پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٧)

بازدید
٤,٥٤٣
تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ganonaa:درگویش گوغر همان سبزی تره را گویند. گندنا.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

tagaa:در گویش گوغر برابر با سکو است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

tan:درگویش گوغر برابر با آلت تناسلی حیوان ماده است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقویص۷۷ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

tenikدرگویش گوغر برابر با پهن [تُنُک]. است ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

benewdonیاbonewdon:درگویش گوغر جایی از رودخانه را گویند که آب رودبه جوی آب انتقال داده می شود برای آبیاری زمین های کشاورزی ( بن آب دان )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

shoppe kardan: درگویش گوغر به معنای شفته کردن با آهک است برای تقویت استحکام بنا.

پیشنهاد
٢٠

:پیشکش کسی بودن . دراختیار کسی بودن نمونه:� آنچه از شارسان های باختر به چنگ آوری تاهرزمان که فرمانرانی خاندان زبیر استوار باشد ارزانی تو بماند. � ( ت ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

درگویش گوغر برابر با ورًاجی ست

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

درگویش گوغر نیز خندیدنی طولانی را گویند که گاه شخص توان کنترل خنده اش را در آن لحظه ندارد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

korch:برابر با کُرُک است که صفت مرغی است که مشتاق خوابیدن روی تخم مرغ هاست وپیوسته صدایی از خود تولید می کند نمونه:� تا مدت ها ربکا سر راه همه سبز می ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

por zengu:درگویش گوغر به زائده گوشتی ریزی گویند که برروی بدن کسی پدیدار شودوحالت آویز دارد معمولا در ناحیه گردن می زند .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

korok:درگویش گوغر مرغی را گویند که مست خوابیدن روی تخم مرغ ها ست

پیشنهاد
١٩

سرسبک کردن. قضای حاجت کردت . دفع مدفوع کردن نمونه:� درعرض یک روز یازده مرتبه اجابت مزاچ کردند� ( صد سال تنهایی ترجمه سحر عزتی نشر آتیسا ص۲۶ ) .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

دانش پژوه//[دانشگر درواقع بطور عام به هرطااب علمی گویند که شامل دانشجووطالب ابتدائی وآماتور علم ودانشورودارنده علم بدون قدرت تحلیل وبه کارگیری آن ونه ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

cheriku : درگویش گوغر از لحظه تولد به جوجه مرغ گویند .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

چرمین گاچو. تخت آویز چرم نمونه �ننوها ی خود را به درختان بستند. � ( صد سال تنهایی ترجمه سحر عزتی نشر آتیسا ص۱۲ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

نمونه ای از رمان صدسال تنهایی: �او از همه امراض ومصائبی که بر بشر نازل می شود جان سالم به در برده :پلاگر در ایران. . . . . � ( صد سال تنهایی . ترجمه ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

کندوکاو کردن . کاوش نمونه � او چندین ماه . . . . وجب به وجب منطقه وحتی کف رودخانه رابا آن دو شمش فلزی می جورید. � ( صدسال تنهایی، ترجمه سحر عزتیچ سوم ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

نوشیدنی وآشامیدنی نمونه:� . . . خوراک ونوشاک ومایه های زندگی ازایشان بازگرفت� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۷۱ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

ترغیب کردن و وا داشتن نمونه:�اورا به آمدن وروانه شدن به نبرد مختاربر آغالد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۶۶ ) .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

مشهور سرشناس ونامور نمونه:�حارث بن ابی ربیعه شناخته با نام قُباع رااز بصره برداشت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۶۵ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

نمونه ای دیگر برای پسواز: � اوخود بیرون رفت وازاو پسواز به جای آورد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۵ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

ممنون ومنت دار نمونه:�اگر تنها از خون من درگذری ، سپاسدارت باشم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۴ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

نام شهری درعراق:نمونه: � اگرآزادت کنم وشهر میسان راخوراکت سازم . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۵۴ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

نمونه ای از تاریخ که نشان می دهدنام مکانی سرسبزاست. نمونه:� پیام داد که صدهزار . . . می پردازدو مٓیسان را به وی وا می گذارد که آن را بچرد. � ( تاریخ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

درگویش گوغر لودادن کسی یا زیرآب کسی را زدن معنی می دهد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

درگویش گوغر به معنای کسی را لو دادن وزیرآب کسی را زدن است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

درگویش گوغر یعنی گزارش برای زمین زدن کسی یا چغلی کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

eshkambeu:درگویش گوغر به شخصی می گویند که الک وغربال چوبی بزرگی بر سر می گذارد . روی شکمش صورت انسانی را نقاشی می کنند وبا چادر ی روی الک را می پوشان ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

derandasht:درگویش گوغر به معنای خیلی وسیع است درواقع مکان دشتگونه و واز وفراخ.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

tapeskeli: درگویش گوغر به باقی مانده غذای یک شخص در ظرف گویند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

سرکوفت وشماتت نمونه � از ما به گردن شما نه پیمانی است نه مارا بر شما نکوهی باشد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۴۹ )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣٥

bozdom: درگویش گوغر برابر نامدعارف وتحقیرآمیز دبر ونشستنگاه است که هنگام خشم شخص بر زبان می آورد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

esfanderaan: یکی از آبادی های سرسبز گوغر که درقسمت شمالی امیرآباد پشت تل خانی واقع شده وبزرگ ترین سد خاکی منطقه سد نبی اکرم درغرب آن واقع شده.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣٥

qalaai:یکی از آبادی های شرقی گوغر که از دیدنی ترین جاهای گوغر به حساب می آید وقدمگاهش یکی از گردشگاهای دلنشین گوغر است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

می تواند برابر �حرام� درترکیب مسجد الحرام باشد نمونه:�ایشان روان شدند تابه درون مزگتِ پاس داشته ( مسجدالحرام ) درآمدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

می تواند منظور موج بزرگ وخروشان باشد نمونه: � اگرسپاهیان به سان کوهاب های خروشان درپی همدگر دمان وجوشان گسیل ندارم. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

بطور کلی می تواندبه معنی نجات دهنده ورهایی بخش بکاررود نمونه:�مختار نامه وی رابرمردم خواند وگفت :اینک سوشیانس تان ونژاده پاک پیامبرتان� ( تاریخ کامل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

chaakur: درگویش گوغر چاه وچاله را گویندا. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

chepew: درگویش گوغر برابر غارت ویغماست

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٩

chezverak: درگویش گوغر برابر با ناله وضٓجًه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

hof hofu: درگویش گوغر صفت غیرمحترمانه سالخوردگان است . شاید به دلیل صوت حفحفی است که از پیران بی دندان هنگام سخن گفتن تولید می شود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣٣

hoj:درگویش گوغر برابر با بهانه است نمونه را گویند حُج گرفته جنابعالی حضور داشته باشی یعنی بهانه گرفته تو حاضر باشی تا کار پیش رود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣٤

hesene: درگویش گوغر برابرباافسانه وحکایت و قصه است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣٢

daamul: درگویش گوغر برابر با مترسک است برای نمونه اصطلاح معروف گوغریاست:�دامول سر خیارسُن�یعنی نقش فلانی شبیه مترسک سر کشتزار خیارستان است نه بیشتر

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٤٠

qolfe: درگویش گوغر همان گیاه خرفه ( پرپهن ) را گویند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

گذاشتن. نمونه:�چرا زنده اش نماندید؟. . . . . پاهای اورا بریدند وبرزمین ماندندکه همی برخود لرزیدتا به دوزخ درکشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣٠

سرباز زدن، زیربارنرفتن. نمونه: � بازگردیدکه نمی خواهم مضریان بردست من کشتار شون آنان تن زدندوبااو جنگیدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

قٓطٓن: نام گرمابه ای است درکوفه نمونه:� واز جایگاه گرمابه قطن برایشان تازی� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

parvaarkoshaan: قربانی. نمونه:� چون بامداد روز جشن پروارکشان . . . . فرا رسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۷ )