تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

تلاش مرحله به مرحله برای رسیدن به هدف. He worked his way through college by doing part - time jobs. She worked her way through the lengthy report ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

شروع کردن با برتری. She got off to a head start in the race by practicing every day before the competition.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

داشتن برنامه زمانی ثابت و منظم در انجام امور روزانه She tries to keep regular hours to stay healthy.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

در مسیر انجام کاری بودن. I am on a course to learn English. The ship is on a course to the island. The company is on a course to profitability.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٢

عباراتی که موضع یا نگرش گوینده را نسبت به چیزی بیان می کنند و معمولاً برای ابراز احساس، باور، احتمال، تردید، اطمینان و غیره به کار می روند. مانند: I ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

زبان احتیاط آمیز عباراتی� که شخص با استفاده از آن ها قصد دارد نظر خود را محتاطانه تر یا غیرقطعی بیان کند. مانند maybe, possibly

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

کارمند تازه کار

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

Truck: کامیون، مبادله، مبادله کردن Trunk: تنه، تنه درخت، کنده درخت، خرطوم، صندوق

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Venue: محل برگزاری Avenue: خیابان اصلی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Float: شناور، معلق، شناور بودن، معلق بودن، مطرح کردن ایده یا پیشنهاد Flute: فلوت، فلوت زدن Flout: نادیده گرفتن قانون، قانون را زیر پا گذاشتن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

It's used for obligations or formal announcements. Obligation: You're to get those reports written before Friday! Formal announcement: The factory ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Be on the verge of = be on the point of در آستانه ی چیزی بودن

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

خط کش از پشت؛ نام یکی از حرکات ورزشی در پیلاتس جهت تقویت عضلات سرینی، همسترینگ، ساق پا، به چالش کشیدن قدرت دست ها و قسمت جلوی مفصل شانه ها.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

خط کش از جلو، نام یکی از حرکات ورزشی در پیلاتس. The Leg Pull Front Press is� a Pilates exercise designed to enhance� core strength, upper body stabi ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

فریب یا حقه طنز آمیز. "it was nothing more than an elaborate leg - pull"

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

نام یکی از حرکات ورزشی در پیلاتس جهت تقویت تعادل و ثبات عضلات مرکزی بدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بازار سرپوشیده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

روش تحقیق

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Insure: بیمه کردن Insurance: بیمه، حق بیمه Ensure: مطمئن شدن Assure: اطمینان دادن، خاطر جمع کردن، تضمین کردن Reassure: قوت قلب دادن، اطمینان دادن، خا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

لوله کش گاز a person trained to connect, disconnect, and service gas fittings and appliances.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مواردی که یک شخص برای انجام شغل خود به آن ها نیاز دارد. The skills and equipment that you need in order to do your job.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زندان بان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دفترچه سوالات

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تغییر شکل دادن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

درخواست کردن، تقاضا کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احمق

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Merry: شاد، خوشحال Marry: ازدواج کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ترجیح دادن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مین گذاری

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پس از تامل کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شکوه، جلوه، جذابیت

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

ایده آل گرایانه؛ داشتن نگرش مثبت به وقایع بدون توجه به نکات منفی و واقعیت های ناخوشایند. Rose - tinted �means seeing only the positive parts of some ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

ایده و نظر متخصص

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مکمل گیاهی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ثبت شکایت کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وظیفه شناسی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

کودکان تحت سرپرستی بهزیستی و نهاد های دولتی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

از نظر گیاه شناسی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرقه مذهبی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

نگرش انتقادی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

uninterested، بی علاقه، بی میل

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

پوشش دادن، شامل شدن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پمپاژ خون

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تحت تاثیر قرار گرفتن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

می توان استدلال کرد که

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سریع نگاه کردن به چیزی

پیشنهاد
٢

فرصت دادن به دیگران برای اظهار نظر در یک جلسه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تضعیف اعتماد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

مقداری، کمی a small amount of something that is added to something else, especially a food

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

زمینه، بستر، زمینه ساز