ترجمه‌های مریم سالک زمانی (٦٧٠)

بازدید
٣,٥٦٣
تاریخ
١ ماه پیش
متن
By the process of moving area detection, yawp elimination, object detection based on connected region label, shadow elimination, the whole vehicle targets area is obtained.
دیدگاه
٠

با انجام فرایندهای تشخیص ناحیهٔ متحرک، حذف نویز، تشخیص اشیا بر اساس برچسب گذاری نواحی به هم پیوسته و حذف سایه، ناحیهٔ هدفِ کل وسیلهٔ نقلیه به دست می ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Even the picture has the aberrance and big yawp; it also has the high extracting precision.
دیدگاه
٠

حتی در صورت وجود اعوجاج و نویز قابل توجه در تصویر، دقت استخراج همچنان بالا باقی می ماند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The method not only disposes the disturbance yawp, but also shortens the response time of leaks detection, and heightens the precision of leaks location.
دیدگاه
٠

این روش نه تنها نویزهای مزاحم را حذف می کند، بلکه زمان پاسخ دهی برای تشخیص نشتی را نیز کاهش داده و دقت مکان یابی آن را افزایش می دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The transferability of the yawp of the pressing operation oil pump in the sample can express the physical condition change.
دیدگاه
٠

قابلیت انتقال صدای ناهنجار پمپ روغنِ عملیات پرس در نمونه می تواند تغییرات وضعیت فیزیکی را نشان دهد

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The yawp from dry coal shed of power plant in zone badly bothers the residents around.
دیدگاه
٠

سر و صدای آزاردهندهٔ انبار زغال سنگ خشک نیروگاه در این منطقه، به شدت موجب مزاحمت برای ساکنان اطراف شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It can reduce kinds of yawp in the process of collecting images, quantifying etc. So that the information included in images would be much more approximate to that people need.
دیدگاه
٠

این روش می تواند انواع خطاها و نواقص موجود در فرایند جمع آوری و کمی سازی تصاویر و غیره را کاهش دهد؛ در نتیجه، اطلاعات موجود در تصاویر بسیار بیشتر با ...

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I sound my barbaric yawp over the roofs of the world ( Walt Whitman ).
دیدگاه
٠

بانگ وحشیانهٔ خویش را بر فراز بام های جهان طنین انداز می کنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The proper broach was designed and the cooling method was improved in view of the feature of processed material.
دیدگاه
٠

ابزار بروچ مناسب طراحی شد و با در نظر گرفتن ویژگی های مادهٔ تحت ماشین کاری، روش خنک کاری نیز بهبود داده شد

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I will broach your idea to the committee.
دیدگاه
٠

ایدهٔ شما را با کمیته در میان خواهم گذاشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Popular magazines now broach the subject of mental illness, while the government is encouraging research into mental health.
دیدگاه
٠

امروزه مجلات پرمخاطب درباره بیماری های روانی صحبت می کنند و دولت نیز از پژوهش در زمینه سلامت روان حمایت می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The Everqueen herself gifted him with a heart-shaped broach which she had woven with enchantments for his safe return.
دیدگاه
٠

خودِ ملکهٔ جاودانه، سنجاق سینه ای به شکل قلب به او هدیه کرد؛ سنجاقی که با افسون هایی برای تضمین بازگشت سالم او آمیخته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He decided not to broach the subject of divorce until his wife had recovered from her illness.
دیدگاه
٠

او تصمیم گرفت تا بهبود همسرش از بیماری، حرفی از طلاق به میان نیاورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Now, popular magazines regularly broach the subject.
دیدگاه
٠

امروزه، مجلات پرمخاطب به طور مرتب به طرح این موضوع می پردازند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The report fails to broach some important questions.
دیدگاه
٠

این گزارش اصلاً به برخی از پرسش های مهم نمی پردازد. �

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I would like to broach the subject to her.
دیدگاه
٠

مایلم این موضوع را با او در میان بگذارم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She was dreading having to broach the subject of money to her father.
دیدگاه
٠

او از اینکه باید موضوع پول را با پدرش در میان می گذاشت، دلشوره داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Let's broach another bottle of wine.
دیدگاه
٠

بیایید یک بطری دیگر شراب باز کنیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I wondered how I should broach the subject .
دیدگاه
٠

نمی دانستم چطور سرِ صحبت دربارهٔ این موضوع را باز کنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I thought I'd better broach the matter with my boss.
دیدگاه
٠

با خودم فکر کردم بهتر است این موضوع را با رئیسم مطرح کنم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Shall we broach another cask of wine?
دیدگاه
٠

آیا خمرهٔ دیگری از شراب بگشاییم؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Stranger things have happened just look at pointy shoes.
دیدگاه
٠

عجیب تر از این هم اتفاق افتاده؛ فقط یه نگاهی به کفش های نوک تیز بنداز!

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The changes are not just at the pointy end of the plane.
دیدگاه
٠

تغییرات تنها به بخش جلویی و نوک هواپیما محدود نمی شود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He wears a pointy mask and an animal-skin loincloth.
دیدگاه
٠

او نقابی با شکل نوک تیز بر چهره دارد و لنگی از پوست حیوان پوشیده است

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The second is getting all the 'very pointy spears' to talk to each other in real time.
دیدگاه
٠

دومی این است که همهٔ �نیزه های بسیار نوک تیز� بتوانند به صورت هم زمان و در لحظه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Forget the pointy black hat and warty nose.
دیدگاه
٠

کلاه سیاهِ نوک تیز و دماغ زگیل زده را بی خیال!

تاریخ
١ ماه پیش
متن
When do we sprout hair and pointy ears?
دیدگاه
٠

چه زمانی مو درمی آوریم و گوش هایمان نوک تیز می شود؟

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I was a girl who liked my mountains pointy, so I foolishly and ignorantly snubbed the Cairngorms.
دیدگاه
٠

من دختری بودم که کوه های نوک تیز را دوست داشت؛ از همین رو، جاهلانه و از سر ناآگاهی، کِرِنگُرم ها را تحویل نگرفتم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He has a pointy head.
دیدگاه
٠

سرش نوک تیز است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He was so pointy that I feared he would leave his wooden perch and anoint my head with his beak.
دیدگاه
٠

آن قدر نوک تیز بود که می ترسیدم از جایگاه چوبی اش پرواز کند و با منقارش سرم را نوک بزند

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A shower of hail bounced off Granny's pointy hat and Oats's wide brim.
دیدگاه
٠

رگباری از تگرگ بر سرِ کلاه نوک تیز مادربزرگ و لبهٔ پهن کلاه اوتس می خورد و به اطراف می پرید

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She wore sunglasses with pointy black frames.
دیدگاه
٠

او عینک آفتابی ای با قاب مشکی و گوشه های نوک تیز به چشم زده بود

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I loved the pointy beard and razor-sharp eyes, the pearl earring fixed in his left lobe.
دیدگاه
٠

ریش نوک تیز، چشمان تیز و نافذ و گوشوارهٔ مرواریدیِ آویخته از نرمهٔ گوش چپش را دوست داشتم

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The devil riding my back dug his hard pointy heels into my flesh, but I stayed my ground.
دیدگاه
٠

شیطانی که بر پشتم سوار بود، پاشنه های سخت و نوک تیزش را در گوشت تنم فرو می کرد، اما من بر جای خود استوار ماندم و عقب نشینی نکردم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The government must either slay the living dead or bring them back to health.
دیدگاه
٠

دولت ناگزیر است یا مردگانِ متحرک را از میان بردارد، یا آنان را دوباره به زندگی و سلامت بازآورد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They will seize, they will slay me.
دیدگاه
٠

آنان مرا به چنگ خواهند آورد و خواهند کشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They slay the widow and the stranger And murder the orphans.
دیدگاه
٠

آنان بیوه و غریبه را می کشند و یتیمان را به قتل می رسانند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The revenger of blood himself shall slay the murderer: when he meeteth him, he shall slay him.
دیدگاه
٠

خون خواهِ مقتول، خودِ قاتل را خواهد کشت؛ هرگاه او را بیابد، او را خواهد کشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Six, I can slay the Jabberwocky.
دیدگاه
٠

سیکس، من از پسِ کشتن جابرووکی برمی آیم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The wicked watcheth the righteous, and seeketh to slay him.
دیدگاه
٠

شریر در کمین پارساست و قصد جان او را دارد

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
What does a dragon slayer do now that there are no dragons left to slay?
دیدگاه
٠

اژدهاکُش، حال که دیگر اژدهایی برای از پا درآوردن نمانده است، چه خواهد کرد؟

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
If the Builder slays thine offspring dost thou slay thyself?
دیدگاه
٠

اگر آفریننده فرزندت را بکشد، آیا تو هم خودت را خواهی کشت؟

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
What had begun with good will was atrophying for the want of language to nourish it.
دیدگاه
٠

چیزی که با حسن نیت شروع شده بود، چون حرف و گفت وگویی برای تقویتش نبود، کم کم از بین می رفت.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
The ceasefire leaves a lot to the goodwill of the forces involved.
دیدگاه
٠

پایداری این آتش بس بیشتر بستگی به حسن نیت نیروهای درگیر دارد

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
His constant requests for help taxed our goodwill.
دیدگاه
٠

درخواست های مدامش برای کمک، صبر و حسن نیت ما را کم کم از بین بُرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
A fund was set up as a goodwill gesture to survivors and their families.
دیدگاه
٠

رای نشان دادن حسن نیت، صندوقی برای بازماندگان و خانواده هایشان راه اندازی شد.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
There is goodwill between the former enemies.
دیدگاه
٠

میان دشمن های پیشین، روابط دوستانه و حسن نیت ایجاد شده است.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
Cheerfulness and goodwill make labour light.
دیدگاه
٠

روحیهٔ شاد و نیتِ خوب، سختیِ کار را کم می کند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Experimental results show this algorithm can set up plant organ with high fidelity, when used in virtual plant visualization.
دیدگاه
٠

نتایج تجربی نشان می دهند که این الگوریتم هنگام استفاده در تجسمِ گیاهِ مجازی، می تواند اندام های گیاهی را با دقت/وفاداری بالایی ایجاد کند

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The simulation proves the system has accuracy and high fidelity.
دیدگاه
٠

شبیه سازی ثابت می کند که سامانه از درستی و های فای بالایی برخوردار است

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
It is a high fidelity stereo.
دیدگاه
٠

این یک استریوی های فای است.