زینهاردار. ( نف مرکب ) امان دهنده و مهلت دهنده. ( ناظم الاطباء ). زینهاردارنده. زنهاردار. پای بند عهد و پیمان. وفادار. ( فرهنگ فارسی معین ). || امانت دار. امین. مؤتمن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : او هست گویی ای عجبا زینهاردار وین حق زایران ، بر او زینهارها.
لامعی جرجانی.
رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای آن دو شود.
فرهنگ فارسی
۱ - پای بند به عهد و پیمان وفادار . ۲ - امین مقابل زینهار خواری .
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) وفادار، پای بند به عهد و پیمان .
پیشنهاد کاربران
زینهارداران :اهل ذمه. نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران ( اهل ذمه ) می کنند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۷۰ )