پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٧)

بازدید
٤,٥٣١
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

jaabon jaa : در گویش گوغر به معنای به طور کلی ، باتمام دار وندار. است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

taxte soxanvari. : منبر . سخنگاه نمونه : � اوبرتخت سخنوری بود وفراهم آمدن ایشان را می بیوسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

انتظار. چشم به راه بودن نمونه : � اوبرتخت سخنوری بود وفراهم آمدن ایشان را می بیوسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

انتصاب نمونه : �عبدالملک فرمانِ گمارِشِ او را بر عراق را هنگامی فرستاد که حجاج در مدینه بود. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

vazesh gaa. : محل وسمت وزیدن باد نمونه : �وخانه اش در وٓزِشگاهِ بادِ تاراج آویزم!� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۹۰ )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

zerti. : در گویش گوغر به معنای فوری ویک مرتبه وناگهان است میگن زرتی پرید وسط یعنی ناگهان خودشو قاطی کرد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٩

suxtondan. : در گویش گوغر مصدردیگریاز سوختن مترادف سوزاندن است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

saftu : در گویش گوغر به سبد تهیه شده از چوب های ترکه ای نازک وبافته شده از برگ های رشته ای نخل خرما گویند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

su?e : در گویش گوغر به معنای نژاد وسرشت است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

qopidan : در گویش گوغر به معنای برآمده شدن وباد کردن است برای نمونه گویند قوطی کنسرو ماهی قپیده یعنی درب قوطی بادکرده یا قپ کرده.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر نیز به معنای قوی و زورآور است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

دروگویش گوغر هم قیچی را مقراض گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

goruk kardan : در گویش گوغر به معنای ن۱ - خ را به شکل گردله وتوپی پیچیدن ۲ - دراثر فشار زیاد چپونده شدن وجمع شدن برای نمونه زمان پرش گاو نر بر روی ما ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

goruk : در گویش گوغر نیز به گردله شده وتوپ نخ گویند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

در گویش گوغر نیز به معنای نشستن است وبیشتر گذشته ساده وبعید آن کاربرد دارد نمونه نشتم نشته بودم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

xaar shomaari:بی حرمتی . تحقیر. اهانت نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران . . . می کنند ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

زینهارداران :اهل ذمه. نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران ( اهل ذمه ) می کنند. � ( تاری ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

nahast :غیبت، نبود �عروه به مکه بازگشت . نهستی او سی روز به درازا کشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۹ )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

lelom : در گویش گوغر به معنای فرزند عزیزم است . للو ( بچه کوچولو ) م.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧

tak shodan : در گویش گوغر به معنای پیاده شدن است وگاه به معنای تنها شدن است ( درود آقا رضا )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر جز معنی رایج دو معنی دیگر هم دارد ۱ - خاموش کردن ( درمورد آتش وچراغ ) ۲ - مسدود کردن مثل لوله را کورش کن یعنی مسدودش کن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

shom kur : در گویش گوغر صفت شخصی ست که پیش از وعده اصلی غذا چیزی خورده که باعث شده اشتهای کافی برای خوراک وعده غذایی نداشته باشد واشتهازده شده . /شام ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧

neserk : در گویش گوغر جایی راگویند که آفتابگیر نباشد و نسار باشد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧

mar : در گویش گوغر مُرک وجوانه وشاخه تازه نوراک را گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قُرqor : در گویش گوغر به معنای برجسته وبُرز وبرآمده است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧

mochu: در گویش گوغر به شخصی که چلاق است وانگشت هایش را از دست داده یا ندارد گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧

mejengu : در گویش گوغر به معنای خیلی کوچک است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧

lus baazi: در گویش گوغر مترادف خنک بازی ست .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

omol : در گویش گوغر به شخصی گویند که به روز نیست و عقب مانده است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

lishu : در گویش گوغر صفت شخصی است که خیلی کند کار می کند وظاهراً از نظر ذهنی هم کمی کم دارد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧

lehor : در گویش گوغر باد خیلی سرد را گویند .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

gip : در گویش گوغر به معنای لبریز وپُرِپُر است وگاه به معنی کاملاً جذب به کار می رود .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

gow ku : در گویش گوغر به حرکت وراه رفتن آغازینه کودک به صورت چهار دست وپا گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

gushu : در گویش گوغر به شخصی گویند که با شنیدن صحبت افراد فوراً برانگیخته می شود بدون بررسی مطلب و بدون تامل روی سخنان فرد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

gure maas : در گویش گوغر خوراکی مقوی را گویند که از ترکیب شیر وماست تهیه می شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

kark : در گویش گوغر به معنای نارس وکال است .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

kotu در گویش گوغر به معنای سوراخ تنگ است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ketl در گویش گوغر کِتری را گویند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

kete koloft: در گویش گوغر به معنای ستبر وضخیم است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٩

jar: در گویش گوغر دومعنی دارد ۱ - دعوا، نزاع ۲ - سراشیبی. شیب . البته دراین معنی نزدیک به جٓعر تلفظ میشه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

borz: در گویش گوغر به معنای برجسته وبلند است ( دم آقا رضاگرم )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر می گویند :بچه /نوه/نتیجه/ندیده. یعنی مرتبه چهارم از نوادگان را ندیده گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

noxodu: در گویش گوغر به معنای غیر اصلی است نمونه را گویند این بچه توی بازی چشکلکانخودویه یعنی از اعضای اصلی بازی نیست فقط برای سرگرمی ودلخوشی بچه توی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٩

nechasb : در گویش گوغر به معنی سمج وپررو وگران جان است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

naafk : در گویش گوغر مترادف ناف است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

naaze gir در گویش گوغر نیز مترادف واژه ناخن گیر ست.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

naaruf: در گویش گوغر یعنی جارو نشده .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٩

گریز گو ( گریس گو ) geriz gow: در گویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که شبیه جعفری است . سبزی خودرو وخوراکی باغ هاست

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

در گویش گوغر نیز به معنای خشکیده وتٓرٓک تٓرٓک شدن لب ها را گویند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

derennaaz kardan : در گویش گوغر به معنای بازگو کردن وبیان درونیات است.