قرمطی

/qarmati/

معنی انگلیسی:
carmathian

لغت نامه دهخدا

قرمطی. [ ق ِ م ِ / ق َ م َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قرمط. رجوع به قرمط و قرمطیان شود.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - یک تن از قرمطیان پیرو فرقه قرامطه جمع : قرامطه ۲ - مخالف مذهب و دین .

فرهنگ معین

(قَ مَ ) [ ع . ] (ص نسب . ) ۱ - یک تن از قرمطیان ، پیرو فرقة قرامطه . ۲ - مخالف مذهب و دین .

فرهنگ عمید

= قرامطه

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] قرمطی (ابهام زدایی). قرمطی ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • ابن شساه محمد بن عمر قرمطی اصفهانی، از محدّثین اصفهان• ابوطاهر قرمطی، امیر قرمطیان، رباینده حجرالاسود، قاتل و غارتگر حاجیان
...

پیشنهاد کاربران

"بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عبّاسیان انگشت در کرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می کشند و اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است، خبر به امیرالمؤمنین رسیدی که در باب وی چه رفتی. وی را من پرورده ام و با فرزندان و برادران من برابر است، و اگر وی قرمطی است من هم قرمطی باشم"
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، مجلّد ششم

"چنین بود و لکن خلیفه را چندگونه صورت کردند تا نیک آزار گرفت و از جای بشد و حسنک را قرمطی خواند. "
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
" خطیب گفت: قریب سی سال بود تا ایشان در دست دیلمان اسیر بودند و رسوم اسلام مدروس بود که کار مُلک از چون فخرالدّوله و صاحب اسماعیل عباد به زنی و پسری عاجز افتاد و دست ها به خدای، عزوجل، برداشته تا مَلِک اسلام را، محمود، در دل افکند که اینجا آمد و ایشان را فریاد رسید و از جور و فسادِ قرامطه و مفسدان برهانید"
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم

قه رمه تی در زبان لری و لکی یعنی کافر