم قابلی می خوردیم� ...
قلعه گی:ghalegii دهاتی . روستایی نمونه:�دختره نه کاره داره نه پدر مادر قلعه گی ش میلیونرن� ( آبنبات هل دار . ص ۶۶ )
خِرتمه: لایه انبوه چرک وآلودگی درگویش بجنوردی. نمونه�نمخوای بری حموم؟از چرک خرتمه بستیا� ( آبنبات هل دار . ص ۷۶ ) محمدجعفرنقوی
قایم:ghayem. بلند ورسادر گویش گوغر . محکم نمونه :�یک سوت قایم هم کشیدم� ( آبنبات هل دار . ص ۷۹ )
دِگ:deg. دستگاه ضبط صوت درلهجه بجنوردی. نمونه:�دگ آقای اشرفی را باهم گرفتیم وبردیم داخل � ( آبنبات هل دا ، ص ۸۰ )
چاله چُغٓر:chale choghar. فرورفتگی . گودی . حفره . چاهک. نمونه:�کله ت هم عین ماه داره مدرخشه وهم پراز چاله چغر شده� ( آبنبات هل دار . ص۸۵ )
از دستی:az dasti, عمدی ، از قصد نمونه:�من که از دستی این کار رانکردم� ( آبنبات هل دار. ص ۹۴ ) محمدجعفر نقوی
پٓل:pal. درگویش بجنوردی معادل کٓرت در کشاورزی است نمونه:�شب وقتی آقاجان داشت پٓل ها راآب می داد� ( آبنبات هل دار ، ص۹۷ ) . درگویش گوغر به چوب چوپان پ ...
زاروک:zaruk، درگویش گوغر زنبور راگویند وغالبا ٌ زنبور غیرعسل را گویند. محمدجعفر نقوی
پنجروک:penjoruk، درگویش گوغر به معنای نیشگون. نمونه :�پنجروکت می کٓنم زاروک وار. تاکه ورجیکی زجایت بی بخار� محمدجعفر نقوی
چمبولی:chambuli, نیشگون نمونه:�روز اول مهر همه بچه ها ازهم چمبولی تازه می گرفتند� ( آبنبات هل دار, ص۱۰۱ ) محمدجعفر نقوی
در کشاورزی به معنی قسمت برآمده خاک کردیا کَرت که بر آن درخت یا گیاه می کارند نیز آمده.
بطور کامل. تماماً. نمونه: عباسجان گمان برد که پدر بی باقی کر شده است. ( کلیدر ج ۹ص ۲۵۴۷ )
لُغُز:لیچار. یاوه. نمونه: یکی دوتا آدم بی مزه چهارتا لُغُز بارم کنند که بگذار لغز بارم کنند؛ها؟ ( کلیدر ج ۹ص ۲۶۲۴ ) محمدجعفر نقوی
مِزْگ؛ صفت گوشت خالص بدون چربی واستخوان وزواید است
سُلفیدن: پرداخت پولی به اکراه. به اجبار دادنِ چیزی به کسی. نمونه:هرکدام وقت سُلفیدنش هزار بهانه می تراشند. ( کلیدر ج۶ص۱۸۷۴ ) محمدجعفر نقوی
خاکمالی کردن:سر وته قضیه ای راجمع وجورکردن. شستشوی چیزی با خاک وآب. نمونه :اورا وابداردتا به کلامی واقعه را خاکمالی بکند. ( کلیدر ج۷ص۲۰۲۶ ) محمدجعف ...
اَلو ( در گویش گوغربا کسر الف به کار می رود ) :شعله آتش. زبانه آتش. نمونه:از گونه ها ولاله های گوشش گویی الو بیرون می زد. ( کلیدر ج۷ص۲۰۱۸ ) محمدج ...
کُنده:هیزم کلفت. تنهء بریده شده درخت. نمونه:نجف ارباب، همچون گره پیچ کنده ای، بی تکان وسخت برجای نشسته بود ( کلیدر ج۷ص۲۰۱۸ ) محمدجعفر نقوی
قیماق: معادل ترکی سرشیر. خامه نمونه:با پیشکشی ماست و قیماق و خربزه. وبره و بزغاله. ( کلیدر ج۶ص۱۸۷۶ ) محمد جعفر نقوی
مَچَل: مورد تمسخر واقع شده، ساده لوح فیلم شده، کسی که از سادگی مضحکه دیگران شده نمونه:این بار از خودمان مچل ترش آمده ( کلیدر ج۶ص۱۸۸۱ ) هردوتاشون ساد ...
دَق: گسترده. یکنواخت. صافِ صاف. خشک وخالی. نمونه:ان شاءالله خرمنگاه دَق است. ( کلیدر ج۶ص۱۸۸۵ ) محمد جعفر نقوی
کوران:بحبوبه. جریان. قضیه. روند. ماجرا نمونه:باید این کوران بگذرد. باید این کورانی که درگرفته، بگذرد ( کلیدر ج۶ص۱۸۹۴ ) محمدجعفر نقوی
جُرّه: نرینه، چابک، پسر نوجوان جَلد. [جُرّگی:نوجوانی] نمونه:هیچ نفهمیدم! زادن. . . طفولیت. . . جرّگی. . . جوانی. . . پختگی ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۴۰ ) توشه ...
مَنگال:افزارو ادات درو بزرگتر از داس که تیغه هلالی آن دندانه ندارد. نمونه:بلخی تیغه چنگال رابالا گرفت. . . ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۳۹ ) محمدجعفر نقوی
آیِش: زمین شخم زده ی ناکار، زمین زراعتی که جهت ترمیم کاشت نشده. نمونه:پاییز سر زمین آیش ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۵ ) / کدام دشت را آلاجاقی به آیش وا گذاشته ...
زاله: هر یک از بخش ها ی تقریبا مساوی یک مزرعه ، کَرت یا کَرد. نمونه:وقتی که زاله می بندند وآب به زمین می برند. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۵ ) محمدجعفر نقوی
مِیار:افزاروادات غله کشی. نمونه:تا یادم می آید دستش به دسته میار ودسته بیل و دسته منگال بوده. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۲ ) محمدجعفر نقوی
قُلّاج:واحد طول ، برابربا درازی هر دو دست . نمونه:به قدوبرش نباید نگاه کرد که یک وجب وچهار قلاج هم نمی شود ( کلیدر، ج۶ص۱۷۷۱ ) محمدجعفر نقوی
دروزار:محل وزمان درو محصولات کشاورزی. نمونه:ذهنش به تندی باد از جهت شیدا به سوی فردای دروزار به پیچ درآمد. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۷۱ ) محمدجعفر نقوی
پیشلاو:خریطه ای پارچه ای که هنگام خوشه چینی از جلو به کمر بندند. ، پیشبندی پارچه ای جهت جمع آوری محصولات کشاورزی . نمونه:آن با من که پیشلاوهایتان پر ...
پاتیل:دیگِ گشاده دهان مسی، پاتیله نمونه:پاتیلی پرکندوبرای غرشمال ها بیاورد. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۶۹ ) محمدجعفر نقوی
هِنگاو:نیرو واردکردن بر چیزی جهت حرکت دادن آن، نمونه:قاتمه به چنگال هنگاو وارد کرد. ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۲ ) محمدجعفر نقوی
غِرِشمال:کولی، لولی، فیوج. نمونه:پیرمرد غر شمال سر ازکار برداشت. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی
غِلِف:کماجدان، دیگ غذاپزی ، قابلمه. نمونه:اجاقی شعله ور بود وغلفی ور بار ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی
مَندیل:دستمال سر، دستار، نمونه:پیرمرد غر شمال بامندیلی زرد وریش حنایی. . . به کار پرداخت. ( کلیدر، ج۶ص۱۷۶۱ ) محمدجعفر نقوی
وَرز دادن:پایین بالا کردن، مشت ومال دادن، زیر و روکردن. نمونه:سوالی سخت بغرنج را در ذهن خود ورز می دهد ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۵۶ ) محمدجعفر نقوی
نه رد:چراگاه دست نخورده، مرتعی که گوسفند در آن نبرده اند سبزه زار چرانده نشده. نمونه:گوسفند رابه نه رد رها کرده است. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۱۴ ) محمدجعفر ...
وِری :گوشت بن دندان, لثه. نمونه:نان رابه دشواری قورت داد، وری هایش رابه زبان واروفت. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۵۷ ) محمدجعفر نقوی
هَر ده: قسمت پایانی کوه، نرسیده به قله کوه وکتل. نمونه :شاید که به همان خموشی تا سال هر ده پیش آمده بودند ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۰ ) محمدجعفر نقوی
پناهوو، آروم وقایم قایمو. دزدیده وبیصدا نمونه:هم از این رو بی صدا وخفناک ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۰۰ ) محمدجعفر نقوی
پناهوو، آروم وقایم قایمو. نمونه: هم از این رو بی صدا وخفناک ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۰ )
دیگلو:وسیله ریسندگی، ابزاری چون دوک برای ریسیدن پشم وموی حیوانات. نمونه:تااین موها با دست و دیگلو رسیده بشوند. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۱۴ ) محمدجعفر نقوی
بقبند :چادرشب، جاوند، روپوش مانندی از پشم و پنبه و مربع شکل برای نگه داشت لحاف وتشک یا حمل محصولاتی مثل علف. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۱۲ ) محمدجعفر نقوی
بقبند :چادرشب، جاوند، روپوش مانندی از پشم و پنبه و مربع شکل برای نگه داشت لحاف وتشک یا حمل محصولاتی مثل علف. ( کلیدر، ج۶, ص۱۷۱۲ ) محمدجعفر نقوی
جنم:حالت وطبیعت وصلت چیزی، ویژگی منحصر به فرد. نمونه:چشم های درشت سیاه وجنم نگاه پسر ملا معراج ( کلیدر، ج۶ص۱۷۱۰ )
گاو گم:رو به تاریکی، هوای تاریک روشن پیش از غروب. نمونه:روی در پهنای گنگ گاو گم شیب و نشیب بیابان ( کلیدر، ج۶ص۱۷۰۸ ) محمدجعفر نقوی
ترساندن:با تحکم دواندن وحرکت دادن، حرکت دادن با تهدید و تندی. نمونه:یا اینکه اسب و سوار می ترپاند میان بیابان ها. ( کلیدر، ج۶، ص۱۷۰۱ ) محمدجعفر نقوی
کر کردن:از صدا انداختن، بی صدا کردن. نمونه:صدای درای اشتران را قربان بلوچ، کر کرده بود. ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۶۶ ) محمدجعفر نقوی
تپانیدن:به زور چیزی در چیزی جا دادن, وارد کردن چیزی به زور وفشار در چیزی، چپاندن چیزی در شیء دیگر. نمونه:درون کاسه هر زنگ کهنه شالی تپانیدن بود ( کل ...
قورقون:فراوان، زیاد، بیشتر، نمونه:این بار قورقون تر است پیشکشی ها ( کلیدر، ج۶ص۱۶۶۰ ) محمدجعفر نقوی
واگسلانیدن:بازکردن پیچ وتاب چیزی، نمونه:فرود آمد به کار ازهم واگسلانیدن تاب بیده ها ( کلیدر، ج۶ص۱۶۵۹ ) محمدجعفر نقوی
ددانه: سبعانه، وحشیانه نمونه:دستخوش خصومت وکینه ای ددانه کرده بود ( کلیدر، ج۶ص۱۶۴۴ ) محمدجعفر نقوی
گیرا کردن:روشن کردن چراغ، برافروختن فانوس و. . . نمونه: آن فانوس را که گیرا کردی برو ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۱۶ )
:٤١ - ١٤٠٢/٠٩/٢٨تنباندن :ویران کردن بنا، تخریب هرنوع سازه ای. متعدی تنبیدن. نمونه:سینه دیوارراتوانستی تنبانید. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی
گنگنا: تاریک روشن، ناواضح، مبهم . نمونه:عباسجان در گنگنای شب بیشه گم شد. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۴۴ ) محمدجعفرنقوی
جَرّ:کشیدگی لب کوهبه سمت پایین، سرازیری، شکاف، گودی، کَنْدِر . نمونه:اکنون کرد خشک کال شیاری می نمود که دارستان رابه دو شقه از میان می برید. ( کلیدر. ...
غلفچه:پوششی برای نگه داشت خورد و خوراک. نمونه:شام تو را گذاشته ام میان غلفچه, لب طاقچه ( کلیدر، ج۶ص۱۶۲۶ )
خمناله:اظهاردردباناله های پی درپی زیر لب، بیان درد وعجزباصدایی محزون وآهسته و پیاپی. نمونه:خمناله اش به گنگی شنیده می شد ( کلیدر، ج۶، ص۱۶۲۵ ) محمدجع ...
شرقّانیدن:به صدا درآوردن دراثر فشاردادن مفاصل انگشتان دست بهم، درهم پیچاندن انگشتان دست طوری که صدای ترق تروق شان بلند شود نمونه:مفاصل انگشتان رابه ی ...
الفچ:گیرا، چسبناک. نمونه:شیدا عرق الفچ از پیشانی وزیر کاکل پاک کرد ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی
تنباندن :ویران کردن بنا، تخریب هرنوع سازه ای. متعدی تنبیه. نمونه:سینه دیوارراتوانستی تنبانید. ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ ) محمدجعفر نقوی
بهار بند:مکان محصور و سربازی برای نگه داشت حیواناتی نظیر اسب دربهار وتابستان نمونه:لقمه ای از مطبخ واستاندوبه بهار بندتاخت به کار افساروجهازکردن جمٌا ...
قلاج: دود متراکم و حلقه ای، پک تند ودرست ودرمان به قلیان وسیگار ، نمونه: قلاج دودرا به درون ریه ها فرو کشید ( کلیدر, ج۶ص۱۵۹۸ ) محمدجعفر نقوی
کتره:بدوبیراه، ناسزا، حرف یاوه و نامربوط، فحش نمونه:یکبند براوفحش و کتره می بارید ( کلیدر، که, ص۱۵۹۹ ) محمدجعفرنقوی
الیج: لگد، ، تیپای به عقب، سم پرانی، لگدپرانی محمدجعفر نقوی
چپول: ) دوبین ، لوچ . کاچ ، کاژ، چپ شده نمونه:چشم چپولش را به او تابانید ( کلیدر. ج۶, ص۱۵۹۵ ) محمدجعفر نقوی
هین کردن:هین از اصواتی است که برای به حرکت درآوردنوآگاه کردن الاغ وسایر حیوانات به کار می رود نمونه: خر را به راه هین کرد ( کلیدر ج۶ص۱۵۸۳ ) محمدجعفر ...
شراپنل:نوعی ابزار جنگ، نوعی توپ جنگی نمونه:هم بدانسان که نیرویی که از مهار رها شده باشد یا آتشی که ازدهان شراپنل بر نعل راه بتافت ( کلیدر جلد ۵ص۱۵۴۹ ...
شتک زدن :پاشیدن مایعات و ترشح آب وخون و، . . . ، گاه به معنی انعقاد وبستن ترشح مایعاتی چون خون نمونه:تکه های خون شتک زده وهنوز تازه بودند محمدجعفر ن ...
شتک زدن:پاشیدن مایعات برروی چیزی، ترشح مایعاتی چون آب وخون براشیاء نمونه:روی یقه سفید پیراهنش تکه های خون شتک زده وهنوز تازه بودند ( کلیدرجلد۵ص۱۳۰۳ ) ...
زمین به معنای پهن و مدفوع حیوان، بدبو، متعفن، گندیده نمونه:چیزیکه درخود دارد زیر می شود، تنها مگر مهر از ماندن نکنید. ( کلیدر جلد ۴ص۱۲۸۱ محمدجعفرنقوی ...
میناب کردن معادل خناق کردن به معنی خفه کردن، تلف کردن چرا که خناق به معنی حلق وگلو و ریسمان و آلت خفه کردن است نمونه:خناق کردی بچه ام را ( کلیدر محمو ...
تاله ta َ le : هل دادن وتیله دادن و پرتاب کردن نمونه:�شیرو را به کنجی تاله داد� ( کلیدر. محمود دولت آبادی جلد چهارم ص ۱۱۲۹ )
بایتی درواقع نوعی ابزار درو گندم ست شبیه به داس که سنگین تر وبزرگ تر از آن می باشد درضمن بایتی مانند داس حالت اره ای ندارد و ازین جهت شبیه منگال که د ...
محمدجعفرنقوی: قوه به معنی برجستگی، برآمدگی ، بُرزی نمونه:گل محمد پای به دور قُنَّه ی جهاز پیچاند. . . کلیدر محمود دولت آبادی ( ص۴۸۸س2 )