پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٧)

بازدید
٤,٥٣٩
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

لواب /levaab: در گویش گوغر به معنای له ولورده ودرب وداغون است . وگاه نیز نهایت درجه سوختکی را کویند .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

naashamme: در گویش گوغر روزی که قرار نیست فرا برسد را گویند ( نه شنبه ) .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

در گویش گوغر شبیه کاربرد یارو است بااین تفاوت که یارو معمولاً برای آقای غائب وناشناس به کار می ر ود ویاره بر ای آقای مخاطب وشناس کاربرد دارد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

yax bor: در گویش گوغر به چرکی شدن ناحیه سینه وگلو گویند که در اثر سرماخوردگی شدید است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

حمله کردن وروی آوردن نمونه از حکیم عمر خیام هریک چندی یکی برآید که منم بانعمت وسیم وزر گراید که منم چون کارکِ اونظام گیرد روزی ناگه اجل از کمین درآ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

بیهُدِه دو: ( بیهوده دونده ) سرگردان. بی هدف باشتاب این سو وآن سو در حرکت نمونه از حکیم عمر خیام ای خواجه بِدان کین فلکِ بیهده دو همچون من وتو دید ب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

طِرازآمدگان: مجازاً زیبارویان نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند یکان یکان فٓرازآمدگان. کس می ...

پیشنهاد
٥

زٓمانه سازآمدگان: افرادی که باروزگار کنار آمده وتسلیم اویند نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

فٓراز آمدگان:دورهم گردآمدگان. دورهم جمع شده ها نمونه از حکیم عمر خیام: مشنو سخن از زمانه سازآمدگان. مِی خواه مُروّق ز طرازآمدگان رفتند یکان یکان فٓر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

زودتر . سحرخیز تر. نمونه از رباعیات حکیم عمر خیام ای پیر خردمند بگه تر برخیز وآن کودک خاک بیزرا بنگر تیز پندش ده وگو که نرم نرمک برخیز مغز سر کی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

kal kurondan : در گویش گوغر کنایه از پیگیر یک بحث بودن ومطالب بی نتیجه را مطرح کردن وکش دادن بحث دراصل یعنی کسی با چوبی و. . . . خاک گودال کوچک را به ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

Lel : در گویش گوغر مترادف نوزادریزاندام است نمونه را گویند للِ تِرتن یعنی چون نوزاد پرنده ترتن ریزاندام است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

joridan : در گویش گوغر یعنی جم خوردن وجنبیدن وجابجا شدن است .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

yelxi gashtan : در گویش گوغر یعنی بدون کار وشغل بودن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

nexordat beshe: در گویش گوغر از نفرین های معمول است یعنی خدا مجال استفاده وخوردن اگ آن را بهت ندهد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

meynat kardan: به کار کردن زن ها درخانه به جز کارها مرسومشان چون گلیم بافی و. . . [محنت کردن]

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

در گویش گوغر نیز به معنای آتش گرفتن واحساس گرمای زیاد کردن است وکنایه از به شدت خشمگین شدن از کسی ست.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

lommar : در گویش گوغر به معنای کپل ونشیمنگاه است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

درگویش گوغر راغ به معنی کم پشت وهرچیز با تراکم کم گفته می شود

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

golombak: در گویش گوغر به معنای منگوله است .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

malle : در گویش گوغر به معنای کوی ومحله است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

nemaa nemaa : در گویش گوغر به معنای نمایش وخودنمایی به کار می رود.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

yashu : در گویش گوغر لباسی راگویند که شخص فقط برای شستن از تنش در می آورد. وبقیه اوقات برش است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

در گویش گوغر نیز لفظی ست برای متوقف کردن الاغ درواقع ترمز فوق پیشرفته الاغ ست متضاد هین.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

var bar budan : در گویش گوغر به دو صورت کاربرد دارد ۱. همراه با دیگ و. . . نمونه را گویند � دیگش به بره�یعنی دیگش روی اجاق یا آتش است ۲. بر در این تر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

qolpich xordan : در گویش گوغر به معنای کلتو ودور خود پیچیدن وگاه به خود پیچیدن است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

qaltechaar: در گویش گوغر به معنای غلتیدن است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

jone : در گویش گوغر به معنای کم سن وسال وجوان است نمونه را گویند� جنه گو� یعنی گاو جوان

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

درگویش گوغر علاوه بر داداش اگر پسری در خانواده فوت کند به برادر بعدی کاکو گویند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

zonche: در گویش گوغر به قسمت خارجی بندگاه ساعد وبازو که می تواند به عنوان تکیه گاه واقع شود گویند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

درگویش گوغر علاوه بر بستن در به معنای کسی را برای میانجی یا دعوا نزد دیگری فرستادن نیز کاربرد دارد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

gaache : در گویش گوغر آغل راگویند گاهی نیز به صورت تحقیرآمیز مقعد را گویند

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

در گویش گوغر بهمحفظه ای لوله ای نی ای یا چوبی که ملکه زنبور عسل را در آن می گذاشتندوجابجا می کردند گفته می شود

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

lopondan. : در گویش گوغر به معنای لقمه های بزرگ در دهان گذاشتن وبه سختی جویدن وفرو بردن آن هاست

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

در گویش گوغر به گاه غروب خورشید زرده گویند

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

raa bon: در گویش گوغر به راه پشت بام یا راه پله گویند راه بام= راه بام

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

korch: در گویش گوغر برابر با چروک است . نمونه را گویند کرچشو وا کرد یعنی چروکشو از بین برد وکنایه ازاینکه خسارتش را جبران کرد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

korchesh dar umad : در گویش گوغر کنایه از جبران خسارت است کُرچ به معنای چروک است

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢٢

resad kaardan: درگویش گوغر برابر با تقسیم کردن است

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

zaa درگویش گوغر به کوپه ای از غلات پس از جدا شدن از کاه گویند. خرمن. مثلاً میگن زای گندم را رسد کنیم یعنی خرمن گندن را تقسیم کنیم

پیشنهاد
١٦

bi ewleghon xorde : در گویش گوغر به معنی بی ادب وگستاخ است . ساختار واژه بدین شکل است :بی ( پیشوند ) آب ( اسم ) لغن احتمالاً�لگام � ( اسم ) خورده ( ص ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

kalshur:در گویش گوغر نوشابه ای آمیخته از نمک وآرد وآب که برای حیواناتی اهلی چون گاو تهیه می کنند تا با نوشیدنش میل به خوراکش افزون شود.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

solfe: درگویش گوغر همان عطسه را گویند . سرفه

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

چٓرخِش دیدار:معادل فارسی طواف خانه خداست. نمونه �چون از دیدار چرخش بپرداختند؛آوازدهنده حجاج آواز داد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۲ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

فارغ شدن از کاری . خلاص شدن از امری نمونه �چون از چرخش دیدار بپرداختند آوازدهنده حجاج آواز داد. . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۲ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

امر از وا گرفتن است به معنای قطع کن وببر نمونه. � سنگ باران را واگیر تا مردم آنچه درمکه برایشان بایسته است ، بگزارند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

نمونه ای دیگر : �کشکنجیرها بر کوه ابوقبیس نشاند وبا آن سنگ وآتش بر کعبه باراند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۱ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٩

نمونه ای دیگر برای پساویدن: �او جنگ افزار می پوشید وزنان را نمی پساوید وبوی خوش بر خود نمی مالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۱ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

نگاه . چشم هم بی راه نیست نمونه:�مبادا در نگر تو خوار نمایند که درندگان تازیان اند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۲۵۵۵ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٨

kande به معنای خندق هم آمده نمونه:�دید که برای خود کنده ( خندق ) نکاویده است گفت چرا کنده نکاویده ای ؟. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۵۵ )