نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cause an obstruction: سد معبر کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an old song kept obtruding upon my consciousness: یک آهنگ قدیمی بدون اینکه بخواهم مرت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make obeisance to sb: به کسی تعظیم کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be obtrusive: تو ذوق زدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
obiter dictum: اظهارنظر ضمنی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fulfil an obligation: ادای دین کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be under no obligation: زیر دین کسی نبودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk obscenely: حرفهای کثیف و مستهجن زدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
take an observation: در علم ستاره شناسی به مفهوم رصدکردن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
escape observation: پنهان ماندن از انظار
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his obsession with death: فکر دائمی اش به مرگ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i cam near to screaming: دیگر داشتم فریاد میزدم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he will have it that: مصرانه میگوید که . . .
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he hawks fruit: میوه فروشی دوره گرد
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
win by a neck: با اختلاف کمی برنده شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be hawked about: دهان به دهان گشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lose by a neck: با اختلاف کمی باختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in need: دست کسی تنگ بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make hay: خشک کردن یونجه و علوفه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give sb the needle: اعصاب کسی را خط خطی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in needy circumstances: در فقر و تنگدستی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the dice are loaded against him: ورق ها علیه او برگشته اند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the dice are loaded in his favour: ورق ها به نفع او برگشته اند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
neglect oneself: توجه نکردن به سر و وضع خود
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
feel neglected: خود را تنها احساس کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in the nadir of: در اوجِ . . . ، در کمالِ . . .
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
grass on sb: کسی را لو دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
god grant that: خدا کند که . . .
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nail a lie: بر ملا کردن دروغ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i heard on the grapevine that: ( مجازی ) کلاغه برام خبر آورد که . ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nail sth on: با میخ زدن - نصب کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put out to grass: ( مجازی ) خانه نشین کردن - از کار ا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nail up sth in a box: چیزی را در جعبه گذاشتن و در آن را م ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do sb harm: به کسی صدمه زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get a near view of sth: چیزی را از نزدیک بررسی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
no harm trying: به امتحانش می ارزد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
or nearest offer: یا به بالاترین پیشنهاد یا چیزی در ا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
haul sb up: کسی را به دادگاه کشاندن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
so near and yet so far: این قدر نزدیک و با این حال دست نیاف ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a good haul: لقمۀ چرب و نرم
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
domestic economy: اقتصاد خانواده - تدبیر منزل
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
practise economy: صرفه جویی کردن - قناعت کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be an economy to do sth: مقرون به صرفه بودن که
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be thrown into ecstasy: نشئه بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put an adge on sth: چیزی را تیز کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take the adge off sth: چیزی را کند کردن - ( مجازی ) زهر چی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on adge: عصبانی بودن - کفری بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set sb s teeth on edge: سوهان به روح کسی کشیدن ( هزاره )
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on the edge of: در شرف . . . بودن - در آستانه . . . ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do sth for effect: کاری را برای خودنمایی کردن
١ سال پیش