گچ گر

لغت نامه دهخدا

گچ گر. [ گ َ گ َ ] ( ص مرکب ) گچکار: جصاص ؛ گچ گر. ( دهار ) ( منتهی الارب ). لکاث. گچ چر. ( منتهی الارب ) : درساعت فرمود تا گچ گران را بخواندند و آن خانه را سفید کردند. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) گچ کار : در ساعت فرمود تا گچ گران را بخواندند و آن خانه را سفید کردند .

پیشنهاد کاربران

"در ساعت فرمود که تا گچگران را بخواندند و آن خانه سپید کردند و مهره زدند که گویی هرگز بر آن دیوارها نقش نبوده است، و جامه افکندند و راست کردند و قفل برنهادند و کس ندانست که حال چیست. "
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم