پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٧)

بازدید
٤,٥٤٤
تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

رزم آور، نمونه:�اورادرمیان پیکارمندان بر تختی نشاندند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۵ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

پٓسواز: بدرقه، مشایعت نمونه:�مختار ومزدم روانه شدند وبه پسواز او رفتند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۴ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

Xonidegaan: پراکندگان، پرآوازگان نمونه:�مهتران وخنیدگان راهم نشینان خود ساخت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۲ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

برابر واژه عربی معصوم ، محافظت شده نمونه:�او پاسداشته ( معصوم ) است وبهتر می داند که چه کند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۱۹ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

shaxa: زمین شوره زار نمونه�:کس به نزد شیث بن ربعی به شبخه گسیل کرد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

razm abzaar:اسباب ووسایل مبارزه وجنگ نمونه�:خود ویارانش رزم ابزار پوشیده بودند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

ثابت قدم ، قائم نمونه:�من وزیر واستوان خود راکه برای خودم برگزیده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۱ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

صحت، راستینه، حقیقت نمونه:�تنی چند خواستند راستامد آنچه رامن فراز آورده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۰ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

دچار شک. مردد نمونه:�گمان مند کردید وآشوب انگیختید� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

shebaam: تیره ای از قبیله همدان که در جنوب جزیرة العرب ساکن بودند. نمونه:�مردی از یاران شبام فراز آمد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

کٓژکُنِش:کج رفتار, بدرفتار نمونه:� به خداوندی خداکه بیمار کژکنش را پایمال سازم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۷ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

نمونه ای برای چنگار:�امشب نرو زیرا ماه در چنگار است ( قمر در ناطح است ناطح :دوشاخ برًه از ماندگاه های ماه است. ) �

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

پیشوایی ، سرداری نمونه � که به فرمانرانی او تن در دهند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۶ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

nahaadmaan:دستگاه، سازمان ، تشکیلات نمونه:�مادر نهادمانی هستیم که تورا شادمان می سازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۰۵ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

sekol: درگویش گوغر حرکت الاغ و. . . راگویند که مابین راه رفتن معمولی وچهارنعل باشد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

charxu:درگویش گوغر ابزار ریسندگی وتابیدن نخ از پشم و. . . گویند چرخی چوبی که خانم ها با آن کار می کنند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

potvar chin: درگوغر گویش کنایتاّ شخصی را گویند زیادبردیگران ایراد وخرده می گیرد ودنبال حرف است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

ossoghon : درگویش گوغر همان استخوان را گویند

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

ossoxondus:درگویش گوغر همان گیاه دارویی اسطوخودوس را گویندکه برای اعصاب هوده مند است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر نیز برابر با شکستن است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

gara masirیا گررمسیر : درگویش گوغر به همان سیب زمینی ترشی یا شلغم شیرازی یا یرالماسی گویند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

درگویش گوغر سوزنی تقریبا پانزده سانتی متمولا کج وخمیده راگویند که ضخیم تر از سایر سوزن هاست وبرای دوخت درب خوره وگونی و. . . به کار می رود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

varsar:درگویش گوغر برابر پُر ولبریز است مثلا می گویند یه قابلمه ورسر یعنی یک قابلمه پر.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

درگویش گوغر نیز. به نانی بسیار نازک وورقه گونه گویند که با تیراش خمیرش را روی تخته نان پهن می کنند وبر روی تاوه ای که یک لایه گِل به درونش مالیده شده ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

درگویش گوغر هم به ابزارنی مانندی گویندکه از چوب تراشیده می شودبه طول تقریبی پنجاه سانت وقطر دو سانت که برای پخت نان تیری به کار می رود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

به معنی بسودن ومالش نمونه �پساویدن امروز ازپساویدن دی نرم تر است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

paaidan:درگویش گوغر نیز به معنای دید زدن ومراقب بودن است. نمونه �ایشان سربرتافتند وماندندومحمد راهمی پاییدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۰۲ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

به معنی ضامن وتاوان دارو پایبند نمونه:�وپایندان وی شد که وامش بپردازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

سُردِگی :به معنای فرماندهی ریاست نمونه:�او پسرش محمد رابر هرات گماشته بودوبکیربن وسًاج راسردگی پاسبانان وی داده بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ می ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٠

ابزار تصرف قلعه ووسیله پرتاب قلوه سنگ به سمت قلعه در قدیم نمونه �دیوارهای آن از پرتاب سنگ ها با کشکنجیر ها کژ گشته بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

نمونه ای برای معنی بشورانیدن � او بر نجده خشم گرفت ومردم را همی بر او آغالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۳۹۹ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

به معنی شهرستان است . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

باج وخراج ومالیات . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

به معنی شنیدن است نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

به معنی سود وفایده نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

zir jelekaakii: درگویش گوغر برابر دزدکایی وپنهانی است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

sholu eki: در گویش گوغر به معنای زیرجلکایی وپنهانی ومحرمانه وآرامکویی است .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

peteng: درگویش گوغر کیسه مانندی راگویندکه درآن چیزهای مختلفی برای نگهداری می ریزند

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

potoru: درگویش گوغر برابر مقدار بسیار اندک است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

pam shodan:درگویش گوغر برابر ریخته شدن مایعات از درون ظرف است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٤٠

pelekidan؛درگویش گوغر به معنی پرسه زدن وگشت زدن در همان اطراف است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٥

laas: درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که با سگ های نر می پلکد ونرها را دور خودش جمع می کند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

lum:درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که خواهان جفت گیری استوسگ های نر دور و برش می گردند و لاس می زنند .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٦

neyg: درگویش گوغر برابر ساز نی است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣١

ver ver kardan:درگویش گوغر به معنای تند تند حرف زدن وگاه وراجی کردن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

ver veru: درگویش گوغر فرفرو یا فرفره وچرخک است .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٣

ver ver:درگویش گوغر برابر تند تندوباشتاب است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٧

var koftan: درگویش گوغر برابر کوبیدن وکوفتن خوردن واصابت کردن به چیزی ست.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

varde:درگویش گوغر به معنای دنبال وتعقیب است وگاه بصورتvar redeتلفظ می شود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢٨

horme chaar: درگویش گوغرزمین ومکانی را گویند که آب بطور کامل آن رافرا گرفته وزمین چمنی اش طوری نرم است که انسان و. . . درآن فرو می رود.