پیشنهاد‌های مریم سالک زمانی (٥,٩٠٠)

بازدید
٦,٤٨٩
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

To be healthy after a time of sickness or injury مثال: After being sick for two weeks, Amy is happy to be on the mend. Hopefully she will make a full ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

To be full of energy مثال: After two weeks of bed rest, he is back to normal. You couldn’t tell just a few days ago he was sick, because today he is ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Somone who is living longer than anticipated or someone who avoided death. Usually used to refer to a person who is terminally ill or who was in a se ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

to be in good physical form or condition مثال: James has been working out a lot lately. He is in the best shape of his life right now

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

To not be in good physical form or condition مثال: I can’t play football anymore, I am out of shape

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

A nice way to say someone isn’t feeling very good مثال: How’s Julie? She is at home, she is feeling a bit under the weather tonight

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

To be full of energy; vitality مثال: There is nothing like a cold shower in the morning to start your day with a lot of vim and vigor

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

To lose consciousness مثال: He blacked out after seeing the doctor draw blood from his brother’s arm

پیشنهاد
٠

to feel nauseated or to want to throw up مثال: I don’t feel very good after eating that burrito. What wrong? I feel sick to my stomach

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

to be annoyed with something or someone مثال: Do you have any more bug spray? I am sick and tired of these bugs biting me

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

To be very sick مثال: Sorry, I haven’t been around lately, it is just that I have been sick as a dog

پیشنهاد
٠

To be very old/sick and thus be very close to dying مثال: She has one foot in the grave. She doesn’t look healthy and she isn’t eating very much

پیشنهاد
٠

To suddenly begin to perspire, due to a strong emotion such as fear or anxiety مثال: I was so nervous I began to break out in a cold sweat

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

To have a medical operation such as surgery مثال: Jill is nervous because she will go under the knife Thursday

پیشنهاد
٠

To be healthy again after a period of being sick مثال: After being homesick for 2 weeks, Tim is finally back on his feet

پیشنهاد
٠

to be strong and healthy مثال: My grandpa is 92 years old, but he is as fit as a fiddle

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نزدیک ساحل حرکت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کز کردن - مچاله شدن

پیشنهاد
٠

قسمت مشکلش را پشت سر گذاشته ایم

پیشنهاد
٠

وقتی حالش را پیدا کردم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چمباتمه زدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خم کردن - قوز دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با شتاب رفتن - با سرعت پیش رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با سرعت زیاد فروریختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تجاهل کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تسلیم نشدن در مقابل . . . - مقاومت کردن در برابر . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در . . . تلویحا ذکر شده بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میدان دادن به - تسلیم شدن به

پیشنهاد
٠

در مورد چیزی به کسی نم پس ندادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

روح - روان - ضمیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در مقام پدر - به جای پدر - به عنوان پدر در مقام مادر - به جای مادر، به عنوان مادر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنه وجود کسی - عمق وجود کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارهای احمقانه کردن - مثل دیوانه ها رفتار کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرف های احمقانه زدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثل کف دست بلد بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چیزی را زیر و رو کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کسی بی حرمتی کردن - به کسی اهانت کردن

پیشنهاد
٠

در سخنان خود کلمات بیگانه آوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در جایی تحت نظر بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خود را به . . . تحمیل کردن - بدون دعوت به . . . رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عادت کردن به - خو گرفتن به

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به اصطلاح

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خود را تنها احساس کردن - خود را منزوی احساس کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پولکی بودن - حرص پول داشتن

پیشنهاد
٠

تندتند دعاخواندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به چیزی با بدبینی نگاه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزهایی تو این مایه ها

پیشنهاد
٠

از خطر مرگ جستن - جان به در بردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فضولی موقوف - دهنتو ببند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با دوز و کلک باعث اخراج کسی شدن