پیشنهادهای شایان ارازی (٧١٩)
"و جالینوس - و او بزرگتر حکمای عصر خویش بود، چنانکه نیست همتا آمد در علم طب و گوشت و خون و طبایع تن مردمان و نیست همتاتر بود در معالجت اخلاق و وی را ...
"و جالینوس - و او بزرگتر حکمای عصر خویش بود، چنانکه نیست همتا آمد در علم طب و گوشت و خون و طبایع تن مردمان و نیست همتاتر بود در معالجت اخلاق و وی را ...
"و جالینوس - و او بزرگتر حکمای عصر خویش بود، چنانکه نیست همتا آمد در علم طب و گوشت و خون و طبایع تن مردمان و نیست همتاتر بود در معالجت اخلاق و وی را ...
"و جالینوس - و او بزرگتر حکمای عصر خویش بود، چنانکه نیست همتا آمد در علم طب و گوشت و خون و طبایع تن مردمان و نیست همتاتر بود در معالجت اخلاق و وی را ...
"و جالینوس - و او بزرگتر حکمای عصر خویش بود، چنانکه نیست همتا آمد در علم طب و گوشت و خون و طبایع تن مردمان و نیست همتاتر بود در معالجت اخلاق و وی را ...
"و در اخبار ملوک عجم خواندم ترجمه ابن مقفّع که بزرگ تر و فاضل تر پادشاهان ایشان عادت داشتند [که ] پیوسته به روز و شب تا آنگه که بخفتندی با ایشان خردم ...
"و در اخبار ملوک عجم خواندم ترجمه ابن مقفّع که بزرگ تر و فاضل تر پادشاهان ایشان عادت داشتند [که ] پیوسته به روز و شب تا آنگه که بخفتندی با ایشان خردم ...
"و در اخبار ملوک عجم خواندم ترجمه ابن مقفّع که بزرگ تر و فاضل تر پادشاهان ایشان عادت داشتند [که ] پیوسته به روز و شب تا آنگه که بخفتندی با ایشان خردم ...
"و در اخبار ملوک عجم خواندم ترجمه ابن مقفّع که بزرگ تر و فاضل تر پادشاهان ایشان عادت داشتند [که ] پیوسته به روز و شب تا آنگه که بخفتندی با ایشان خردم ...
"و در اخبار ملوک عجم خواندم ترجمه ابن مقفّع که بزرگ تر و فاضل تر پادشاهان ایشان عادت داشتند [که ] پیوسته به روز و شب تا آنگه که بخفتندی با ایشان خردم ...
"و چنانکه آن طبیبان را داروها و عقاقیر است از هندوستان و هر جا آورده ، این طبیبان را نیز داروهاست و آن خرد است و تجارب پسندیده، چه دیده و چه از کتب خ ...
"و چنانکه آن طبیبان را داروها و عقاقیر است از هندوستان و هر جا آورده ، این طبیبان را نیز داروهاست و آن خرد است و تجارب پسندیده، چه دیده و چه از کتب خ ...
"و چنانکه آن طبیبان را داروها و عقاقیر است از هندوستان و هر جا آورده ، این طبیبان را نیز داروهاست و آن خرد است و تجارب پسندیده، چه دیده و چه از کتب خ ...
"و چنانکه آن طبیبان را داروها و عقاقیر است از هندوستان و هر جا آورده ، این طبیبان را نیز داروهاست و آن خرد است و تجارب پسندیده، چه دیده و چه از کتب خ ...
"پس از آن آشکارا گردید کار رضا، و مأمون او را ولی عهد کرد و علم های سیاه برانداخت و سبز کرد و نام رضا بر درم و دینار و طراز جامه ها نبشتند و کار آشکا ...
"پس از آن آشکارا گردید کار رضا، و مأمون او را ولی عهد کرد و علم های سیاه برانداخت و سبز کرد و نام رضا بر درم و دینار و طراز جامه ها نبشتند و کار آشکا ...
"پس از آن آشکارا گردید کار رضا، و مأمون او را ولی عهد کرد و علم های سیاه برانداخت و سبز کرد و نام رضا بر درم و دینار و طراز جامه ها نبشتند و کار آشکا ...
"پس از آن آشکارا گردید کار رضا، و مأمون او را ولی عهد کرد و علم های سیاه برانداخت و سبز کرد و نام رضا بر درم و دینار و طراز جامه ها نبشتند و کار آشکا ...
"پس از آن آشکارا گردید کار رضا، و مأمون او را ولی عهد کرد و علم های سیاه برانداخت و سبز کرد و نام رضا بر درم و دینار و طراز جامه ها نبشتند و کار آشکا ...
"پس از آن آشکارا گردید کار رضا، و مأمون او را ولی عهد کرد و علم های سیاه برانداخت و سبز کرد و نام رضا بر درم و دینار و طراز جامه ها نبشتند و کار آشکا ...
"و مردی معتمد را از بطانه ی خویش نامزد کرد تا با معتمد مأمون بشد، و هر دو به مدینه رفتند و خلوتی کردند با رضا و نامه عرضه کردند و پیغام ها دادند" تا ...
"و مردی معتمد را از بطانه ی خویش نامزد کرد تا با معتمد مأمون بشد، و هر دو به مدینه رفتند و خلوتی کردند با رضا و نامه عرضه کردند و پیغام ها دادند" تا ...
"در ساعت دویت و کاغذ و قلم خواست و این ملطّفه را بنبشت و به فضل داد. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و مردی معتمد را از بطانه ی خویش نامزد کرد تا با معتمد مأمون بشد، و هر دو به مدینه رفتند و خلوتی کردند با رضا و نامه عرضه کردند و پیغام ها دادند" تا ...
"و مردی معتمد را از بطانه ی خویش نامزد کرد تا با معتمد مأمون بشد، و هر دو به مدینه رفتند و خلوتی کردند با رضا و نامه عرضه کردند و پیغام ها دادند" تا ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"در ساعت دویت و کاغذ و قلم خواست و این ملطّفه را بنبشت و به فضل داد. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"چون محمّد زبیده کشته شد و خلافت به مأمون رسید، دو سال و چیزی به مرو بماند، و آن قصّه دراز است، فضل سهل وزیر خواست که خلافت از عباسیان بگرداند و به ع ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"در ذوالرّیاستین که فضل سهل را گفتند و ذوالیمینین که طاهر را گفتند و ذوالقلمین که صاحب دیوان رسالت مأمون بود قصّه یی دراز بگویم تا اگر کسی نداند، او ...
"چنین آورده اند که فضل وزیر مأمون خلیفه به مرو عتاب کرد با حسین مصعب پدر طاهر ذوالیمینین و گفت: پسرت طاهر دیگر گونه شد و باد در سر کرد و خویشتن را نم ...