نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep a tally of sth: حساب چیزی را نگه داشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tangle with sb: سرشاخ شدن با کسی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tangle with sth: درافتادن با چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tap sb for money: کسی را تیغ زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tap sb for information: حرف کشیدن از کسی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take up sth: ( جا ) گرفتن - اشغال کردن - پرکردن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tart: زبان تندی داشتن - زبان گزنده ای داش ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tart oneself up: بزک دوزک کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
take off spool: حلقه دهنده ( نوار، فیلم، نوار صدا )
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sb to task: کسی را توبیخ کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a military take over: کودتای نظامی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be a hard taskmaster: حسابی کار از گردۀ دیگران کشیدن - سر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take up spool: ( نوار فیلم، نوار صدا ) حلقه گیرنده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be the talk of the town: نقل هر مجلس بودن - زبانزد همگان بود ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk oneself hoarse: گلوی خود را پاره کردن - روده درازی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get oneself talked about: بهانه غیبت دست مردم دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
know what one is talking about: از روی تجربه حرف زدن - دانسته حرف ز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
look who is talking: دیگ به دیگ میگه روت سیاه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk dirty: حرفهای مستهجن زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk like a dutch uncle: موعظه کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk back to sb: تو روی کسی ایستادن - جواب کسی را دا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk round sth: طفره رفتن از مطلبی، مسئله ای
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep a tab on sb: کسی را پاییدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep a tab on sth: حساب چیزی را داشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the tables are turned: ورق برگشته است
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
table linen: سفره - دستمال سفره
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tack to port: به سمت راست منحرف شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tack to starboard: به سمت چپ منحرف شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take it on oneself to do sth: سر خود تصمیم گرفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tactful: ظرافت به خرج دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can take him anyway: میتوانی روی رفتارش حساب کنی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tactless: بی ملاحظه بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tagged as sth: یدک کشیدن لقب چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a tail on sb: بپا گذاشتن برای کسی - مامور مخفی بر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sb out of himself: کسی را آرام کردن - تسلی خاطر دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sth from: اقتباس کردن از
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sth as: از چیزی . . . برداشت کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be taken with sb: مجذوب کسی شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be taken with sth: تحت تاثیر چیزی قرار گرفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an oasis of calm in a troubled universe: آرامشی در دل جهانی آشوب زده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on oath: قسم خورده بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on my oath: به خدا - قسم میخورم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
place sb under oath: کسی را سوگند دادن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
oau: سازمان وحدت آفریقا
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
your obedient servant: جان نثار - چاکر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is an object of pity: دل آدم برایش میسوزد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
become obsolescent: از رده خارج شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is the object of his desires: خیلی میخواهدش - شیفته اوست
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
unemployment figures are remaining obstinately high: ارقام بیکاری همچنان بالاست
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distance is no object: فاصله اش مهم نیست
١ سال پیش