پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٢٣)
در گویش گوغر نیز به معنای نشستن است وبیشتر گذشته ساده وبعید آن کاربرد دارد نمونه نشتم نشته بودم.
xaar shomaari:بی حرمتی . تحقیر. اهانت نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران . . . می کنند ...
زینهارداران :اهل ذمه. نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران ( اهل ذمه ) می کنند. � ( تاری ...
nahast :غیبت، نبود �عروه به مکه بازگشت . نهستی او سی روز به درازا کشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۹ )
lelom : در گویش گوغر به معنای فرزند عزیزم است . للو ( بچه کوچولو ) م.
tak shodan : در گویش گوغر به معنای پیاده شدن است وگاه به معنای تنها شدن است ( درود آقا رضا )
در گویش گوغر جز معنی رایج دو معنی دیگر هم دارد ۱ - خاموش کردن ( درمورد آتش وچراغ ) ۲ - مسدود کردن مثل لوله را کورش کن یعنی مسدودش کن
shom kur : در گویش گوغر صفت شخصی ست که پیش از وعده اصلی غذا چیزی خورده که باعث شده اشتهای کافی برای خوراک وعده غذایی نداشته باشد واشتهازده شده . /شام ...
neserk : در گویش گوغر جایی راگویند که آفتابگیر نباشد و نسار باشد.
mar : در گویش گوغر مُرک وجوانه وشاخه تازه نوراک را گویند.
قُرqor : در گویش گوغر به معنای برجسته وبُرز وبرآمده است.
mochu: در گویش گوغر به شخصی که چلاق است وانگشت هایش را از دست داده یا ندارد گویند
mejengu : در گویش گوغر به معنای خیلی کوچک است
lus baazi: در گویش گوغر مترادف خنک بازی ست .
omol : در گویش گوغر به شخصی گویند که به روز نیست و عقب مانده است.
lishu : در گویش گوغر صفت شخصی است که خیلی کند کار می کند وظاهراً از نظر ذهنی هم کمی کم دارد.
lehor : در گویش گوغر باد خیلی سرد را گویند .
gip : در گویش گوغر به معنای لبریز وپُرِپُر است وگاه به معنی کاملاً جذب به کار می رود .
gow ku : در گویش گوغر به حرکت وراه رفتن آغازینه کودک به صورت چهار دست وپا گویند.
gushu : در گویش گوغر به شخصی گویند که با شنیدن صحبت افراد فوراً برانگیخته می شود بدون بررسی مطلب و بدون تامل روی سخنان فرد.
gure maas : در گویش گوغر خوراکی مقوی را گویند که از ترکیب شیر وماست تهیه می شود.
kark : در گویش گوغر به معنای نارس وکال است .
kotu در گویش گوغر به معنای سوراخ تنگ است.
ketl در گویش گوغر کِتری را گویند
kete koloft: در گویش گوغر به معنای ستبر وضخیم است
jar: در گویش گوغر دومعنی دارد ۱ - دعوا، نزاع ۲ - سراشیبی. شیب . البته دراین معنی نزدیک به جٓعر تلفظ میشه
borz: در گویش گوغر به معنای برجسته وبلند است ( دم آقا رضاگرم )
در گویش گوغر می گویند :بچه /نوه/نتیجه/ندیده. یعنی مرتبه چهارم از نوادگان را ندیده گویند.
noxodu: در گویش گوغر به معنای غیر اصلی است نمونه را گویند این بچه توی بازی چشکلکانخودویه یعنی از اعضای اصلی بازی نیست فقط برای سرگرمی ودلخوشی بچه توی ...
nechasb : در گویش گوغر به معنی سمج وپررو وگران جان است.
naafk : در گویش گوغر مترادف ناف است.
naaze gir در گویش گوغر نیز مترادف واژه ناخن گیر ست.
naaruf: در گویش گوغر یعنی جارو نشده .
گریز گو ( گریس گو ) geriz gow: در گویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که شبیه جعفری است . سبزی خودرو وخوراکی باغ هاست
در گویش گوغر نیز به معنای خشکیده وتٓرٓک تٓرٓک شدن لب ها را گویند.
derennaaz kardan : در گویش گوغر به معنای بازگو کردن وبیان درونیات است.
doz doruq : در گویش گوغر به سخنان دروغ و واهی گویند.
der hejlei : در گویش گوغرهمان هدیه عروسی را گویند.
do parku sho dan : در گویش گوغر یعنی دونصف شدن ونیم کوب شدن
doz dozekaayi: در گویش گوغر برابر با دزدکی وقایمکی وپنهانی است.
dozekaai : در گویش گوغر به معنای دزدکی وپنهانی وقایمکی به کار می رود .
dozaa dozi : در گویش گوغر به معنی ناامنی وآشوبزدگی است
darjin : در گویش گوغر همان دوجین را گویند .
turuyi : در گویش گوغر یعنی از روی شرم . شرمندگی.
tilvaashku : در گویش گوغر یعنی نحیف ولاغر ومردنی. احتمالاً در اصل تیراشو یعنی شبیه چوب رشته بری بوده.
tu goshi : در گویش گوغر به معنی سیلی وکشیده است.
tereng : در گویش گوغر به معنی سفت ومحکم است وگاه بصورت رِنگ وتِرنگ به معنی سرحال وشاداب به کار می رود.
tarf chasbon : در گویش گوغر یعنی چیزی را به چیز دیگر غیر مستحکم وتُفِکی چسباندن . سست.
در گویش گوغر به جوی عمیقی گویند که درون زمین هورمه ای حفر می شود وروی آن را می پوشانند وآب هورمه از آن خارج می شودوبدین وسیله زمین از حالت هورمه ونمن ...
lek luche : در گویش گوغر به معنای لب ودهان. است.